
از رؤیا تا واقعیت!
هالیت ارگنچ: زمانیکه پیشنهاد بازی در نقش سلیمان به من داده شد، به دلیل علاقهای که به تاریخ داشتم تا حدی با این شخصیت آشنا بودم ولی واقعا آشناییام بسیار اندک بود. مدتی وقت داشتم تا کار در این سریال را شروع کنم و به همین دلیل سعی کردم اطلاعاتی درباره این شخصیت کسب کنم ولی واقعا اطلاعات قابلتوجهی درباره او وجود نداشت که بشود سریالی با این عظمت از آن ساخت.

مهمت گونسور: درواقع من این سریال را به چشم یک کار عظیم تاریخی نگاه میکنم و خیلی درگیر داستانهای واقعی و ساختگی آن نیستم! برای من حضور در این کار عظیم مهم بود و اینکه بتوانم در نقشم به بهترین شکل عمل کنم. من و هالیت ارگنچ تفاوت سنی زیادی نداریم و به همین دلیل برایم سخت بود در نقش پسر او بازی کنم!
اوزان گوون: تاریخ برای من همیشه یک موضوع جذاب بوده است اما درباره این کار واقعا سختیهای زیادی داشتیم چون موضوع اصلی سریال درباره بخشی از زندگی آدمهای آن دوران بود که تعریف تاریخی صحیحی نداشتند و این یعنی نویسنده باید خلاقیت زیادی داشته باشد و درواقع داستان این سریال برایم یک کتاب تاریخ جدید بود.
انگین اوزتورک: داستان این سریال از این جهت برایم جذاب بود که ما تاکنون در کشورمان کاری با این ترکیب و عظمت نساخته بودیم و همین موضوع برایم بیشتر ایجاد جذابیت میکرد که در این کار حضور داشته باشم. هرچند میدانستیم که شاید داستانی دور از واقعیت داشته باشد ولی برایم بسیار جذاب بود.
آراس بولوت اینملی: نکتهای که درباره این سریال وجود دارد این است که به دلیل نوع ساخت آن، داستان و شخصیتها و حتی دکورها همگی غلو شده هستند و دلیلی نداشت که خودم را درگیر واقعی یا غیرواقعی بودن داستان کنم!
تولگا ساریتاش: من علاقه شدیدی به تماشای آثار تاریخی مخصوصا آثار هالیوود دارم و در همه جای جهان وقتی قرار است کاری تاریخی ساخته شود، بیش از واقعی بودن داستان، پروداکشن کار مهم است و باید برای بیننده جذاب باشد. شاید در این سریال هم اتفاقات غیرواقعی وجود داشته باشد ولی مهم جذب مخاطب است.
سارپ آکایا: استناد من به شخصیتها و داستان این سریال درواقع همان فیلمنامهای بود که در اختیار داشتیم چراکه آن فیلمنامه با تحقیق زیادی نگارش شده بود، هرچند به دلیل مبهم بودن برخی اتفاقات، نویسنده ناچار بود که بخشهایی را با ذهن خلاق خود ایجاد کند. با این حال کار باورپذیری بود.
سلیم بایراکتار: اینکه آدمهای این سریال چقدر واقعی هستند را باید از مردم پرسید ولی چیزی که من به عنوان یکی از بازیگران این اثر میتوانم بگویم این است که به هر حال ما بخشی از تاریخ را ساختهایم که تا به امروز برای مردم ما مجهول بوده و اتفاقاتی را نشان دادیم که عامه مردم از آن بیخبر بودند!
سرکان آلتونوراک: سختترین بخش این سریال همان داستان آن بود چون ایجاد این همه شخصیت واقعا منبع تاریخی نداشته و نخواهد داشت. شما نمیتوانید بگویید تکتک این شخصیتها واقعی بوده یا غیرواقعی بودند! مهم باورپذیر کردن آنها بود.

نقشهای باورپذیر!
هالیت ارگنچ: نقش سلطان سلیمان واقعا نقش سختی بود. من باید از دوران جوانی این شخصیت را تا زمان پیری بازی میکردم و این یعنی باید با این نقش زندگی میکردم. انسانی ظاهرا خشک و سخت ولی دارای قلبی مهربان… . من ذاتا با سلطان سلیمان تفاوتهای زیادی داشتم و قطعا سختترین نقش تمام زندگیام را بازی کردم.
مهمت گونسور: برای شاهزاده مصطفی دلسوزی خاصی داشتم چراکه همواره آرام و متین بود و همین آرامش او باعث شده بود تا متضرر شود. من سعی کردم او را آنقدر متین نشان دهم که بیننده مظلوم بودن او را باور کند. این مهمترین نکته درباره این شخصیت بود که باید خوب از کار درمیآمد.
اوزان گوون: بازی در نقش یک انسان خوشفکر و زرنگ و البته دغلباز کار راحتی نیست. من باید منفی بودن را در این شخصیت نشان میدادم حتی اگر به تنفر بیننده میانجامید. رستمپاشا یک شخصیت واقعی بود که با کمترین اوصاف در تاریخ از او یاد شده است؛ «فرصتطلب و نااهل.» من دقیقا باید این دو خصیصه او را نشان میدادم.
انگین اوزتورک: شاهزاده سلیم یک روند شکلگیری شخصیت در این داستان داشت. او از یک انسان ترسو، رفتهرفته به یک انسان باهوش تبدیل میشود و حتی به دلیل حمایت دیگران شجاعت هم به دست میآورد و این یعنی من در طول داستان باید از یک شخصیت به شخصیتی دیگر میرسیدم.
آراس بولوت اینملی: به من گفته شده بود که باید یک نسخه کوچکتر از خود سلطان سلیمان باشم و به همین دلیل من به بازی هالیت ارگنچ توجه زیادی کردم و خوشبختانه چون ما از فصل دوم وارد کار شدیم من فرصت الگوبرداری برای شاهزاده بایزید را داشتم و سعی کردم یک کپی از سلطان سلیمان باشم.
تولگا ساریتاش: شاهزادهجهانگیر به دلیل مشکل جسمانی که داشت، برایم خیلی جذاب بود چون دوست داشتم یک نقش متفاوت داشته باشم. مهمتگونسور به من کمک زیادی کرد تا بتوانم با الگوبرداری از رفتارهای او و البته ظرافتهای کاری خود، یک شاهزاده مهربان و البته منزوی را ایجاد کنم.
سارپ آکایا: جنگجوی همیشه در خدمت شاید لقب خوبی برای نقش آتماجا باشد. من باید انسانی را میساختم که دلسوزی و اعتمادش برای مردم واضح باشد. او علاوه بر اینکه جنگجو بود، وظیفه مشاوره شاهزادهها را نیز برعهده داشت و در نتیجه باید از نظر فکری یک شخصیت خودساخته و باهوش جلوه میکرد.
سلیم بایراکتار: نقش سمبل درواقع سختیهای زیادی برایم داشت. او در کل داستان حضور داشت و از طرف دیگر حضور در میان حرمسرا واقعا کار را سخت میکرد چون من باید از قالب خودم کاملا خارج میشدم و شخصیتی جدید را خلق میکردم. کار سختی بود و شاید دیگر نمونه آن را هرگز بازی نکنم!
سرکان آلتونوراک: شخصیت یحیی ویژگی عجیبی داشت و آن هم شباهت به شاهزاده مصطفی بود. درواقع او یک برادر دوقلو برای شاهزاده بود که درعین حال وفاداری زیادی هم به او داشت. با او زنده بود و در نهایت وقتی شاهزاده کشته شد، او نیز در عمل مرده بود! من باید کاملا موازی با شخصیت شاهزاده مصطفی پیش میرفتم.

شهرت بینالمللی
هالیت ارگنچ: بدون شک خیلی خوشحالم از اینکه بسیاری از کشورهای جهان این سریال را نمایش دادهاند و هرگز فکرش را هم نمیکردم که یک واقعه تاریخی از کشورم تا این اندازه برای دیگر مردم جهان هم جذابیت داشته باشد!
مهمت گونسور: برای یک بازیگر رسیدن به شهرت در سطح بینالمللی یک آرزوست و من شخصا فکر نمیکردم با بازی در این سریال به این شهرت برسم اما خوشبختانه این پروژه آنقدر عظیم بود که بسیاری از مردم غیرترک آن را دوست داشتند.
اوزان گوون: کمحاشیه بودن و همدلی تمام عوامل در این سریال باعث شد تا کاری خوب و شایسته ساخته شود و عملا تلاش چندساله تمام عوامل باعث شد همگی ما به شهرتی بینالمللی دست پیدا کنیم.
انگین اوزتورک: تقریبا از اواسط پخش سریال بود که متوجه شدیم بسیاری از کشورها و شبکههای خصوصی و دولتی مختلف به پخش این سریال علاقهمند شدهاند و درواقع این آرزوی بازیگران دیگر هم بود که برای بخش کوتاهی هم که شده، در این سریال حضور داشته باشند.
آراس بولوت اینملی: آرزوی من این بود که روزی به سینمای خارج از کشورم و مخصوصا هالیوود راه پیدا کنم و حالا حس میکنم که با انجام چندکار خوب و قوی مانند این سریال به زودی بتوانم به سطح بالایی در عرصه بازیگری برسم.
تولگا ساریتاش: خوشبختانه برای من که یک بازیگر جوان هستم این سریال موفقیتهای زیادی همراه داشت. تجربیات زیادی را در این کار کسب کردم و بازی در کنار بازیگران بزرگ برای من یک کلاس بازیگری بود. از طرف دیگر دیده شدن در جوامع بینالمللی یک اتفاق خوشایند برایم بود.
سارپ آکایا: روزی که این سریال به پایان رسید برایم این حسرت باقی ماند که آیا باز هم ممکن است در چنین کاری و در چنین نقشی بازی کنم؟ حضور در کاری با این عظمت و با این وجهه بینالمللی باعث شده است تا همیشه در حسرت کارهای مشابه بمانم.
سلیم بایراکتار: موفقیت این سریال باعث شده تا انتظارها از گروه سازنده و بازیگران این اثر بیشتر شود. من شخصا توقع بیشتری نسبت به قبل از خودم دارم و شاید برای آینده سختی بیشتری در عرصه بازیگری تحمل کنم ولی با این حال شیرینی موفقیت این کار هرگز از یادم نخواهد رفت.
سرکان آلتونوراک: روزی که برای بازی در نقش یحیی از بین سه بازیگر دیگر انتخاب شدم را هرگز فراموش نمیکنم و حالا با محبوبیت این سریال در ترکیه و خارج از مرزهای آن بیشتر به آن انتخاب فکر میکنم و خداوند را شاکرم که این فرصت را در اختیار من قرار داد.