اگر بخواهید وارد مباحث روانشناسی شوید احتمالاً باید یکی از اساسی ترین مسائل این علم را درک کنید و این مسئله هم چیزی نیست جز هویت.
به گزارش آلامتو و به نقل از سپیده دانایی؛ بهصورت معمول با شنیدن واژهٔ «هویت» بسیاری از ما یاد دوران نوجوانی میافتیم و کلیشهای که در ذهن هرکسی که کمی مطالعات روانشناسی دارد شکل گرفته است؛ یعنی اینکه با اتمام دوران نوجوانی افراد باید به هویت خود دست پیدا کنند؛ اما آیا واقعاً دستیابی به هویت در پایان دوران نوجوانی روی میدهد؟ آیا روانشناسی تنها به همین توضیحات در زمینهٔ هویت بسنده کرده یا حرفهای دیگری نیز در این زمینه دارد؟ از مهمترین پرسشهایی که هر فردی در زندگی ناچار است به آن بپردازد، همین سؤال است: «من کیستم؟»
پاسخ به این سؤال ابعاد گوناگونی دارد. هم دربرگیرندهٔ برنامههای آینده و نقشی است که فرد برای خود در نظر دارد و هم شامل گذشتهٔ فرد و تاریخچهٔ فردی و جمعی است. البته روانشناسان در بررسی موضوع هویت، خود را محدود به تعریف آن نکرده و حرفهای زیادی در این زمینه دارند.
یکی از موضوعات محل بحث که شاید بهتر باشد همین ابتدای کار به آن بپردازیم، زمان دستیابی به هویت است. اگرچه بهصورت معمول پایان دوران نوجوانی را زمان دستیابی به هویت در نظر میگیرند، اما پژوهشهای روانشناسی نشان داده است که تصور دستیابی به هویت در پایان دورهٔ نوجوانی در این روزها چندان با واقعیت منطبق نیست. کارشناسان یکی از دلایل آن را وجود الگوهای متعدد برای همانندسازی میدانند که میتواند باعث سردرگمی و تأخیر در این فرایند شود. درواقع ممکن است حلوفصل بحران هویت تا ابتدای دورهٔ بزرگسالی که بهعنوان دوران جوانی از آن نام میبریم، ادامه یابد.
از نخستین نظریهپردازان در حوزهٔ هویت، اریک اریکسون است. بسیاری او را با نظریهٔ معروف هشت مرحلهای در رشد و اشارهٔ او به بحرانی که در دورهٔ نوجوانی رخ میدهد، به یاد میآورند؛ بحرانی که میتواند در صورت موفقیت در حلوفصل آن به کسب هویت بینجامد و در صورت ناکامی برای فرد سردرگمی در این زمینه را به دنبال داشته باشد. این موضوع که برای نخستین بار به این شکل منسجم و نظامدار اریکسون مطرحش کرده بود، توانست نظر بسیاری رابه خود جلب کند و پژوهشهای متعددی را در پی داشته باشد.
یکی دیگر از پژوهشگران مطرح پیرامون موضوع هویت، جیمز مارسیا است. او علاوه بر دو حالتی که اریکسون بهعنوان نتیجهٔ رویارویی با بحران هویت در نظر گرفته بود، دو وضعیت دیگر را نیز مطرح ساخت. اریسکون دستیابی به هویت و سردرگمی را در این زمینه مطرح ساخته بود و مارسیا تعلیق در هویت و هویتیابی ناقص را نیز اضافه کرد. منظور او از تعلیق در هویت، درواقع زمانی است که فرد در بحران به سر برده و هنوز نتوانسته به نتیجهای برسد. در هویتیابی ناقص نیز فرد در واقع بهنوعی هویتی تحمیلشده را بهعنوان هویت خود در نظر میگیرد. نکتهٔ جالب در رابطه با نظریه مارسیا پرسشنامههایی است که بر مبنای دیدگاه او ساختهشدهاند و در پی مشخص ساختن وضعیت فرد از بین این چهار موقعیت هستند. پژوهشهایی که با کمک این پرسشنامه صورت پذیرفتهاند، بسیار زیاد و از شمارش خارجاند.
اما یکی دیگر از موضوعات مرتبط با هویت، نه نتایج روبهروشدن با بحران هویت که روش رویارویی افراد با این بحران است. برزونسکی نظریهپرداز مطرح در این زمینه است؛ او از سه سبک رویارویی با بحران هویت یعنی سبک اطلاعاتی، هنجاری و سردرگم نام میبرد.
در سبک اطلاعاتی، افراد با بحران هویت بهعنوان مسئلهای که باید حل شود روبهرو میشوند. اینان درواقع از سبک مسئلهمدار در زمان رویارویی با بحران استفاده میکنند؛ درنتیجه میکوشند با تعهدی تمام تا کسب هویت پیش روند. اما در سبک هنجاری، افراد موضوعات اطراف خود را به چالش نکشیده و درنتیجه مشابه هنجارها و انتظارات جامعه و بویژه والدین خود عمل میکنند. افراد دارای سبک سردرگم، بیشتر تلاش دارند تا رویکرد هیجانمدار را در نظر گرفته و در عوض حلوفصل یکبارهٔ این بحران، تنها به مدیریت و حل هیجانات بپردازند. درواقع آنها از رویارویی مستقیم، شانه خالی میکنند.
شاید نکتهٔ جالبی که غالب افراد از آن بیاطلاعاند این باشد که خود اریکسون برای نخستین بار موضوع هویت را نه در ارتباط با نوجوانان که در ارتباط با سربازان ازجنگبرگشته مطرح ساخت. آنجا که متوجه شد این افراد بعد از بازگشت در زندگی شهری دچار مشکل میشوند؛ چراکه تعریفی که از خود بهعنوان سرباز دارند با تعریفی که حالا ناچارند بهعنوان شهروند داشته باشند، تعارض پیداکرده و آنها را دچار مشکل میسازد. توجه به این نکتهٔ مغفول میتواند مهم باشد؛ چراکه نشان میدهد هویت کسبشده در دوران نوجوانی و جوانی میتواند در سالهای بعد و در زمان رویارویی با تغییرات اساسی در زندگی به چالش کشیده شود. با توجه به این نکته، کسب هویت امری نیست که یکبار برای همیشه در زندگی رویداده و تمام شود، بلکه بحران هویت بهنوعی میتواند بارها و بارها در زندگی فردی و بعد از تغییرات اساسی و مهم در زندگی روی دهد.
رییس دانشکده روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس واگذاری رشته روانشناسی بالینی به وزارت بهداشت را یک حرکت غیر علمی دانست و گفت: در دنیا رشتههای روانشناسی سلامت و بالینی نه به علمی وابسته هستند و نه حوزههای میان رشتهای تلقی میشوند، بلکه بخش مستقلی برای آن قائلند.
دکتر پرویز آزاد فلاح در گفتوگو با ایسنا، طرح موضوع واگذاری رشته روانشناسی بالینی به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی را حرکت غیر علمی توصیف کرد و افزود: امروزه در دنیا نگاه خطی به موضوع سلامت انسان نمیشود؛ چرا که در موضوع سلامت تنها عوامل بیولوژیکی به عنوان عامل بروز بیماری در نظر گرفته نمیشود.
وی با تاکید بر اینکه کنار عوامل زیستی، عوامل روانی، معنوی و اجتماعی در بروز بیماریها موثر هستند، ادامه داد: از این رو این دیدگاه که رشتههای روانشناسی بالینی و سلامت به وزات بهداشت واگذار شود، سالها است که در دنیا منسوخ شده است؛ چراکه امروزه به افراد به عنوان بیمار نگاه نمیشود، بلکه آدمها به عنوان «انسان» دیده میشوند و در صورتی که عدم تعادلی در آنها مشاهده شود، از ظرفیتهای خود انسانها استفاده میشود تا بتوانند به تعادل برسند.
آزاد فلاح اضافه کرد: بر این اساس تجویز دارو و درمانهای فیزیکی برای درمان اختلالات روانی هرگز گزینه و انتخاب اول نیست؛ بلکه حتی اگر از دارو استفاده میشود، دارو را به عنوان مداخله جانبی برای بیمارانی که در مرحله پیشرفته بیماری قرار دارند، تجویز میکنند که ما به آنها بیماران «سایکوتیک» (روانپریش) میگوییم.
به گفته وی، پزشکان با تجویز دارو درصدد ایجاد تعادل نسبی برای این نوع بیماران هستند و در گام بعدی از ظرفیت آنها برای درمان استفاده میشود.
رییس دانشکده روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس با اشاره به نقش روانشناسان بالینی در درمان اختلالات روانی، خاطر نشان کرد: وظیفه روانشناسان بالینی تنها پرداختن به بیماریها نیست، بلکه گستره کار آنها بسیار وسیع است. روانشناسان بالینی در حوزههایی چون آموزش و پرورش، صنعت، بهزیستی و سازمان زندانها نقش موثری را ایفا میکنند.
وی روانشناسی بالینی را یک رویکرد برای مطالعه فردی و کشف قانونمندیهای فردی توصیف کرد و یادآور شد: درمان نیز با تبعیت نگاه عمقی به فرد صورت میگیرد.
آزاد فلاح با تاکید بر اینکه با اصل این واگذاری مشکل داریم، چرا که این حرکت یک حرکت غیر علمی است، اظهار کرد: زمانی که فردی مشکل روانشناختی پیدا میکند، کمتر تمایل به درمانهای دارویی دارند، چون هیچ دارویی باورهای غیر منطقی را اصلاح نمیکند. دارو زندگی «نباتی» به فرد میدهد تا درد را متوجه نشود و فرد را گوشهنشین میکند.
وی اضافه کرد: نقش دارو در این نوع بیماریها تنها از بین برنده نشانهها و سوق دادن زندگی آنها به سمت نباتی و خمودگی است؛ در حالی که مداخلات روانشناختی موجب بهبود وضعیت افراد نیازمند و افزایش توانمندیهای آنها میشود.
دانشیار گروه روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس با تاکید بر اینکه اصل مساله واگذاری رشتههای روانشناسی بالینی و سلامت به وزارت بهداشت در هیچ کشوری پذیرفتنی نیست، گفت: امروز در هیچ یک از کشورهای معتبر دنیا روانشناسی را در دپارتمانهای پزشکی قرار نمیدهند.
به گفته آزاد فلاح در دنیا رشتههای روانشناسی سلامت و بالینی بخشهای مستقلی دارند که به هیچ علمی وابسته نیستند، حتی حوزههای میان رشتهای نیز تلقی نمیشوند؛ ولی در کشور ما همچنان دیدگاه منسوخ وابستگی این رشته به حوزه پزشکی حاکم است.
وی کار تیمی در درمان را توجه به ابعاد مختلف زیستی، روانی و معنوی دانست و تصریح کرد: از این رو ما با بیمار و بیماری سروکار نداریم، بلکه با انسان سروکار داریم که با چارچوب فرهنگی و دینی انطباق بیشتری دارد و نباید افراد را در بیماریهایشان خلاصه کنیم و این در حالی است که در پروتکلهای درمانی انسانها دیده نمیشوند.
آزاد فلاح ادامه داد: تمرکز و تاکید روانشناسی بالینی بر این است که نباید فردیت و انسانیت افراد نادیده گرفته شود و به عنوان بیمار به آنها توجه شود.
وی با اشاره به برگزاری جلسهای برای بررسی واگذاری رشته روانشناسی به وزارت بهداشت در وزارت علوم گفت: برای رفع این مشکل کمیتهای ایجاد شد و استدلالهای ما در این زمینه ارائه خواهد شد تا به تصمیمگیری نهایی برسیم.
برخورد واقعبینانه با پدیده دوستی دختران و پسران؛
آیا دوستی دختران و پسران از منظر روانشناسی قابل بررسی است؟ در ادامه با ما همراه شوید تا به بررسی این موضوع از دید روانشناسی بپردازیم:
به گزارش آلامتو و به نقل از سپیده دانایی؛ «آنان که میدانند، هیچ کاری برای آگاهی و آموزش دیگران نمیکنند و آنان که نادانند هیچ کوششی در آموختن ندارند، چنان که گویی واقعیت بیش از اوهام آنان را میترساند.» (آلندی)
ایران جزو جوانترین کشورهای دنیاست. درصد قابل توجهی از جمعیت این سرزمین در گروه سنی ۱۵ تا ۲۵ سال قرار دارند. بیشتر دانشجویان ما مجرد هستند و در دانشگاههای مختلف در کنار هم به تحصیل میپردازند. در متن دگرگونیهای جسمی و روانی و با آمیزهٔ شورمندانهٔ جوانی و عشق است که دوستی با جنس مخالف و پیوند با او پیدا میشود و نخست شعلههای خود را در وجود جوان برمیافرزود و پس از آن آتش به خرمن آرامش خانواده و سنتهای جامعه میزند! پیشینهٔ درازآهنگ این دلدادگیها که یافتههای استوار روانشناسی مهر تأیید بر آن میزند، میرساند که هیچ زمان و مکانی را نمیتوان نشان داد که از گرمی عشق و زمزمه عشاق خالی باشد!
با این بیان چون دوستی جوانان با جنس مخالف ریشه در طبیعت انسانی آنها دارد و واقعیتی است که با جلوهگریهای مثبت و منفی خود را بر ما مینمایاند و تحمیل میکند، نه میتوان با این کشش تند و بهنجار مبارزه کرد و نه درست است که عنان این میل سرکش را در اختیار خود جوانان قرار داد.
جوانی با همهٔ زیبایی و شکوه، دوران نابخردی و بیپروایی است و جوان به فرمودهٔ علی (ع): «آرزومند بیش از توان»، « سوداگر غرور» و «بهخاکافتادهٔ شهوتها» است. از سوی دیگر غریزهٔ جنسی، نیرومندترین کششی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است، به گونهای که بعضی از مفسران قرآن کریم یکی از مصداقهای بارز آیهٔ شریفهٔ «خلق الانسان ضعیفا»(نساء، ۲۸) را ناتوانی آدمی در برابر سرکشیهای این میل دانستهاند و نیایش «پروردگارا؛ چیزی که در توان ما نیست بر گرده ما منه» (بقره، ۲۸۶) را دربارهٔ آن ذکر کردهاند.
عالمان دین و شاعران و نویسندگان حکیم نیز در این زمینه نکات نغز گفتهاند و هشدارها دادهاند: «شهوت اگر غالب شود و قوت تقوی آن را مقاومت نکند و مدافعت ننماید، به ارتکاب کبیره کشد و به اقتحام فاحشه انجامد.» (غزالی)
پسر چون زده بر گذشتش سنین
ز نامحرمان گو فراتر نشین
بر پنبه آتش نباید فروخت
که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت
(سعدی)
و این تنها شعر و اندرز گذشتگان نیست، بلکه تجربههای گران و تلخ انسان مدرن فریاد میزند: «در ۱۹۷۰، ۲۹ درصد دختران ۱۵ ساله تا ۱۹ ساله امریکایی رابطهٔ جنسی داشتهاند. این میزان در ۱۹۸۰ به ۴۲ درصد و در سال ۱۹۸۸ به ۵۲ درصد رسیده است. در سال ۱۹۹۲، ۷۰ درصد پسران ۱۸ ساله و ۵۶ درصد دختران همین سن، نزدیکی جنسی را تجربه کرده بودند. این میزان در ۱۹ سالگی برای هر دو جنس به ۷۶ درصد رسیده است.» شاید گمان کنیم که این فعالیت گستردهٔ جنسی نوجوانان و جوانان آمریکایی به آنها لذت و سرزندگی جوانی میبخشد و توان و بازدهی علمی و کاریشان را افزایش میدهد. هوفمان و همکارانش یادآور میشوند: «نمرههای پایین درسی و آرزوهای پایین تحصیلی، رابطهٔ نزدیکی با فعالیت زودهنگام جنسی دارد. چون اغلب نوجوانان و جوانان به طریق سالم ارتباط جنسی برقرار نمیکنند، خطر ابتلا به ایدز در کمین آنهاست. خطری که تا سالهای بعد به شدت آن پی نمیبرند.»
ترک تحصیل، درگیریهای خانوادگی، بیکاری و مشکلات اقتصادی، ضربههای عاطفی و نیز نوعی طرد نامحسوس اجتماعی، مادران و فرزندان بیگناه آنها را به سوی بیماریهای جسمی و روانی متعدد میبرد و گاه دختران را به خودکشی وامیدارد… . مشکلات پسران جوان گرچه به شدت گرفتاریهای دختران نیست، اما آنها نیز از نظر تحصیلی، شغلی و عاطفی آسیبهای فراوانی میبینند. به گفتهٔ سعدی وقتی «نفس طالب و شهوت غالب» آید، امیدی به رهایی و سلامت نماند.
برای دوستیها و قرارهای عاشقانه این همه جوان شاداب و پرشور که وجودشان پر از کشش و التهاب به جنس مخالف است چگونه میاندیشیم و چه طرح و برنامهای داریم؟ به نظر میرسد چهار گرایش بین مسئولان سیاسی و اجتماعی و کارشناسان فرهنگی و علمی وجود دارد:
گروه اول چشم را بر واقعیت نمایان و رو به گسترش این پدیده، با همهٔ آسیبهایی که از نظر فردی، خانوادگی و اجتماعی در پی میآورد میبندند و آن را رفتاری شخصی و خصوصی میدانند که هر کس به نحوی با آن برخورد میکند و سرانجام خود راهی را برای برونرفت از گرفتاریهای مقطعی آن میگشاید.
گروه دوم روابط آزاد دختران و پسران را نشانی از مدرنیته و دموکراسی به حساب میآورند و از عقبماندگیهای بزرگترها و تنگنظریهای برنامهریزان حکومتی به شدت انتقاد میکنند که جلوی آزادی و شادی جوانان را میگیرند و آنها را از قافله تمدن دور نگاه میدارند!
گروه سوم هر نوع ارتباط میان دختر و پسر و زن و مرد را جز در صورت اضطرار، ممنوع میدانند. زیرا رابطهٔ میان این دو، رابطهٔ آتش و پنبه است و برای دوری از خطر، عقل حکم میکند که این دو، هرچه بیشتر از همدیگر دور نگه داشته شوند. بر این مبنا هر نوع ارتباطی میان دو جنس مخالف، ممکن است باعث جرقهای شود که کنترل آن در اختیار هیچ یک از طرفین نباشد. از این گذشته، تأثیرات منفی شنیدن صدای نامحرم و هر نوع مصاحبت با جنس مخالف در روح انسان قابل انکار نیست.
گروه چهارم هم دیدگاه سهلگرایانه گروه دوم را ناسازگار با علم و تجربه میدانند و هم دیدگاه گروه سوم را تا حدود زیادی بیانصافی و افراطگرایی به حساب میآورند و با استناد به نظر شهید مطهری، روایاتی را که بر منع زنان در جامعه دلالت دارد، توصیههای اخلاقی و نه فتواهای فقهی معرفی میکنند. این دیدگاه بر این باور است که روابط زن و مرد نباید به گونهای باشد که تمتعات جنسی در آن سهمی داشته باشد. زیرا تمتعات جنسی منحصراً در چهارچوب زندگی زناشویی مجاز است و کشاندن آن از محیط خانه به اجتماع، موجب تضعیف فعالیتهای اجتماعی میشود و درکنار عوامل دیگر، در کاهش آمار ازدواج تأثیر مستقیم و بسزایی دارد.
رها کردن دختران و پسران جوان، در منجلاب عشقهای آزاد را اگر معدودی خودباختهٔ غربزده بپذیرند، دیگر مورد قبول دانشمندان و برنامهریزان اجتماعی نیست. روانشناسان معاصر، در آغاز هزارهٔ سوم میلادی با طرح مباحثی همچون روانشناسی مثبتگرا، هوش هیجانی، روانشناسی دینی و روانشناسی شادکامی، این مطلب را مدلل کردهاند که انسان سالم، خوشبخت و مثبتگرا کسی است که بتواند بر تکانهها و وسوسههای نفسانی خود مهار بزند، لذتهای آنی را به تأخیر بیندازد، رابطهٔ جنسی را تا زمان ازدواج برقرار نسازد، خویشتندار باشد و به جای پرداختن به منافع شخصی خود، با دیگران همدردی کند و به حمایت آنها بپردازد. سختگیری و اعمال محدودیتهای زیاد که مانع آزادی و خلاقیت افراد است نیز مانع تربیت و رشد انسانهای مثبت و خودنگهدار میشود. اینجاست که ناگزیریم میانهروی را پیشه کنیم و در این موضوع یعنی برخورد با مسئلهٔ روابط دختران و پسران گرایشی اعتدالی را برگزینیم. اما نکتهٔ مهم این است که مدافعان دیدگاه اعتدالی، جز نقد و رد سایر نظرها، طرح روشنی برای جهتدادن روابط دختران و پسران، همسو با ارزشهای فرهنگی و دینی جامعه ندارند!
راستی چه تعداد از دختران و پسران نوجوان و جوان با جنس مخالف رابطه دارند؟ انواع رابطهها کدام است؟ اولین ارتباطهای عاشقانه از چه سنی شروع میشود؟ زمینههای فردی، خانوادگی و اجتماعی این رابطهها چیست؟ ویژگیهای روانشناختی کسانی که با جنس مخالف رابطه دارند، با کسانی که رابطه ندارند چه تفاوتهایی دارد؟ این سؤالات و دهها سؤال اساسی و راهگشای دیگر را تنها از طریق پژوهشهای میدانی و با به کارگرفتن ابزارهای دقیق سنجش، میتوان پاسخ داد و تبیین کرد.
امید است سازمانهای دولتی مسئول، به کمک صاحبنظران و پژوهشگران زمان آگاه، پس از ترسیمی واقعبینانه از رفتار نوجوانان و جوانان ایرانی در این زمینه، برنامه روشنی را برای سبک زندگی جوانان ما مطابق با الگوی اسلامی ایرانی ارائه دهند.
۱۲ نکته مهم از روانشناسی فروش که باید بدانید؛
آیا در حال فروش محصول خاصی هستید و نیاز به بهبود اوضاع فروش دارید؟ باید روانشناسی بازار را به صورت عمیق درک کنید تا بتوانید از آن در جهت افزایش فروش خودتان استفاده کنید.
به گزارش آلامتو و به نقل از بازده؛ در این مقاله درباره ۱۲ نکته مهم از روانشناسی فروش بحث می شود. بسیاری از نخبههای دنیای بازاریابی ایدههای سادهگرایانهای را در مورد روانشناسی فروش آموزش میدهند. آنها بر این نکته اصرار دارند که با استفاده از فهرستی از عوامل انگیزه بخش و هرم نیازها میتوان موضوعی را به خوبی به مردم فهماند و از آنها استفاده کرد.
چه مزخرفاتی! من حتی نمیتوانم درک کنم چرا پسری که امروز در فروشگاه دیدم دوازده تا تن ماهی را در یک نایلکس قرار داد ولی کنسرو لوبیایش را در یک نایلکس جدا! آن وقت چطور میخواهم روانشناسی انسانی را در چند نکته مفید و مختصر خلاصه کنم؟
انسان ها شخصیتی کاملا پیچیده و اسرارآمیز دارند. به همین خاطر است که همه ما درگیر شناخت و درک همنوعانمان هستیم. با این حال، اکنون که شما دیگر از فروش و بازاریابی ترسی ندارید، میخواهم چند نکته اساسی از روانشناسی فروش را برایتان بگویم تا از آنها در هنگام فروش بهره بگیرید.
تصمیمات انسانها بر پایه احساسات، نیازها و عواطف آنها شکل میگیرد و فرآیندی منطقی را طی نمیکند. به همین دلیل است که تاکید بر مزایا کلید متقاعد کردن مردم به شمار میآید.
زمانی که شما مشغول نوشتن هستید باید از خودتان بپرسید: «چه چیزی میتواند احساسات مردم را برانگیزد؟!»
به عنوان مثال: مردی به یک آگهی تبلیغاتی نگاه میکند که در آن عکسی از یک خودرو اسپورت نقش بسته است و به سرعت عاشق آن خودرو میشود اما او نمیتواند خود را متقاعد کند که بر اساس احساساتش به خرید آن خودرو اقدام کند؛ بنابراین شروع به خواندن مشخصات تکنیکی مانند قدرت موتور، ویژگیهای ایمنی و نیاز به مراقبتهای بعدی کم میکند.
او آن خودرو را میخواهد زیرا باعث میشود احساس خوبی پیدا کند اما زمانی آن را خواهد خرید که خود را از لحاظ منطقی قانع کرده باشد.
صفت «خودمحور» به معنای آن است که شخصی تمام امور را بر محور خودش انجام دهد. همه ما معنی این کلمه را چنان که به خودمان مربوط است در نظر میگیریم. بنابراین توجه داشته باشید که آگهی تبلیغاتی شما باید به این سوال ناپرسیدنی پاسخ دهد که «خب این محصول چه ارتباطی به من دارد؟!»
اگر کمی عمیقتر به موضوع نگاه کنیم، این سوال کمی تغییر میکند و به این شکل ظاهر میشود: «این محصول چگونه باعث میشود که من احساس ارزشمندی کنم؟»
ارزش، یک رقم ثابت نیست. ارزش به آن چیزی بستگی دارد که شما عرضه میکنید، مبلغی که دیگر رقبا طلب میکنند، هزینهای که معمولا مشتری پرداخت میکند و همچنین به میزان علاقه مشتری به محصول و توجه او به تفاوتهای میان محصول شما و دیگر محصولات نیز وابسته خواهد بود.
شما باید ارزشی عرضه کنید که یا هم تراز یا برتر از مبلغ محصولتان باشد. هر چه نسبت ارزش محصولتان به قیمت آن بیشتر باشد، مردم رغبت بیشتری به خرید آن پیدا خواهند کرد.
مغز انسان کامپیوتر نیست؛ ماشین حساب یا پردازنده اطلاعاتی هم نیست. دانشمندان نشان دادهاند که اولین عملکرد مغز انسان رسیدگی به تعاملات اجتماعی است.
به یاد دارید که چگونه مسئلههای دوران ریاضی دوران مدرسه در قالب موقعیتهای زندگی واقعی عنوان میشدند؟ حل کردن آنها همیشه آسان تر از مسئلههای انتزاعی بود. بنابراین آگهی تبلیغاتی شما نیز باید شامل اسامی، ضمایر شخصی، نقل قولها، شواهد، داستانها و عکسهایی از مشتریان راضی باشد.
باید اعتراف کنم در روانشناسی فروش هیچ نوع هیپنوتیزم یا دیگر فنون روانشناسی کار نمی کند. زمانی که مردم خرید میکنند به این دلیل نیست که شما آن ها را هیپنوتیزم کردید یا وردی جادویی را در گوش آنها خواندهاید.
شما میتوانید اصرار کنید یا فشار وارد کنید اما در نهایت مردم کاری را انجام میدهند که میخواهند. این به آن معنا است که وظیفه شما نشان دادن ارتباط محصولتان به نیازهای مردم است.
بعضیها میگویند مردم دوست ندارند چیزی به آنها فروخته شود. حقیقت ندارد.
مردم دوست دارند چیزهایی بهشان فروخته شود. آنها عاشق این هستند که محصولات و تجربههای جدید را از آن خود کنند.
چیزی که مردم دوست ندارند این است که سرشان کلاه گذاشته شود یا با آنها بدرفتاری شود. بنابراین باید چنین مواردی را از فرآیند بازاریابی خود حذف کنید.
به جای آن که بخواهید چیزی به مردم بفروشید، بهتر است به آنها کمک کنید. محصولات خوبی به فروش برسانید، پیشنهادهای جذابی ارائه کنید و با انصاف با مردم رفتار کنید. این فرمول اطمینان بخش موفقیت است.
اغلب مردم نسبت به هر گونه پیشنهادی به دیده شک مینگرند. آنها به دنبال آن هستند که از خطرات دوری کنند.
شما هیچگاه نمیتوانید سطح شک و تردید یک شخص خاص را پیشبینی کنید، پس بهتر است از قبل تمام شواهد و مدارک مورد نیاز از قبیل نتایج نظرسنجی، نتایج آزمایشها، آمار و ارقام و دادههای علمی را در ذهن یا در کیف خود داشته باشید.
عشق، ثروت، شکوه، آسایش، امنیت؛ مردم به طور ذاتی ناراضی هستند و کل عمرشان را در جستجوی رضایتمندی میگذرانند.
در سادهترین حالت ممکن باید بدانید که نوشتن یک آگهی تبلیغاتی خوب به مردم نشان میدهد که چگونه محصول یا خدمات شما میتواند یک یا چند نیاز آنان را برطرف کند.
اگر مردم بتوانند محصولات شما را به آسانی از نزدیکترین فروشگاه تهیه کنند، حتما این کار را خواهند کرد. بنابراین اگر آنها محصولاتتان را به طور مستقیم از خود شما نمیخرند، به این دلیل است که آنها نتوانستهاند آن آیتمها را در جای دیگری پیدا کنند. (یا نمیدانند که کجا میتوانند آنها را خریداری کنند.)
به همین دلیل است که شما باید در آگهی تبلیغاتی خود راحتی و انحصاری بودن خرید محصول مورد نظر را یادآوری کنید.
برخی از مردم هیچگاه به صورت اینترنتی خرید نمیکنند زیرا نمیتوانند محصول مورد نظر را به طور کامل مورد بررسی قرار دهند. برخی از محصولات، مانند کتاب یا سی دی آنقدر شناخته شده هستند که بتوان به صورت اینترنتی آنها را خرید زیرا شک و تردید خیلی کمی در مورد کیفیت فیزیکی محصول وجود دارد.
اما فروش آنلاین محصولات دیگری مانند لباس یا غذا کمی سختتر است. (حداقل تا زمانی که مردم تجربه خرید رضایتبخشی پیدا کنند.) دلیل این موضوع این است که کیفیت این محصولات قابل تغییر است.
به نحوه خرید مردم در فروشگاهها فکر کنید و از خود بپرسید که آیا برخی از عناصر تجربه احساسی خرید از پیام تبلیغاتی شما جا ماندهاند؟
ما به دیگران نگاه میکنیم تا رهنمایی بگیریم، به ویژه زمانی که در مورد چیزی احساس عدم اطمینان داشته باشیم، میپرسیم: «دیگران در این مورد چه فکری میکنند؟ چه احساسی دارند؟ چه کار میکنند؟» آن گاه بر اساس پاسخهایمان عمل میکنیم.
به همین دلیل است که شواهد و اسناد تاریخی تاثیر شگفت انگیزی دارند.
البته این در اصل ظاهر موضوع است. روانشناسی به ویزه روانشناسی فروش حیطهای عمیق و همواره در حال رشد است و اگرچه من دوست ندارم مسائل را دشوارتر از آنچه هست جلوه دهم اما به نظر می رسد دانستن نحوه عملکرد مردم و از آن مهمتر، دلیل کارهای آنان بسیار سودمند باشد.
۱- از طعمه استفاده کنید تا مردم محصول شما را بخرند:
فرض کنید که دو نسخه از یک محصول یا خدمات را دارید که یکی از آنها خیلی گرانتر از دیگری اســت. مشکل شما این اســت که در فروش نسخه گرانتر، موفق نیستید.
برای اینکه مردم را مشتاق کنید که محصول گرانتر را بخرند باید یک نحصول سوم هم درست کنید، روی این محصول یا خدمات سوم، همان قیمت محصول گران را باید بگذارید، اما این محصول باید عملکرد یا کیفیت به وضوح پایینتری از محصول گران اولیه داشته باشید.
این طوری مردم قیمتها را با هم مقایسه میکنند و به نظرشان خرید محصول گران، خیلی ارزشمند خواهد آمد.
۲- فضای گفتگو و مذاکره را تغییر بدهید.
میخواهید معامله حساسی کنید و طرف مقابل شما سرسختی میکند و از قیمت یا شرایطی که داده، اصلا کوتاه نمیآید؟
بیجهت در یک سالن کنفرانس یا دفتر کار او، با وی قرار مجدد نگذارید! او را به یک رستوران یا کافیشاپ دعوت کنید!
آخر مردم وقتی فضای پیرامونیشان، به جای مبلمان و وسایل اداری، وسایل عادی و پذیرایی باشد، از خودخواهی میکاهند و بیشتر منعطف میشوند.
کمک کنید تا طرف تجاری یا کاریتان به چیزی که نیاز دارد به نحوی برسد یا دستکم کارش تسهیل بشود، این طوری او در این معذوریت قرار میگیرد که لطف شما را جبران کند.
۴- تقلید از زبان بدن دیگران، برای علاقهمند کردن آنها به خود
میخواهید شخص خاصی به شما بیشتر توجه کند،مثلا رئیس مافوق شما؟
کافی اســت که از زبان بدن او تقلید کنید یا با تن و شیوه سخن گفتن او حرف بزنید. معمولا کمتر کسی متوجه این تقلیدکاری شما میشود، حتی خود مقام مافوق شما. اما این کار شما به صورت نامحسوس، باعث میشود که به دل آن شخص راه پیدا کنید!
کسی سرسختانه با شما مخالفت میکند و با دلیل و بینیه، استدلالهای شما را سست و بیاثر میکند؟ کافی اســت که موقع مذاکره و مابحثه با او، ریتم سخن گفتن خود را سریعتر کنید، این طوری فرصت لازم برای پردازش سخنان خود را از او میگیرید و او دیگر نمیتواند به خوبی گذشته، شما را در موضوع ضعف باقی بگذارد.
به جای اینکه بگویید این ۸ کارت، ۳ دلار میارزند به مردم بگویید که قیمت آنها ۳۰۰ پنی اســت! در ظاهر هیچ فرقی نمیکند، اما این طوری مردم مجبورند که کمی فکر کنند و یک محاسبه ذهنی انجام بدهند تا ببینند، قیمت هر کارت، چند دلار اســت. خیلی وقتها هم تسلیم قیمت پیشنهادی شما میشوند.
۷- وقتی کسی خسته و تهی از انرژی شده، از او خواهشی کنید!
به جای اینکه اول صبح، وقتی که مردم انرژی زیاد دارند،از آنها خواستهای بخواهید، آخر وقت کاری، وقتی آنها تهی از انرژی میشوند، به نزدشان بروید و از آنها بخواهید که لطفی در حق شما بکنند.
استفاده از اسامی، هویت شخصی شما را به عنوان عضوی از یک گروه، تقویت میکند.
بنابراین به جای اینکه بگویید: رأی دادن چقدر برای شما اهمیت دارد؟ بپرسید که: چقدر برای شما مهم اســت که یک رأیدهنده باشید.
۹- سیاست قدیمی ترساندن
شرایط خطیر و متزلزل کاری یا اجتماعی را به کسی متذکر شوید و درست پس از آکه کسی به هراس افتاد،از او درخواستی کنید.
۱۰- عکسهایی از چشم را به نحوی به رؤیت اشخاص برسانید، تا آنها با خواسته شما موافقیت کنند
اگر آدمهای فکر کنند که تحت نظارت هستند، حتی اگر این امر ظاهری باشد، مثلا چشمهایی روی پوستر دیواری، آنها بیشتر احتمال دارد که چیزی را که به امانت بردهاند، بازگردانند یا از خطایی پرهیز کنند.
در مذاکره و مباحثه، بیشتر روی چیزهایی که طرفتان به دست خواهد آورد، تمرکز کنید و نه چیزی که از دست میدهد.
مثلا:
اگر موافقت کنی، صاحب خودرویی خواهی شد که هزار دلار ارزش دارد.
و این طوری حرف نزنید:
من هزار دلار بابت فروش این خودرو، میخواهم!
برترین ها
بامداد – درباره رنگ سبز چه می دانید؟ اگر شما نیز علاقه مند به رنگ سبز هستید،پس این پست را مطالعه بفرمایید.
سبز، گروهی از رنگها که ترکیباتی از آبی و زرد هستند را شامل میشود. سبز، بیشتر رنگ رشد گیاهان، زندگی جدید و بهار است. از آنجا که سبز، رنگ طبیعت در حاصلخیزترین وقت آن است، بنابراین رنگ تولیدمثل و درنتیجه رنگ عشاق است. سبز روشن، نشانگر امید در عشقهای تازه است، درحالیکه تُنهای تیرهتر آن، نشانهی غبطه ، حسد و احساسات منفی ناشی از عشق ناکام است. رنگ سبز میتواند در درون ساختار روانشناختی ما تعادلی کامل ایجاد کند. از بین همهی رنگها، این رنگ از همه خوشایندتر است زیرا برای تمرکز روی آن، چشم هیچ نیازی ندارد که شبکیه را تنظیم کند. عقیده بر این است که سبز، حالتی از نگرش ذهنی مثبت ایجاد میکند و چون رنگ طبیعی گیاهان است، موجب میشود تا احساس ثبات و امنیت کنیم.
سبز را بهعنوان یک هارمونیدهندهی عالی میشناسند. این رنگ با احساسات و رفتار مثبت یا منفی ناشی از آن مرتبط است. درنتیجه، کسانی که تحتتأثیر سبز هستند، اغلب میتوانند هر دوسوی یک مشکل را ببینند و معمولاً خیر و شر اخلاقی را بهشدت رعایت میکنند. سبز از رنگهای اصلی زرد و آبی ساخته شده است؛ آبی به درک و فراست کمک میکند و زرد، وضوح فکر و اطمینانخاطر میآورد. بنابراین پوشیدن لباسهای سبز، موجب تقویت سخاوتمندی -هم از نظر روحی و هم از نظر مالی- میشود. پوشیدن لباسهای سبز یا قرارگرفتن در محیط سبز، به توانایی حافظه کمک میکند. با این حال، زیادهروی در استفاده از آن میتواند فراموشی خاطرات تلخ را با مشکل روبهرو سازد و درنتیجه، فرد نتواند به زندگی پرتنش خود آرامش دهد.
رنگدرمانگران معتقدند که سبز با عملکرد غدهی تیموس، ششهای پایینی، قفسهی سینه و شانهها مرتبط است و از نور سبز بهعنوان دارویی برای مبارزه با خستگی شدید استفاده میکنند.حمام نور سبز گرفتن، برای مبارزه با تهوع خوب است و در بازیابی تعادل و از بین بردن انواع سردردها مفید است. گفته میشود که سبز میتواند از شدت بیماری «کلاستروفوبی» (ترس از قرارگرفتن در محیطهای سربسته) بکاهد و در از بینبردن خاطرات بسیار بد، مؤثر واقعشود.
رنگ سبز زیتونی:
سبز زیتونی، خصومت، احساسهای ناکامی و آسیبی که از آنها به شخصیت وارد شده است را میرساند. با این حال، این رنگ تنها جنبهی منفی ندارد. با اینکه این رنگ نشاندهندهی درد عاطفی ناشی از خودفریبیست، قدرت شخصیت در تحمل مشکلات، درسگرفتن از آنها و انسانی بهترشدن را نیز نشانمیدهد.
رنگ سبز تیره:
سبز تیره، نشانگر شخصیت خودخواه و سلطهطلب است و افرادی که بهطور مداوم سبز تیره میپوشند، اغلب عاشق خود هستند و به نیازها و خواستههای دیگران اعتنایی نمیکنند. توجه بیش از حد به جنبهی تیرهتر سبز میتواند نشانگر زندگی مملو از پشیمانی و ندامت باشد. چنین شخصی، به احتمال زیاد بهعلت نوعی مشکل در اوایل زندگی، همواره احساس نوعی خشم میکند.
رنگ سبز کمرنگ:
سبز کمرنگ با جوانی، شور و حال و بازیگوشی مرتبط است. سبز بهطور غیرمستقیم، خامی و بیتجربهبودن را میرساند. با این حال، در بسیاری از موارد، بچهبودن چیز بدی نیست زیرا به انسان این توانایی را میدهد که شغل نامناسب را ترک کند، به مسائل با دید تازهای نگاه کند و در زندگی، آغازی نو داشته باشد. متأسفانه تمایل به دودل بودن نیز وجود دارد و این نوع افراد، مقدار زیادی از وقت خود را صرف شکداشتن دربارهی بهترین عملکردی که میتوانند داشته باشند، صرف میکنند.
رنگ سبز یشمی:
گفته میشود که سبز یشمی، روح را آرامش میدهد، فراست را بالا میبرد و به انسان کمک میکند تا اسرار نهان جهان هستی را درک کند. حتی اگر آرزوهای یک نفر چندان بزرگ نباشد، بازهم این رنگ به او بینش فلسفی همراه با عقل سلیم میدهد. کسانی که سبز یشمی را دوستدارند، بهطور ذاتی روشنبین و منطقی هستند.