مجله مطالب خواندنی

سبک زندگی، روانشناسی، سلامت،فناوری و ....

مجله مطالب خواندنی

سبک زندگی، روانشناسی، سلامت،فناوری و ....

بازخوانی انتقادی ره یافت‌های تبیین گر تروریسم مطالعه‌ی موردی: داعش

[ad_1]
بازخوانی انتقادی ره یافت‌های تبیین گر تروریسم مطالعه‌ی موردی: داعش

بازخوانی-انتقادی-ره-یافت‌های-تبیین-گر-تروریسم-مطالعه‌ی-موردی-داعشتروریسم پدیده‌ای تودرتو و پیچیده است، حجم متراکمی از خشونت مرگ بار که آثار ویران گر سیاسی، اجتماعی، اقتصادی ادامه ...

سلفی گری در مقابل نواندیشی دینی

سلفی-گری-در-مقابل-نواندیشی-دینیسلفی گری در دو دهه اخیر به گروه‌های زیادی تقسیم شده است، به شکلی که نمی‌توان زمینه‌های سیاسی و اجتماعی ادامه ...

تقیه، دست آویز تکفیر شیعه

تقیه-دست-آویز-تکفیر-شیعهاز جمله دست آویزهای برخی اهل تسنن برای تکفیر شیعه، مسئله تقیه است. ابن تیمیه شیعیان را به دلیل اعتقاد ادامه ...

علل روان شناختی تکفیر گرایی

علل-روان-شناختی-تکفیر-گراییلازمه تقابل در عرصه نرم و ذهنی شاکله، جزمیّت و وسواس گرایی و در عرصه سخت و عینی آن، اقتدارگرایی و خشونت ادامه ...

نقش عقل در فهم و استنباط آموزه‎‌ها و گزاره‌های دینی از منظر سلفی‌های تکفیری

نقش-عقل-در-فهم-و-استنباط-آموزه‎‌ها-و-گزاره‌های-دینی-از-منظر-سلفی‌های-تکفیریامروزه سلفی‎‌ها به عنوان ناعقلانی‌ترین فرقه‌ی اسلامی که دخالت عقل در فهم دین را کنار گذاشته و صرفاً به ادامه ...

جلوه‌هایی از آشتی خواهی پیامبر، امیرالمومنین و سبطین در متون تاریخ اسلام

جلوه‌هایی-از-آشتی-خواهی-پیامبر-امیرالمومنین-و-سبطین-در-متون-تاریخ-اسلامدر این نوشتار کوشش می‌شود نمونه‌هایی از عطوفت، مهرورزی و رفتار آشتی جویانه مقام رفیع رسول الله (صلّی ادامه ...

داعش

داعشاز جمله سازمان‌هایی که به تندروی و خون ریزی معروف می‌باشد، داعش است این سازمان بین المللی تلفیقی از حدود ادامه ...

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

جریان‌های-تکفیری-در-عراق-از-ظهور-وهابیت-تا-عصر-حاضرکشور عراق یکی از مهم ترین کشورهای خاورمیانه به شمار می‌رود که به جهتِ پیشینه‌ی آن در تاریخ اسلام و وجود ادامه ...

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

جنایات-جریان‌های-تکفیری-در-لبنانسلفی گری تکفیری با تکفیر بقیه مذاهب، در راستای اهداف استکبار جهانی حرکت می‌کند. کارنامه مبارزات این گروه ادامه ...


[ad_2]
لینک منبع
بازنشر: مفیدستان

عبارات مرتبط با این موضوع

بازخوانی انتقادی ره یافت‌های تبیین گر تروریسم مطالعه‌ی موردی داعش بازخوانی انتقادی ره یافت‌های تبیین گر تروریسم مطالعه‌ی موردی داعش


ادامه مطلب ...

تبیین روایی نقش و جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا (ع) و وجوب ولایت‌پذیری از امام معصوم و ولی امر زمان

[ad_1]
برجام‌زدگی و در برجام‌ماندگی

برجام‌زدگی-و-در-برجام‌ماندگیدستمایه این نوشتار، «خطر برجام‌زدگی و در برجام‌ماندگی» است. با وجود اهمیت برجام، موضوعاتی بسیار مهم‌تر ادامه ...

روغن آووکادو در مقابل روغن زیتون

روغن-آووکادو-در-مقابل-روغن-زیتونروغن آووکادو و زیتون دو نمونه از سالم ترین روغن ها بوده و فواید فراوانی برای پوست و مو دارند. این دو ادامه ...

روش های مؤثر قابل توجه به منظور استفاده از روغن کامفور برای درمان آکنه

روش-های-مؤثر-قابل-توجه-به-منظور-استفاده-از-روغن-کامفور-برای-درمان-آکنهدرخت کافور بومی چین و ژاپن می باشد. این درخت در آرژانتین، برزیل، ماداگاسکار و آمریکا نیز یافت می شود. ادامه ...

روش های منحصر به فرد مراقبت از مو با روغن آوکادو

روش-های-منحصر-به-فرد-مراقبت-از-مو-با-روغن-آوکادوروغن آوکادو دارای مصارف و فواید مختلفی می باشد و یکی از مهم ترین فواید این روغن استفاده از آن در مراقبت ادامه ...

روش های طبیعی کاهش کلسترول

روش-های-طبیعی-کاهش-کلسترولکلسترول ماده ای شبیه چربی بوده که برای تولید سلول های سالم، هورمون های خاص، غشاهای سلولی، ویتامین D و ادامه ...

روش های طبیعی برای بهبود سیستم ایمنی بدن

روش-های-طبیعی-برای-بهبود-سیستم-ایمنی-بدنبا آلودگی روز افزون و گونه های جدید عوامل بیماری زا با گذشت هر ثانیه، مهم ترین سلاح برای زنده ماندن، ادامه ...

روش های درمان طبیعی آکنه

روش-های-درمان-طبیعی-آکنهآکنه، یکی از رایج ترین بیماری های پوستی بوده که بزرگسالان و نوجوانان را تحت تاثیر قرار می دهد، در این ادامه ...

رژیم غذایی افراد مبتلا به دیابت نوع 1

رژیم-غذایی-افراد-مبتلا-به-دیابت-نوع-1برنامه های غذایی خاصی برای بیماران مبتلا به دیابت نوع 1 وجود دارد. این افراد باید سطوح قند خون خود را ادامه ...

راهنمایی کلی استفاده از روغن آرگان برای درمان آکنه

راهنمایی-کلی-استفاده-از-روغن-آرگان-برای-درمان-آکنهاستفاده ی منظم از روغن آرگان که یک منبع عالی از ویتامین E و آنتی اکسیدان هایی مانند فنول ها و کاروتن ادامه ...


[ad_2]
لینک منبع
بازنشر: مفیدستان

عبارات مرتبط با این موضوع

سیره علویبوستان نهج البلاغه امام علی عداستان غدیر خم سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می‌گشت، گروه انبوهی مدیریت حوزه علمیه استان قم اخبار موضوعاتی را که …با توجه به اینکه تاکنون بیش از موضوع اخذ شده در اداره مدارک علمی حوزه علمیه استان سیره علویبوستان نهج البلاغه امام علی ع داستان غدیر خم سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می‌گشت، گروه انبوهی که مدیریت حوزه علمیه استان قم اخبار موضوعاتی را که شما نمی با توجه به اینکه تاکنون بیش از موضوع اخذ شده در اداره مدارک علمی حوزه علمیه استان قم به


ادامه مطلب ...

تبیین شیوه‌های تربیتی امام رضا (ع) در راستای ایجاد سبک زندگی اسلامی بر مبنای تحلیل محتوای دعاهای صحیفه‌ی رضویه

[ad_1]
نویسندگان:
محمد جانی‌پور (1) - علی سروری مجد (2)

چکیده

یکی از مهم‌ترین وظایف ائمه اطهار (علیهم السلام) ترویج معارف دین اسلام، بستر سازی برای تعمیق این معارف و تربیت جامعه‌ی اسلامی برای نیل به کمال و سعادت است. بی‌شک این راهبرد از طریق اقدام‌های متعددی انجام می‌شده که یکی از آنها، آموزش دعا و ترویج آن به مناسبت‌های مختلف در راستای ایجاد سبک زندگی اسلامی در میان افراد جامعه است. در این مقاله تلاش بر این است تا با مطالعه‌ی روشمند و تحلیلی گزاره‌های بیان شده در ادعیه‌ی امام رضا (علیه السلام)، نقش و کارکردهای این ابزار دینی و فطری در راستای تربیت افراد جامعه‌ی اسلامی، بازشناسی و استخراج شده و مُدل کلی و شیوه‌های تربیتی مدنظر آن امام (علیه السلام)، برای چگونگی هدایت افراد و جامعه‌ی اسلامی، که همان تحقق سبک زندگی اسلامی است، تبیین شود. بدین‌منظور با استفاده از روش تحلیل محتوا، در ابتدا قالب‌های بیانی و جهت‌گیری‌های هر یک از ادعیه‌ی رضویه استخراج و طبقه‌بندی موضوعی شده و سپس به تجزیه و تحلیل آنها پرداخته‌ایم تا نظام حاکم بر این ادعیه را شناسایی کرده و به کشف راهکارهای تربیتی و بومی‌سازی آنها در نظام آموزشی جامعه و ترویج سبک زندگی اسلامی نائل شویم.

مقدمه

اگرچه بسیاری از محققان و پژوهشگران حوزه‌ی مطالعات علوم اسلامی کوشیده‌اند به بازشناسی سخنان گهربار ائمه اطهار (علیهم السلام) و بررسی مبانی و اصول دیدگاه ایشان بپردازند، اما آنچه تاکنون مطرح شده، بیشتر شرح و تفسیر احادیث منقول از آنان همراه با غلبه‌ی نگاه شرح حالی و سیره‌نگاری بوده است. این در حالی است که به نظر می‌رسد لازم است برای تبیین دیدگاه‌ها و مبانی نظری و اعتقادی هر شخصیتی، به بررسی و تحلیل محتوای کلام او پرداخت، چرا که به واسطه‌ی فهم گفتمان هر شخص و چینش منطقی سخنان او در کنار همدیگر و تحلیل محتوای آنهاست که می‌توان تا اندازه‌ی زیادی به درکی جامع از دیدگاه‌های آن فرد در رابطه با موضوع مورد مطالعه و اعماق اندیشه‌های او دست یافت. مهم‌ترین ضرورت چنین تحقیقاتی نیز، تبیین دقیق‌تر نقش و کارکردهای «امام معصوم» (علیهم السلام) در جامعه‌ی اسلامی و جایگاه هدایت‌گری و فرهنگ‌سازی ایشان است.
از امام رضا (علیه السلام) احادیث و روایت‌های متعددی نقل شده که بخشی از آنها، ادعیه‌ای است که برای رفع حوائج مردم و دفع بلایای ارضی و سمائی به جامعه‌ی اسلامی آموزش داده‌اند. این ادعیه در کتابی با عنوان الصحیفة الرضویة الجامعة توسط موحد ابطحی اصفهانی جمع‌آوری شده است (ر.ک: موحد ابطحی، 1378: 211-150).
این مقاله قصد دارد تا با بررسی مضامین این ادعیه‌ی گهربار به روش تحلیل محتوا، ابتدا یک جمع‌بندی کلی از فضای حاکم بر این ادعیه ارائه کرده و سپس به تجزیه و تحلیل الگوهای تربیتی آن امام همام (علیه السلام) در راستای ایجاد سبک زندگی اسلامی از طریق ترویج ادعیه به مناسبت‌های مختلف در جامعه‌ی اسلامی بپردازد.
کاربرد عملی این بررسی نیز آن است که چون ادعیه‌ی امام رضا (علیه السلام)، گفتارهای فردی عادی نبوده و از امام معصوم (علیه السلام) صادر شده و کلام ایشان در واقع تبیین کننده‌ی سنت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و تفسیر آیات قرآن کریم است، لذا می‌توان از تحلیل محتوای آنها به مبانی و اصولی دست یافت که راهگشای جامعه‌ی اسلامی برای نیل به سعادت و کمال بوده و شیوه‌های نوینی را در عرصه‌ی تعلیم و تربیت فراروی متخصصان قرار می‌دهد.
نکته‌ای که نباید از آن غفلت کرد، علت برگزیدن روش تحلیل محتوا برای کشف الگوهای تربیتی به کار رفته در ادعیه‌ی رضویه است. در حقیقت یکی از ویژگی‌های سخنان ائمه اطهار (علیهم السلام) به عنوان حاملان حقیقی دین و مخاطبان اصلی قرآن کریم (3)، این است که کلام ایشان دارای ظاهر و باطن بوده و گاه ممکن است این بواطن تا چندین لایه‌ی درونی ادامه داشته باشد. لذا به نظر می‌رسد یکی از روش‌های تحقیق مناسب و علمی برای کشف لایه‌های درونی ظواهر و بواطن آیات قرآن و سخنان ائمه اطهار (علیهم السلام)، استفاده از روش تحلیل محتوای کمّی و کیفی باشد. یکی از قابلیت‌های روش مذکور این است که مفاهیم، مضامین و مقوله‌های به دست آمده در خلال جداول تحلیل محتوا را به صورت ساختاری بسط داده، طبقه‌بندی کرده و در قالب جدول، نمودار و مدل ارائه دهد. باید گفت که این روش در فضای رشته‌های حوزه‌ی علوم انسانی و به ویژه رشته‌ی الهیات که با بسط تفصیلی دانش مواجه هستند، بسیار اثرگذار و کاربردی است.

مفهوم سبک زندگی

اصطلاح «سبک زندگی» به عنوان یکی از اصطلاح‌های علوم اجتماعی، پیوند مستقیم و وثیقی با مجموعه‌ای از مفاهیم مرتبط با گفتمان خود دارد. مفاهیمی مانند: عینیت و ذهنیت، فرهنگ و جامعه، فرهنگ عینی و ذهنی، شکل و محتوا، رفتار و معنا، اخلاق و عقیده و ... . سبک زندگی اموری را شامل می‌شود که به زندگی انسان، اعم از بُعد فردی، اجتماعی، مادی و معنوی او مربوط می‌شود. اموری نظیر بینش‌ها (ادراک‌ها و اعتقادها) و گرایش‌ها (ارزش‌ها، تمایل‌ها و ترجیح‌ها) که اموری ذهنی یا رفتار درونی هستند و رفتارهای بیرونی (اعم از اعمال هوشیارانه و غیرهوشیارانه، حالت‌ها و وضعیت جسمی)، وضعیت‌های اجتماعی و دارایی‌ها که امور عینی هستند.
سبک زندگی به عنوان تجلی عینی اندیشه‌ها و عقاید، تأثیر فراوانی نیز بر عقاید و اندیشه‌ها و به خصوص صفات انسانی دارد و از این رو شکل‌گیری خلق و خو و نگرش‌ها عموماً متأثر از سبک زندگی است (هندی و دیگران، 1383: 228).
برخی، سبک زندگی را تجسم تلاش انسان برای یافتن ارزش‌های بنیادی یا به تعبیری فردیت برتر خود در فرهنگ موجود و شناساندن آن به دیگران تعریف کرده و برخی دیگر آن را به کلیّت زندگی و همه‌ی فرایندهای عمومی و خصوصی آن تطبیق داده‌اند (Adler, 1956: 32).
در این میان آنچه اهمیت پرداختن به سبک زندگی را در پژوهش‌های اجتماعی و اعتقادی مهم می‌سازد، نتایج ناشی از انتخاب سبک‌های مختلف برای زندگی است که در مواردی منجر به ظهور و بروز بسیاری از آسیب‌های اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی در سطح جوامع شده و در مواردی دیگر رشد و پیشرفت‌های علمی، اقتصادی و فرهنگی را برای آنها به ارمغان می‌آورد.
آنچه اندیشمندان مسلمان را به تأمل و تعقل در سبک زندگی اسلامی واداشته، تأثیر سوء و زیانباری است که جوامع اسلامی در قرون اخیر از تمدن و فرهنگ کشورهای غربی که از سبک زندگی غیراسلامی تبعیت می‌کنند، متحمل شده‌اند. در طی سالیان گذشته شاهد آن بوده‌ایم که به گونه‌ای لجام گسیخته و ناهنجار، بعضاً برخی از عناصر و مؤلفه‌های سبک زندگی غربی در میان جوامع اسلامی منتشر شده و در مواردی زمینه‌ی انحراف جوامع را فراهم آورده است که ضرورت پرداختن بیشتر به چنین پژوهش‌هایی را نشان می‌دهد.

مزایای سبک زندگی اسلامی

یکی از راه‌های تبیین الگوی سبک زندگی، شناسایی عناصر و مؤلفه‌هایی است که اندیشمندان مختلف به عنوان ویژگی‌های یک سبک زندگی برشمرده و در تحقیقات خود بدان اشاره کرده‌اند. به عنوان مثال برخی اندیشمندان غربی از آنجا که سبک زندگی را شامل همه‌ی رفتارها، افکار، احساس‌ها و کنش‌های اجتماعی افراد دانسته، لذا مواردی مانند: شیوه‌ی تغذیه، خودآرایی و پوشش، نوع مسکن، وسایل حمل و نقل، شیوه‌های گذران اوقات فراغت و ... را به عنوان بخشی از مؤلفه‌های سبک زندگی برشمرده‌اند (Ibid).
در آثار چاپین (1935) و اسول (1940) نیز بر مواردی همچون محل سکونت و وسایل خانه تأکید شده و کلاکهون (1958) نیز بیشتر بر رفتارهای شخصی و نحوه‌ی استفاده از مواهب طبیعی در زندگی اشاره کرده است (رک: مهدوی کنی، 1387: 230-199).
با این حال در یک جمع‌بندی کلی از آثار و مؤلفه‌های ارائه شده در مورد شاخصه‌های سبک زندگی از منظر اندیشمندان غربی باید گفت که اکثر موارد اشاره شده، تنها در حوزه‌ی فردی یا بخش‌هایی از مسائل اجتماعی بوده و رویکردی کامل و جامع در زمینه‌ی نیازها و اقتضائات نوع بشری را ندارند. به عنوان مثال در موارد مطرح شده توسط این اندیشمندان به مؤلفه‌های زیر اشاره شده است:
نوع اعتقاد و بینش فرد؛
نوع اندیشه و منطق حاکم بر اعمال فرد؛
نوع گرایش و روابط انسانی فرد در خانه و جامعه؛
نوع احساس‌ها و روابط عاطفی فرد در خانه و جامعه؛
کیفیت تأمین نیازهای ثانویه‌ی فرد در محیط‌های مختلف؛
توجه به دوران قبل و بعد از حیات فرد در دنیا؛
توجه به جایگاه دین در زندگی فرد؛
توجه به جایگاه اراده در شکل گیری سبک زندگی؛
توجه به کیفیت اعمال فرد در فرایند سبک زندگی.
بدیهی است نظریه‌پردازانی که در آغاز قرن بیستم از اصطلاح «سبک زندگی» استفاده کردند، مؤلفه‌های آن را با رویکرد انسان‌محوری، منفعت‌طلبی و مصرف‌گرایی تنظیم و تدوین کردند، لذا شایسته است به منظور تبیین مفهوم سبک زندگی در هر جامعه‌ای، مطالعات مستقلی با توجه به فرهنگ و اعتقاد آن جامعه انجام شده و برای استخراج عناصر و مؤلفه‌های سبک زندگی در آن جامعه، رویکردهایی جامع، آینده‌نگرانه و فرااجتماعی نیز مدنظر قرار گیرند. بنابراین لازم است مفهوم و مؤلفه‌های سبک زندگی در مطالعات و تحقیقات علمی توسعه یافته و با استفاده از رویکردهای دینی - مذهبی، مطالعات جدیدی در این حوزه صورت گیرد.
یکی از امتیازهای خاص سبک زندگی اسلامی آن است که در آن به همه‌ی عوامل و عناصر فردی، اجتماعی، عاطفی، اعتقادی، اقتصادی و ... زندگی یک فرد توجه کرده و تلاش دارد تا به صورت آیین‌نامه و دستوری کامل و جامع در همه‌ی زمینه‌ها و بدون ایجاد هیچ‌گونه ابهام و نقصی، زندگی یک فرد را از پیش از تولد تا بعد از حیات، برنامه‌ریزی و هدایت کند. این مطلب بدان معناست که سبک زندگی اسلامی پیوستاری بزرگ است که دارای مراتب مختلفی با توجه به سطح نگرش‌ها، بینش‌ها و قابلیت‌های افراد دارد.
لذا هر چه قابلیت و توانایی افراد در برخورداری و فهم معارف دینی گسترش یافته، سطح سبک زندگی آنان ترقّی پیدا می‌کند و کاهش این سطح بیانگر نداشتن توانایی فرد در فهم معارف و برخورداری از مواهب این نعمت بزرگ است. (4) از همین روی است که در قرآن کریم افراد جامعه‌ی ایمانی، مرتب به افزایش ابعاد ایمانی امر شده (5) و در تعریف منافقان نیز مسئله‌ی نزدیکی و دوری آنان به کفر و ایمان مطرح شده است. (6)
در ادامه‌ی مقاله، به منظور تبیین آنچه به عنوان مزایای سبک زندگی اسلامی گفته شد، به صورت موردی به مطالعه‌ی ادعیه‌ی رضویه پرداخته و تلاش شده از خلال بررسی مضامین مطرح در این ادعیه، شیوه‌های تربیتی به کار رفته توسط امام رضا (علیه السلام) برای توسعه و ترویج سبک زندگی اسلامی و نهادینه کردن آن در جامعه شناسایی و معرفی شوند.

جایگاه دعا در میان مکاتب تربیتی

خداوند به عنوان «ربّ العالمین» تربیت هر موجودی را خود، عهده‌دار شده و تمامی مخلوقات را با طبیعت‌های مختلفشان، به سوی کمال لایق خود پیش می‌برد و فیض خویش را به قدر استعداد و به فراخور حال آنان به سویشان سرازیر می‌کند، اما در خصوص انسان بر او منّت گذاشته و قسمتی از کار خود در تربیت را به او واگذار کرده و انسان را در انتخاب خیر و شرّ، مختار کرده است: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا » (انسان/ 3).
کتاب‌های آسمانی به همراه پیامبران الهی نیز بدین‌منظور نازل شده‌اند، چنان که می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَة ...» (جمعه /2) و «بُعِثتُ لاتمّم مکارمَ الاخلاق» (کلینی، 1377 ق: 6).
پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، جانشینان پاک و معصومش همواره پرچم‌دار راه هدایت و تربیت انسان بوده و بدین‌منظور از الگوها و روش‌های تربیتی مختلفی استفاده کرده اند. به منظور فهم و درک ماهیت روش‌های تربیتی به کار گرفته شده توسط ایشان، در ابتدا لازم است با تعاریف کلی این روش‌ها آشنا شد.

1. روش‌های اخلاقی

در این روش برای دور کردن مردم از صفات بد و نزدیک کردنشان به فضیلت‌ها، صفات نیک و بد، یک به یک بررسی می‌شود و با تکیه بر آیات قرآنی و احادیث اسلامی، محاسن و معایب هر کدام، به خصوص نتایج و عواقبی که بر هر یک از آنها در آخرت (چه عذاب جهنم و چه نعمت‌های بی‌پایان بهشت) بار می‌شود، مورد توجه قرار می‌گیرد و هر کدام به یکی از احکام پنج‌گانه‌ی دین متّصف می‌شود و با این تقسیم‌بندی در دایره‌ی احکام و مسائل فقهی وارد شده و بیشتر حدود عملی آن مورد نظر قرار می‌گیرد، در حالی که جنبه‌ی نفسانی آن چندان مورد اهتمام نبوده و گاه قابل عفو نیز معرفی می‌شود.

2. روش‌های عرفانی

در این مشرب بی‌آنکه بر روی تک تک صفات انگشت گذاشته شود، تکیه‌ی اصلی بر تصفیه‌ی باطن و قطع ریشه‌های صفات بد و ایجاد فضیلت‌های انسانی از طریق معرفت نفس و خدا و انقطاع کامل از غیر اوست. در این شیوه پیش از آنکه توجه به پیامدهای اخروی آن معطوف باشد، به اصل کمال انسان که شناخت واقعی خود و خداست، اهمیت داده شده و بر عنصر محبت و عشق به مبدأ وجود، تکیه می‌شود.

3. روش‌های فلسفی

در این روش، مبارزه با رذیلت‌های اخلاقی و تحقق کرامت‌های انسانی، از طریق ابزار عقل و با تعقل درباره‌ی خوبی و بدی افعال صورت می‌گیرد و نیز تبیین و تأکید این نکته که صفات پسندیده، امور وجودی بوده و از آثار وجود است، در صورتی که صفت‌های بد اموری عدمی هستند. وجود، خیر محض بوده و شایسته است که انسان رو به سوی آن باشد و هر چه شخص بتواند خویش را از عدم دور و به وجود نزدیک کند، کامل‌تر شده است.

4. روش‌های تجربی

این روش، طریقه‌ای نوپا و نوظهور است که روان شناسی جدید و متولّیان امور تعلیم و تربیت در دنیای امروز، مروّج آن هستند. در این روش، بیشتر بر روی ضررهای جسمی، رفاه تن و موفقیت‌ها و شکست‌های اجتماعی تکیه می‌شود و نقش آمار و نمونه‌دهی در آن حائز اهمیت است.
اما در خصوص روش‌های تربیتی به کار گرفته شده توسط ائمه اطهار (علیهم السلام) اگرچه پژوهش‌های گسترده‌ای صورت گرفته، اما به نظر می‌رسد در خصوص ابزار تبلیغی و فرهنگی «دعا» و کارکردهای آن در حوزه‌ی تربیت، پژوهش گسترده‌ای صورت نگرفته و همچنان این روش را در حوزه‌ی مکتب‌های تربیتی وارد نکرده‌اند.
باید گفت که زبان ادعیه دربردارنده‌ی حاصل تمامی این مشرب‌ها و روش‌هاست، چرا که در دعا، هم به نتیجه‌ی اخروی و ثواب و عقاب مترتب بر اخلاق و رفتار اشاره شده و هم به عنصر محبت، انس با خدا، توجه به معرفت نفس و عرفان الهی و نیز به حُسن و قبح افعال و همچنین به آثار اجتماعی و نتایج بار آمده از آن در زندگی دنیا، توجه می‌شود و با این ترکیب، سالک را با قدرتی تمام، به سوی فضیلت‌ها سوق داده و از پلیدی‌ها دور نگه می‌دارد.
امام خمینی (رحمه الله) به عنوان ادامه دهنده‌ی راه و منهج تربیتی ائمه اطهار (علیهم السلام) در جامعه‌ی اسلامی، از دعا به عنوان یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های مؤثر در ایجاد تغییر و تحول در انسان یاد کرده و می‌فرماید: «هر چه مسائل بخواهید در این ادعیه هست. زبان ادعیه با زبان عادی‌ای که احکام می‌خواهند بگویند، دوتاست. زبان ادعیه با زبان فلسفه هم دوتاست. با زبان عرفان علمی هم دو تاست. یک زبان دیگری است، مافوق اینها ... زبان اثرگذار و متحول کننده‌ای است» (1378، ج19: 211).
بر این اساس می‌توان روش دعا را «منهج اسلامی» نام‌گذاری کرد که تلاش دارد با زبانی خاص و اثرگذار و در عین حال ملموس و عینی به تربیت انسان پرداخته و از این رهگذر سبک زندگی اسلامی را در جامعه نهادینه کند که تجلّی عینی آن در ادعیه منقول از امامان معصوم (علیهم السلام) متبلور است.
در ادامه به منظور اثبات ادعای خود، به تحلیل محتوای ادعیه‌ی امام رضا (علیه السلام) پرداخته شده و از خلال نتایج به دست آمده، الگوهای تربیتی به کار گرفته شده توسط ایشان در این روش تربیتی را معرفی خواهیم کرد.

تحلیل محتوای ادعیه رضویه

چنان که مطرح شد، در این مقاله برای تبیین دقیق مؤلفه‌های به کار رفته در ادعیه‌ی رضویه از روش تحلیل محتوا استفاده شده که در ابتدا لازم است به معرفی این روش و انواع فنون آن پرداخته و در نهایت با بیان دلایل خود، روش مناسب برای انجام این بررسی را معرفی کنیم.
برای بررسی محتوای آشکار پیام‌های موجود در یک متن می‌توان از روش تحلیل محتوا استفاده کرد. در این روش محتوای آشکار پیام‌ها به طور نظام‌مند و کمّی توصیف می‌شود.
از این رو این روش را می‌توان روش تبدیل داده‌های کیفی به داده‌های کمّی قلمداد کرد. تحلیل محتوا روشی مناسب برای پاسخ به سؤال‌هایی درباره‌ی محتوای یک پیام است (کریپندورف، 1378: 36).
تحلیل محتوا معمول‌ترین روش تجزیه و تحلیل داده‌های کیفی است و علی‌رغم شباهت‌های کاربردی، از مبنای تحلیلی متفاوتی برخوردار است. مهارت‌های لازم برای انجام چنین تحقیق کیفی عبارت‌اند از: فاصله گرفتن از موضوع و تجزیه و تحلیل انتقادی شرایط، تشخیص پیش داوری و اجتناب از آنها، کسب اطلاعات معتبر و قابل اعتماد و تفکر انتزاعی (استراوس و کوربین، 1384: 18).
تحلیل محتوا را گاهی فن «پرسش‌نامه‌ی معکوس» (7) نیز می‌نامند. پرسش‌نامه نامعلوم است و هدف به طور تلویحاً یافتن این پرسش‌نامه بر اساس پاسخ‌هایی است که پیشاپیش طی خبرها، مقاله‌ها و داستان‌ها داده شده یا به عبارتی در این روش، اسناد گفتاری چنان تحلیل می‌شوند که گویی جواب سؤال‌های پرسش‌نامه هستند (فیروزان، 1360: 211).
برای انجام این بررسی، پس از مطالعه‌ی انواع فنون روش تحلیل محتوا که در منابع مختلف پیرامون آن بحث شده است، فن تحلیل محتوای مضمونی بر مبنای واحد جمله به صورت کمّی و کیفی انتخاب شده و بر اساس آن جداول تحلیل محتوا تشکیل شده و سپس قالب‌های بیانی، جهت‌گیری‌ها و نقاط تمرکز جمله‌های ادعیه‌ی امام رضا (علیه السلام) استخراج شده است. به عبارت دیگر فرایند روش انجام این بررسی به شرح ذیل است:
احصاء و نگارش ادعیه‌ی رضویه در جداول تحلیل محتوا؛
تقطیع جمله‌های ادعیه بر مبنای قالب‌های بیانی استفاده شده؛
استخراج قالب بیانی هر کدام از جمله‌های ادعیه؛
استخراج جهت‌گیری اصلی هر کدام از جمله‌های ادعیه؛
استخراج نقاط تمرکز هر کدام از جمله‌های ادعیه؛
کدگذاری مضامین استخراج شده؛
دسته‌بندی قالب‌های بیانی برای استخراج نمودارهای آماری؛
دسته‌بندی جهت‌گیری‌های ثبت شده در ذیل هر یک از قالب‌های بیانی برای استخراج نمودارهای آماری؛
دسته‌بندی نقاط تمرکز ثبت شده در ذیل هر یک از جهت‌گیری‌ها به منظور استخراج نمودارهای آماری؛
کشف تحلیل‌های کیفی و ارائه‌ی نظریه بر اساس نتایج بررسی؛
جامعه‌ی آماری تعداد 104 دعای موجود در کتاب صحیفه‌ی رضویه است و مراحل 1 تا 6 این بررسی نیز در جداول تحلیل محتوا و در نرم افزار Excel انجام شده که نمونه‌ی آن بدین‌صورت است:
جدول 1. نمونه‌ی جدول تحلیل محتوا
ردیف متن دعا قالب بیانی جهت‌گیری نقطه ی تمرکز کدگذاری

از آنجا که در این مقاله به علت محدودیت، امکان درج همه‌ی جداول وجود ندارد، لذا تنها به ذکر نتایج حاصل از تحلیل محتوای جداول اکتفا می‌شود.

1. غلبه‌ی رویکرد آموزشی و تربیتی در مناسک عبادی

هر انسانی به جهت بیان مطالب و مقاصد ذهنی خویش، گونه‌ای از قالب‌های بیانی را اخذ کرده و از آنها برای وصول به مطلوب ذهنی خود در کلام استفاده می‌کند. استفاده از قالب‌های بیانی امری کاملاً طبیعی است و در حقیقت همچون بافت متن، در زمینه‌ی هر جمله‌ای وجود داشته و محتوای اصلی آن جمله را بیان می‌کند.
در این مقاله به منظور تحلیل محتوای ادعیه‌ی امام رضا (علیه السلام) ابتدا به تحلیل و استخراج قالب‌های بیانی یا مقوله‌های به کار رفته در این ادعیه پرداخته شده است. نمودار استخراج شده از سنجش فراوانی این قالب‌ها بیانگر این مطلب مهم است که آن امام بزرگوار برای بیان مطالب خود از چه قالب‌های بیانی بیشترین و کمترین استفاده را بردند و چه قالب‌های بیانی نیز در کلام خود ایجاد کردند (برای آشنایی با تعاریف قالب‌های بیانی رک: جانی‌پور، 1391: 114-109).
sahifehe-razavi
نمودار 1. سنجش فراوانی قالب‌های بیانی ادعیه‌ی رضویه
یکی از نکات مهم و قابل توجه در تحلیل محتوای ادعیه‌ی رضویه، فراوانی قالب بیانی «تجلیل» نسبت به دیگر قالب‌های بیانی است. منظور از تجلیل، عبارت‌هایی است که در آن، فرد به همراهی یا دوستی با شخصی یا پیروی از مذهب و مسلکی افتخار می‌کند و آن را بزرگ می‌شمرد. همچنین در بسیاری از موارد مشاهده می‌شود که گوینده یا نویسنده در ابتدای کلام خود به تعداد‌ی از افراد و گروه‌ها درود و سلام فرستاده و با احترام از ایشان یاد می‌کند.
در حقیقت باید گفت که تجلیل از این مقامات و افراد، بعضاً به خاطر جایگاه آن شخصیت یا گروه و اهمیت آن در منویّات متکلم است. در برخی موارد، گوینده‌ی کلام قصد دارد تا با اشاره به آن مقام و جایگاه، آن فرد را به عنوان الگو و اسوه معرفی کند. این مطلب به ویژه در مواقعی که برخی اوصاف و ویژگی‌های آن فرد نیز بیان می‌شود، جلوه‌ی بیشتری پیدا می‌کند (یاوری و جانی‌پور، 1388: 96-78).
منظور از قالب بیانی توصیف نیز، هرگونه مطلب تفصیلی است که به بیان برخی ویژگی‌ها و مشخصات چیزی یا کسی در متن اشاره دارد. توصیف گاه صرفاً بیانگر یک گزاره‌ی خبری و گاهی نشان دهنده‌ی اشتیاق و علاقه‌مندی متکلم به موضوع، پدیده یا فردی خاص است. در تفاوت بین جمله‌های توصیفی و تجلیل باید به این نکته توجه داشت که جمله‌های توصیفی هیچ بار ارزشی ندارند و طی آن صِرفاً وصف یک شیء یا واقعه بیان می‌شود اما در تجلیل، نکوداشت صورت می‌گیرد. در توصیف، ضرورتاً مطلوبیت وجود ندارد؛ اما در تجلیل، مطلوبیت وجود دارد نگاه توصیف، کاملاً خنثی است؛ اما نگاه تجلیل، مثبت دارد. توصیف ممکن است مثبت یا منفی باشد؛ اما تجلیل فقط مثبت است (همان).

2. الگوسازی از اهل بیت (علیهم السلام) با توصیف و معرفی ایشان

بر اساس آنچه از جدول تحلیل محتوای ادعیه‌ی امام رضا (علیه السلام) استخراج شده، در این ادعیه، از افراد، گروه‌ها و مواردی تجلیل شده است که فهرست آنها در نمودار (2) ارائه می‌شود.
sahifehe-razavi2
نمودار 2. سنجش فراوانی تجلیل‌های ادعیه‌ی رضویه
تعجب از کثرت تجلیل‌های صورت گرفته در این متون از آن جهت مهم است که متن تجزیه و تحلیل شده «دعا» بوده و انتظار نیز آن است که در این متون، قالب‌های بیانی دعا، مناجات و درخواست بیشتر باشد، اما به نظر می‌رسد امام رضا (علیه السلام) تلاش دارند تا با استفاده از این ابزار تبلیغاتی (دعا) که از صدر اسلام توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع شده و در طول تاریخ توسط ائمه اطهار (علیهم السلام) ادامه یافته و به ویژه در زمان امام سجاد (علیه السلام) به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای تبلیغاتی مورد استفاده بوده است، اهداف و مقاصد خاص خود را به جامعه‌ی اسلامی انتقال دهند.
نمودار (2) که به سنجش فراوانی تجلیل‌های صورت گرفته در ادعیه‌ی امام رضا (علیه السلام) می‌پردازد، بیانگر آن است که آن امام همام تلاش دارند تا در این متون، بیش از آنکه به رفع حوائج مردم پرداخته و متونی را صرفاً برای برآورده شدن حاجت‌های مادی و معنوی به مردم آموزش دهند، نقش و جایگاه اهل بیت (علیهم السلام)، دین اسلام و قرآن کریم را به مردم جامعه گوشزد کرده و آنان را متوجه این مهم سازند که همه‌ی برکت‌ها و خیرات موجود به واسطه‌ی حضور این افراد و موارد است و همه‌ی نواقص و کمبودها نیز با واسطه‌ی توجه به این افراد و موارد برطرف می‌شود.
نکته‌ی جالب آن است که در بسیاری از ادعیه‌های صادره از امام رضا (علیه السلام) مشاهده می‌شود که پیش از بیان هرگونه مطلب و درخواستی، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) به تجلیل اشاره شده و در برخی موارد به صراحت از آنان نام برده شده است (به عنوان مثال ر.ک: ادعیه‌ی شماره‌ی 4، 8، 9، 10، 11، 18 و ...).
در موارد متعددی نیز به جایگلاه والای اهل بیت (علیهم السلام) در نظام خلقت و همچنین جایگاهشان در نزد خداوند و اینکه همه‌ی امور هستی در دست اهل بیت (علیهم السلام) است، اشاره شده و بدین‌وسیله تلاش شده تا جامعه‌ی اسلامی از خلال قرائت این دعاها در مناسبت‌های زمانی و مکانی مختلف و در هنگام وقوع حوادث و مشکلات متوجه مقام شامخ اهل بیت عصمت و طهارت شده و از این طریق به آنان تقرّب جویند (به عنوان مثال رک: ادعیه‌ی شماره‌ی 21، 23، 32 و ...).
به عنوان نمونه می‌توان به بخشی از دعای شماره‌ی 21 اشاره کرد که در آن به تجلیل از امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرداخته و می‌فرمایند:
وَ أنَّ عَلِیّاً أمِیرُالمُؤمِنِینَ سَیِّدُ الأوصِیَاءِ وَ وَارِثُ عِلمِ الأنبیاءِ عَلَمُ الدِّینِ وَ مُبِیرُ المُشرِکینَ وَ مُمَیِّزُ المُنَافِقِینَ وَ مُجَاهِدُ المَارِقینَ إِمَامِی وَ حُجَّتِی وَ عُروَتِی و صِرَاطِی وَ دَلِیلِی وَ مَحَجَّتِی وَ مَن لَا أثِقُ بِأعمَالِی وَ لَو زکَت وَ لَا أرَاهَا مُنجَیِةً لِی وَ لَو صَلَحَت إِلَّا بِوَلَایَتِهِ وَ الاِئتِمَامِ بِهِ وَ الإقرَارِ بِفَضَائِلِهِ وَ القَبُولِ مِن حَمَلَتِهَا وَ التَّسلیمِ لِرُوَاتِهَا وَ أقِرُّ بِأوصِیَائِهِ مِن أبنَائِهِ أئِمَّةً وَ حُجَجاً وَ أدِلَّةً وَ سُرُجاً وَ أعلَاماً وَ مَنَاراً وَ سَادَةً وَ أبرارَاً.
مشخص است که استفاده از این قالب بیانی و الفاظ و عبارت‌های تجلیلی، با هدف معرفی اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان الگوهای مطرح در سبک زندگی اسلامی بوده و کاملاً رویکردی تربیتی داشته است.

3. تبیین اصول عقاید و ضرورت‌های دین

تحلیل محتوای ادعیه‌ی رضویه نشان می‌دهد که پس از قالب بیانی تجلیل، بخش عمده‌ای از مطالب در قالب بیانی توصیف هستند که نمودار سنجش فراوانی آنها نشان می‌دهد اکثر توصیف‌های بیان شده در رابطه با بیان صفات و ویژگی‌های خداوند است.
sahifehe-razavi3
توضیح نمودار 3. سنجش فراوانی توصیف‌های ادعیه‌ی رضویه
به عبارت دیگر در ادعیه‌ی رضویه موارد متعددی از عبارت‌ها و جمله‌ها وجود دارد که بر تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر خدای تعالی اشاره دارد. مثلاً در رابطه با تسبیح خداوند می‌فرمایند: «سُبحَانَ اللهِ، وَ الحَمدُلِلهِ، وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، وَ اللهُ اکبَر» (دعای 3)، «سُبحَانَ اللهِ کَمَا یَنبَغِی لِلَّهِ، وَ الحَمدُ لِلَّهِ کَمَا یَنبَغی لِلَّهِ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ کَمَا یَنبَغِی لِلَّهِ، اللهُ أکبَرُ کَمَا یَنبَغِی لِلَّهِ، لَا حَولَ وَ لَا قُوَّة إِلَّا بِاللهِ کَمَا یَنبَغی لِلَّه ..» (دعای 4).
در دعای شماره‌ی 6 نیز به تحمید الهی پرداخته و می‌فرمایند: «اللَّهُمَّ لَکَ الحَمدُ عَلَی مَرَدِّ نَوَازِلِ البَلَاءِ وَ مُلِمَّاتِ الضَّرَّاءِ ... وَ لَکَ الحَمدُ رَبِّ عَلَی هَنِیءِ عَطَائِکَ ... وَ لَکَ الحَمدُ عَلَی إِحسَانِکَ الکَثِیرِ ... وَ لَکَ الحَمدُ یَا رَبِّ عَلَی تَثمِیرِکَ قَلِیلَ الشُّکر ...»
در خصوص تهلیل نیز می فرمایند: «لَا ألَهَ إِلَّا اللهُ إِلَّا اللهُ المَلِکُ الحَقُ المُبین» (دعای 19)، «یَا مَن لَا شَبیهَ لَهُ وَ لَا مِثَالَ، أنتَ اللهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا انتَ، تُفنِی المَخلُوقِینَ وَ تَبقَی أنتَ، حَلُمتَ عَمَّن عَصَاکَ وَ فِی المَغفِرَة رِضَاک» (دعای 40) و «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ رَبُّنَا وَ رَبُّ آبَائِنَا الأوَّلِینَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ إلِهاً واحِداً وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ لَا إِلَهَ إِلَّا الله لَا نَعبُدُ إِلَّا إِیَّاهُ - مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکُون» (دعای 74).
در خصوص موضوع تکبیر نیز می‌فرمایند: «اللهُ أکبَرُ، اللهُ أکبَرُ، اللهُ أکبَرُ علی مَا هَدَانَا، اللهُ أکبَرُ عَلَی ما رَزَقَنَا مِن بَهیمَةِ الأنعَام ..» (دعای 62)، «بِسمِ اللهِ العَظیمِ بِسمِ اللهِ العَظیمِ رَبِّ العَرشِ العَظِیمِ إِلَّا ذَهَبَت وَ انقَرَضَت» (دعای 43).
نکته‌ی قابل ذکر در این بخش، تلاش ویژه‌ای است که امام رضا (علیه السلام) برای معرفی خداوند و بیان صفات و ویژگی‌های او دارند و از آنجا که نمی‌توان این عبارت‌ها را در قالب‌های چهارگانه‌ی تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر جای داد لذا عنوان «توحید» برای این بخش از توصیف‌ها به عنوان یک اصطلاح ویژه در این مقاله، اختصاص پیدا کرده است.
برخی از این موارد به شرح ذیل است:
«سُبحَانَ خَالِقِ النُّورِ سُُبحانَ خَالِقِ الظُّلمَةِ سُبحَانَ خَالِقِ المِیَاهِ سُبحَانَّ خَالِقِ السَّمَاوَاتِ سُبحَانَ خَالِقِ الأرَضیِنَ سُبحانَ [خَالِقِ] الرِّیَاحِ وَ النَّبَاتِ سُبحَانَ خَالِقِ الحَیَاةِ وَ المَوتِ سُبحَانَ خَالِقِ الثَّرَی وَ الفَلَوَاتِ سُبحَان اللهِ وَ بِحَمدِه» (دعای 2) که به نظر می‌رسد امام رضا (علیه السلام) در این دعا بیشتر تلاش دارند تا صفت خالقیت خداوند را با ذکر مثال‌هایی تبیین و معرفی کنند.
همچنین در دعایی دیگر آمده است: «یَا اللهُ یَا وَلِیَ العَافِیَة وَ رَازِقَ العَافِیَةِ وَ المُنعِمَ بِالعَافِیَةِ وَ المَنَّانَ بِالعَافِیَةِ وَ المُتَفَضَّلَ بِالعَافِیَةِ عَلَیَّ وَ عَلَی جَمیِعِ خَلقِکَ رَحمَانَ الدُّنیَا وَ الآخِرَة وَ رَحیِمَهُمَا صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارزُقنَا العَافِیَةََ وَ تَمَامَ العَافِیَةَ فِی شُکرِ العَافِیَةِ فِی الدُّنیا و الآخِرَةِ یَا أرحَمَ الرَّاحِمِین» (دعای 15) که در آن تلاش دارند تا به معرفی صفاتی دیگر از خداوند متعال بپردازند. همچنین در این رابطه می‌توان به ادعیه‌ی شماره‌ی 23 و 36 نیز اشاره کرد که کاملاً با این رویکرد از آن حضرت صادر شده است.
بررسی موارد فوق نشان می‌دهد که امام رضا (علیه السلام) تلاش داشتند تا با استفاده از ابزار دعا، به معرفی خداوند معال و تبیین صفات وی پرداخته و از این رهگذر جامعه‌ی اسلامی را با اولین اصل از اصول عقاید دین اسلام آشنا کنند که خود مقدمه‌ی آشنایی با دیگر اصول و ضرورت‌های دین شده و امری تربیتی در راستای تحقق سبک زندگی اسلامی است.

4. تأکید بر اصل تولّی و تبرّی و لزوم رعایت تعادل در آن

در رابطه با موضوع‌های مطرح در ادعیه‌ی امام رضا (علیه السلام) به طور خاص باید گفت که این موضوع‌ها از تحلیل محتوای متن ادعیه استخراج و طبقه‌بندی شده و به هیچ عنوان، عناوین مطرح برای هر کدام از ادعیه در این سنجش ملاک قرار نگرفته‌اند. این مطلب بدان معناست که عناوین مطرح برای ادعیه در کتاب صحیفه‌ی رضویه در این بررسی ملاک قرار نگرفته و محقق خود شخصاً در رابطه با هر کدام از ادعیه، موضوع یا موضوع‌هایی را انتخاب کرده است. فهرستی از این موضوع‌ها به همراه سنجش فراوانی آنها در نمودار (4) ارائه شده است:
sahifehe-razavi4
توضیح نمودار 4. سنجش فراوانی موضوع‌های ادعیه‌ی رضوی
بیشتر در تعریف مفهومی دعا گفته شد که دعا، درخواست چیزی از خداوند به نحوی رسمی‌تر از مناجات است و در عین حال با قالب بیانی «درخواست» نیز متفاوت است، چرا که «دعا» نوعی درخواست عمومی است و «درخواست» یک خواهش و طلب شخصی و فردی (یاوری و جانی‌پور، 1388: 96-78).
به عنوان مثال آن حضرت برای طلب غفران، در دعای شماره‌ی 7 می‌فرمایند: «یَا کَرِیمُ اغفِر لِمَن فِی مَشَارِقِ الأرضِ وَ مَغَارِبِهَا مِنَ المُؤمِنینَ وَ المُؤمِنَات» که نشان دهنده‌ی آن است که آن حضرت (علیه السلام) این طلب غفران را برای همگان خواسته‌اند.
آنچه در نمودار (4) نشان داده شده است، فهرستی از موضوع‌هایی است که امام رضا (علیه السلام) در ادعیه‌ی خود، آنها را برای مردم جامعه‌ی اسلامی از خداوند متعال طلب کرده‌اند. نکته‌ی قابل توجه در این فهرست، طلب هلاکت دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) و طلب محشور شدن با اهل بیت (علیهم السلام) است. اگرچه در نگاه اول امکان دارد این سؤال پیش آید که به دلیل صدور این ادعیه از طرف امام رضا (علیه السلام) به عنوان یکی از ائمه (علیهم السلام)، این موارد باید در قالب بیانی «درخواست» گنجانده شوند، لکن باید توجه داشت که نوع الفاظ به کار رفته در این ادعیه و فضای غالب بر آن جمله‌ها به گونه‌ای است که هر خواننده و مخاطبی متوجه می‌شود این الفاظ در قالب بیانی «دعا» به کار رفته و کلامی از زبان همگان و توصیه‌ای برای همگان است و نه شخص خاص.
بدین‌ترتیب باید گفت که آن امام همام تلاش داشتند تا در ضمن صدور ادعیه برای رفع حوائج و مشکلات مردم و همچنین طلب مغفرت، رزق و ... از خداوند متعال، به مقام و جایگاه خاص ائمه اطهار (علیهم السلام) در جامعه‌ی اسلامی نیز اشاره کرده و مردم را نسبت به این امر آگاه سازند تا به ایشان تقرّب جسته و از دشمنان ایشان برائت جویند. این مطلب در منظومه‌ی معارف اسلامی، به اصل «تولّی و تبرّی» معروف بوده و به عنوان یکی از فروع دین اسلام شناخته می‌شود که در ادعیه‌ی رضویه آموزش داده شده و خود یکی از الگوهای تربیتی به کار گرفته شده توسط آن حضرت است.

5. آموزش آداب عبادت و بندگی

بخش دیگر از مطالب مطرح شده در ادعیه‌ی رضویه بیانگر قواعد و قوانینی است که می‌توان از آنها به «آداب یا سنن اسلامی» تعبیر کرد. امام رضا (علیه السلام) در خلال مطالبی که در قالب دعا به جامعه‌ی اسلامی آموزش دادند، تلاش کردند تا به معرفی برخی آداب و سنن در راستای توسعه و ترویج سبک زندگی اسلامی نیز پرداخته و از این رهگذر مردم جامعه‌ی اسلامی را تربیت کرده و آموزش دهند.
به عنوان مثال، امام رضا (علیه السلام) در هنگام دعا، بر این مسئله تأکید دارند که در ابتدا بر پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) صلوات و درود فرستاده شود و سپس با توسل به ایشان و شفیع قرار دادن ایشان، از خداوند طلب حاجت شود. باید گفت که این مسئله در اکثر ادعیه‌ی صادر شده از ایشان وجود داشته و در برخی ادعیه نیز به صراحت بدان دستور داده‌اند. به عنوان مثال در دعای شماره‌ی 32 می‌فرمایند: «یَا مَاجِدُ یَا وَاحِدُ یَا کَرِیمُ یَا دَائِمُ أتَوَجَّهُ إِلَیکَ بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ نَبیِّ الرَّحمَةِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَا مُحَمَّدُ یَا رَسُولَ اللهِ إِنِّی أتَوَجَّهُ بِکَ إلَی اللهِ رَبِّکَ وَ رَبِّی وَ رَبِّ کُلِّ شَیءٍ أن تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أهلِ بَیتِهِ وَ أسألُکَ نَفحَةً کَرِیمَةً مِن نَفَحَاتِکَ وَ فَتحاً یَسیِراً وَ رِزقاً وَاسِعاً» (دعای 32).
رعایت ادب در طلب دعا، دعا برای همگان، اولویت‌سنجی در دعا، اولویت دعا برای مؤمنین و مؤمنان و مواردی دیگر از این دست، همگی از جمله آداب و قواعد ضمنی استجابت دعا هستند که در ادعیه‌ی رضویه بدان اشاره و آموزش داده شده‌اند.
این آداب و سنن نیز به دو صورت در ادعیه‌ی شریفه‌ی رضویه بیان شده‌اند:

الف. استفاده‌ی تضمنی از غرر آیات قرآن

به عنوان مثال ایشان در دعای شماره‌ی 45 می‌فرمایند: «إِذَا ذَهَبَ لَکَ ضَالَّةُ أو مَتَاعٌ فَقُل وَ عِندَهُ مَفاتِحُ الغَیبِ ... فِی کتابٍ مُبینٍ " ثُمَّ تَقُولُ اللهُمَّ إِنَّکَ تَهدِی مِنَ الضَّالَّةِ وَ تُنَجِّی مِن العَمَی وَ تَرُدُّ الضَّالَّة».
همچنین در دعای شماره‌ی 46 نیز مکرر از آیات قرآن استفاده کرده و می‌فرمایند:
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، بِسمِ اللهِ، بِسمِ اللهِ، بِسمِ اللهِ، إنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً إِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً یُرِیدُ اللهُ بِکُمُ الیُسرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُم العُسرَ وَ لِتُکمِلُوا العِدَّةَ وَ لِتکَبِّرُوا اللهَ عَلی مَا هَداکُم وَ لَعَلَّکُم تَشکُرُونَ وَ إِذا سَألَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَریِبٌ أُجیبُ دَعوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلیَستَجِیبُوا لِی وَ لیُؤمِنُوا بِی لَعَلَّهُم یَرشُدُونَ وَ یُهَیِّی لَکُم مِن أمرِکُم مِرفَقاً وَ یُهَیِّیُ لَکُم مِن أمرِکُم رُشداً وَ عَلَی اللهِ قَصدُ السَّبیلِ وَ مِنها جائِرٌ وَ لَو شاءَ لَهَداکُم أجمَعِینَ ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ - أوَ لَم یَرَ الَّذیِنَ کَفَرُوا أنَّ السَّماواتِ وَ الأرضَ کانَتا رَتقاً فَقَتَقناهُما وَ جَعَلنا مِنَ الماءِ کُلَّ شَیءٍ حَیٍّ أفَلا یُؤمِنُونَ فَانتبذَت بِهِ مَکاناً قَصِیَّا فَأجاءَهَا المَخاضُ إِلی جِذعِ النَّخلَةِ قَالَت یا لَیتَنِی مِتُّ قَبلَ هذا وَ کُنتُ نَسیاً مَنسیَّا فناداها مِن تَحتِها ألَّا تَحزَنِی قَد جَعَلَ ربُّکِ تَحتَکِ سَریًّا وَ هُزِّی إِلَیکِ بِجذعِ النَّحلَةِ تُساقِط عَلَیکِ رُطَباً جَنِیًّا فَکُلِی وَاشرَبی وَ قَرِّی عَیناً فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ البَشَرِ أحَداً فَقُولِی إِنَّی نَذَرتُ لِلرَّحمنِ صَوماً فَلَن أکَلِّمَ الیَومَ إِنسیًّا و ...
در دعای شماره‌ی 90 نیز که در خصوص امر ازدواج است، با اشاره به آیاتی که خداوند در قرآن کریم به واسطه‌ی آنها مردم را به ازدواج و تشکیل خانواده دعوت کرده، تلاش دارند تا امر ازدواج را نوعی اطاعت از دستور الهی تلقی کنند.

ب. استفاده‌ی تلویحی از سنن الهی

بسیاری از آدابی که امام رضا (علیه السلام) در ادعیه‌ی خود به آموزش آن پرداخته‌اند، در حقیقت استفاده‌ی تلویحی از سنن الهی است به عنوان مثال، ایشان در دعای شماره‌ی 30 می‌فرمایند: «اللهُمَّ جَدیِرٌ مَن أمَرتَهُ بِالدُّعَاءِ أن یَدعُوکَ وَ مَن وَعَدتَهُ بِالاستِجَابَةِ أن یَرجُوکَ وَ لِیَ اللهُمَّ حاجَةُ قَد عَجَزَت عَنهَا حِیلَتِی وَکَلَّت مِنهَا طَاقَتِی وَ ضَعُفَت عَن مَرَامِهَا قُدرَتِی ...» که در این دعا، امام رضا (علیه السلام) تلاش دارند با بیان این مطلب که دعوت مردم به دعا از جمله اوامر و دستورهای الهی است و خداوند خود وعده داده که دعای بندگان را اجابت کند و این یکی از سنن الهی است. لذا بر طبق آن است که ما حاجت خود را از خداوند طلب می‌کنیم.
به عنوان نمونه‌ای دیگر می‌توان به دعای شماره‌ی 63 اشاره کرد که در آن می‌فرمایند:
«اللهُمَّ کَمَا سَتَرتَ عَلَیَ مَا لَم أعلَم فَاغفِرلِی مَا تَعلَمُ وَ کَمَا وَسِعَنِی عِلمُکَ فَلیَسَعنِی عَفوُکَ وَ کَمَا بَدَأتَتِی بِالإحسَانِ فَأتِمَّ نِعمَتَکَ بِالغُفرَانِ وَ کَمَا أکرَمتَنِی بِمَعرِفَتِکَ فَاشفَعهَا بِمَغفِرَتِکَ وَ کَمَا عَرَّفتَنِی وَحدَانِیَّتَکَ فَأکرِمنِی بِطَاعَتِکَ [لماعیتک] وَ کَمَا عَصَمتنِی مَا لَم أکُن أعتَصِمُ مِنهُ إِلَّا بِعصِمَتِکَ فَاغفِر لِی مَا لَو شئِتَ عَصَمتَنِی مِنهُ یَا جَوَادُ یَا کَرِیمُ یَا ذَا الجَلالِ و الإِکرَام.
در این دعا نیز امام (علیه السلام) تلاش دارند تا با بیان اقدام‌هایی که خداوند آنها را به عنوان وظیفه‌ی خود بیان کرده است، از خداوند طلب انجام برخی امور را کنند.

6. غفلت‌زدایی از افراد و جامعه

یکی دیگر از قالب‌های بیانی به کار گرفته شده در ادعیه‌ی رضویه، استفاده از قالب بیانی «تنبه» است. این قالب بیانی معمولاً به دو شکل زیر بیان می‌شود: بیان جمله‌ای سؤالی که هدفش آگاهی دادن به دیگران یا بیدار کردن آنها باشد و با طرح آن، خواننده به فکر فرو می‌رود یا بیان جمله‌ای مهم که حاوی تذکری به مخاطبان باشد.
در حقیقت کارکرد مهم این قالب بیانی، آگاهی‌بخشی به مخاطبان است، چرا که امکان دارد خواننده‌ی متن یا مخاطب کلام نسبت به مسئله‌ای غافل یا جاهل باشد که با طرح سؤال یا تذکر آگاه شده و نسبت به آن مطلب هوشیار می‌شود. این قالب بیانی معمولاً با عبارتی نظیر بدانید که، آگاه باشید که و ... شروع می‌شود (جانی‌پور، 1391: 114-109).
در ادعیه‌ی رضویه، این قالب بیانی تنها به شکل طرح جمله‌های خبری برای تذکر و با هدف آگاهی‌بخشی و غفلت‌زدایی به کار رفته است. این مطلب نیز بخش دیگری از وظایف اختصاصی ائمه اطهار (علیهم السلام) در راستای تربیت انسان است که به عنوان چراغ راهنمای سعادت و پرچم‌های هدایت در جهان هستی انجام رسالت می‌کنند و بدین‌گونه سبک زندگی اسلامی را نهادینه می‌سازند.
آنچه در این مقاله از آن به عنوان قالب بیانی «تنبه» تعبیر می‌شود، جمله‌هایی است که توسط امام رضا (علیه السلام) برای تذکر به مردم و هوشیار کردن آنان جهت تقرّب به خداوند متعال و افزایش آگاهی مردم برای دین‌داری استعمال شده است. به عنوان نمونه آن حضرت (علیه السلام) در دعای شماره‌ی 8 می‌فرمایند:
إِلَهِیَ بَدَت قُدرتُکَ وَ لَم تَبدُ هَیئَةُ لَکَ فَجَهِلُوکَ وَ قَدَّرُوکَ وَ التَّقدیِرُ عَلَی غَیرِ مَا بِهِ شَبَّهُوکَ فَأنا بَرِیءٌ یَا إِلَهِی مِنَ الَّذینَ بِالتَّشبِیهِ طَلَبُوکَ لَیسَ کَمِثلِکَ شَیءٌ وَ لَن یُدرِکُوکَ ظَاهِرُ مَا بِهِم مِن نِعمَتِکَ دَلَّهُم عَلَیکَ لَو عَرَفُوکَ وَ فِی خَلقِکَ یِا إِلَهِی مَندُوحَةُ أن یَتَنَاوَلُوکَ بَل شَبَّهُوکَ بِخَلقِکَ فَمِن ثَمَّ لَم یَعرِفُوکَ وَ اتَّخَذُوا بَعضَ آیاتِکَ ربَّاً فَبِذَلِکَ وَصَفُوکَ فَتَعَالَیتَ یَا إِلَهِی وَ تَقَدَّسَت عَمَّا بِهِ المُشَبِّهُونَ نَعَتُوکَ یَا سَامِعَ کُلِّ صَوتٍ وَ یَا سَابِقَ کُلِّ فَوتٍ یَا مُحیِیَ العِظَامِ وَ هِیَ رَمِیمٌ وَ مُنشَئِهَا بَعدَ المَوتِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجعَل لِی مِن کُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مَخرَجاً وَ جَمیِعِ المُؤمِنِینَ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیِرٌ.
کاملاً مشخص است که بخش اول این دعا در راستای آگاه‌سازی مردم به صفات واقعی خداوند متعال و بیان دقیق معارف الهی با هدف غفلت‌زدایی از جانب آن امام همام صادر شده و تنها در بخش پایانی برای رفع حوائج مؤمنان دعایی ذکر شده است. این‌گونه موارد که در ادعیه‌ی رضویه متعدد هستند بیانگر این مطلب است که آن حضرت تلاش دارند تا از هرگونه موقعیت و فرصتی برای تبلیغ معارف دینی و تربیت جامعه‌ی اسلامی استفاده کرده و این خود مقدمه‌ای در راستای ترویج سبک زندگی اسلامی است.

7. بایدها و نبایدهای مسیر زندگی

بخش دیگری از مطالب مطرح شده در ادعیه‌ی رضویه، بایدها و نبایدهای مسیر زندگی یا به عبارتی توصیه‌ها و تحذیرهایی است که در قالب جمله‌های دعایی تلاش شده تا این موارد را به مردم جامعه‌ی اسلامی تذکر دهند. در ادامه، نمودار توصیه‌های مطرح در ادعیه‌ی رضویه درج شده است:
sahifehe-razavi5
توضیح نمودار 5. سنجش فراوانی توصیه‌های ادعیه‌ی رضویه
مهم‌ترین توصیه‌ای که در این ادعیه بدان پرداخته شده، توصیه به توسل به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است. آن حضرت در ابتدا بیان می‌کنند که توسل به اهل بیت (علیهم السلام)، دستور الهی است به عنوان مثال ایشان در دعای شماره‌ی 18 می‌فرمایند: «اللَّهُمَّ یا رَبِّ أنتَ عَظَّمتَ حَقَّنَا أهلَ البَیتِ فَتَوسَّلُوا بِنَا کَما أمَرتَ و أَمَّلُوا فَضلَکَ وَ رَحمتَکَ وَ تَوقَّعُوا إحسانَکَ وَ نِعمَتَکَ فَاسِقِهِم سَقیاً نافِعاً عَاماً...» و سپس در ادعیه‌ی دیگری بر توسل

عبارات مرتبط با این موضوع

تبیین شیوه‌های تربیتی امام رضا ع در راستای ایجاد سبک زندگی اسلامی بر مبنای تحلیل محتوای دعاهای صحیفه‌ی رضویه تبیین شیوه‌های تربیتی امام رضا ع در راستای ایجاد سبک زندگی اسلامی بر مبنای تحلیل محتوای دعاهای صحیفه‌ی رضویه


ادامه مطلب ...

تبیین روایی نقش و جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا (علیه‌السّلام) و وجوب ولایت‌پذیری از امام معصوم و ولی امر زمان

[ad_1]
تبیین روایی نقش و جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا (علیه‌السّلام) و وجوب ولایت‌پذیری از امام معصوم و ولی امر زمان

تبیین-روایی-نقش-و-جایگاه-امامت-از-دیدگاه-امام-رضا-(علیه‌السّلام)-و-وجوب-ولایت‌پذیری-از-امام-معصوم-و-ولی-امر-زمانامامت، استمرار نبوت و لطفی از جانب خدای متعالی است. امامت جز با تصریح خداوندی تحقیق نمی‌پذیرد و مردم ادامه ...

سازوکارهای حمایتی از تربیت کودک در آموزه‌های دینی با تأکید بر سیره‌ی رضوی

سازوکارهای-حمایتی-از-تربیت-کودک-در-آموزه‌های-دینی-با-تأکید-بر-سیره‌ی-رضویکودکان سرمایه‌های انسانی هر جامعه، هستند که تربیت و حمایت از آنان ضرورت دارد. از این رو شارع و به تبع ادامه ...

امامت امام رضا (ع)، امتدادی بارز برای امامت حضرت ابراهیم (ع)

امامت-امام-رضا-(ع)-امتدادی-بارز-برای-امامت-حضرت-ابراهیم-(ع)شخصیت ابراهیم (علیه السلام) در قرآن با ابعادی همچون «پدر و تبار عالی»، «پدر ذریه و امّت بسیار» و «صاحب ادامه ...

خداشناسی در روایت‌های امام رضا (علیه السلام)

خداشناسی-در-روایت‌های-امام-رضا-(علیه-السلام)از اساسی ترین و ریشه‌ای‌ترین اعتقادهای یک مسلمان، توحید است که پیامبران الهی و اوصیاء آنها برای تقویت ادامه ...

عنصر محبت در فرهنگ رضوی

عنصر-محبت-در-فرهنگ-رضویعنصر محبت در دنیای امروز یکی از گمشده‌های بشر و نواقص جوامع بشری است. با توسعه‌ی زندگی صنعتی و اشتغال‌های ادامه ...

زیرساختهای درونی ارتباط مؤثر در احادیث امام رضا (علیه السلام)

زیرساختهای-درونی-ارتباط-مؤثر-در-احادیث-امام-رضا-(علیه-السلام)معصومان (علیه السلام) به عنوان تبیین کنندگان کلام وحی، در گفتار و رفتار خود با مخاطبان، به شیوه‌ای اثربخش ادامه ...

واکاوی مواضع سیاسی امام رضا (علیه السلام) در بحران‌های اعتقادی – سیاسی دوره‌ی (203-183 ق)

واکاوی-مواضع-سیاسی-امام-رضا-(علیه-السلام)-در-بحران‌های-اعتقادی-–-سیاسی-دوره‌ی-(203-183-ق)این نوشتار می‌کوشد، با توجه به روایت‌های نقل شده از امام رضا (علیه السلام) و با روش توصیفی و تاریخی، ادامه ...

مواد غذایی غنی از پتاسیم، کلسیم و منیزیم

مواد-غذایی-غنی-از-پتاسیم-کلسیم-و-منیزیمهایپرتنشن یا فشار خون بالا شایع‌ترین مشکل بهداشتی است که بسیاری از مردم از آن رنج می‌برند. مواد غذایی ادامه ...

مواد غذایی راحت هضم برای ناراحتی معده

مواد-غذایی-راحت-هضم-برای-ناراحتی-معدهچندین مواد غذایی وجود دارد که می‌توانید برای رهایی از ناراحتی معده آن‌ها را مصرف کنید. در این مقاله، ادامه ...


[ad_2]
لینک منبع
بازنشر: مفیدستان

عبارات مرتبط با این موضوع

مدیریت حوزه علمیه استان قم اخبار موضوعاتی را که …با توجه به اینکه تاکنون بیش از موضوع اخذ شده در اداره مدارک علمی حوزه علمیه استان سیره علویبوستان نهج البلاغه امام علی عداستان غدیر خم سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می‌گشت، گروه انبوهی مدیریت حوزه علمیه استان قم اخبار موضوعاتی را که شما نمی با توجه به اینکه تاکنون بیش از موضوع اخذ شده در اداره مدارک علمی حوزه علمیه استان قم به سیره علویبوستان نهج البلاغه امام علی ع داستان غدیر خم سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می‌گشت، گروه انبوهی که


ادامه مطلب ...

تبیین راهبردهای پژوهشی استخراج الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت از دیدگاه شهید مطهری (ره)

[ad_1]
نویسندگان:
سید مجتبی عزیزی (1)
سیدجواد حسینی (2)

چکیده

شهید مطهری یکی از مشاهیر اسلام‌شناس معاصر و یکی از بهترین اندیشمندانی است که می‌توان از اندیشه‌ی او برای استخراج الگوی پیشرفت اسلامی- ایرانی استفاده نمود. به عبارت دیگر از اندیشه و آثار شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) می‌توان برای تبیین بنیان‌ها و زیرساخت‌های الگوی پیشرفت اسلامی- ایرانی بهره برد. این ادعا به دو دلیل است: 1. قدرت علمی شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) در اسلام شناسی؛ 2. تسلط او بر فرهنگ، تمدن و هویت ایرانی.
مقاله‌ی حاضر در پی دستیابی به راهبردهای پژوهشی برای استخراج الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت از آثار و آرای استاد شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) است. بر این مبنا تلاش خواهد شد تا با ارائه‌ی برخی از مهم‌ترین راهبردهای پژوهشی مبتنی بر آثار و آرای این استاد شهید، زمینه برای تحقیقات بیشتر در جهت استخراج الگوی اسلامی و ایرانی پیشرفت فراهم شود. پنج محور پژوهشی زیر، مواردی هستند که مقاله‌ی حاضر به آنها خواهد پرداخت:
1. بارسازی مفاهیم اسلامی مانند سعادت، عدالت، تقوا، زهد، احیای فکر دینی و ... .
2. شناسایی و تبیین مؤلفه‌های جامعه‌ی دینی مانند: محبت، علم، جهاد، همبستگی و وحدت، پویایی و تحرک، تعادل و ... .
3. شناسایی و طرح الگوهای جامعه‌ی دینی مانند: الگوی جامعه‌ی نبوی، الگوی جامعه‌ی علوی و الگوی جامعه‌ی مهدوی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
4. بازتعریف مفاهیم حکومت اسلامی و ولایت فقیه مانند: بنیان‌های سیاسی اسلام، فقاهت، عدالت فقهی، امر به معروف و نهی از منکر، اجتهاد، قدرت، و... .
5. تبیین اصول مبنایی تمدن اسلامی مانند: اصل تقدم پیشگیری بر درمان، اصل اصلاح گری مبتنی بر بصیرت، اصل لحاظ نمودن مقتضیات زمان، اصل تعاطف و تراحم و... .

مقدمه

به طور قطع تبیین همه‌ی جوانب یک جامعه‌ی ایدئال و الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت به سوی چنین جامعه‌ای از نگاه شهید مطهری- رحمت الله علیه- کاری نیست که با یک یا چند مقاله‌ی محدود قابل تکمیل باشد؛ چنین موضوع گسترده و ذو ابعادی، نیازمند بررسی‌های مختلف است و حتی می‌توان مدعی شد که همه‌ی آثار استاد شهید در این زمینه کافی و وافی به مقصود نیستند. (3) از این رو آنچه باید مورد توجه قرار گیرد آن است که راهبردهای کلان متخذ از اندیشه‌ی شهید مطهری استخراج شوند و مبتنی بر آنها، زمینه‌های پژوهشی مختلفی را تعیین نمود که بر مبنای آن می‌توان در نهایت الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را ترسیم نمود. به این ترتیب مقاله‌ی حاضر مدعی آن نیست که الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت مبتنی بر آثار شهید مطهری را به نحو تام و کامل و جامع ارائه خواهد نمود، بلکه در پی آن است که حیطه‌های اصلی پژوهشی مورد نیاز برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای را مشخص نماید و نشان دهد که نه تنها اندیشه‌ی بارور شهید مطهری در این زمینه توانایی مبنا قرار گرفتن را دارد بلکه در هر حیطه، شهید گرامی و استاد ارجمند ما گام‌های مهم و حیاتی اولیه را برداشته است و زمینه برای دست یابی به الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را آماده نموده است.
با توجه به آنچه ذکر شد، باید توجه داشت که پنج محور اصلی این مقاله در حقیقت پنج راهبرد تحقیقاتی و پژوهشی در جهت ترسیم الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت هستند. به عبارت دیگر، برای دست یابی به الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت لازم است که در پنج حیطه‌ی اصلی و اساسی زیر پژوهش‌های تفصیلی و عمیقی طراحی شوند. ما در این مقاله نشان خواهیم داد که شهید مطهری در هر پنج حیطه گام‌های اساسی و مهمی برداشته‌اند و زمینه را برای تکمیل این مباحث فراهم آورده‌اند. این پنج حیطه عبارتند از: 1. بازسازی مفاهیم اسلامی مانند سعادت، عدالت، تعاون، تقوا، زهد، احیای فکر دینی و...؛ 2. تبیین مؤلفه‌های جامعه‌ی دینی مانند محبت، علم، جهاد، همبستگی و وحدت، پویایی و تحرک، تعادل و...؛ 3. تعیین مفاهیم حکومت اسلامی و ولایت فقیه مانند بنیان‌های سیاسی اسلام، فقاهت، عدالت فقهی، امر به معروف و نهی از منکر، اجتهاد، قدرت، و... . 4. تبیین اصول مانند: اصل پیشگیری بر درمان، اصل اصلاح گری مبتنی بر بصیرت، اصل لحاظ نمودن مقتضیات زمان، اصل تعاطف و تراحام و...؛ 5. توجه به الگوهای جامعه‌ی دینی مانند: الگوی جامعه‌ی نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم)، الگوی جامعه‌ی علوی (سلام الله علیه) و الگوی جامعه‌ی مهدوی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
البته باید خاطر نشان کرد که راهبردهای پژوهشی موردنیاز برای طراحی الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت منحصر در پنج راهبرد مذکور نیست، اما این پنج مورد از موارد لازم و مورد نیازاند. بر این اساس در این مقاله ابتدا در قسمت مقدمه به تبیین جایگاه، شخصیت، نقش و آثار شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) می‌پردازیم و سپس تلاش خواهد شد تا در ذیل هر یک از بخش‌ها، به تبیین عنوان مشخص شده بپردازیم. ابتدا به مسئله‌ی بازسازی مفاهیم دینی از سوی شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) و اهمیت آن در جامعه‌ی امروزی خواهیم پرداخت. شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) از جمله اندیشمندانی بود که به این مهم پی برد و درصدد رفع این خلأ برآمد. این بخش، بنیان مقاله می‌باشد؛ چرا که با تبیین این بخش، سایر بخش‌ها نیز معنا پیدا می‌کنند. در بخش بعدی به تبیین مؤلفه‌های جامعه‌ی دینی از سوی شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) خواهیم پرداخت. در این بخش درصدد آن هستیم برخی مؤلفه‌های جامعه‌ی دینی مطلوب را که در تفکر شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) مطرح شده است را برشماریم و سپس در مرحله‌ی بعد به توضیح بنیان‌های مفاهیم سیاسی اندیشه‌ی شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) به عنوان بخش اجرایی و ضامن اجرا شدن سایر مفاهیم خواهیم پرداخت. این بخش از آن سو مهم است که به تبیین حکومت و سیاست در زمان غیبت در تفکر شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) ورود خواهیم داشت. در ادامه به تبیین اصول تمدن اسلامی خواهیم پرداخت. شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) معتقد بود که اسلام دارای تمدنی بزرگ و فراگیر بوده که امروز دچار نوعی افول و خمودگی شده است که باید با احیای فکر اسلامی درصدد بازسازی آن باشیم.
برای رسیدن به نقطه‌ی مطلوب در امر الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت و عدالت نیازمند منظومه‌ی فکری منسجم و کامل هستیم؛ منظومه‌ی فکری منسجمی که از جهان بینی، ایدئولوژی، اصول و فروع مشخصی برخوردار باشد. به عبارت روشن‌تر نیازمند منظومه‌ی فکری‌ای هستیم که از یک مکتب سرچشمه گرفته شده باشد و برای تمامی سؤالات، مسائل و نیازهای زمان، جواب داشته باشد. به نظر می‌رسد با توجه به مبانی مفروض، اسلام مکتبی کامل و مبتنی بر جهان بینی توحیدی می‌باشد که به واسطه‌ی داشتن منبع غنی از معارف، توانایی پاسخ گویی به تمامی نیازها در تمامی زمان‌ها و مکان‌ها را دارا می‌باشد. اقتضای خاتمیت دین خاتم نیز چنین می‌باشد که در هر زمان و مکانی کمبود و محدودیت نداشته باشد. (4)

معرفی شهید مطهری

پیش از آنکه بخواهیم به تبیین راهبردهای الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت از دیدگاه شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) بپردازیم، لازم است این نکته را روشن سازیم که چرا استاد شهید مطهری را برای چنین اقدامی انتخاب کرده‌ایم و چرا معتقدیم که با اتکا به مبانی معرفتی و چارچوب ارزشی- بینشی این متفکر معاصر می‌توان الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را مطابق با نیازهای امروز جامعه‌ی اسلامی ایران ارائه نمود.
به نظر می‌رسد شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) از جمله اندیشمندانی بوده است که توانسته‌اند با نگاه مبتنی بر توحید محوری به ارائه‌ی منظومه‌ی فکری بپردازند. بی‌شک شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) از جمله اندیشمندان و روشنفکران قرن اخیر می‌باشد که آثار و منظومه‌ی فکری او هنوز از بهترین و عمیق‌ترین آثار موجود می‌باشد. عمق، تنوع، توانایی پاسخ گویی به شبهات و مشکلات، گستره‌ی مطالعات، آشنایی با مسائل روز و... از جمله ویژگی‌های شخصیت و آثار شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) می‌باشد.
در یک نگاه کلان می‌توان بیان داشت که شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) ارتباط بین انسان و سایر موجودات عالم را بر چهار نوع رابطه تقسیم می‌کند:
1. رابطه‌ی انسان با خدا؛
2. رابطه‌ی انسان با خود؛
3. رابطه‌ی انسان با انسان‌های دیگر؛
4. رابطه‌ی انسان با طبیعت. (مطهری، 1384: 29-30)
به این ترتیب در یک رویکرد جامع باید تمام مفاهیم متناسب و ناظر به این چهار رابطه، تبیین و توضیح داده شود. به نظر می‌رسد که در تفکر شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) می‌توان مبانی لازم برای پوشش دادن به چنین رویکرد جامعی را یافت و تنوع و کثرت آثار آن استاد گرامی و عمق و محتوای برجسته‌ی آن، امکان جامه‌ی عمل پوشاندن به چنین مهمی را ممکن ساخته است.
این استاد و فیلسوف مجاهد، شخصیتی ذوابعاد بود، که در حوزه و دانشگاه تأثیرات بسیار مهمی از خود برجای گذاشت. شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) از جمله روحانیونی بود که در محیط حوزه به تحصیل پرداخت و در آن فضا رشد نمود و از محضر مراجع، علما و استوانه‌های حوزه‌ی علمیه‌ی قم استفاده نمود. سپس وارد محیط دانشگاهی شد و توانست با دانشی که از محیط حوزه بدست آورده بود، ارتباط وثیقی با نسل جوان و دانشگاهی ایجاد نماید. شخصیتی که در آشنا ساختن نسل جوان انقلابی و هدایت جامعه‌ی آن روز به سوی معارف اصیل اسلامی نقش بسیار تعیین کننده‌ای داشت؛ تأثیری که تا امروز نیز باقی است.
وى با جامعیت و آشنایی عمیقی که با معارف اسلامی داشت، توانست شبهات، مسائل و معضلات جامعه را به خوبی مورد بررسی قرار دهد و با استفاده از منابع دینی درصدد پاسخ گویی به آنها برآید. استاد گرامی ما در این زمینه به تصریح بیان می‌دارد:
این بنده از حدود بیست سال پیش که قلم به دست گرفته، مقاله یا کتاب نوشته‌ام، تنها چیزی که در همه‌ی نوشته‌هایم آن را هدف قرار داده‌ام حل مشکلات و پاسخ گویی به سؤالاتی است که در زمینه‌ی مسائل اسلامی در عصر مطرح است. نوشته‌های این بنده، برخی فلسفی، برخی اجتماعی، برخی اخلاقی، برخی فقهی و برخی تاریخی است. با اینکه موضوعات این نوشته‌ها کاملاً با یکدیگر مغایر است، هدف کلی از همه‌ی اینها یک چیز بوده و بس. دین مقدس اسلام یک دین ناشناخته است. حقایق این دین تدریجاً در نظر مردم، واژگونه شده است، و علت اساسی گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است که به این نام داده می‌شود. این دین مقدس در حال حاضر بیش از هر چیز دیگر از ناحیه‌ی برخی از کسانی که مدعی حمایت از آن هستند، ضربه و صدمه می‌بیند. هجوم استعمار غربی با عوامل مرئی و نامرئی‌اش از یک طرف، و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام در این عصر از طرف دیگر، سبب شده که اندیشه‌های اسلامی در زمینه‌های مختلف، از اصول گرفته تا فروع، مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب این بنده وظیفه‌ی خود دیده است که در حدود توانایی در این میدان انجام وظیفه نماید. (مطهری، 1372: 15)
شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) از این طریق توانست چهره‌ی اسلام را در قرن اخیر روشن‌تر سازد و بیان دارد که دین مبین اسلام توانایی پاسخ گویی به مسائل و مشکلات روز را دارد و همچنین توانست نسل جوان را با فرهنگ دینی تربیت کند که ثمره‌ی آن در انقلاب اسلامی نمودار شد. شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) در باب دغدغه‌ی اصلی خود در تألیف آثارش تأکید می‌نماید:
"این بنده هرگز مدعی نیست که موضوعاتی که خودش انتخاب کرده و درباره‌ی آنها قلم فرسایی کرده است لازم‌ترین موضوعات بوده است. تنها چیزی که ادعا دارد این است که به حسب تشخیص خودش از این اصل، تجاوز نکرده که تا حدی که برایش مقدور است در مسائل اسلامی (عقده گشایی) کند و حتی الامکان حقایق اسلامی را آنچنان که هست ارائه دهد، فرضاً نمی‌تواند جلوی انحرافات عملی را بگیرد، باری حتی الامکان با انحرافات فکری مبارزه نماید و مخصوصاً مسائلی را که دستاویز مخالفان اسلام است، روشن کند و در این جهت (الأهم فالاهم) را- لااقل به تشخیص خود- رعایت کرده است. (همان، 16)"
بعد دیگری از شخصیت شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) که باید مورد توجه قرار بگیرد، عمق اطلاعات و تسلط ایشان بر منابع اسلامی است که او را می‌توان یکی از مهم‌ترین اسلام شناسان قرن اخیر دانست. امام خمینی (رحمة‌الله ‌علیه) نیز در پی شنیدن خبر شهادت شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) بر اسلام شناسی بودن ایشان تکیه می‌نمایند:
"اینجانب به اسلام و اولیای عظیم الشأن آن و به ملت اسلام و خصوص ملت مبارز ایران ضایعه‌ی اسف انگیز شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی مطهری- قدس سره- را تسلیت و تبریک عرض می‌کنم. تسلیت در شهادت شخصیتی که عمر شریف و ارزنده‌ی خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرد و با کج روی‌ها و انحرافات مبارزه‌ی سرسختانه کرد، تسلیت در شهادت مردی که در اسلام شناسی و فنون مختلفه‌ی اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود... . (صحیفه‌ی امام، 1380: 178)"
خصوصیت بارز دیگر استاد شهید، بیان روان و قلم گویای او است. زبان گویا و روان، جامعیت، تنوع و تلاش برای پاسخ گویی به مسائل و مشکلات روز جامعه از جمله مشخصه‌ها و ویژگی‌های شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) و آثار او می‌باشد. امام خمینی (رحمة‌الله ‌علیه) در اولین سال شهادت شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) به این نکته توجه دادند:
"... او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی، با زبان مردم و بی‌قلق و اضطراب، به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بی‌استثنا آموزنده و روان بخش است... (همان، ج 14، 325)"
شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) در تمامی زمینه‌های علوم اسلامی ورود داشته و در بیشتر رشته‌های مهم علوم انسانی دارای مطالعات وسیع بودند. تنوع آثار شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) طیف وسیعی از رشته‌ها و زمینه‌ها را در بر می‌گیرد. نگاهی به مجموعه کتاب‌های ایشان نشان می‌دهد که دسته‌ی اول این کتاب شامل کتاب‌هایی است که در زمینه‌های فلسفه، منطق و کلام می‌باشد. این کتب عبارت‌اند از: اصول فلسفه و روش رئالیسم (6جلد)، الهیات شفاء (2جلد)، توحید، معاد، نبوت، عدل الهی، فلسفه‌ی اخلاق، فلسفه‌ی تاریخ (2جلد)، مقالات فلسفی (3جلد)، خاتمیت، ختم نبوت، پیامبر امّی، شرح منظومه (2 جلد)، شرح مبسوط منظومه (4 جلد)، حرکت و زمان در فلسفه‌ی اسلامی (2 جلد)، مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی (5 جلد)، شش مقاله (جهان بینی الهی و جهان بینی مادی)، اسلام و مقتضیات زمان (2 جلد)، فطرت، مسئله‌ی شناخت، انسان کامل، نقدی بر مارکسیسم، انسان و سرنوشت، علل گرایش به مادی گری، امداد‌های غیبی در سرنوشت بشر، تکامل اجتماعی انسان به ضمیمه‌ی هدف زندگی، تعلیم و تربیت در اسلام، حق و باطل به ضمیمه‌ی احیای تفکر اسلامی.
دسته‌ی دوم کتاب‌های شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) ذیل عنوان مبانی فقهی- حقوقی می‌گنجد که شامل با این کتاب‌ها می‌باشد: نظام حقوق زن در اسلام، مسئله‌ی حجاب، جهاد، آشنایی با علوم اسلامی (3جلد)، ده گفتار، بیست گفتار، حکمت‌ها و اندرز‌ها، مسئله‌ی ربا به ضمیمه‌ی بیمه.
دسته‌ی سوم کتب شهید مطهری شامل کتبی می‌باشد که در حیطه‌ی علوم قرآنی، تفسیر و حدیث می‌باشد. کتب آشنایی با قرآن (دوره‌ی 8 جلدی) و سیری در نهج البلاغه جزو این دسته می‌باشند.
دسته‌ی چهارم شامل کتبی است در زمینه‌ی ادبیات فارسی و عربی که عرفان حافظ، آینه‌ی جام، آشنایی با علوم اسلامی، جلد 1و3 می‌توان در این دسته جای داد.
دسته‌ی پنجم شامل کتبی است در زمینه‌ی تاریخ ایران و اسلام این کتب عبارت‌اند از: خدمات متقابل ایران و اسلام (جلد 1و2)، سیری در سیره‌ی نبوی، سیری در سیره‌ی ائمه‌ی اطهار (علیهم السلام)، سیری در نهج البلاغه، قیام و انقلاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، الغدیر و وحدت جهان اسلام، امامت و رهبری، پیامبر امّی، ختم نبوت، جاذبه و دافعه‌ی علی (علیه السلام)، حماسه‌ی حسینی (جلد 1-3)، ولاءها و ولایت‌ها.
دسته‌ی ششم از کتب شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) در ذیل عنوان زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می‌گنجد. کتاب‌هایی نظیر پیرامون انقلاب اسلامی، پیرامون جمهوری اسلامی، نهضت‌های اسلامی در صد سال اخیر، حماسه‌ی حسینی (3 جلد)، سیری در سیره‌ی نبوی، امامت و رهبری، آزادی معنوی، نقدی بر مارکسیسم، نظری به نظام اقتصادی اسلام، مسئله‌ی ربا به ضمیمه‌ی بیمه، مسئله‌ی حجاب، نظام حقوق زن در اسلام، جاذبه و دافعه‌ی علی (علیه السلام)، اخلاق جنسی در اسلام و غرب.
حتی می‌توان بیان داشت که شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) برای کودکان و نوجوانان نیز اثر ارزنده‌ای مانند کتاب داستان راستان را ارائه نموده است. هرچند که این کتاب خاص کودکان نیست. (5)
شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) تنها در حوزه‌ی نظری و فکری فعال نبودند بلکه در زمینه‌های بسترسازی فرهنگی و فعالیت‌های سیاسی نیز فعال بودند. شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) نه تنها از جنبه‌های فکری و فرهنگی، بلکه در بُعد مبارزات سیاسی نیز بر خلاف تصور رایج که ایشان را از چهره‌های برجسته و تأثیرگذار سیاسی نمی‌داند، ورود داشتند. شاهد این ماجرا قرار گرفتن ایشان از سوی حضرت امام در صدر شورای انقلاب می‌باشد.

شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) و بازسازی مفاهیم دینی

بحث از مفاهیم و اثر آنها در شکل دهی به اندیشه و عمل اجتماعی یکی از مباحث مهم معرفت شناسی است. از جمله مهمترین اقداماتی که برای شکل دهی به یک منظومه‌ی معرفتی و تمدنی بایستی صورت گیرد بازتعریف و بیان تلقی آن منظومه‌ی فکری از مفاهیم مهم عرصه‌ی مطالعات انسانی و اجتماعی است. شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) خود در مورد اهمیت مفاهیم اسلامی الهی به جامعه و تعیین وضعیت کنونی ما در کتاب وزین ده گفتار و ضمن بحث از انحطاط مسلمین در عصر حاضر بیان می‌دارد:
"در میان کشورهای دنیا به استثنای بعضی کشورها، کشورهای اسلامی عقب مانده‌ترین و منحط‌ترین کشورهاست. نه تنها در صنعت عقب هستند، در علم عقب هستند، در اخلاق عقب هستند، در انسانیت و معنویت عقب هستند. چرا؟ یا باید بگوییم، اسلام، یعنی همان حقیقت اسلام در مغز و روح این ملت‌ها هست، ولی خاصیت اسلام این است که ملت‌ها را عقب می‌برد (دشمنان دین هم بزرگ‌ترین حربه‌ی تبلیغی آنها همین انحطاط فعلی مسلمین است) و یا باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام به صورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما به صورت مسخ شده موجود است، توحید ما توحید مسخ شده است، نبوت ما نبوت مسخ شده است، ولایت و امامت ما مسخ شده است، اعتقاد به قیامت ما کم و بیش همین طور. تمام دستورهای اصولی اسلام در فکر ما همه تغییر شکل داده. در دین صبر هست، زهد هست، تقوا هست، توکل هست. تمام اینها بدون استثناء به صورت مسخ شده در ذهن ما موجود است. شاید همان اندازه که تا به حال در این جلسات بحث شده است این مطلب را تا اندازه‌ای روشن کند. مثلاً راجع به تقوا بحث شده است. اگر مطالعه کرده باشید، شاید بتواند آن جزوه‌ها به شما ثابت بکند که تا به حال تقوا به یک صورت مسخ شده‌ای در ذهن ما بود. هر موضوعی که بحث شده همه این گونه است، که می‌فهماند اسلام معکوس شده است. (مطهری، 1368: 145)"
البته باید اذعان داشت که وضعیت کشورهای اسلامی و خاصه ایران اسلامی در طول قریب به چهل سالی که از زمان این ابراز نظر استاد شهید می‌گذرد، بسیار تفاوت کرده است و خصوصاً ایران اسلامی در دوران پرافتخار جمهوری اسلامی توانسته است گام‌هایی بلند در جهت رفع این معضلات بردارد. اما از این ابراز نظر استاد می‌توان دریافت که ایشان نقشی جدی و مهم برای تلقی‌های اجتماعی از مفاهیم اساسی مطالعات انسانی و اجتماعی در وضعیت جاری جوامع قائل هستند و علت وضع وخیم کشورهای اسلامی را در دوران خود- که تا وضعیت کنونی نیز کم و بیش ادامه دارد- تلقی‌های ناصحیح آنها از مفاهیم دینی می‌دانند.
بر مبنای آنچه ذکر شد، به نظر می‌رسد که به واسطه‌ی باز تعریف مفاهیم مذکور، یکی از مهم‌ترین بنیان‌های فکری تمدن شکل می‌گیرد و در تمام عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، علمی و... تحولی عظیم اتفاق می‌افتد. ما در ادامه نشان خواهیم داد که استاد شهید مطهری در این زمینه کاری بس عظیم انجام داده‌اند و مفاهیم اساسی بسیاری را مورد بازسازی و بازتعریف قرار داده‌اند. بررسی تفصیلی این مفاهیم البته نیازمند پژوهش‌های گسترده‌ای است که مقاله‌ی حاضر در پی طراحی استراتژیک آنهاست. نگاهی به مجموعه‌ای از این مفاهیم، زمینه‌ی تحقیق و بازتعریف سایر مفاهیم موردنیاز را فراهم می‌آورد. برخی از مفاهیم عبارت‌اند از:

1. تقیه

تقیه از ماده‌ی «وقی» است، مثل تقوا که از جای وقی است. تقیه معنایش این است: در یک شکل مخفیانه‌ای در یک حالت استتاری از خود دفاع کردن و به عبارت دیگر سپر به کار بردن، هرچه بیشتر زدن و هر چه کم‌تر خوردن؛ نه دست از مبارزه برداشتن حاشا و کلا. (مطهری، 1384: 150)

2. عدالت

... عدالت را به یک معنای دیگر می‌شود معنا کرد که اگر به آن توجه شود، می‌توان گفت آن هم مساوات است، اما مساوات به شکل دیگر. معنایی که قدما برای عدالت ذکر می‌کنند این است: اعطاء کل ذی حق حقه هر چیزی و هر شخصی در متن خلقت با یک شایستگی مخصوص به خود به دنیا آمده است. حقوق هم از همین جا یعنی از ساختمان ذاتی اشیا پیدا می‌شود (مطهری، 1384: 188)
پایه‌ی عدالت، حقوق واقعی است که وجود دارد. عدالت معنایش مساوات نیست، عدالت معنایش موازنه به شکلی که پای حقوق در کار نباشد نیست بلکه عدالت بر پایه‌ی حقوق واقعی و فطری استوار است. فرد حق دارد، اجتماع هم حق دارد. عدالت از اینجا پیدا می‌شود که حق هر فردی به او داده شود. عدالت رعایت همین حقوق است... . (همان، 204)
عدالت برای جامعه حکم همان اعتدال برای مزاج را دارد. (همان، 256)
تعریف عدالت از دیدگاه استاد شهید مطهری (رحمة‌الله ‌علیه) یعنی نقطه‌ی مقابل تبعیض (مطهری، 1372: 223)
عدالت هم عبارت است از اینکه به هر ذی حقی حقش را بدهیم. (همان، 224)
عدالت واقعیت دارد چون حق واقعیت دارد. حق از متن خلقت گرفته شده است؛ چون خلقت واقعیت دارد هر موجودی در متن خلقت یک شایستگی و یک استحقاق دارد. (همان)
از نظر مذهب و طریقه‌ی ما اصل عدل بسیار مهم است و در ردیف مسائلی از قبیل مسائل اخلاقی نیست. (مطهری، 1370: 11)
عدالت سائس و اداره کننده‌ی عموم است؛ چیزی است که پایه و مبنای زندگی عمومی و اساس مقررات است. (همان، 14) از نظر زندگی اجتماعی و از جنبه‌ی عمومی که افراد اجتماع را به صورت یک واحد در می‌آورد، از این نظر که بنگریم، می‌بینیم که عدل از جود بالاتر است. عدل در اجتماع به منزله‌ی پایه‌های ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به منزله‌ی رنگ آمیزی و نقاشی و زینت ساختمان است. (همان، 16)

3. اخلاق

اخلاق عبارت است از ملکاتی که انسان باید خودش را براساس آنها بسازد. به عبارت دیگر اگر انسان مجموع استعدادهایش را متناسب با آنچه خلق شده است، پرورش بدهد (از حد افراط و تفریط پرهیز کند و در یک حد میانه قرار بدهد) دارای زیبایی عقلی می‌شود. (همان، 163)
پس اخلاق برمی‌گردد به توازن ریشه‌ی اخلاق عدل. عدل به معنای توازن اینکه می‌گویند عدالت یا عدل ریشه‌ی اخلاق است، مقصودشان توازن است. اخلاق یعنی حالت موازنه میان مجموع استعدادهای انسانی. (همان، 164)

4. زهد

به طور مسلم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی مرتضی (علیه السلام) زاهدانه زندگی می‌کردند و در زندگی، بر خود سخت می‌گرفتند. این عمل را دو نحو می‌توان تفسیر کرد:
"یکی اینکه بگوییم دستور اسلام به طور مطلق برای بشر این است که از نعمت‌ها و خیرهای این جهان محترز باشد، اسلام همان طوری که به اخلاص در عمل و توحید در عبادت و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور می‌دهد، به احتراز و اعراض از نعمت‌های دنیا هم دستور می‌دهد... . تفسیر دیگر اینکه بگوییم فرق است بین آن امور که مربوط به عقیده و یا اخلاق و یا رابطه‌ی انسان با خدای خودش است و بین این امر که مربوط به انتخاب طرز معیشت است، اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی مرتضی (علیه السلام) بر خود در غذا و لباس و مسکن و غیره سخت می‌گرفتند نه از این جهت است که توسعه در زندگی بالذات زشت و ناپسند است، بلکه مربوط به چیزهای دیگر بوده؛ یکی مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان که برای عموم مردم وسیله فراهم نبود، فقر عمومی زیاد بود، در همچو اوضاعی مواسات و همدردی اقتضا می‌کرد که به کم قناعت کنند و مابقی را انفاق کنند. به علاوه آنها در زمان خود زعیم و پیشوا بودند؛ وظیفه زعیم و پیشوا که چشم همه به او است با دیگران فرق دارد. (مطهری، 1370: 173-174)"
یک اصل ثابت و تغییرناپذیر این است که یک نفر مسلمان باید زندگی خود را از زندگی عمومی جدا نداند. باید زندگی خود را با زندگی عموم تطبیق دهد. معنی ندارد در حالی که عموم مردم در بدبختی زندگی می‌کنند، عده‌ی دیگر با مستمسک قرار دادن قُل مَن حَرَّمَ زِینَهَ اللهِ الَّتیِ أَخرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّیبَاتِ مِنَ الرِّزقِ در دریای نعمت غوطه ور بشوند هرچند فرض کنیم که از راه حلال به چنگ آورده باشند. (همان، 175) اصل ثابت و تغییرناپذیر دیگری که در همه‌ی حال و همه‌ی زمان‌ها پسندیده است، زهد به معنای عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظری است که انسان در همه حال و همه‌ی زمان‌ها خوب است نسبت به امور مادی بی‌اعتنا باشد، دین را به دنیا و فضیلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد، به امور مادی به چشم وسیله نگاه کند و نه به چشم هدف و مقصد. اما سایر امور که مربوط به توسعه و تضییق و بود و نبود وسایل زندگی است، یک امر ثابت و تغییرناپذیری نیست، ممکن است در زمانی تکلیف جوری اقتضا کند و در زمانی دیگر جور دیگر، همان طوری که رسول خدا (علیه السلام) و علی مرتضی (علیه السلام) طوری زندگی کردند و سایر ائمه (علیهم السلام) طوری دیگر. (همان، 177)

5. آزادی

ببینیم معنی آزادی چیست؟ این آزادی و آزادگی که می‌گویند یعنی چه؟ آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل است؛ یعنی یکی از نیازمندی‌های موجود زنده، آزادی است. فرق نمی‌کند که موجود زنده از نوع گیاه باشد، یا از نوع حیوان و یا از نوع انسان، به هرحال نیازمند به آزادی است. منتها آزادی گیاه متناسب با ساختمان آن است، آزادی حیوان طور دیگری است، انسان به آزادی‌های دیگری ماورای آزادی‌های گیاه و حیوان نیاز دارد. هر موجود زنده خاصیتش این است که رشد می‌کند، تکامل پیدا می‌کند متوقف نیست، سر جای خودش نایستاده است. جمادات که رشد و تکامل ندارند، نیازمند به آزادی هم نیستند، اصلاً آزادی برای جمادات مفهوم ندارد. ولی گیاه، باید آزاد باشد. (مطهری، 1373: 14)
آزادی یعنی چه؟ یعنی نبودن مانع، انسان‌های آزاد، انسان‌هایی هستند که با موانعی که در جلوی رشد و تکامل‌شان هست، مبارزه می‌کنند. انسان‌هایی هستند که تن به وجود مانع نمی‌دهند. این هم تعریف مختصری از آزادی. (همان، 15)

6. آزادی معنوی

نوع دیگر آزادی، آزادی معنوی است. تفاوتی که میان مکتب انبیا و مکتب‌های بشری هست در این است که پیغمبران آمده‌اند تا علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر، آزادی معنوی بدهند، و آزادی معنوی است که بیشتر از هر چیز دیگر ارزش دارد. تنها آزادی اجتماعی مقدس نیست بلکه آزادی معنوی هم مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نیست و این است درد امروز جامعه‌ی بشری که بشر امروز می‌خواهد آزادی اجتماعی را تأمین کند ولی به دنبال آزادی معنوی نمی‌رود، یعنی نمی‌تواند، قدرتش را ندارد، چون آزادی معنوی را جز از طریق نبوت، انبیا، دین، ایمان و کتاب‌های آسمانی نمی‌توان تأمین کرد. حال ببینیم آزادی معنوی یعنی چه؟ انسان یک موجود مرکب و دارای قوا و غرایز گوناگونی است، در وجود انسان هزاران قوه‌ی نیرومند هست، انسان شهوت دارد، غضب دارد، حرص و طمع دارد. جاه طلبی و افزون طلبی دارد. در مقابل، عقل دارد، فطرت دارد، وجدان اخلاقی دارد. انسان از نظر معنا، از نظر باطن و از نظر روح، خودش ممکن است یک آدم آزاد باشد و ممکن هم هست یک آدم برده و بنده باشد؛ یعنی ممکن است انسان بنده حرص خودش باشد، اسیر شهوت خودش باشد، اسیر خشم خودش باشد، اسیر افزون طلبی خودش باشد و ممکن است از همه‌ی اینها آزاد باشد. (همان، 20)

7. آزادی اجتماعی

انسان یک موجود خاصی است و زندگی او زندگی اجتماعی است. علاوه بر این در زندگی فردی خود، موجود تکامل یافته‌ای است و با گیاه و حیوان بسیار تفاوت دارد. گذشته از آزادی‌هایی که گیا‌هان و حیوانات به آنها نیازمندند یک سلسله نیازمندی‌های دیگری هم دارد که ما آنها را به دو قسم منقسم می‌کنیم. یک نوع آزادی اجتماعی است. آزادی اجتماعی یعنی چه؟ یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه‌ی سایر افراد اجتماع، آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند، به حالت یک زندانی در نیاورند که جلوی فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند؛ یعنی تمام قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند. این را می‌گویند آزادی اجتماعی. خودِ آزادی اجتماعی هم می‌تواند انواعی داشته باشد که فعلاً کاری با آن نداریم. پس یکی از اقسام آزادی، آزادی اجتماعی است که انسان از ناحیه‌ی افراد دیگر آزاد و قدرتمند از قدرت خودشان سوءاستفاده کرده و افراد دیگری را در خدمت خودشان گرفته‌اند، آنها را به منزله‌ی برده‌ی خودشان قرار داده‌اند و میوه‌ی وجود آنان را که باید متعلق به خودشان باشد، به نفع خود چیده‌اند. می‌دانید کلمه‌ی استثمار یعنی چه؟ یعنی چیدن میوه‌ی دیگری. هر کسی وجودش مثل یک درخت پر میوه است. میوه‌ی درخت، وجود هر کسی یعنی محصول کار و فکرش، محصول کار و فکرش، محصول فعالیتش، محصول ارزشش، باید مال خودش باشد.
وقتی که افراد کاری می‌کنند که محصول درخت وجود دیگران را به خودشان تعلق می‌دهند. (همان، 15 و16)
در نص قرآن مجید، یکی از هدف‌هایی که انبیا داشته‌اند، این بوده است که به بشر آزادی اجتماعی بدهند یعنی افراد را از اسارت و بندگی و بردگی یکدیگر نجات بدهند. قرآن کتاب عجیبی است! بعضی از معانی و مفاهیم است که در یک عصر به اصطلاح گل می‌کند، زنده می‌شود، اوج می‌گیرد، و در عصرهای دیگر اگر نگاه بکنید، آن قدر اوج نداشته است. در بعضی از عصرها می‌بینیم که برخی از کلمات به حق اوج می‌گیرد. وقتی به قرآن مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم چقدر در قرآن این کلمه اوج دارد، و این عجیب است. یکی از حماسه‌های قرآنی، همین موضوع آزادی اجتماعی است. (همان، 17)

8. تربیت

تربیت عبارت است از یک سلسله عوامل که موجودات زنده برای رشدشان به آنها احتیاج دارند. مثلاً یک گیاه برای رشد و نموش به آب و خاک احتیاج دارد، به نور و حرارت احتیاج دارد. یک حیوان هم این نیازها را دارد، به علاوه یک سلسله احتیاجات انسانی که همه‌ی آنها در کلمه‌ی تعلیم و تربیت جمع است. این عوامل به منزله‌ی غذاهایی است که باید به یک موجود زنده برسد تا رشد بکند. باور نکنید که یک موجود زنده بتواند بدون غذا رشد بکند. قوه‌ی غاذیه یکی از لوازم زندگی موجود زنده است. (همان، 14)

9. امنیت

امنیت یعنی چه؟ یعنی موجود زنده چیزی را در اختیار دارد، حیات دارد، لوازم و وسایل حیات را هم دارد. باید امنیت داشته باشد، تا آنچه دارد از او نگیرند یعنی از ناحیه یک دشمن، از ناحیه‌ی یک قوه‌ی خارجی، آنچه دارد از او سلب نشود. انسان را در نظر می‌گیریم. انسان هم به تعلیم و تربیت احتیاج دارد و هم به امنیت یعنی جان دارد، جانش را از او نگیرند، ثروت دارد، ثروتش را از او نگیرند، سلامت دارد، سلامتش را از او نگیرند، آنچه دارد از او نگیرند. (همان، 15)

10. صنعت

صنعت عبارت است از «ساختن» به معنای اینکه شیء یا اشیایی را تحت یک نوع پیراستن‌ها آراستن‌ها قرار می‌دهند، میان اشیا و میان قوای اشیا ارتباط برقرار می‌کنند، قطع و وصل‌هایی صورت می‌گیرد در جهت مطلوب انسان و آنگاه این شیء می‌شود مصنوعی از مصنوع‌های انسان. فرض کنید که از طلا یک حلقه‌ی انگشتر یا یک زیور دیگری می‌سازیم، آن را می‌دهیم یا به قول معروف پرداخت می‌کنیم، وضع مخصوصی به آن می‌دهیم، و می‌شود یک مصنوع برای ما. ولی تربیت عبارت است از پرورش دادن، یعنی استعدادهای درونی‌ای را که بالقوه در یک شیء موجود است به فعالیت در آوردن و پروردن. لهذا تربیت فقط در مورد جاندارها یعنی گیاه و حیوان و انسان صادق است و اگر در مورد غیر جاندار این کلمه را به کار ببریم، مجازاً به کار برده‌ایم نه اینکه به مفهوم واقعی آن شیء را پرورش داده‌ایم. یعنی یک سنگ و یا یک فلز را نمی‌شود پرورش داد آن طور که یک گیاه یا یک حیوان و یا یک انسان را پرورش می‌دهند. (مطهری، 1373: 57 و58)

11. اجتهاد و فقاهت

اجتهاد به طور سر بسته به معنای صاحب نظر شدن در امر دین است، ولی صاحب نظر بودن و اعمال نظر کردن در امور دینی از نظر ما که شیعه هستیم، دو جور است: مشروع و ممنوع. همان طوری که تقلید نیز بر دو قسم است: مشروع و ممنوع.
اما اجتهادی که از نظر ما ممنوع است، به معنای تقنین و تشریع قانون است؛ یعنی مجتهد، حکمی را که در کتاب و سنت نیست، با فکر خودش و رأی خودش وضع کند. این را در اصطلاح «اجتهاد رأی» می‌گویند. این گونه اجتهاد از نظر شیعه ممنوع است. (مطهری، 1368: 97) به هر حال اجتهاد تدریجاً معنای صحیح و منطقی پیدا کرد، یعنی به کار بردن تدبر و تعقل در فهم ادله‌ی شرعیه که البته احتیاج دارد به یک رشته علوم که مقدمه‌ی شایستگی و استعداد تعقل و تدبر صحیح و عالمانه می‌باشند. علمای اسلام تدریجاً برخوردند که استنباط و استخراج احکام از مجموع ادله‌ی شرعیه احتیاج دارد به یک سلسله علوم و معارف ابتدایی از قبیل علوم ادبیه و منطق، و به دانستن قرآن و تفسیر و حدیث و رجال حدیث و شناختن قواعد علم اصول و حتی اطلاع بر فقه سایر فرق. (مجتهد) به کسی گفتند که این علوم را واجد باشد. (همان، 103)

امر به معروف و نهی از منکر

اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهی از منکر آن اندازه توسعه نمی‌داشت، به ما نمی‌گفتند که: بها تقام الفرائض، و تأمن المذاهب، و تحل المکاسب، و ترد المظالم، و تعمر الارض، و ینتصف من الاعداء، و یستقیم الامر، زیرا این فکر کوچک و محدود که فعلاً در مغز ماها به نام امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد، هر اندازه هم که لباس عمل بپوشد ممکن نیست این همه آثار نیک به بار آورد. (همان، 79)

13. تقوا

چیزی که نسبتاً عجیب به نظر می‌رسد، ترجمه فارسی این کلمه به «پرهیزگاری» است. دیده نشده تاکنون احدی از اهل لغت مدعی شده باشد که این کلمه به این معنا هم استعمال شده (همان، 19)
از آنچه در اطراف لغت «تقوا» گفته شد تا اندازه‌ای می‌توان معنا و حقیقت تقوا را از نظر اسلام دانست ولی لازم است به موارد استعمال این کلمه در آثار دینی و اسلامی بیشتر توجه شود تا روشن گردد که تقوا یعنی چه. مقدمه‌ای ذکر می‌کنم.
انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند، خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد و یا از منبع دیگری، ناچار باید یک خط مشی معینی داشته باشد، هرج و مرج بر کارهایش حکمفرما نباشد. لازمه‌ی خط مشی معین داشتن و اهل مسلک و مرام و عقیده بودن این است که به سوی یک هدف و یک جهت، حرکت کند و از اموری که با هوا و هوس‌های آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی که اتخاذ کرده منافات دارد، خود را «نگهداری» کند.
بنابراین تقوا به معنای عام کلمه، لازمه‌ی زندگی هر فردی است که می‌خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی کند و از اصول معینی پیروی نماید. تقوای دینی و الهی یعنی اینکه انسان خود را از آنچه از نظر دین و اصولی که دین در زندگی معین کرده، خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آنها نشود. چیزی که هست حفظ و صیانت خود از گناه که نامش تقواست به دو شکل و دو صورت ممکن است صورت بگیرد، و به تعبیر دیگر ما دو نوع تقوا می‌توانیم داشته باشیم: تقوایی که ضعف است و تقوایی که قوت است. (همان، 21)

14. رشد

اگر بخواهیم کلمه‌ی رشد را به مفهوم عام خودش که شامل همه‌ی انواع رشدها در همه‌ی موارد بشود، تعریف کنیم باید بگوییم: رشد یعنی (اینکه انسان شایستگی و لیاقت اداره و نگهداری و بهره برداری یکی از سرمایه‌ها و امکانات مادی و یا معنوی که به او سپرده می‌شود، داشته باشد) یعنی اگر انسان در هر ناحیه از نواحی زندگی که حکم یک شأن و وسیله‌ای را دارد، شایستگی اداره و نگهداری و بهره برداری از آن را داشته باشد چنین شخصی در آن کار و در آن شأن رشید است. حال آن چیز هرچه می‌خواهد باشد؛ همه‌ی آن چیزها و اشیایی که وسایل و سرمایه‌های زندگی هستند. سرمایه به مال و ثروت انحصار ندارد مردی که ازدواج می‌کند خود ازدواج و زن و فرزند و کانون خانوادگی، وسایل و به تعبیر دیگر سرمایه‌های زندگی او هستند، و یا شوهر برای زن و زن برای شوهر حکم سرمایه را دارد. (مطهری، بی‌تا: 102 و103)

15. رشد ملی

رشد فقط به فرد منحصر نمی‌شود، در مورد ملت‌ها نیز سرمایه‌های طبیعی، فرهنگی و انسانی و امثال آن، سرمایه‌هایی است که در اختیار ملت‌ها قرار دارد، و رشد ملی عبارت است از لیاقت و شایستگی یک ملت برای نگهداری و بهره برداری و سود بردن از سرمایه‌ها و امکانات طبیعی و انسانی خود. به هر اندازه که لیاقت و شایستگی اداره و بهره برداری از آنها را دارد، به همان اندازه رشید است. (همان، 103)

16. رشد فکری

نشانه‌ی رشد فکری: بچه پس از دوران شیرخوارگی، فی الجمله که قوای مغزی و شعوری اش رشد می‌کند، حالت سؤال پیدا می‌کند، درباره‌ی چیزهایی که دور و برش هستند سؤالاتی می‌کند، باید به سؤالاتش طبق فهم خودش جواب داد، نباید گفت فضولی نکن، به تو چه؟ خود این سؤال علامت سلامتی مغز و فکر است، معلوم می‌شود قوای معنوی اش رشد کرده و قوت گرفته است. این سؤالات اعلام طبیعت است، اعلام خلقت است، دستگاه خلقت احتیاج جدیدی را اعلام می‌کند که باید به آن رسید. همین طور است حالت جامعه. اگر در جامعه یک احساس نو و ادراک نو پیدا شد علامت یک نوع رشد است. این هم اعلام خلقت است که احتیاج جدیدی را نشان می‌دهد. اینها را باید با هوا و هوس و شهوت پرستی فرق گذاشت. نباید اشتباه کرد و اینها را هوا و هوس دانست. (مطهری، 1368: 219-220)

17. رشد فردی و اخلاقی

اولین رشدی که انسان باید از آن بهره مند باشد رشد فردی، شخصی و اخلاقی است. این سؤال پیش می‌آید که آیا اغلب افراد می‌توانند این سرمایه را اداره و از آن بهره برداری کنند؟ باور کنید کمتر کسی است که چنان که باید از سرمایه‌های فردی و شخصی خود بهره برداری کند. به مناسبت اینکه مجمع ما مجمع علمی است و همان طوری که در آغاز سخن عرض کردم مجمع ما دو بعدی است یکی از دو مثال متناسب است با بعد علمی مجمع ما و دیگری با بعد دینی آن. مثال اول که متناسب با بعد علمی مجمع ماست مربوط است به قوای هوشی و قوای ادراکی انسان. افراد از نظر هوش، فهم، استعداد و حافظه با یکدیگر اختلاف دارند. انسان‌های رشید از حافظه‌ی خود بهره برداری صحیح می‌کنند ولی آدم‌های غیر از رشید، ممکن است حافظه‌ی بسیار نیرومندی نیز داشته باشند اما نتوانند از آن استفاده کنند. آدم غیر رشید تصور می‌کند. حافظه یک انبار است. انباری که باید دایماً آن را پر کند، هر چه پیدا کرد، آنجا پرت کند. عیناً مانند انبار یک خانه که احیاناً وارد می‌شوی می‌بینی یک تکه‌ی حلبی، یک قطعه‌ی فلز، یک میز شکسته، یک صندلی شکسته در آنجا افتاده است. اما آدمی که رشید باشد در بهره برداری از حافظه‌ی خود دقت می‌کند. اولین کاری که انجام می‌دهد عمل انتخاب است.
یعنی حافظه‌ی خود را مقدس می‌شمارد، حاضر نیست هر چه شد در آن سرازیر کند. (مطهری بی‌تا: 104)

18. خوش بینی دینی به دنیا و جهان

اساساً بدبینی به خلقت و آفرینش و به گردش و نظام عالم با فلسفه‌ی اسلام، یعنی با هسته‌ی مرکزی فلسفه‌ی اسلام که توحید است، سازگار نیست. این گونه نظریه‌ها یا باید بر ماتریالیسم و مادیت و انکار مبدأ حق حکیم عادل مبتنی باشد، و یا براساس ثنویت و دوگانگی وجود و هستی، همان طوری که در برخی فلسفه‌ها یا آیین‌ها به دو اصل و دو مبدأ برای هستی معتقد شده‌اند: یکی را مبدأ خیرات و نیکی‌ها و دیگری را مبدأ شر و بدی‌ها دانسته‌اند. اما در دینی که براساس توحید و اعتقاد به خدای رحمان و رحیم و علیم و حکیم بنا شده، جایی برای این افکار باقی نمی‌ماند. (مطهری، 1370: 240)

19. امامت

رشد یعنی قدرت مدیریت، وقتی که انسان می‌خواهد انسان‌های دیگر را اداره کند یعنی وقتی که موضوع رشد، اداره‌ی انسان‌های دیگر باشد، آن را مدیریت و رهبری می‌نامیم. این نوع از رشد در اصطلاح اسلامی (هدایت) و به تعبیر رساتر (امامت) نامیده می‌شود. دقیق‌ترین کلمه‌ای که بر کلمه‌ی امامت منطبق می‌شود همین کلمه‌ی رهبری است. فرق نبوت و امامت در این است که نبوت راهنمایی و امامت رهبری است. نبوت، ابلاغ، اخبار، اطلاع دادن، اتمام حجت و راهنمایی است. راهنما چه می‌کند؟ راه را نشان می‌دهد. وظیفه اش بیش از این نیست که راه را نشان دهد، ولی بشر علاوه بر راهنمایی به رهبری نیاز دارد. یعنی نیازمند است به افراد یا گروه و دستگاهی که قوا و نیروهای وی را بسیج کنند، حرکت دهند، سامان و سازمان بخشند. نبوت راهنمایی است و یک منصب است، اما امامت رهبری است و منصب دیگری است. (مطهری، بی‌تا: 108-109)

20. رهبری

رهبری و مدیریت که موضوع اصلی بحث است، خود مستلزم نوعی از رشد است؛ زیرا رهبری در حقیقت عبارت است از: بسیج کردن نیروی انسان‌ها و بهره برداری صحیح از نیروهای انسانی، (همان، 103)

21. علم و علوم اسلامی

منظور اسلام از علم چه علمی است؟ ممکن است کسی بگوید مقصود از همه‌ی این تأکید و توصیه‌ها علم خود دین است؛ یعنی همه به این منظور گفته شده است که مردم به خود دین عالم شوند و اگر نظر اسلام از علم، علم دین باشد در حقیقت به خودش توصیه کرده و درباره‌ی علم به معنا اطلاع بر حقایق کائنات و شناختن امور عالم چیزی نگفته و اشکال به حال اول باقی می‌ماند، زیرا هر مسلکی هر اندازه هم ضد علم باشد و با آگاهی و اطلاع و بالارفتن سطح فکر و معلومات مردم مخالف باشد، با آشنایی با خودش مخالف نیست، بلکه خواهد گفت با من آشنا باشید و با غیر من آشنا نباشید. پس اگر منظور اسلام از علم، به خصوص علم دینی باشد، باید گفت موافقت اسلام با علم صفر است و نظر اسلام درباره‌ی علم منفی است. برای کسی که درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد، جای این احتمال نیست که بگوید نظر اسلام درباره‌ی علم منحصراً علوم دینی است. این احتمال فقط از ناحیه‌ی طرز عمل مسلمین در قرن‌های اخیر که تدریجاً دایره‌ی معلومات را کوچک‌تر کردند و معلومات خود را محدود کردند پیدا شده، والا آنجا که می‌فرماید: (حکمت، گمشده‌ی مؤمن است پس آن را به چنگ آورید ولو اینکه بخواهید از دست مشرکان بگیرید)، معنی ندارد که خصوص علوم دینی باشد. مشرک را با علوم دین چکار؟ در جمله‌ی (اطلبوا العلم و لو بالصین) چین به عنوان دورترین نقطه و یا به اعتبار اینکه در آن ایام یکی از مراکز علم و صنعت جهان بوده، یاد شده. قدر مسلم این است که چین نه در آن زمان و نه در زمان‌های دیگر مرکز علوم دینی نبوده است. گذشته از همه‌ی اینها در متن سخنان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تقیید و تحدید و تفسیر شده که مقصود چه علمی است، اما نه تحت عنوان اینکه فلان علم باشد یا فلان علم، بلکه تحت عنوان علم نافع، علمی که دانستن آن فایده برساند و ندانست

عبارات مرتبط با این موضوع

دکتر مهدی حمزه نژاد دانشگاه علم و صنعت ایران …دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت همایش های ملی همایش ها ، کنفرانس ها و سمینار هاهمایش ملی هزار و یک شب و ادبیات ایران و جهان اردیبهشت ماه محورهای همایش دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزیردیف عنوان دانشجو دانشکده گروه تاریخ دفاع ردیف عنوان دانشجو دانشکده گروه تاریخ دفاعفارس گزارش می‌دهد مشروح اولین روز رای اعتماد مجلس …فارس گزارش می‌دهد مشروح اولین روز رای اعتماد مجلس به وزرای پیشنهادی دولت یازدهم دکتر مهدی حمزه نژاد دانشگاه علم و صنعت ایران دانشکده دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت همایش های ملی همایش ها ، کنفرانس ها و سمینار ها اولین همایش ملی چالش های گفتمانی فراروی آینده انقلاب اسلامی ایران آبان ماه تا بهمن ماه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی ردیف عنوان دانشجو دانشکده گروه تاریخ دفاع ردیف عنوان دانشجو دانشکده گروه تاریخ دفاع فارس گزارش می‌دهد مشروح اولین روز رای اعتماد مجلس به وزرای به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، جلسه علنی مجلس شورای اسلامی صبح امروز با دستور


ادامه مطلب ...

فرهنگ اسلامی در لایه های مختلف جامعه تبیین و نهادینه شود

[ad_1]

 

آموزه های قرآنی

تبیان به نقل از گزارش خبرنگار مهر، قربانعلی دری نجف آبادی صبح پنجشنبه در کلاس تفسیر قرآن کریم در اراک اظهار داشت: هم اکنون بیش از هر زمان نیاز به این داریم که معارف اسلامی را در جامعه نشر و ترویج کنیم تا از بروز آسیب های اجتماعی کاسته شود.

وی افزود: در این راستا ترویج و تبیین آموزه های قرآنی باید مدنظر قرار گیرد که این مهم نیازمند برنامه ریزی اصولی از سوی متولیان فرهنگ و مسئولان فرهنگی است.

نماینده ولی فقیه در استان مرکزی بیان کرد: مفاهیم بلند قرآنی باید در جامعه برای مردم تفسیر و تشریح شود تا زمینه آگاه سازی اجتماع در مورد این معارف و مفاهیم مهیا شده و عمل به آن گسترش یابد.

دری نجف آبادی تصریح کرد: برای آن که بتوانیم در جامعه یک تحول فرهنگ مثبت ایجاد کنیم باید بستر برای نشر مفاهیم قرآنی و سیره اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) آماده شود و در این میان متولیان حوزه فرهنگ وظیفه خطیری بر عهده دارند.

دری نجف آبادی با بیان اینکه سعادت دنیوی و اخروی ما با حاکم شدن قرآن در همه عرصه  های جامعه حاصل می شود، افزود: باید شرایطی در جامعه ایجاد شود که عموم مردم و لایه های مختلف اجتماع، نیاز خود به قرآن را درک کنند.

وی خاطرنشان ساخت: در راستای ترویج مفاهیم قرآنی و فرهنگ دینی، باید سبک زندگی اسلامی مورد توجه قرار گیرد و فرهنگ قناعت و پرهیز از تجمل گرایی از مهمترین مسائلی است که باید در جامعه نهادینه شود.

نماینده ولی فقیه در استان مرکزی ادامه داد: امروز دشمن به دنبال آن است که با هجمه های فرهنگی، جامعه اسلامی را از مسیر صحیح دور کند، بنابراین نشر مبانی قرآنی و دینی در جامعه وظیفه همه ما است.

دری نجف آبادی با بیان اینکه سعادت دنیوی و اخروی ما با حاکم شدن قرآن در همه عرصه های جامعه حاصل می شود، افزود: باید شرایطی در جامعه ایجاد شود که عموم مردم و لایه های مختلف اجتماع، نیاز خود به قرآن را درک کنند.

وی خاطرنشان ساخت: انقلاب اسلامی با فرهنگ قرآنی پیاده سازی شده و امروز باید از این تفکر قرآنی در ایران اسلامی که الگوی کشورهای منطقه شده، به خوبی صیانت شود.


منبع:
خبرگزاری مهر
واردکنندگان اسرائیلیات در فرهنگ اسلامی

واردکنندگان اسرائیلیات در فرهنگ اسلامی

تولید 15اذان جدید در صدا و سیما

تولید 15اذان جدید در صدا و سیما

چه امتیازی به دشمن بدهیم تا دست از دشمنی بردارد؟

چه امتیازی به دشمن بدهیم تا دست از دشمنی بردارد؟

وقتی فرهنگ ایثار و شهادت حاکم باشد دشمن جرات تعرض به نظام را نخواهد داشت

وقتی فرهنگ ایثار و شهادت حاکم باشد دشمن جرات تعرض به نظام را نخواهد داشت


[ad_2]
لینک منبع
بازنشر: مفیدستان

عبارات مرتبط با این موضوع

مقایسه نسبت آزادی و عدالت در اسلام،لیبرالیسم و …در اندیشه اسلامی، آزادی و مسئولیت پذیری دو روی یک سکه اند؛ هم از این روی نمی شود فردی جامعه شناسی به زبان ساده برای مطالعات شهری فرهنگ …متنی که ملاحظه می کنید بخشی از بحث های من در کلاس جامعه شناسی است که در ترم اول جدیدترین خبرهای شهرستان قلعه گنج خبر فارسیاگر مردم پی به اهمیت بیمه های اجتماعی ببرند با رویکرد خوبی که در شهرستان قلعه گنج متن کامل قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی تازه های قوانین و مقررات و دپارتمان حقوقی در کلیه امور مدنی، جزایی، خانواده،تجاری نقش معلم در تربیت دینی دانش آموزانبُعد جهانی و عقلی استخلاف اسلوب‏ های داستانی قرآن حقایق تنگناهای معیشتی در ایران و برنامه ریزی فرهنگی جامعه شناسی فرهنگیفصل اول کلیات و مبانی جامعه شناسی فرهنگی کتاب محسنی تبریزی پیش زمینه های جامعه نگرش راهبردی به پدیده جهانی شدن فرهنگ و پیامدهای …فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نگرش راهبردی به پدیده جهانی شدن فرهنگ و پیامدهای آن آیا در زمان حکومت اسلامی پیامبرص و حضرت علیع، …آیا در زمان حکومت اسلامی پیامبرص و حضرت علیع، حجاب اجباری بوده و برخوردی می شد؟مسجد و سبک زندگی مسجد و سبک زندگی هم زمانی تأسیس مسجد و تشکیل جامعه اسلامی با هجرت پیامبر در همایش های دینی و مذهبی همایش ها ، کنفرانس ها و …چهارمین همایش گرامیداشت قیام ۲۹ بهمن مردم و مولفه های ماندگاری انقلاب اسلامی مقایسه نسبت آزادی و عدالت در اسلام،لیبرالیسم و مارکسیسم در اندیشه اسلامی، آزادی و مسئولیت پذیری دو روی یک سکه اند؛ هم از این روی نمی شود فردی در عین جامعه شناسی به زبان ساده برای مطالعات شهری فرهنگ شناسی متنی که ملاحظه می کنید بخشی از بحث های من در کلاس جامعه شناسی است که در ترم اول سالتحصیلی برنامه ریزی فرهنگی جامعه شناسی فرهنگی فصل اول کلیات و مبانی جامعه شناسی فرهنگی کتاب محسنی تبریزی پیش زمینه های جامعه شناسی متن کامل قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران تازه های قوانین و مقررات و دپارتمان حقوقی در کلیه امور مدنی، جزایی، خانواده،تجاری، ملکی نقش معلم در تربیت دینی دانش آموزان بُعد جهانی و عقلی استخلاف اسلوب‏ های داستانی قرآن حقایق تنگناهای معیشتی در ایران و غرب نگرش راهبردی به پدیده جهانی شدن فرهنگ و پیامدهای آن مرکز فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نگرش راهبردی به پدیده جهانی شدن فرهنگ و پیامدهای آن نویسنده حسن مسجد و سبک زندگی مسجد و سبک زندگی هم زمانی تأسیس مسجد و تشکیل جامعه اسلامی با هجرت پیامبر در مدینه آیا در زمان حکومت اسلامی پیامبرص و حضرت علیع، حجاب اجباری آیا در زمان حکومت اسلامی پیامبرص و حضرت علیع، حجاب اجباری بوده و برخوردی می شد؟ جدیدترین خبرهای شهرستان قلعه گنج خبر فارسی اگر مردم پی به اهمیت بیمه های اجتماعی ببرند با رویکرد خوبی که در شهرستان قلعه گنج بعنوان همایش های دینی و مذهبی همایش ها ، کنفرانس ها و سمینار ها چهارمین همایش گرامیداشت قیام ۲۹ بهمن مردم و مولفه های ماندگاری انقلاب اسلامی اسفند ماه


ادامه مطلب ...

تبیین جایگاه و تاثیر وقف در جامعه امروز

[ad_1]

چکیده

وقف به عنوان یک سیستم پویا و بازوی نیرومند، کارکردی مؤثر در ساماندهی امور اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی، مذهبی و کالبدی جامعه برعهده گرفته است. بهره گیری بهینه از منابع و توانمندی های این نهاد مردمی، که نشئت گرفته از اعتقادهای دینی انسان است، می تواند منجر به رشد و توسعه ی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه شود که نتیجه ی نهایی آن به یقین دستیابی به عدالت اجتماعی خواهد بود. موقوفات، در هر زمان و مکانی، تقریباً همه ی نیازهای جامعه را پوشش می دهند؛ به صورتی که در هر زمانی، خلأی در بخشی از جامعه به وجود می آید، واقفان خیراندیش و آگاه در صدد پرکردن این خلأ، موقوفات جدید را ساماندهی می کنند. نهاد وقف علاوه بر آثار فرهنگی، مذهبی، آموزشی، اقتصادی و اجتماعی، آثار جغرافیایی مهمی را نیز همراه دارد. در سرتاسر سرزمین های اسلامی بسیاری از عناصر کالبدی و چشم اندازهای جغرافیای، درنتیجه اعتقاد به پدیده ی وقف پدیدار گشته اند.
در این مقاله نگارنده سعی دارد به تبیین آثار و جایگاه وقف در کلیه ی ابعاد جامعه بپردازد.

مقدمه

انسان برای کسب رضای خدا و رسیدن به کمال و جانشینی خداوند در روی زمین باید طبق تعالیم خداوند هرچه بیشتر از جان و مال خویش در راه او بگذرد همین اعتقاد او را به ایثار و از خودگذشتگی و احساس جاوادنگی سوق می دهد(1).
وقف در واقع عملی است که انسان به انتخاب خود و در کمال صحت و سلامت، اموال و دارایی خود را از مالکیت مجازی اش خارج می کند و به مالکیت حقیقی آن، یعنی خداوند بر می گرداند تا در راه رضای خدا، به همنوعان خود ببخشد. انسان به این وسیله اول، به تزکیه ی روح و روان خویش پرداخته و روحیه ی مال اندوزی و دنیاپرستی را از خود دور کرده است؛ دوم، از طریق وقف می تواند به حل بسیاری از معضلات جامعه ی خود کمک کند و همچنین از اختلافات طبقاتی موجود در جامعه جلوگیری کند. بی تردید اگر به مقوله ی وقف به طور همه جانبه نگریسته شود و اهمیت این سنت نبوی آشکار شود، تأثیری عمده در تحول ساختار فرهنگی و توسعه ی کشور خواهد داشت.(2)

وقف

معنای لغوی وقف: وقف در لغت به معنای ایستادن، به حالت ایستاده ماندن و آرام گرفتن است(3). و نیز به معنای نگه داشتن و حبس کردن چیزی است و در اصطلاح به معنای حبس کردن عین مال و ملکی که منافع آن در امور عام المنفعه مصرف شود.
وقف بر وزن حبس و قطع - از باب ضرب - یعنی نگه داشتن و حبس کردن چیزی. وقف به معنای مصدری بر وزن «موقوف» و به معنای مفعولی بر وزن اوقاف، جمع بسته می شود.
در اصطلاح فقهی وقف عبارت است از: نگه داشتن و حبس کردن عین ملکی، بر ملک واقف آن، نه ملک خدا، و مصرف کردن منفعت آن در راه خدا(4).
در کتب فقهی، وقف را با این عبارت تعریف می کنند «الوقف تحبیس المال و تسبیل المنفعه» یعنی وقف آن است که مالی حفظ شود و درآمدهای آن در اهداف معین مصرف شود(5).
حسن بانک یوسف حلی معروف به علامه حلی (648-726ق) در کتاب تبصره المتعلمین می گوید: وقف آن است که اصل مال را نگه دارند و تا هست منافع آن را در راه خیر مصرف کنند.(6)
معنای مدنی وقف: تعریف وقف در قانون مدنی (ماده ی 55) عبارت است از اینکه عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود.
به عبارتی، وقف نگهداری از اصل مال و ملک، و استفاده از بهره و منفعت آن در راه خدا می باشد که گاهی از آن با عنوان صدقه ی جاریه نیز یاد می شود. منظور از آن صدقه ای است که دائماً ادامه دارد، به طوری که اصل آن ثابت و منافعش در تداوم است.

اقسام وقف

وقف را می توان از جهات متعددی تقسیم بندی کرد، از آن جمله می توان بر اساس موقوف علیه، به وقف عام و خاص تقسیم کرد:
وقف عام: وقفی است که در آن مقصود، امور خیریه است و مخصوص گروه یا طبقه ای معین نیست؛ مانند وقف بر فقرا، روضه خوانی، وقف بر طلاب و مدارس و مساجد، کمک به نیازمندان و احداث بیمارستان.
وقف خاص: درحالی که در وقف خاص، مقصود اشخاص و گروه معین می باشد همانند وقف بر اولاد یا افراد یا طبقه ای خاص از مردم.
وقف را از نظر کسب منافع و عواید نیز می توان به دو دسته تقسیم کرد:
الف. وقف انتفاع که در آن مقصود واقف، تحصیل درآمد مادی نیست، در این وقف، واقف اهدافی همانند احداث مسجد، مدرسه یا حسینیه را مد نظر دارد.
ب. وقف منفعت: مقصود واقف، کسب درآمد مادی است برای اینکه در مواقعی مشخص هزینه شود. برای مثال واقف مغازه ای را وقف می کند تا منافع آن صرف نگهداری و تعمیر مسجد شود.
از جمله تقسیم های دیگر وقف، تقسیم آن به سه نوع خیری، دینی و ذری می باشد. در وقف دینی، هدف عبادت خداوند و اعمال دینی است و در وقف ذری، واقف مالی را برای اولاد خود وقف می کند.

ارکان وقف

وقف چهار رکن اساسی دارد که عبارت اند از:
1. صیغه: بنابر قول اکثر فقها بیان لفظ «وقفت» در وقف کافی به نظر می رسد. اعتبار صیغه در وقف از آن جهت است که وقف را نوعی از تملیکات می دانند و هر تملیکی نیاز به صیغه دارد ولی در صیغه ی وقف، لفظ یا الفاظی خاص ضرورت ندارد.(7)
در وقف لازم نیست صیغه به زبان عربی خوانده شود؛ بلکه، مثلاً اگر بگوید: «زمینی را وقف کردم» و موقوف علیه یا وکیل بگوید: «قبول کردم»، وقف صحیح می باشد. حتی اگر جایی به قصد مسجد بودن ساخته شود و در اختیار نمازگزاران گذاشته شود وقفیت محقق می شود. در موقوفات عامه مثل مسجد یا مدرسه یا چیزی که برای عموم وقف می شود، قبول کردن کسی در صحت وقف لزومی ندارد.
2 واقف: واقف کسی است که خود در زمان حیات، مال یا ملکی را وقف کند یا وصیت نماید که بعد از مرگش، دیگری ملکی از وی را وقف کند(8).
واقف باید بالغ، عاقل، مختار و غیرمحجور باشد. پس وقف بچه، گو اینکه به ده سال رسیده باشد، - بنابر اقوا - صحیح نیست. بلی چون وصیت بچه ده سال بنابر اقوا، صحیح است اگر بر وقف وصیت کند، وقف وصی او صحیح است. و نیز امام خمینی شرایط وقف را این گونه بیان می کند: واقف باید بالغ، عاقل، مختار و غیر محجور (به علت افلاس وسفاهت) باشد و ممنوعیتی از تصرف در مالی که وقف می کند نداشته باشد و لازم نیست که واقف مسلمان باشد بلکه وقف کافر هم در چیزی که از مسلمان صحیح است - بنابر اقوا - صحیح می باشد و نیز وقف در چیزی که بنا بر مذهب او صحیح است درست می باشد، چون فقه اسلامی مقررات مذهبی او را اعتراف می کند(9).
3. موقوف: چیزی که وقف می شود باید چهار شرط داشته باشد:
1. عین باشد. (یعنی دین خدا نباشد)
2. مملوک باشد (یعنی قابلیت تملک داشته باشد) و متقوّم باشد.
3. با باقی ماندن عین آن، انتفاغ پذیر باشد.
4. به تصرف دادن آن صحیح باشد.(10)
امام خمینی در تحریرالوسیله می فرماید: «آنچه که وقف می شود باید قابل تملک و دارای منافع حلال باشد به طوری که بشود با بقای اصل ملک به مدت قابل توجهی از آن منفعت برد. ولی لازم نیست که هم اکنون قابل بهره برداری باشد (و بلکه کافی است که بعد از مدتی قابل انتفاع شود پس وقف چهارپای کوچک و نهال های کاشته شده ای که تا چند سال بعد میوه نمی دهند صحیح است) و نیز وقف ملکی که در اجاره باشد صیحح است و اجاره به همان حال باقی می ماند. وقف منافع و دیون و وقف چیزی که انتفاع از آن مستلزم اتلاف آن است مانند غذاها و میوه ها و وقف چیزی که انتفاع مقصود از آن منحصر در حرام است مانند آلات لهو و قمار صحیح نیست و...»(11).
4. موقوف علیه: درآمد هر موقوفه ای موافق نظر واقف باید به مصرف اشخاص از قبیل فقرا و ایتام، اولاد واقف، زوار و طالبان علم یا مؤسسات و اماکن مانند مدارس، مساجد حمام ها، پل ها، آب انبارها، قنوات و نظایر آن ها برسد. هر فرد از موارد مصرف را «موقوف علیه» می گویند(12).
علامه حلی سه شرط را بر موقوف علیهم بیان می دارد:
1. موقوف علیهم باید اهمیت تملک داشته باشند؛ یعنی باید از کسانی باشند که بتوانند مالک شوند.
2. موقوف علیهم باید معلوم باشند.
3. اینک وقف کردن به حرام نباشد. یعنی مسلمان نمی تواند چیزی را بر کافر حربی وقف کند اگر چه رحم او باشد ولی بر کافر (غیر حربی) هرچند کافر بیگانه باشد می تواند وقف کند(13).
بعضی از وقفها پنج شرط را بر موقوف علیهم قائل اند:
1. موقوف علیهم باید در زمان وقف موجود باشند. یعنی وقف بر طفلی که بعداً متولد می شود از نظر فقهای امامیه، شافعیه، و حنبلیه صحیح نیست ولی مالکیه آن را جایز دانسته است.
3 وقف بر معصیت خدا نباشد. مانند وقف بر مجالس قمار و شراب خواری؛ ولی وقف بر کافر ذمی را اتفاق علما جایز دانسته اند.
4. موقوف علیه باید معیّن و غیرمجهول باشد؛ پس وقف بر زن و مرد غیر مشخص باطل است.
5. امامیه و شافعیه و مالکیه معتقدند وقف بر خود یا شریک قرار دادن خود با موقوف علیه صحیح نیست - حنابله و حنفیه آن را صحیح می دانند - ولی اگر بعد از وقف، واقف شرایط موقوف علیهم پیدا کند می تواند از وقف انتفاع ببرد(14).
اگرچه تاریخ پیدایش اوقاف و نذورات و چگونگی آن در میان ملل و اقوام قدیم به خوبی روشن نیست، از قراین و شواهد تاریخی می توان استنباط کرد که از آغاز پیدایش ادیان آسمانی و ظهور کاهنان و بعثت انبیا و ساختمان معبدها و آتشکده ها و قربانگاه ها صدقات جاری و نذورات مستعمره ای مانند اوقاف وجود داشته که به مصارف خیریه و عمران و آبادی آن می رسیده است و کاهنان و موبدان و هیربدان و کشیشان و کاتبان از درآمد آن ها امرار معاش می کرده اند.

سیر تحولات وقف در ایران

از میان ملل قدیم اقوام آریایی نژاد، خاصه ایرانیان که از زمان های بسیار قدیم به پیروی از آیین و کیش خود به کارهای نیک و آبادانی و دستگیری از درماندگان و بینوایان توجه بسیار می داشتند، به یقین موقوفات و نذوراتی بسیار برای نگهداری معابد و آتشکده های خود داشته اند که پاره ای از آن ها در بعضی از شهرستان های ایران از قبیل یزد و کرمان هنوز در نزد زرتشیان باقی و دایراست(15).
در دوره ی هخامنشیان، زمین ها از طرف پادشاه یا بزرگان و زمین داران بزرگ به پرستشگاه ها و معابد هدیه می شد. کشاورزانی که در این زمین ها به کشت و زرع مشغول بودند سهم مالکانه را به هیربد یا کاهن بزرگ می دادند.
با ورود مسلمانان به ایران درپی تصرف ایران به دست سپاه اسلام، در سال 31ق/651م زمین های ایران، جزو اراضی موقوفه محسوب شد. زمین های ایران موقع انضمام - مانند هر کشور دیگری - به سه دسته تقسیم می شد:
الف. قسمت هایی که به دست ایرانیان پیش از اسلام، حیازت شده و کشاورزی به عمل آورده و موقع فتح مسلمانان، آباد بوده است. این گونه اراضی دایر «خراجیه» نامیده می شد، زیرا از آنانی که روی زمین آن ها کار می کردند مالیاتی یا مال الاجاره ای یا حق الاراضی تحت عنوان «خراج» گرفته می شد.
ب. زمین هایی که موقع فتح، میته بوده است. (زمین هایی که بالاصل مرده بوده است).
ج. زمین هایی که موقع فتح بالطبع- با فاعلیت احدی - آباد بوده است؛ مانند جنگل ها و مراتع طبیعی(16).
ملکیت اراضی دسته های «ب» و «ج» در اختیار دولت قرار داشته است و برای احیاکننده حقی به وجود می آمد؛ ولی امر می توانست مالیاتی از وی دریافت کند.
در نیمه ی دوم قرن چهارم هجری، دیوان اوقاف در ایران تشکیل شد که به کار مساجد و اراضی موقوفه رسیدگی می کرد.
در عصر سلاجقه (429-711) به ویژه در دوران حکومت ملک شاه و آلب ارسلان، موقوفات بسیاری در زمینه ی احداث مدارس و نظامیه ها صورت گرفت و وزیر دانشمند آن زمان، یعنی خواجه نظام الملک، بناهایی بسیار را احداث کرد و وقف امور خیریه نمود.
در دوره ی حکومت مغولان بر ایران، بسیاری از اراضی موقوفه، به دست ایلخانیان تصرف شد و به صورت املاک خالصه درآمد؛ حاکمان مغولی، بعد از مسلمان شدن، اراضی وقفی را در کشور بسط و گسترش دادند. وزیر دانشمند ایرانی، خواجه رشید الدین، کارهای مثمر ثمری در جهت گسترش امور وقفی انجام داد. تأسیس شهرک ربع رشیدی در نزدیکی تبریز از جمله ی این اقدام ها بود.
در عصر صفویه، علاوه بر موقوفاتی که از سابق باقی مانده بود، وقف، رشدی چشم گیر یافت؛ خصوصاً از سلطنت شاه عباس به بعد جهشی خاص برای توسعه ی موقوفات صورت گرفت. اغلب اعیان و مالکان به وقف اموال خود پرداختند و در رأس همه ی آن ها شاه عباس قرار داشت که سرمشق امرا و بزرگان بود و در سال 1016ق کل املاک خاصه ی خود، از رساتیق و خانات و قیصریه و چهارباغ و حمامات و غیره، را به چهارده قسمت تقسیم کرد و بر چهارده معصوم وقف کرد.
در این دوره، دیوان محاسبات موقوفات که مرجع مهم رسیدگی به کلیه ی اموال بوده است، دفتر موقوفات نام داشته است که کلیه ی مستوفیان، متولیان و مباشران موقوفات جهت حسابرسی و ممیزی به آن دفتر مراجعه می کردند.
مطالعه ی منابع تاریخی برای ما روشن می سازد که مسئوولان اوقاف به چند دسته تقسیم می شدند که عبارت بودند از:
1. صدر خاصه یا مسؤول امور پادشاهان؛
2. صدر عامه یا ناظر کل موقوفات در سراسر کشور؛
3. مستوفی موقوفات یا رئیس دفترخانه ی موقوفات که ضمن ثبت و ضبط جزئیات مساحت زمین ها، طرز کشت و کاشت و داشت و برداشت را اداره می کرده است.
4. متصدی موقوفات؛
5. وزیر موقوفات. (17)
در دوره ی نادرشاه، اوقاف محدود شد؛ به گونه ای که در سال های آخر سلطنت نادرشاه، طی فرمان همه ی اوقاف به صورت املاک خالصه درآمد. بنابراین از زمان نادر شاه حرمت و قداست اوقاف از بین رفت و درواقع از آن تاریخ به بعد اوقاف هیچ گاه، جایگاه قبلی خود را پیدا نکرد.
اما آغاز تشکیلات اوقاف در ایران در دوره ی حکومت های پس از مشروطیت می رسد؛ در این دوره، قانون تشکیلات وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه تصویب شد. این قانون در سال 1289ش تصویب و امور وقف بر عهده ی مسؤولانی در ادارات شهرستان ها گذاشته شد. در سال های بعد قوانینی در مجلس برای رسیدگی بهتر به امور موقوفات تصویب و به مورد اجرا گذارده شد، تا سال 1328ش مسؤولیت رسیدگی به هر اوقاف بر عهده ی اداره ی فرهنگ بود؛ ولی از این سال با تصویب قانونی، اداره ی فرهنگ از اداره ی اوقاف جدا شد(18).
در زمان اصلاحات ارضی، اراضی مزروعی موقوفه نیز مورد نظر واقع شد و اوقاف عامه بعد از اوقاف خاصه مشمول قانون گردید. در لایحه ی اصلاحات اراضی درباره ی اوقاف خاصه این چنین آمده است: «در مورد املاکی که تا تاریخ 1338/9/14 وقف خاص شده است برای هر یک از موقوف علیهم تا میزان مقرر در این ماده، کماکان به صورت وقف باقی بوده و وجوه حاصل از فروش مازاد موقوفات مزبور و با نظارت اداره ی اوقاف، اختصاص به خرید مال دیگری می شود، تا طبق ماده ی 90قانون مدنی مورد عمل قرار گیرد، در مورد موقوفات خاص وظایفی که طبق این قانون بر عهده ی مالک گذارده شده است با متولیان یا قائم مقام آنان می باشد».
در این لایحه چیزی راجع به موقوفات عام به نظر نرسید؛ ولی در ماده 12 مواد الحاقی چنین مقرر شده است: «املاک موقوفه عام با در نظر گرفتن منابع و وقف به اجاره ی طویل المدت 99ساله به زارعین همان موقوفه اجاره ی نقدی داده می شود اجاره بها هر پنج سال یک مرتبه قابل تجدید نظر است. اوقاف خاصه در صورت اقتضا بر طبق قانون مدنی به منظور تبدیل به احسن از طرف دولت خریداری و بین زارعین تقسیم می شود، وجوه حاصل از فروش این گونه املاک به وسیله ی تولیت وقف به خرید مال دیگری اختصاص داده می شود تا طبق ماده ی 90قانون مدنی مورد عمل قرار گیرد».
آیین نامه اصلاحات ارضی در اول مرداد ماه 1343 و مواد الحاقی به آن در اردیبهشت 1346 تصویب شد. در این مرحله بنا بر نوشته ای تعداد 11085 رقبه از رقبات موقوفات عام به مدت 99سال به اجاره ی 124065 زارع واگذار گردید و تعداد 1005 رقبه از موقوفات خاص به مدت 30سال به اجاره داده شد. بالاخره در تاریخ 1350/1/21 قانون اجازه تبدیل به احسن و واگذاری دهات و مزارع موقوفه (عام) تصویب شد.
از سال 1354 که قانون جدید اوقاف به تصویب رسید تا پیروزی انقلاب اسلامی تغییری در قوانین و مقررات مربوط به اوقاف به وجود نیامد.(19)

وضعیت اوقاف پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران

بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، مسؤولان و دست اندرکاران موقوفات درصدد برآمدند تا اقدامی در جهت بازپس گیری اراضی وقفی به فروض، انجام دهند، تا اینکه قانون ابطال اسناد و فروش رقبات، آب و اراضی موقوفه را در تاریخ 1363/1/28 به تصویب مجلس رساندند. در تاریخ 1371/12/25 نیز اصلاحیه ی قانون یاد شده از تصویب مجلس گذشت؛ ماده واحده این قانون مقرر داشت که :
«از تاریخ تصویب این قانون، کلیه موقوفاتی که بدون مجوز شرعی به فروش رسیده و یا به صورتی به ملکیت درآمده باشد، به وقفیت خود برمی گردد و اسناد مالکیت صادره، باطل و از درجه ی اعتبار ساقط است».
همچنین در دی ماه سال 1363 قانون جدید تشکیلات و اختیارات سازمان اوقاف در مجلس شورای اسلامی تصویب شد. و بر طبق آن قانون، حج و امور خیریه نیز به این سازمان اضافه شد و به «سازمان حج و اوقاف و امور خیریه» تغییر نام یافت.
طبق مصوبه ی شورای عالی اداری، از تاریخ 1370/8/15، عنوان سازمان حج و اوقاف و امور خیریه، به سازمان اوقاف و امور خیریه تغییر یافت.

وقف در قرآن و احادیث

در قرآن مجید آیه ای که در آن عیناً کلمه ی وقف به کار رفته باشد، وجود ندارد؛ ولی در آیاتی متعدد به کلماتی از قبیل انفاق، احسان، تعاون، صدقه و قرض الحسنه اشاره کرده است.
«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ماتنفقوا من شیء فان الله به علیم» (آل عمران: 92) : شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست می دارید در راه خدا انفاق کنید. محققاً خدا بر آن آگاه است.
«لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبیین و آتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب»(بقره: 177): نیکوکاری به آن نیست که روی به جانب مشرق و مغرب کنید، چه این چیز بی اثری است( این آیه بر یهود و نصاری است) لیکن نیکوکار کسی است که به خدای عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیغمبران ایمان آرد و دارایی خود را در راه دوستی خدا به خویشان و یتیمان و فقیران و رهگذران و گدایان بدهد و هم در آزاد کردن بندگان صرف کند.
«المال و البنون زینه الحیاه و الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر املا» (کهف: 46): مال و فرزند، زیب و زینب حیات دنیاست (ولیکن) اعمال صالح که تا قیامت باقی است (مانند نماز و ذکر خدا و صدقات جاری چون بنای مسجد و مدرسه) نزد پروردگار بهتر و نیکوتر است.
«ویزید الله الذین اهتدوا هدی و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر مردا» (مریم: 76): و خدا هدایت یافته گان را بر هدایت می افزاید و اعمال صالحی که اجرش نعمت ابدی است نزد پروردگار تو بهتر (از مال و جاه فانی دنیا) است، هم از جهت ثواب و هم از جهت حسن عاقبت.
«فاما من اعطی و اتقی و صدق بالحسنی» (لیل: 5و6): هرکس عطا و احسان کرد و خداترس و پرهیزگار شد. و به نیکویی (که در قرآن بیان شده) تصدیق کرد.
«یسالونک ماذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم» (بقره:215): ای پیغمبر از تو سؤال کنند، در راه خدا چه انفاق کنیم؟ بگو هرچه از مال خود انفاق کنید درباره ی پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و فقیران و رهگذاران رواست و هر نیکویی کنید خدا بر آن آگاه است.
«مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله مئه حبه و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم» (بقره: 261): مثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند به مانند دانه ای است که از یک دانه هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا از این مقدار نیز بر هر که خواهد بیفزاید چه خدا را رحمت بی منتهاست و بر همه چیز احاطه ی کامل دارد.
«وانفقوا من ما رزقناکم من قبل ان یاتی احدکم الموت فیقول رب لولا اخرتنی الی اجل قریب فاصدق واکن من الصالحین» (منافقون: 10): و انفاق کنید در راه خدا از آنچه روزی شما کردیم، پیش از آنکه مرگ بر یکی از شما فرارسد در آن حال( به حسرت) بگوید، پروردگارا اجل مرا اندکی تأخیر انداز تا احسان و صدقه ی بسیار کنم و از نیکوکاران شوم.
«والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم» (معارج: 24و25): و آنان که در مال و دارای خود حقی معین و معلوم گردانند تا به فقیران سائل و فقیران آبرومند محروم برسانند.
همچنین احادیث و روایاتی متعدد درباره ی توصیه به وقف و انفاق از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)و ائمه اطهار (ع) روایت شده که بهتر است به چند مورد اشاره شود:
- پیامبر اکرم در ترغیب مردم به انفاق می فرماید: خوشا آنکه عیوبش او را از عیوب مردم مشغول دارد و از مالی که بدون معصیت به دست آورده انفاق کند.... .
- هربار که خورشید طلوع می کند، دو فرشته از دو سوی آن گویند خدایا انفاق گر را زودتر عوض ده و بخیل را زودتر آفتی ده.
- از جمله اعمال و نیکی های مومن که بعد از مرگ به او می رسد، دانشی است که منتشر کرده باشد و فرزند پارسایی است که به خدا گذاشته باشد و قرآنی است که به ارث گذاشته باشد یا مسجدی که بنا کرده باشد یا خانه ای که برای کاروانیان به پاکرده باشد یا نهری که به کمک او جریان یافته باشد یا مالی که در دوران صحت و حیات از مال خویش جدا کرده باشد، همه ی اینها پس از مرگ به او می رسند.
- وقتی انسان بمیرد دنباله ی کارهای او بریده شود جز سه چیز، صدقه ی جاری و دانشی که کسان از آن بهره ور شوند و فرزند درستکاری که برای او دعا کند.(20)
حضرت علی(علیه السلام)می فرماید:
- کسی که به دست کوتاه (مال و دارایی خود را هرچند اندک باشد در راه خدا) ببخشد و دست دراز (از جانب خدا) بخشش می یابد.
- ای فرزند آدم تو خود وصی خویش باش، (پیش از مرگ) از مال و دارایی ات بده آنچه را که می خواهی پس از (مردن) تو بدهند.(21)

تأثیر وقف در توسعه ی امور اقتصادی جامعه

وقتی سخن از تأثیر وقف در استقلال اقتصادی و رشد و توسعه مطرح می شود هرگز به این معنا نیست که وقف به تنهایی می تواند همه ی ابعاد و زوایای گوناگون اقتصاد یک ملت را دربر گیرد به طوری که اقتصاد کشور به منابع مالی دیگر نیازی نباشد؛ بلکه منظور این است که وقف به عنوان یک سرمایه ی عظیم مالی می تواند در این سمت و سو تأثیری سازنده و شایان توجه داشته باشد.
حقیقت این است که می توان سرمایه های عظیم وقف را نیز همانند دیگر سرمایه ها با رعایت همه ی جوانب وقف، موازین، شرع، اهداف واقفان را در فعالیت های تولیدی و خدماتی قرار داد و آن ها را از حالت رکود به حالت تحرک و پویایی هدایت کرد تا به این وسیله به رشد و توسعه و استقلال اقتصادی و (سیاسی) کشور کمک شایان توجهی شود. همچنین بر سرمایه های اوقاف افزوده شود که این امر یقیناً در جهت اهداف واقفان می باشد.(22)
وقف به عنوان رکنی اساسی در اقتصاد جامعه می باشد. وقف به عنوان یک سرمایه و منبع بزرگ درآمدی و اقتصادی می تواند بسیاری از مشکلات اقتصادی را حل کند و در تعادل و توازن بخشی به امور اقتصادی و اجتماعی جامعه سهم شایان توجهی را به خود اختصاص دهد؛ این تعادل خود عاملی است در رسیدن به عدالت اجتماعی و رفاه عمومی که هدف غایی اکثر کشورهای در حال توسعه می باشد. از آثار عینی وقف در توسعه ی امور اقتصادی جامعه می توان به این موارد اشاره نمود:
1. توزیع عادلانه ی ثروت در بین همه ی قشرهای جامعه: تراکم امکانات و سرمایه های مالی در دست قشری از جامعه مانع از توزیع عادلانه آن می شود. با غنی شدن قشر اقلیت جامعه (ثروتمندان)، قشر اکثریت جامعه (طبقه ی فقیر) هر روز فقیرتر می شوند و این سیر باعث تشدید شکاف طبقاتی و اجتماعی در جامعه می شود. نهاد وقف با فرامین الهی خود، می تواند از ادامه ی این دور باطل جلوگیری کند و عاملی بسیار مهم در جلوگیری از تجمع و تمرکز ثروت در جامعه شود و سبب توزیع عادلانه ی ثروت در جامعه خواهد شد و نیز باعث بالا آمدن سطح زندگی طبقات پایین جامعه می شود و درنتیجه در سایه ی عامل وقف در جامعه، شاهد تحقق عدالت اجتماعی خواهیم بود.
2. تبدیل مالکیت خصوصی به مالکیت عمومی؛
3. کمک به بخش عمومی در انجام بعضی از وظایف دولت: امروز در دوره ای هستیم که تشکیلات اداری و دیوانی مملکت آن قدر وسعت دارد که هرکار ضروری را یکی از دستگاه های دولتی انجام می دهد؛ ولی در دنیای قدیم احتیاجات سراسر به دست دولت ها انجام نمی شد، بلکه بسیاری از این امور را نهاد وقف انجام می داد(23). نهاد وقف امروز نیز می تواند به عنوان یک ابزار مالی، باری از دوش دولت بردارد و بخشی از وظایف دولت را نیز بر عهده گیرد.
4. کارآفرینی و اشتغال: می توان گفت امروز جمعی کثیر از نیروهای فعال جامعه در املاک، تأسیسات، اماکن متبرکه؛ مستغلات بازرگانی صنعتی و ادارات اوقاف شهرها به کار اشتغال دارند. به عبارتی می توان گفت، از طریق بسط و گسترش این نهاد در جامعه می توان بزرگ ترین معضل جامعه ی امروز، یعنی بیکاری، را ریشه کن کرد.
5. تأمین مساکن ارزان قیمت برای مردم فقیر، و نیز واگذاری زمین های وقفی با اجاره ی طولانی مدت، اجاره دادن مغازه ها و کارگاه های با اجاره بهای ارزان تر؛
6. فقر زدایی.

تأثیر وقف در توسعه ی امور اجتماعی و بهداشتی - درمانی جامعه

نهاد وقف به عنوان یکی از نهادهای نشئت گرفته از تعالیم انبیا، دارای دو بعد اجتماعی است؛ بعد اول آن خوددوستی است تا از این طریق نام انسان و مالکیت اموال و دارایی های او تا ابد تضیمن گردد. انسان از این طریق می تواند به وجودی فناناپذیر تبدیل شود. و دومین بعد اجتماعی وقف، غیرخواهی و هم نوع دوستی است که از مظاهر عینی آن در جامعه می توان به این مورد اشاره کرد:
کمک به مستمندان، کمک به نابینایان، دستگیری از آوارگان و سالخوردگان، کمک به مقروضان، حمایت از دور افتادگان از وطن و مسافران گرفتار، تأمین زندگی کودکان بی سرپرست و خانواده زندانیان، ارائه کمک های نقدی برای آزادسازی زندانیان بی گناه، احداث بیمارستان، احداث مدرسه، تأسیس کتابخانه و دیگر مراکز علمی و پژوهشی، ارائه کمک های مالی برای تهیه ی جهیزیه، تأسیس دارالایتام و... .
تأمین مخارج بهداشت و درمان از جمله مواردی است که واقفان آگاه و خیراندیش به آن توجهی وافر داشته اند؛ احداث بیمارستان و نظارت بر اداره ی آنها، ایجاد درمانگاه ها، احداث دانشکده های پزشکی، تأمین مخارج دانشجویان پزشکی، تأمین مخارج بیمارستان، اختصاص درآمد موقوفات در جهت درمان بیماران نیازمند و... .

تأثیر وقف در توسعه ی امور آموزشی و فرهنگی و مذهبی جامعه

درآمدهای بالقوه و بالفعل موقوفات، منبعی مناسب است برای تأمین هزینه طرح های آموزشی و علمی برای کشف و پرورش استعدادهای شکوفای جوانان. تربیت و تقویت استعدادهای درخشان، خود عاملی در جهت توسعه ی فرهنگی کشور است؛ زیرا از این طریق می توان استعدادهای درخشان را شناسایی کرد و امکانات لازم را در جهت رشد و ارتقای علمی آنها به کار برد تا به این وسیله از پدیده ی فرار مغزها به کشورهای غربی جلوگیری کرد. از طریق شناسایی این استعدادهای هوشمند می توانید شاهد توسعه ی علمی و نهایتاً توسعه ی اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه باشیم.
از جمله خدمات فرهنگی، وقف در جامعه می توان به این موارد اشاره کرد:
تأسیس دانشگاه ها، مدارس، مراکز تحقیقاتی، مراکز پژوهشی، کتابخانه ها، توسعه ی کتاب و کتابخوانی، ایجاد و توسعه نهادهای فرهنگی، برگزاری همایش ها و سمینارها و نمایشگاه ها، فرهنگ سازی از طریق ایجاد و پخش مجموعه های تلویزیون و فیلم های سینمایی و تئاترها، چاپ نشریات و مجلات در جهت آشناسازی مردم با نهاد وقف، حفاظت و حراست و تعمیر و بازسازی اماکن تاریخی و متبرکه، احداث خوابگاه های دانشجویی و خوابگاه های شبانه روزی برای محصلان و طلاب، احداث آزمایشگاه های مجهز علمی، احداث صندوق های قرض الحسنه و ارائه وام به نیازمندان.
وقف را می توان ضامن بقای پایگاه های عبادتی و تعظیم شعائر دینی جامعه دانست، بیشترین درآمد موقوفات ایران طبق نیات واقفان در جهت پاسداشت شعائر دینی و نشر معارف اسلامی صرف می شود. استفاده از عواید موقوفات برای ساخت مساجد و تجهیز آن ها، ساخت تکایا و حسینیه ها ، اداره ی مجالس عزاداری ائمه(علیه السلام)، برگزاری کنگره ی جهانی حج، مسابقات قرآن کریم در سطح داخلی و بین المللی، چاپ و نشر قرآن کریم و کتب دینی از کارکردهای فرهنگی وقف است. بیش از 60هزار مسجد در شهرها و روستاها و بیش از پنج هزار امامزاده و بقعه ی متبرکه در ایران همه از طریق سنت نبوی وقف احداث و احیا شده اند.(24)
تاثیر وقف در توسعه ی فضاهای جغرافیایی
تأثیر جهان بینی منتج از دین یعنی جهان بینی دینی بر خلق چشم اندازهای جغرافیایی به ویژه در شهرهای ایران اسلامی از اهمیتی خاص برخوردار است. شهر بر پایه ی جهانی بینی ساخته می شود و عالی ترین نمود اشغال و تصرف فضا بر مبنای عقیده و ایده می باشد.(25) علت وجودی و تکوینی بسیاری از چشم اندازهای جغرافیایی همچون مساجد، بیمارستان ها، کاروانسراها، رصد خانه ها، آب انبارها، قنات ها، حمام ها، خانقاه ها، و دانشگاه ها در شهرهای ایران اسلامی را می توان در پدیده ی وقف ریشه یابی کرد. در سرتاسر سرزمین های اسلامی بسیاری از عناصر کالبدی و چشم اندازهای جغرافیایی درنتیجه ی اعتقاد به پدیده ی وقف پدیدار گشته اند.
با نگاهی گذرا به سیما و بافت کالبدی شهرهای ایران بسیاری از عناصر و اجزای شهری را که تأثیری عمده در عملکرد و حیات شهری دارند می توان مشاهده کرد که نظام وقف در ایجاد آن تأثیری بسزا داشته است. از نظر کالبدی تأثیر وقف را می توان در ایجاد و احداث خردترین عناصر کالبدی شهر نظیر مساجد، مدارس، حمام ها، آب انبارها، سقاخانه ها، روشنایی معابر و بازارچه ها تا ایجاد و تولید کلان ترین فضاهای شهری نظیر بازارها و مجموعه های وقفی مشاهده و پی گیری کرد.(26)
علاوه بر آثار و تک بناهای شاخص در شهرها، شاهد مجموعه های کالبدی پیوسته ای در مقیاس های بزرگ، از مقیاس یک محله تا یک شهر باشیم. از آن جمله می توان به مجموعه های شنب غازان خان و ربع رشیدی در تبریز، مجموعه میدان نقش جهان در اصفهان و مجموعه ی زندیه ی شیراز اشاره کرد.

نتیجه گیری

وقف که در آن اصل مال و ملک می ماند و از بهره و منفعت آن در راه خدا استفاده می شود به عنوان یک سیستم پویا و متحرک دارای تأثیری سازنده در جامعه می باشد. وقف از دوران باستان در میان ایرانیان جایگاهی ویژه داشته است و بعد از ورود اسلام به ایران، وقف تأثیری پررنگ تر در جامعه به خود گرفته است. وقف از جمله اصول و سنن اسلامی است که به عنوان محور توسعه مد نظر قرار می گیرد. در رویکرد اقتصادی وقف، علاوه بر توزیع عادلانه ی ثروت در بین کلیه ی سطوح جامعه، فقرزدایی و کاهش موثر وقف در حل بزرگ ترین مشکل جامعه یعنی اشتغال، مورد بررسی قرار می گیرد.
در رویکرد اجتماعی وقف علاوه بر جاودانه ساختن اموال و دارایی ها و باقی ماندن نام نیک از شخص، هم نوع دوستی و غیرخواهی نیز مطرح می شود. در این بعد، رویکرد اجتماعی وقف و عملکردهای عینی آن در جامعه عبارت اند از: حمایت از مستمندان؛ تأمین زندگی کودکان بی سرپرست، تأسیس دارالایتام، کمک به مقروضان، تهیه ی جهیزیه برای زوج های جوان نیازمند.... .
در رویکرد فرهنگی وقف، تأسیس مدارس، دانشگاه ها و مراکز آموزشی و تحقیقاتی، و ارائه خدمات به دانشجویان و دانش آموزان و پروش استعدادهای درخشان و موارد دیگر می تواند آثاری اساسی در توسعه ی علمی جامعه ایجاد کند.
جهان بینی دینی (وقف) در ایجاد و تشکل فضاها و ساختارهای شهری تأثیری بسزا داشته باشد و همه ی این موارد می تواند آثاری شگرف در توسعه و رشد جامعه داشته باشد.

پیشنهادهای راهبردی برای بهینه سازی عملکرد وقفی

1. احیا و شناسایی موقوفات؛
2. تجلیل از نیکوکاران و تشویق متمکنان برای احسان و انفاق،
3. ارائه ی راهکارهای جدید برای رشد و توسعه ی موقوفات؛
4. تبیین برکات و نتایج وقف برای مردم در جامعه؛
5. ارائه ی برنامه ها، طرح ها و سیاست های مناسب برای احیا و بازسازی موقوفات؛
6. تأسیس بانک وقف؛
7. سرمایه گذاری در جهت توسعه و عمران موقوفات؛
8. توانمندسازی مراکز وقفی و اماکن مذهبی و دارای جاذبه برای جذب گردشگران داخلی و خارجی؛
9. تبیین خلاهای موجود در جامعه و هدایت نیات واقفان در جهت پرکردن این خلاها؛
10. برپایی همایش، سخنرانی و سمینار؛
11. ایجاد نظارت و کنترل برساخت و ساز اماکنی که موقوفه هستند و پی گیری مسائل شهرسازی آن ها از لحاظ مکان یابی مناسب، کاربردهای مناسب، و سازگاری با محیط؛
12. ایجاد مراکز مشاوره در جهت راهنمایی کسانی که قصد وقف اموال خود را دارند.

پی نوشت ها :

1. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، فی تفسیر القرآن، ترجمه ی محمد جواد حجتی، ج2، کانون انتشارات محمدی، تهران 1363.
2. خسروی، محمد علی، «سهم موقوفات در ساختار فرهنگی کشور»، فصلنامه ی وقف میراث جاویدان، پاییز 1385، ش55، ص5-10.
3. حسن، عمید، فرهنگ فارسی عمید، ابن سینا، 1361.
4. لغتنامه ی دهخدا.
5. رصافی، محمد، «مروری بر وضعیت وقف در جهان اسلام»، فصلنامه ی میراث جاویدان، بهار 1385، ش 53، ص61-70.
6. امام جمعه زاده، سید جواد، «نقش وقف در بهبود اوضاع اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی»، فصلنامه ی وقف میراث جاویدان، تابستان 1379، ش 30، ص 70-77.
7. احمد بن سلیمان، ابوسعید، مقدمه ای بر فرهنگ وقف، سازمان اوقاف.
8. علی اکبر، شهابی، تاریخچه ی وقف در اسلام، اداره کل اوقاف، 1343.
9. سلیمی فر، مصطفی، نگاهی به وقف و آثار اجتماعی - اقتصادی آن، آستان قدس رضوی، 1370.
10. عطائی، محمد رضا، «وقف در فقه و حقوق»، فصلنامه ی وقف میراث جاویدان، بهار 1383، ش45، ص 49-65.
11. مقدمه ای بر فرهنگ وقف، ص100.
12. تاریخچه ی وقف در اسلام، ص 3.
13. وقف در فقه و حقوق، ص55.
14. نگاهی به وقف و آثار اجتماعی و اقتصادی آن، ص22.
15. تاریخچه ی وقف در اسلام، ص 2.
16. مقدمه ای بر فرهنگ وقف، ص 54و 55.
17. شفقی، سیروس، «وقف در اصفهان پراکندگی جغرافیایی موقوفات و آثار اجتماعی - اقتصادی، فرهنگی آن»، فصلنامه ی وقف میراث جاویدان، 1376، ش 19و 20، ص 32-47.
18. زینعلی، معصومه، «نظری بر فرهنگ و تاریخچه ی وقف در برخی از مساجد و تکایای زنجان»، فصلنامه ی فرهنگ زنجان، بهار 1380، ش 5، ص 33-52.
19. نگاهی به وقف و آثار اجتماعی و اقتصادی آن، ص91.
20. لسان الملک سپهر، محمد تقی، ناسخ التواریخ، کتابفروشی اسلامیه، تهران 1396هـ.
21. فیض الاسلام، علینقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، تهران.
22. برگرفته از سایت اینترنتی سازمان اوقاف .www. awqaf.ir
23. «سخنان استاد ایرج افشار در چهارمین نشست علمی، پژوهشی وقف»، فصلنامه ی وقف میراث جاویدان، تابستان 1384، ش50، ص64.
24. «سهم موقوفات در ساختار فرهنگی کشور»، ص9.
25. مؤمنی، مصطفی، مشکینی، ابوالفضل، «بحثی در جغرافیای جهان بینی جایگاه سازمان فضایی موقوفات عبدالله میرزا در زنجان»، فصلنامه ی فرهنگ زنجان، تابستان 1379، ش 2، ص 111-136.
26. محمدی، محمود، «تحلیل نقش متقابل وقف و شهرسازی - برنامه ریزی فضایی کالبدی راهبردی جدید در توسعه و بهره وری موقوفات»، فصلنامه ی وقف میراث جاویدان، تابستان 1379، ش30، ص94-105.

منبع: گروهی از نویسندگان، مجموعه مقالات مسابقات بین المللی قرآن کریم- جلد سوم، انتشارات اسوه، چاپ اول، (1387).

[ad_2]
لینک منبع
بازنشر: مفیدستان

عبارات مرتبط با این موضوع

جایگاه ممتاز معلم در اندیشه امام خامنه‌ایکودک ما فرابگیرد که فکر کند فکر صحیح، فکر منطقی و برای فکر کردن درست راهنمایی بشود انسان شناسی و فرهنگ انسان‌شناسی، علمی‌ترین …ساسکیا ساسـِـن را در ایران غالبا به واسطه کتاب جامعه شناسی جهانی شدن می شناسند، اگر منشور حقوق و مسئولیت های زنان در نظام جمهوری …فصل چهارم حقوق و مسئولیت های سیاسی زنان الف حقوق و مسئولیت های زنان در سیاست دا خلیاسلام و مسأله تعلیم و تربیتاشاره مطالعات و تحقیقات علمای تعلیم و تربیت نشان از اهمیت و جایگاه فوق‌العاده امر خشونت در نظرگاه انتقادی اسلاوی ژیژک فلسفه نوکیانوش دل زنده مقدمه تغییر و تحول در ساز وکار قدرت خصوصا از نیمه دوم قرن بیست، و تی اس عاشق ترنس سکشوال ها همجنس گرا نیستند …یکی از دوستان خواسته بود که مفصل راجع به تفاوت های همجنس گرا ها با ترنس ها رو براش خبر فارسی جستجوگر هوشمند خبریحضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به بیست و پنجمین اجلاس سراسری بررسی موانع و راهکارهای فراروی مربیان پرورشی مدارسمقدمه تعلیم و تربیت در دنیای کنونی، خواه ناخواه متأثر از دگرگونی های پرشتابی است که ترنمی هامقدمه یکی از اصول مهم اخلاقی و مطرح در جامعه ی بشری که موجب استحکام ،پیشرفت و بقای اخبار امروز باشگاه خبرنگاران اخبار،آخرین خبرها،خبر …اولین ورزشکار ایرانی در راه بارسلونا فعالیت داور بدمینتون ایران در سطح جهان و آسیا جایگاه ممتاز معلم در اندیشه امام خامنه‌ای اولین معلم بشریت، خود خداوند است که از پس خلق انسان، راه نیکو زیستن را به او آموخت؛ زشتی ها و انسان شناسی و فرهنگ ساسکیا ساسـِـن را در ایران غالبا به واسطه کتاب جامعه شناسی جهانی شدن می شناسند، اگر چه منشور حقوق و مسئولیت های زنان در نظام جمهوری اسلامی ایران اصول و مبانی منشور حقوق و مسئولیت های زنان در نظام جمهوری اسلامی ایران با الهام از شریعت اسلام و مسأله تعلیم و تربیت اشاره مطالعات و تحقیقات علمای تعلیم و تربیت نشان از اهمیت و جایگاه فوق‌العاده امر آموزش و تی اس عاشق ترنس سکشوال ها همجنس گرا نیستند ، اشتباه نکنین راستی من یادم رفت بگم سالمه، و اینکه تحت ااین مشکلم دچار افسردگی شدم و قرص ضد افسردگی هم بررسی موانع و راهکارهای فراروی مربیان پرورشی مدارس مقدمه تعلیم و تربیت در دنیای کنونی، خواه ناخواه متأثر از دگرگونی های پرشتابی است که در دانش ترنمی ها مقدمه یکی از اصول مهم اخلاقی و مطرح در جامعه ی بشری که موجب استحکام ،پیشرفت و بقای نظام خشونت در نظرگاه انتقادی اسلاوی ژیژک فلسفه نو کیانوش دل زنده مقدمه تغییر و تحول در ساز وکار قدرت خصوصا از نیمه دوم قرن بیست، و پنهان شدن اخبار امروز باشگاه خبرنگاران اخبار،آخرین خبرها،خبر فوری اولین ورزشکار ایرانی در راه بارسلونا فعالیت داور بدمینتون ایران در سطح جهان و آسیا راهنمایی نمونه امام سجادععنبرآباد عصری که ما در آن زندگی می کنیم به کلی متفاوت از زمان های گذشته است پدیده های جدید متنوع و به


ادامه مطلب ...

اصل رضوی در تبیین «أمر بین الأمرین»

[ad_1]

چکیده

قاعده «امر بین الأمرین» برای نخستین بار از جانب امام ششم شیعیان در حلّ رابطه اعمال اختیاری انسان و تقدیر خداوند صادر و ‌میان اصحاب امامان معروف گردید؛ اما تبیین این قاعده همواره در‌میان اصحاب امامان مورد توجه و سؤال بوده است. آنان همواره در پی دریافت تبیین عقلی از سوی امامان بوده‌اند. اگر چه قاعده «امر بین الأمرین» در نفی جبر و تفویض راهی‌میانه گشود، اما این قاعده نیاز به تبیین چگونگی انجام فعل خاصی در رابطه با اراده الهی و اراده انسان دارد.
اصل رضوی «هُوَ المَالِک لِمَا مَلَّکَهُم» در صدد تقریب نوعی از اختیار به ذهن است که در آن علاوه بر حفظ حریت انسانی در انجام عمل، اراده و قدرت الهی نیز وجود داشته باشد. امام هشتم (علیه السلام) در مورد رابطه ملکیت‌میان انسان و خدا، از اصلی با عنوان «ملکیت تبعی و وکالتی» سخن‌ می‌گوید. براساس این اصل، اراده و قدرت انجام افعال و تصرف در جهان که خداوند به انسان‌ها، واگذار کرده است، از اراده، قدرت و ملکیت خداوند خارج نمی‌گردد.

1. مقدمه

چگونه دو اصل قدرت و اراده مطلق الهی با قدرت و اراده آزاد انسان هم سازند؟ این پرسش به لحاظ تاریخی اولین بار در متن و بافت دین رخ نمایاند و از مسائل مهمی است که همواره ذهن متکلمان مسلمان را به خود متوجه ساخته است. نقطه نهایی این مسئله در رابطه با اراده الهی و افعال اختیاری انسان قرار دارد. اگر همه چیز در اختیار اراده خداوند است، پس انسان قادر به تغییر نخواهد بود و اگر نتوانیم تغییری ایجاد کنیم، پس مختار نیستیم، مگر این که خداوند اراده و قدرت انجام فعل را به ما واگذار کرده باشد. مسئله مورد اختلاف از نیز دقیق‌تر است و آن این که هنگام وقوع فعل اختیاری، آیا انسان با قدرت و اراده خود و به طور مستقل، آن فعل را انجام ‌می‌دهد، یا خداوند قدرت و اراده را در ما ایجاد‌می کند و فعل با قدرت و اراده الهی انجام‌ می‌پذیرد و یا این که امر دیگری در کار است.
در جهان اسلام بیشترین و تأثیرگذارترین اختلافات، بر سر همین مسئله رخ داده است. معتزلیان به عنوان متولیان نظریه اختیار، بر اراده آزاد انسان تأکید داشتند و علی‌رغم اشاعره که اراده الهی را منشأ تمام افعال اختیاری انسان‌ می‌دانستند، بر استقلال انسان در فاعلیت و تأثیر اصرار ‌می‌ورزیدند.
مسئله جبر و اختیار، پیوندی ناگسستنی با مسئله قضا و قدر نیز دارد، تا آن جا که اشاعره، به دلیل اعتقاد به این مسئله، از قبول اختیار و آزادی انسان سرباز زده، او را مقهور سرنوشت خود دانسته اند، اگر چه به دلیل ایرادهایی که بر نظریه جبر وارد بود، به جایگزینی نظریه کسب روی آوردند. بر اساس این نظریه، خداوند قدرت و مقدور را همراه هم به وجود ‌می‌آورد. این مقارنت قدرت و مقدور، «کسب» نامیده ‌می‌شود و همین اندازه در کیفر و پاداش دادن به بندگان کافی است. (1) برخی از آنان نیز اعتقاد دارند ذات فعل، به قدرت خداوند پدید ‌می‌آید، ولی وصف طاعت و معصیت را بندگان با قدرت خود ایجاد ‌می‌نمایند. (2) گروهی دیگر معتقدند کسب به معنای وقوع فعل بندگان با دو قدرت خداوند و انسان است. (3)
وجود اختلاف در مسئله جبر و اختیار در جامعه اسلامی، به جمع شیعیان نیز راه یافت و اصحاب امامان (علیه السلام) را به این نزاع کلامی علاقه‌مند کرد و بر آن داشت تا پاسخ این مسئله را از پیشوایان خود مطالبه کنند. پرسش اصحاب از زمان اولین امام شیعیان آغاز ‌می‌گردد و تا زمان امام عسکری (علیه السلام) ادامه ‌می‌یابد.

2. أمر بین الأمرین و تبیین‌های فلسفی و عرفانی

هیچ یک از دو مکتب فکری جبر و تفویض نتوانست بر نظر طرف مقابل چیره گردد. ورود خلافت‌های اموی و عباسی به این نزاع کلامی، بر حساسیت و درگیری پیروان آن دو نیز دامن زد و هم چنان مسئله را لاینحل باقی گذاشت. پیشوایان شیعه که همواره بر صیانت از شیعیان و عقاید آنان همت داشتند، علاوه بر دور نگاه داشتن شیعیان از این درگیری‌ها راهی بین جبر واختیار برای پیروان شان گشودند.
قاعده «أمر بین الأمرین» برای نخستین بار از جانب امام ششم شیعیان در حل رابطه اعمال اختیاری انسان و تقدیر خداوند صادر و‌میان اصحاب امامان معروف گردید؛ اما تبیین این قاعده همواره در ‌میان اصحاب امامان مورد توجه و سؤال بوده است. روایت زیر نشان‌می دهد که از زمان صدور قاعده‌ی أمر بین الأمرین، این قاعده چندان برای اصحاب روشن و واضح نبوده و آنان همواره در پی دریافت تبیین عقلی از سوی امامان بوده‌اند.
عَن أَبی عَبدِالله (علیه السلام) قالَ: «لَا جَبرَ و لا تفویضَ وَ لَکِن أَمرٌ بَینَ أَمرینِ.» قَالَ: قُلتُ: وَ مَا أَمرٌ بَینَ أَمرینِ؟ قَالَ: «مَثَلُ ذَلِک رَجُلٌ رَأیتهُ عَلَی مَعصِیةٍ فَنَهَیتَهُ فَلَم ینتَهِ فَتَرَکتَهُ فَفَعَلَ تِلک المَعصیةَ. فَلَیسَ حَیثُ لَم یقبَل مِنک فَتَرَکتَهُ کُنتَ أَنتَ الَّذی أَمرتَهُ بِالمَعصیة». (4)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «نه جبر است و نه تفویض، لکن امری است‌میان این دو». گفتم: أمر بین الأمرین چیست؟ فرمود: «مَثَل آن مانند مردی است که تو او را در حال معصیت ‌می‌بینی و او را از آن نهی ‌می‌کنی، اما او از آن دست نمی‌کشد، پس او را ترک‌ می‌کنی و او آن گناه را انجام‌ می‌دهد. این گونه نیست که وقتی او از تو نپذیرفت و تو او را رها کردی، تو او را به گناه امر کرده باشی.»
اگر چه قاعده «أمر بین الأمرین» در نفی جبر و تفویض راهی‌میانه گشود، اما همان‌گونه که از روایات فوق نیز مشخص است، نیاز به تبیین چگونگی انجام فعل خاصی در رابطه با اراده الهی و اراده انسان دارد. هر دسته از عالمان شیعه به فراخور تخصصی که در رشته علمی خود داشته‌اند، اقدام به تحلیل این قاعده کرده‌اند. در این‌میان، تحلیل‌های فلسفی، کلامی و عرفانی مورد توجه بیشتری بوده‌اند. متأسفانه تحلیل‌های حدیثی کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند و اگر تبیینی نیز از احادیث ارائه شده، با توجه به مبانی فلسفی و عرفانی صورت پذیرفته است. در حقیقت، شروح روایات در این باب، بیشتر با رویکرد عرفانی و فلسفی است و کمتر به روایات به گونه مستقل و اصیل توجه شده است، بلکه روایات به صورت فرعی و به عنوان شاهد بر استدلال‌های فلسفی و عرفانی تنزل یافته‌اند.
در این جا لازم است تا با تبیین‌های فلسفی و عرفانی آشنا شویم و سپس به تحلیل روایات و نقاط تمایز آنها با سایر تبیین‌ها بپردازیم.

الف - تبیین فلسفی

ابن سینا در پاسخ به این پرسش که «آیا انسان در افعال خویش مجبور است، یا افعال اختیاری انسان به وی تفویض شده است و از سیطره قدرت و مشیت الهی خارج است؟» چنین‌ می‌گوید:
نفس مضطر است، اما به صورت مختار و حرکات آن مانند حرکات طبیعی، تسخیری است. حرکات نفس بر اساس اغراض و دواعی به وجود می‌آید. بنابراین نفس انسان در تسخیر آن اغراض و دواعی است. تنها فرقی که‌میان نفس و طبیعت وجود دارد، این است که نفس، اغراض خود را ادراک‌ می‌نماید، در حالی که طبیعت، اغراض خود را درک نمی‌کند و افعال اختیاری در حقیقت جز در مورد خداوند، صحیح نیست. (5)
براساس نظر حکمای اسلامی، انسان، مضطر و مجبور است، اما این اجبار از سنخ جبر ادعایی اشاعره که افعال انسانی را بدون واسطه به خداوند نسبت ‌می‌دهند، نیست؛ بلکه انسان با وجود اختیار، اجبار دارد. بنابر دیدگاه فلاسفه، اختیار انسان به دست خود انسان نیست، بلکه انسان مختار آفریده شده است و مراد از این که انسان با وجود اختیار، مجبور است، این است که خداوند در اتمام فاعلیت انسان، دخالت دارد؛ به این معنا که انسان، فعل خود را از روی استقلال و بدون انگیزه زاید بر ذاتش انجام نمی‌دهد. هم چنین فلاسفه، اعتقاد معتزله را در باب مختار بودن انسان رد ‌می‌کنند، چرا که انسان را به طور مطلق، خالق افعال خود نمی‌دانند. بنابراین انسان نه مجبور مطلق است و نه مختار مطلق و چیزی است ‌میان این دو و این چیزی نیست جز تحلیلی فلسفی از «امر بین الامرین».
براساس دیدگاه بوعلی و سایر فلاسفه پس از وی، حرکات نفس، تسخیری است. بدین ترتیب نفس، فاعل مسخّر دانسته ‌می‌شود. فاعل مسخّر، فاعلی است که خود او و فعلش در تسخیر فاعل دیگری باشد. تنها تفاوتی که فاعلیت نفس با فاعل‌های طبیعی دارد، این است که فاعل طبیعی نسبت به اغراض و انگیزه‌ها درک و علمی ندارد، در حالی که نفس انسان نسبت به اغراض و دواعی، از علم و ادراک برخوردار است. البته از نظر فلاسفه، واجب بودن فعل به دلیل وجود داعی، با قادر بودن انسان تنافی نخواهد داشت؛ زیرا صدور فعل با وجود داعی بر آن، از هر قادری حتی خداوند، ضروری است. (6)
مبنای این دیدگاه را باید در اصل علیت و ضرورت علّی و معلولی فلاسفه جستجو کرد. قانون علیت و معلولیت عبارت است از این که هر شیء یا حادثه ای که پدید ‌می‌آید، احتیاج به پدیدآورنده‌ای دارد و به دیگر سخن، هر چیزی که هویت آن فعل و حادثه باشد، آن چیز، فاعل و پدیدآورنده ‌می‌خواهد. یکی از احکام و فروع قانون علیت و معلولیت، ضرورت‌دهندگی علت به معلول است. اگر علت، ضرورت‌دهنده نباشد، وجود دهنده نیز نخواهد بود؛ زیرا معلول با قطع نظر از علت، امکان وجود دارد و البته امکان وجود به تنهایی برای موجودیت چیزی کافی نیست.
نظام هستی، نظامی ضروری است و استثنا نمی‌پذیرد، اما در عین حال انسان در افعال خود، مختار و آزاد است و این اختیار و آزادی با ضرورت نظام هستی سازگاری دارد؛ زیرا هر معلولی که ضرورت‌ می‌یابد، با علت تامه‌اش ضرورت پیدا‌ می‌کند. افعال انسان نیز با پیدایش علت ‌تامه آنها، ضروری ‌می‌شوند. علت تامه فعل انسان از مجموع غرایز، تمایلات، عواطف، سوابق ذهنی، قوه عقل، سنجش و قدرت اراده ترکیب شده است. هر فعلی که از انسان صادر ‌می‌شود، باید مطلوبی را برای انسان در بر داشته باشد؛ یعنی باید با یکی از تمایلات و غرایز انسا، توافق داشته باشد. هر فعلی را که تصور ‌می‌کنیم، در صورتی که هیچ مطلوبی در بر نداشته باشد و نفس، فایده‌اش را تصدیق نکند، قوای فعاله انسان به سوی آن روانه نخواهد شد. (7) البته جزء اخیر علت تامه انسان، قدرت اراده انسان است.
به دلیل عمومیت و شمول اصل علیت، باید این اصل را در اجزای علت تامه نیز در نظر گرفت. به عبارت دیگر هر یک از مبادی فعل انسان، خود علت جزء دیگر است و به آن ضرورت‌می بخشد. غرایز و تمایلات انسان، عواطف را تحریک ‌می‌کنند و عواطف، عقل را به تکاپو وا می‌دارند و عقل، شوق به انجام فعل را ایجاد‌ می‌کند و سپس انسان چیزی را اراده ‌می‌کند و پس از آن، فعل ایجاد ‌می‌گردد. بنابراین انسان، فاعل با اراده است. البته از آن جا که داعی انسان، خارج از ذات او نیست، او «مجبور» نامیده نمی‌شود و انسان «مُکرَه»، انسانی است که داعی خارج از ذات او باشد. اما باید اعتراف کرد که انسان، فاعل مریدی است که اختیار او محصور در دو محیط است: از یک سو محصور در دایره اراده الهی است و از سوی دیگر محصور در نوع آفرینش خود و قانون علیت و ضرورت آن. شهید مطهری در این باره چنین‌ می‌گوید:
در مسئله جبر و اختیار، نظر صحیح همانا نظریه أمر بین الأمرین است؛ زیرا از جنبه فلسفی، افعال صادره از انسان در عین این که از نظری امکان شدن و امکان نشدن دارد، از نظر دیگری آنچه شدنی است، شدنی است و آنچه نشدنی است، نشدنی؛ یعنی نه ضرورت به طور مطلق حکم‌فرماست و نه امکان، بلکه امری است بین امرین و از نظری ضرورت و وجوب حکم فرماست و از نظر دیگر، امکان. (8)
مبنای دیگر نظریه فلاسفه در مورد أمربین الأمرین، قاعده الواحد است که بر اساس آن، از علت واحد، جز معلول واحد صادر نمی‌شود. بنابراین ممکن نیست که از خداوند که حقیقت بسیط است، معلول‌های متعدد صادر شود.
خواجه نصیرالدین طوسی در این باره چنین‌ می‌گوید:
در صورتی که به اسباب قدرت و اراده نظر کنیم، در اصل، [قدرت واراده] از جانب خداوند است و زمانی که قدرت و اراده وجود داشت، فعل واجب‌ می‌شود و در صورت عدم قدرت و اراده، فعل ممتنع است و اما اگر به فعل توجه کنیم، از جانب انسان است و با قدرت و اراده او ‌می‌باشد. از این رو گفته شده: نه جبر و نه تفویض، بلکه امری است‌میان آن دو. بنابراین اختیار حق است و نسبت دادن فعل به خداوند نیز حق است و فعل با یکی از آن دو، بدون دیگری تمام نیست.
براساس دیدگاه خواجه، خداوند و انسان هر دو فاعل افعال اختیاری انسان‌اند، اما همان‌طور که گذشت، فلاسفه وقوع فعل واحد با دو فاعل را غیر ممکن ‌می‌دانند. با این پیش فرض، لازم است فلاسفه وقوع افعال اختیاری را از سوی خدا و انسان تبیین نمایند. فلاسفه این مشکل را با علل طولی حل‌می کنند. بر این اساس، افعال انسانی ازآن جهت که تحت اراده و اختیار انسان واقع‌ می‌گردد، حقیقتاً به انسان منسوب ‌می‌شودو‌ می‌توان گفت انسان این اعمال را انجام داده است، اما از آن جهت که خداوند خالق همه موجودات جهان از جمله انسان قادر و مرید است، فاعل اعمال اختیاری انسان نیز هست. در این فرض، فاعلیت انسان در طول فاعلیت خداوند مطرح ‌می‌گردد. خداوند و انسان در عرض هم و یا با مشارکت یکدیگر، اعمال را انجام نمی‌دهند، بلکه در طول یک دیگر فاعلیت دارند. از این رو افعال اختیاری انسان از یک حیث منسوب به انسان و از حیث دیگر منسوب به خداوند است.
براساس دیدگاه خواجه، باید به این پرسش پاسخ داده شود که در علل طولی، نقش اراده و قدرت الهی در انجام فعل چیست؟ آیا خداوند از آن جا که آفریننده انسان با اراده و قادر است، فاعل فعل اختیاری انسان نیز هست؟ این تحلیل جز تفویض را نشان نمی‌دهد، زیرا این تحلیل به این معناست که خداوند به انسان قدرت و اراده بخشیده است. بنابراین خداوند مانند مخترعی در نظر گرفته ‌می‌شود که وسیله‌ای را ابداع کرده، به گونه‌ای که آن وسیله، فعل یا افعال خاصی را بدون ارتباط با مخترع خود انجام‌ می‌دهد. در این صورت، خداوند حقیقتاً فاعل آن اعمال دانسته نمی‌شود، گر چه به وی نیز مستند است، اما این استناد، استناد غیر مباشری و به تبع فعل انسان است.
براساس نظریه خواجه، فاعلیت مستقیم خداوند به دو صورت تصور‌ می‌شود: یکی این که فعل، با مشارکت خداوند و انسان انجام شده باشد که این همان علل عرضی است. دیگر این که انسان تنها ویژگی ابزاری داشته باشد و مرید حقیقی، خداوند باشد که این نیز همان نظریه جبر است. اگر اطلاق فاعل به انسان و خداوند، از جهت توجه به عامل باشد (همان‌گونه که خواجه بیان کرده است) در صورتی که در فعل خاصی به خداوند نظر کنیم، فاعل را خداوند می‌بینیم و اگر به انسان نظر کنیم، انسان را فاعل‌ می‌بینیم. این امری اعتباری و حیثیتی است و با امر واقعی و خارجی، ارتباطی ندارد. بنابراین علل طولی نیز مشکلی را حل نخواهد کرد.
نظر نهایی ملاصدرا با دیدگاه فلاسفه پیش از وی نظیر ابن سینا و ‌میرداماد، بسیار متفاوت و با دیدگاه عارفان، هم‌خوان است. وی دیدگاه خود را نظر «راسخان در علم» دانسته، ‌می‌گوید:
موجودات با تمام تفاوت مراتب شان در وجود، اختلاف در ذات و تباین در صفات وآثار، در یک حقیقت الهی بسیط، با تمام حقایق و درجات و طبقات آن جمع‌اند. با این که آن حقیقت در نهایت بساطت و احدیت است، اما نور او در جمیع موجودات در آسمان‌ها و زمین نفوذ داردو ذره ای از ذرات موجودات نیست، مگر این که نورالانوار بر آن محیط است و بر آن غلبه دارد. این همان چیزی است که علاوه بر شهود بالبصیرة و العیان، برهان نیز بر آن اقامه‌ می‌شود. بدین ترتیب فعلی نیست، جز این که فعل خداست. (9)
این که در عالم هستی «فعلی نیست، جز این که فعل خداست» به این معنا نیست که فعل انسان، صادر از انسان نیست، بلکه فعل انسان با وجود این که واقعاً و نه مجازاً فعل انسان است، در عین حال فعل خداوند است. بنابراین نسبت دادن فعل و ایجاد به انسان صحیح است، همان‌گونه که وجود و سایر حواس و صفات و افعال، از همان جهتی که به انسان نسبت داده‌ می‌شود، شأنی از شئون حق نیز هست.
این تفسیر ملاصدرا از رابطه افعال انسان با خداوند، همان نظریه «لا مؤثر فی الوجود الا الله» را به ذهن‌ می‌آورد که عارفان به آن معتقدند. بنابراین فرض، گر چه وجود، حواس، صفات و افعال به انسان نسبت داده‌ می‌شود، اما این نسبت، نسبت حقیقی نیست، بلکه اعتباراً به انسان اطلاق ‌می‌گردد و آن که این امور اصالتاً و حقیقتاً به او باز می‌گردد، خداوند است. ادله عارفان در این نظر در بخش تبیین عرفانی مورد بررسی قرار ‌می‌گیرد.

ب- تبیین عرفانی

از دیدگاه عرفان، با پذیرش وحدت شخصیه وجود، امکان تبیین اصل علّیت وجود ندارد و اصل علیت و کثرت وجود که از مبانی نظری فلاسفه است، مخدوش ‌می‌گردد. هم چنین در این صورت، فاعلیت قریب و بعید و فاعلیت طولی نیز توجیه صحیحی از واقع نخواهد داشت. عبدالرحمان جامی در مورد دیدگاه عارفان چنین ‌می‌گوید:
عارف را دو نظر است: نظر توحید و نظر تکثیر. اگر به نظر توحید در موجودات نظر کند، غیر از حق و صفات ذاتیه حق چیزی را نبیند و گوید: «لا مؤثّر فی الوجود الاّ الله و هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکلّ شیء علیم.» پس به این ملاحظه و این نظر، نه عبادی باقی ماند و نه قدرت‌های آنها، چه جای آن که منشأ آثار باشند به مدخلیت یا استقلال. اگر به نظر تکثّر موجودات را ملاحظه کند، همه اشیا را مشاهده نماید و آثار هر یک را به خودشان نسبت دهد و افعال‌شان را صادر به قدرت و اختیار خودشان بیند و این افعال را منشأ ثواب و عقاب یابد. پس نه جبر باشد، چنانچه اشاعره گویند و نه تفویض، چنانچه معتزله، بلکه امری است برزخی و بین بین و متوسّط بین‌الأمرین. (10)
همان‌گونه که از بیان جامی مشخص ‌می‌شود، بر اساس دیدگاه عارفان، انتساب افعال به انسان، اعتباری است و واقعیتی ندارد و أمر بین الأمرین نیز امری اعتباری است و نه واقعی. به اعتبار توحید، افعال، افعال خدای‌اند و انسان هیچ دخالتی - نه حقیقی و نه مجازی – در آنها ندارد و به اعتبار تکثر، افعال به انسان انتساب ‌می‌یابند و از خداوند نفی ‌می‌شوند. با این بیان باید گفت در حقیقت، أمر بین الامرین هم جبر است و هم تفویض؛ به اعتباری جبر و به اعتباری تفویض است. البته هم چنان که عرفا توحید را عین کثرت و کثرت را عین وحدت‌ می‌دانند، باید اذعان نمود که عارفان، فعل انسان را عین فعل خدا‌ می‌دانند، اما چگونگی اختیار انسان در فعل انجام شده را به شکل زیر تبیین‌ می‌نمایند.
از دیدگاه عرفانی حقیقت هستی، واحد است، اما احکام آن مختلف؛ زیرا احکام و تعیّنات وجود، به اعیان ثابته باز‌ می‌گردد (11) و اختیار به عنوان یکی از ویژگی‌های اعیان ثابته محسوب شده است. عین واحده وجود به صورت‌های مختلفی ظهور ‌می‌کند و موجودات امکانی در حقیقت پرتو ذات حق و مظهر اسما و صفات الهی‌اند. از آن جا که اعیان ثابته، لوازم اسما و صفات حق اند، در نهایت تمام پدیده‌ها و افعال به حق منسوب ‌می‌گردد. اسما و صفات، علل و مبادی افعال انسان هستند و مکلف چه هنگام اطاعت و چه در زمان مخالفت، منقاد حق است. انقیاد مکلف دراطاعت خداوند، مشکلی در بر ندارد، اما در مخالفت، ذات مکلف یکی از دو امر را طلب ‌می‌کند: یا عفو و رحمت را و یا مؤاخذه را که در اسم منتقم و قهار ظهور ‌می‌یابد. بنابراین مکلف در صورت مخالفت نیز منقاد رب است.

3. تحلیل الأمر بین الامرین» در روایات رضوی

در‌میان پیشوایان معصوم شیعه، امام هشتم (علیه السلام) در موضوع جبر و تفویض و تحلیل «أمر بین الأمرین» از جایگاه ویژه‌ای در تاریخ کلام شیعه برخوردار است، چرا که روایات امام رضا (علیه السلام) در تحلیل و تبیین نظر شیعه در مورد رابطه اختیار انسان با قدرت و اراده الهی، نهایی‌ترین تبیین‌ها را به نمایش گذاشته است. در حقیقت همان‌گونه که بسیاری از نظریه‌های کلامی شیعه مانند نظریه امامت، در دوران امام رضا (علیه السلام) به بلوغ خود دست یافت، در مورد رابطه افعال انسان با قدرت مطلق الهی نیز در دوره امام هشتم، بلوغ و گسترش این مباحث دیده ‌می‌شود، چرا که به پشتوانه بیش از یک قرن تلاش امامان در ارتقای فرهنگ شیعی، اصحاب امامان درمسائل کلامی از دقت و تیزبینی خاصی بهره‌مند گشتند و با موشکافی مسائل کلامی را پیگیری ‌می‌کردند. از این رو ‌می‌توان آخرین تحلیل‌ها و تبیین‌ها از دیدگاه امامان در مورد مسئله جبر و تفویض را در آثار عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جست. به همین دلیل تحلیل‌های امام از رابطه افعال اختیاری انسان و قدرت و اراده الهی، نه پیش از آن حضرت سابقه داشته است و نه پس از امام هشتم تحلیل جدیدی از آن به چشم‌ می‌خورد، به گونه‌ای که امامان پس از آن حضرت نیز در این موضوع از همان تحلیل‌ها در پاسخ به اصحاب خود بهره‌ می‌برند.
در‌میان روایات امام هشتم، هم روایاتی در نفی جبر و تفویض به چشم‌ می‌خورد، (12) هم روایاتی در اثبات أمر بین الأمرین (13) و هم روایاتی درتحلیل این قاعده. از جمله روایاتی که از امام رضا (علیه السلام) در تحلیل أمر بین الأمرین صادر گردیده است،‌ می‌توان به روایت زیر اشاره کرد:
عَن بُریدِ بنِ عُمَیر بنِ مُعَاوِیةَ الشَّامِی قَالَ: دَخَلتُ عَلَی عَلِی بنِ موسی الرِّضَا بِمَروَ، فَقُلتُ لَهُ: یا ابنَ رَسُولِ اللهِ!... فَمَا أَمرٌ بَینَ أمرَینِ؟ فَقالَ: «وُجُودُ السَّبیل إلَی إِتیانِ مَا أمِرُوا بِهِ و تَرک ما نُهُوا عَنهُ.» فَقُلتُ لَهُ: فَهَل لِلَّه (عجل الله) مَشِیةٌ و إِرادَةٌ فِی ذلکَ؟ فَقالَ: «فَأَمَّا الطَّاعاتُ، فَإِرادَةُ اللهِ و مَشیتُهُ فِیها الأَمرُ بِهَا و الرِّضَا لَهَا وَ المُعَاوَنَةُ عَلَیهَا وَ إِرادَتُهُ و مَشِیتُهُ فِی المَعَاصِی، النَّهی عَنهَا وَ السَّخطُ لَهَا و الخِذلانُ عَلَیها.» قُلتُ: فَهَل لِلَّهِ فِیهَا القُضَاءُ؟ قَالَ: «نَعَم، مَا مِن فِعلٍ یفعَلُهُ العِبادُ مِن خَیرٍ أَو شَرِّ إلّا وَ لِلهِ فیهِ قَضاءٌ.» قُلتُ: مَا مَعنی هَذا القَضاء؟ قال: «الحُکمُ عَلَیهم بِما یستَحِقُّونَهُ عَلَی أَفعالِهِم مِنَ الثَّوابِ وَ العِقَابِ فی‌الدُّنیا و الآخِرةِ»؛ (14)
بریدبن معاویه ‌می‌گوید: در مرو به خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیدم و به ایشان گفتم: ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! أمر بین الامرین چیست؟ فرمود: «راهی است به انجام آنچه به آن امر شده و ترک کردن آنچه از آن نهی شده است.» پس به او گفتم: آیا خداوند در آن عمل، اراده و مشیت دارد؟ فرمود: «اما در طاعت، اراده و مشیت خدا در آنها امر و رضایت و یاری دادن به آنهاست و اراده و مشیت خداوند در معاصی، نهی از آنها و سخط و عذاب بر آنهاست». گفتم: آیا برای خدا در این اعمال قضایی هست؟ فرمود: «بله، هیچ فعلی از افعال خیر و شر نیست که بنده انجام دهد، مگر این که خداوند در آن قضایی دارد.» گفتم: معنای این قضا چیست؟ فرمود: «حکم بر بندگان به آنچه به سبب اعمال شان مستحق آن هستند، اعم از ثواب و عقاب در دنیا و آخرت».
این روایت به روشنی دقت راوی را در بحث أمر بین‌الامرین نشان‌ می‌دهد، زیرا مفهوم اراده و اختیار – که در این بحث، مفهومی کلیدی است و گره این معما را خواهد گشود - و هم چنین رابطه افعال با قضا و قدر، مورد پرسش راوی قرار گرفته است؛ نکته‌ای که در راویان و اصحاب متکلم امامان، پیش‌تر مورد توجه نبوده است. بر اساس این روایت، راوی ابتدا از تأثیر یا عدم تأثیر مشیت و اراده خداوند در افعال اختیاری انسان‌ می‌پرسد. در پاسخ، امام (علیه السلام) مشیت و اراده الهی را در نوع تشریعی آن پاسخ ‌می‌دهد؛ به این ترتیب که اراده خداوند در طاعت، با امر به فعل و رضایت بر انجام آن حاصل ‌می‌گردد. در معصیت نیز اراده تشریعی خداوند، نهی از فعل و عذاب و خذلان است. راوی از اراده تکوینی خداوند در معاصی‌ می‌پرسد و امام نیز تأیید‌ می‌فرماید که هر پدیده‌ای در جهان، با اراده تکوینی الهی حاصل ‌می‌گردد.
از آن جا که قضا در مراحل فعل الهی پس از مشیت، اراده و قدر قرار دارد، این اشکال مطرح است که بنابراین در معاصی و اساساً در هر فعل اختیاری، خداوند علاوه بر مشیت و اراده، تقدیر نیز دارد و سپس آن مقدّر، مورد قضا واقع‌ می‌گردد و تحقق‌ می‌یابد. بدین ترتیب بنده نمی‌تواند در انجام فعل، اراده و اختیاری داشته باشد؛ زیرا تمامی مراحل فعل الهی، کامل است و فعل محقق گردیده است. از این رو بریدبن عمیر از معنای قضا سؤال‌ می‌کند، امام (علیه السلام) که ‌می‌داند هدف از این سؤال چیست، بدین ترتیب پاسخ ‌می‌دهد که مراد از قضا، حکم بر آن فعل است به ترتیبی که بنده بر اساس آن، استحقاق ثواب و عقاب در دنیا و آخرت را پیدا‌ می‌کند. (15) این پاسخ، بسیار هوشمندانه است، چرا که بدین وسیله، امام تبعیت اراده خداوند از اراده انسان را تأیید نمی‌نماید. این مطلب نیاز به توضیح بیشتری دارد.
رابطه افعال اختیاری انسان و اراده الهی، در نهایت به رابطه قدرت و اراده انسان و قدرت و اراده الهی باز می‌گردد. این رابطه را‌ می‌توان به چند شکل تصور کرد: صورت اول همان علل عرضی است، به این ترتیب که هر دو اراده به صورت جزء العلة، سبب انجام فعل گردند. این صورت چیزی جز مشارکت انسان و خدا در انجام فعل نیست که علاوه بر اشکال فلسفی، از نظر کلامی و روایی نیز مورد تأیید نیست.
صورت دوم این است که فعل حقیقتاً با یکی از این دو قدرت به وقوع‌ می‌پیوندد و دیگری یا مجازاً فاعل نامیده‌ می‌شود و یا فاعلیت وی اعتباری است. در این صورت نیز اگر فاعل حقیقی خداوند باشد، همان نظریه جبر تأیید گردیده است و اگر انسان باشد، نظریه تفویض مورد قبول واقع گردیده است.
صورت دیگر، فاعلیت طولی است. در این صورت انسان، فاعل مباشر و خداوند، فاعل بعید دانسته شده است. در این نظریه آیا‌ می‌توان اراده انسان را نیز در طول اراده الهی در نظر گرفت؟ قائلان به این نظریه آن را به چند شکل تحلیل کرده‌اند: یکی این که فعل با قدرت و اراده انسان محقق‌ می‌شود، اما قدرت و اراده‌ای که خداوند به وی بخشیده است. اگر انسان را فاعل فعل با قدرت و اراده‌ای که خداوند به وی بخشیده بدانیم و ظهور اراده الهی در همین حد باشد، این در حقیقت چیزی جز تفویض نیست و همان رابطه بنّا و بنا را بیان ‌می‌کند که بر اساس آیات و روایات و مبانی فلسفی و عقلی، مردود دانسته شده است.
شکل دیگر اِعمال اراده الهی از طریق اراده انسان است؛ یعنی خداوند اراده خود را از مجرای اراده انسان اعمال‌می کند. در این صورت نیز یا اراده انسان چیزی مانند ابزار است و نقشی در وقوع فعل ندارد که همان نظریه جبر است و یا اراده انسان نیز نقش ایفا ‌می‌کند که چگونگی و کیفیت آن مورد پرسش است.
تصور نوع دیگری نیز ممکن است و آن تبعیت اراده یکی از دیگری است. در این نوع اگر اراده انسان تابع اراده خداوند باشد، همان جبر است و اگر اراده خداوند تابع اراده انسان باشد، تفویض است. این فرض نیز ممکن است که خداوند از روی اختیار، اراده خود را تابع اراده انسان قرار دهد. این نظر گر چه امکان‌پذیر است، اما همان نظریه تفویض را در دایره‌ای محدودتر بیان‌ می‌دارد، زیرا نظریه تفویض نیز همین فرض را که خداوند انسان را خلق کرده واختیار اعمالش را به وی واگذار کرده و خود در آنها اعمال اراده نمی‌کند، تقویت‌ می‌نماید. در این فرض، خداوند با اختیار - نه به اجبار و اکراه - از اراده خود صرف نظر‌ می‌نماید و روایات پیشوایان شیعه همین فرض در تفویض را رد ‌می‌کنند.
امام هشتم در این روایت، «أمر بین الأمرین» را تنها با مشیت و اراده و قضای تشریعی تبیین‌ می‌نماید. علاوه بر اراده، تعریفی که حضرت از قضا ارائه‌ می‌دهند نیز تعریفی تشریعی از قضاست، چرا که قضا را حکم کردن به ثواب و عقاب دنیوی و اخروی تعریف‌ می‌فرماید. بر پایه این روایت، خداوند در هر فعل اختیاری انسان، هم مشیت و هم اراده و هم قضا دارد و هیچ عملی را به صورت مهمل رها نکرده است. حتی در معاصی نیز خداوند دارای اراده تشریعی است، ولی این اراده به نهی عذاب تعلق گرفته است.

الف -اصل رضوی در تبیین «امر بین الأمرین»

اگر چه در روایت گذشته، امام رضا (علیه السلام) تبیینی تشریعی از أمر بین الأمرین ارائه فرمود، اما تبیین تکوینی از رابطه اراده الهی و افعال اختیاری انسان نیز در روایات آن حضرت مورد غفلت واقع نگردیده است. در روایتی امام برای حل این مشکل، اصلی را بیان‌ می‌دارد که بر اساس آن، نوعی جدید از رابطه ‌میان افعال اختیاری انسان و اراده الهی تبیین‌ می‌گردد:
ذُکِرَ عِندَهُ (علیه السلام) الجَبرُ و التَّفوِیضُ، فَقَالَ: «أَلَا أُعطِیکُم فِی هَذَا أَصلاً لَا تَختَلِفونَ فِیهِ وَ لَا تُخَاصِمُونَ عَلَیهِ أحَداً إلَّا کَسَرتُمُوهُ؟» قُلنا: إنَّ رَأَیتَ ذَلِکَ. فَقَالَ: «إنَّ الله لَم یَطع بِإکرَاهٍ و َلَم یعصَ بِغلَبَةٍ وَ لَم یهمِلِ العِباَدَ فِی مُلکِه. هُوَ المَالِک لِمَا مَلَّکَهُم و القادِرُ عَلَی مَا أقدَرَ هُم عَلَیهِ. فَإنِ اتتَمَرَ العِبَادُ بِطَاعَتِهِ، لَم یکُنِ اللهُ عَنهَا صَادّاً و لَا مِنهَا مَانِعاً وَ إنِ اتُتَمرُوا بِمَعصِیِتِه فَشَاءَ أَن یحُولَ بَینَهُم وَ بَینَ ذَلِکَ، فَعَلَ وَ إن لَم یحُل وَ فَعَلُوهُ، فَلَیسَ هَوَ الَّذِی أَدخَلَهُم فِیهِ.» ثُمَّ قَالَ: (علیه السلام) «مَن یضبِط حُدُودَ هَذَا الکَلَامِ، فَقَد خَصَمَ مَن خَالَفَه»؛ (16)
در حضور امام رضا (علیه السلام) سخن از جبر و تفویض به ‌میان آمد. حضرت فرمود: «آیا‌ می‌خواهید به شما اصلی را بگویم که در آن اختلاف نکنید و هر کس با شما به مخاصمه پرداخت، او را شکست دهید». گفتیم: هر چه نظر شماست. حضرت فرمود: «خداوند با اکراه، اطاعت نمی‌شود و با غلبه، معصیت نمی‌گردد و بندگان را در ملک خود رها نکرده است. او مالک همه چیزهایی است که آنان مالک آن هستند و قادر بر آن چیزهایی است که آنان بر آن قدرت دارند. اگر بندگان به طاعت خداوند اقدام کنند، خدا آنان را از اطاعت باز نمی‌دارد و مانع از آن نمی‌شود، ولی اگر به معصیت اقدام کنند، پس اگر خدا بخواهد ‌میان آنها و آن فعل حائل شود، این کار را انجام ‌می‌دهد و اگر حائل نشد و آنها آن فعل را انجام دادند، خداوند در انجام فعل با آنان دخالت نکرده است.» سپس فرمود: «هرکس حدود این کلام را ضبط نماید، ‌می‌تواند با مخالفش مخاصمه کند.»
در این روایت، امام هشتم (علیه السلام) از اصلی یاد‌ می‌کند که ‌می‌توان آن را نوع متمایزی از مالکیت دانست. بر اساس اصل تملیک و تملک ‌میان انسان‌ها، هرگاه شخصی چیزی را به دیگری ببخشد، ملکیت آن شیء را از اختیار خود خارج و در اختیار آن دیگری قرار ‌می‌دهد و از حق تصرف خود در قبال آن شی دست شسته و این حق را در دیگری ثابت می‌گرداند؛ اما امام (علیه السلام) در مورد رابطه ملکیت میان انسان و خدا، از اصلی با عنوان ملکیت تبعی و وکالتی سخن‌ می‌گوید.
بر اساس این اصل، آنچه خداوند به انسان‌ها از اراده و قدرت انجام افعال و تصرف در جهان واگذار کرده است، از اراده، قدرت و ملکیت خداوند خارج نمی‌گردد. به عبارت دیگر، همان‌گونه که یک وکیل در تصرفات خود در موضوع وکالت، دارای اذن تشریعی از سوی موکل خویش است، انسان نیز در افعال اختیاری خود از سوی خداوند، دارای اذن تشریعی است، اما این اذن تشریعی یا تفویض تشریعی به تکوین سرایت نمی‌کند. به عبارت دیگر، تفویض تشریعی به انسان سبب نمی‌گردد که از نظر تکوینی انسان در انجام فعل اختیاری خود از ملکیت خداوند خارج شود.

ب- تحلیل مالکیت دوسویه خدا وانسان

آیا مراد از عبارت «هُوَ المَالِک لِمَا مَلَّکَهُم» شراکت در مالکیت و قدرت بر انجام فعل است، به صورتی که هر یک از خدا وانسان، قدرت بر انجام فعل داشته باشند؟ به طور قطع، قدرت و اراده انسان، قدرت و اراده‌ای مستقل از قدرت و اراده خداوند نیست، بلکه تابعی از آن است، اما آیا در این صورت فعل را باید به خداوند نسبت دهیم؟
نکته‌ای در روایت «لَا جَبرَ و لَا تَفوِیضَ وَلکِن أَمرٌ بَینَ أَمرَینِ» وجود دارد که در تحلیل این روایات، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در تمامی تحلیل‌های فلسفی و عرفانی گذشته، جبر و تفویض به عنوان متناقضین در نظر گرفته‌ می‌شوند. ویژگی متناقضین این است که در یک موضوع جمع نمی‌شوند و همچنین از یک موضوع رفع نیز نمی‌گردند. وجود و عدم، مثال معروف متناقضین هستند. بر اساس اصل تناقض، یک شی نمی‌تواند هم وجود داشته باشد و هم نداشته باشد. هم چنین نمی توان وجود و عدم را از چیزی رفع کرد.
اما آنچه از ظاهر روایات أمر بین الأمرین بر می‌آید، این است که جبر و تفویض متضاد در نظر گرفته شده‌اند. ویژگی دو امر متضاد این است که در یک شیء جمع نمی‌شوند، ولی امکان رفع آن دو از یک شیء امکان‌پذیر است. معنای این سخن این است که ‌می‌توان موردی را یافت که نه جبر باشد و نه تفویض، اگر چه موردی که هم جبر باشد و هم تفویض، امکان‌پذیر نباشد. تصور امری که نه جبر باشد و نه تفویض به سادگی ممکن نیست، اما اصل رضوی «هُوَ المَالِک لِمَا مَلَّکَهُم» درصدد تقریب چنین موردی به ذهن است. ‌می‌توان این موردی را نوعی از اختیار تصور کرد که در آن علاوه بر حفظ حریت انسانی در انجام عمل، اراده و قدرت الهی نیز وجود داشته باشد. در این نوع منحصر به فرد از اختیار (اختیار انسا که شق سوم جبر و تفویض است)، خداوند مالکیت حقیقی و ذاتی دارد. این مالک حقیقی، ملکیت خود را به دیگری تملیک‌ می‌کند، اما در عین حال این ملکیت از تملک وی خارج نمی‌گردد. امام مجتبی (علیه السلام) در پاسخ به سؤال حسن بصری در همین رابطه، این نوع از ملکیت را چنین تشریح‌ می‌نماید:
إِنّ اللهَ لَم یطَع مُکرِهاً وَ لَم یعصَ مَغلُوباَ وَ لَم یِهمِلِ العِبَادَ سُدًی مِنَ المَملَکَةِ، بَل هُوَ المَالِک لِمَا مَلَّکَهُم وَ القَادِرُ عَلَی مَا عَلَیه أقدَرَهُم، بَل أمَرَهُم تَخییراً وَ نَهَاهُم تَحذِیراً. فَإنِ ائتَمروُا بِالطَّاعةِ، لَم یجِدُوا عَنهَا صاداً وَ إن انتَهَوا إِلَی مَعصِیةٍ فَشَاءَ أن یمُنَّ عَلَیهِم بِأن یحُولَ بَینَهُم و بَینَهَا، فَعَلَ وَ إِن لَم یفعَل، فَلَیسَ هُوَ الَّذِی حَمَلَهُم عَلَیهَا جَبراً وَ لَا الزِمُوهَا کَرهاً، بَل مَنَّ عَلَیهِم بِأَن بَصَّرَهُم وَ عَرَّفَهُم وَ حَذَّرَهُم وَ أَمَرَهُم وَ نَهَاهُم، لَا جَبلاً لَهُم عَلَی مَا أَمَرَهُم بِهِ فَیکُونُوا کَالمَلَائِکَةِ وَ لَا جَبراً لَهُم عَلَی مَا نَهَاهُم عَنهُ»؛ (17)
خداوند از روی اکراه، اطاعت نمی‌شود و به دلیل مغلوب بودن، سرپیچی نمی‌گردد و بندگان را به دلیل خروج آنان از مملکت خود رها نکرده است، بلکه او مالک چیزهایی است که آنان مالک آن هستند و قادر بر آن چیزهایی است که آنان بر آن قدرت دارند. او آنان را به صورت متخیّر، امر کرده است و برای بر حذر داشتن، نهی نموده. بنابراین اگر بندگان به طاعت خداوند اقدام کنند، خدا آنان را از اطاعت باز نمی‌دارد و مانع از آن نمی‌شود، ولی اگر به معصیت اقدام کنند، پس اگر خدا بخواهد بر آنان منت گذارد و‌ میان آنها و آن فعل حائل شود، این کار را انجام ‌می‌دهد، ولی اگر حائل نشد [و آنها آن فعل را انجام دادند]، خداوند آنان را در انجام آن فعل مجبور نساخته است و آنان را از روی اکراه، ملزم نکرده است، بلکه بر آنان منت نهاده است به این که آنان را [بر آن عمل] بینا ساخته و به آنان شناسانده و آنان را بر حذر داشته و آنان را از امر و نهی کرده است، نه این که آنان را مانند ملائکه بر آنچه امر کرده، مفطور نموده باشد و یا بر آنچه نهی کرده، مجبور نموده باشد.
بر پایه این روایت، در افعال اختیاری انسان که طاعت خداوند به شمار‌ می‌روند، خداوند علاوه بر اراده تشریعی، از اراده تکوینی نیز برخوردار است. هم چنین خداوند در مورد معصیت، دارای اراده تشریعی است، اما اراده تشریعی خداوند بر نهی و عذاب قرار گرفته است. در این افعال، اراده تکوینی خداوند یا برحائل شدن‌میان بنده و فعل تعلق‌ می‌گیرد و یا به صورت مجبور نساختن بنده بر فعل و قضا نمودن شر از سوی خداوند، محقق‌می گردد.

نتیجه‌گیری

رابطه افعال اختیاری انسان و اراده الهی در نهایت به رابطه قدرت و اراده انسان و قدرت و اراده الهی باز‌ می‌گردد. این رابطه را‌ می‌توان به دو صورت تشریعی و تکوینی تصویر کرد. روایات أمر بین الأمرین هر دو صورت را مورد تحلیل قرار داده‌اند. اراده تشریعی خداوند در طاعت، با امر به فعل و رضایت بر انجام آن حاصل‌می‌گردد. اما اراده تشریعی خداوند در معصیت، نهی از فعل و عذاب و خذلان است.
امام هشتم علاوه بر اراده، تعریفی که از قضا ارائه‌ می‌دهد نیز تعریفی تشریعی از قضاست، چرا که قضا را حکم به ثواب و عقاب دنیوی و اخروی از سوی خداوند تعریف ‌می‌کند. بر این اساس، خداوند در هر فعل اختیاری انسان، هم مشیت و هم اراده و هم قضا دارد و هیچ عملی را به صورت مهمل رها نکرده است. حتی در معاصی نیز خداوند دارای اراده تشریعی است، ولی این اراده به نهی و عذاب تعلق گرفته است.
اما امام رضا (علیه السلام) در رابطه با اراده تکوینی خداوند در فعل اختیاری انسان، از اصلی پرده بر می‌دارد که‌ می‌توان آن را نوع متمایزی از مالکیت دانست. بر اساس این اصل، آنچه خداوند به انسان‌ها از اراده و قدرت انجام افعال و تصرف در جهان واگذار کرده است، نوعی ملکیت است که از اراده، قدرت و ملکیت خداوند خارج نمی‌گردد.
هم چنین روایات أمر بین الأمرین، جبر و تفویض را دو امر متضاد در نظر گرفته‌اند که در یک شیء جمع نمی‌شوند، ولی امکان رفع آن دو از یک شیء امکان‌پذیر است. بنابراین موردی را‌ می‌توان یافت که نه جبر باشد و نه تفویض، اگر چه موردی که هم جبر باشد و هم تفویض امکان‌پذیر نیست. بر اساس این نوع از اختیار، در افعالی که طاعت خداوند هستند، هم اراده تکوینی و هم اراده تشریعی خداوند وجود دارد، اما در مورد معصیت، اراده تشریعی خداوند بر نهی و عذاب قرار‌ می‌گیرد و اراده تکوینی خداوند یا بر حائل شدن‌ میان بنده و فعل تعلق ‌می‌یابد و یا به صورت مجبور نساختن بنده بر فعل و قضا نمودن شر از سوی خداوند، محقق ‌می‌گردد.

پی‌نوشت‌ها:

1. علامه حلی، کشف المراد، ص 308؛ دغیم، سمیح، موسوعة مصطلحات الامام الفخر الرازی، ص 616.
2. همان؛ طوسی خواجه نصیر، تلخیص المحصل، ص 325.
3. ‌میرداماد محمدباقر، مصنفات‌میرداماد، ص 226؛ خواجه نصیرالدین طوسی، همان. برای توضیحات بیشتر، ر.ک: علامه حلی، معارج الفهم، ص 408 و 409؛ همو، کشف الفوائد، ص 60-62.
4. الکافی، ج1، ص 389.
5. ابن سینا، التعلیقات، ص 53. مانند همین کلام را ‌میرداماد در کتاب القبسات ص 444 آورده است. هم چنین ملاصدرا نیز به همین نظر اعتقاد دارد ر.ک: الحکمة المتعالیه فی الأسفار العقلیة الأربعه، ج6، ص 312).
6. این سخن، توضیح عبارت معروف فلاسفه است که: «الوجوب بالاختیار لاینافی الاختیار». برای مطالعه بیشتر ر. ک: ‌میرداماد، القبسات، ص 54 و 472؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج6، ص 349؛ خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص‌المحصل، ص 445.
7. برای توضیح بیشتر ر.ک: مرتضی مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج3، ص 86-99.
8. مرتضی مطهری، همان، ص 174.
9. ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج6، ص 373؛ مجموعه رسائل فلسفی صدرالمتألهین، ص 274.
10. عبدالرحمان جامی، الدرة الفاخرة، ص 221.
11. اعیان ثابته در اصطلاح سالکان، صور اسمای الهی را گویند که صور معقوله در علم حق‌اند و اعیان ثابته دو اعتبار دارند: یکی آن که صور اسماءاند؛ دوم آن که حقایق اعیان خارجی‌اند (سید جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج1، ص 247).
12. کلینی، الکافی، ج1، ص 382؛ صدوق، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص 143.
13. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص 309؛ حسین بن محمدبن حسن بن نصر حلوانی، نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص 131.
14. صدوق، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص 124.
15. فضای تشریعی به معنای حکم خداوند به احکام شرعی و هم چنین حکم خداوند به این است که انسان‌ها به کیفر و پاداشی که به دلیل اعمال‌شان مستحق آن‌اند، برسند. دراین باره، ر.ک: رضا برنجکار، کلام و عقاید، ص 157.
16. صدوق، توحید، ص 361؛ همو، عیون أخبار‌الرضا (علیه السلام)، ج1، ص 144؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص 289؛ حسن بن سلیمان حلی، مختصر البصائر، ص 351 و 352؛ مفید، الاختصاص، ص 195.
17. ابن شعبه حرانی، تحف‌العقول، ص 231.

منابع تحقیق :
1. ابن سینا، حسین بن عبدالله، التعلیقات، تحقیق: عبدالرحمان البدوی، مکتبة الاعلام الاسلامیة، بیروت 1404 ق.
2. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمّة، تحقیق: هاشم رسولی محلاتی، نشر بنی‌هاشمی، تبریز 1381 ق، چاپ اول.
3. برنجکار، رضا، کلام و عقاید (توحید و عدل)، انتشارات سمت، دانشکده علوم حدیث، تهران 1387 ش.
4. جامی، عبدالرحمان، الدرة الفاخرة، مؤسسه مطالعات اسلامی، تهران 1358 ق.
5. حرانی، حسن بن علی بن شعبه، تحف‌العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، جامعه مدرسین، قم 1363 ق، چاپ دوم.
6. حلوانی، حسین بن محمدبن حسن بن نصر، نزهةالناظر و تنبیه الخاطر، انتشارات مدرسه امام مهدی (عج)، قم 1408 ق، چاپ اول.
7. حلی، حسن بن سلیمان، مختصر البصائر.
8. حلّی (علامه)، حسن بن یوسف بن مطهر، کشف القوائد فی شرح القواعد العقائد، انتشارات مکتب اسلام، تبریز 1360 ش.
9. ـــــــــــ ، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح و تعلیق: حسن حسن‌زاده آملی، موسسه النشر الاسلامی، قم 1413 ق، چاپ چهارم.
10. ـــــــــــ ، معارج الفهم فی شرح النظم، تحقیق عبدالحلیم عوض الحلی، انتشارات دلیل ما، قم 1386 ش، چاپ اول.
11. دغیم، سمیح، موسوعة مصطلحات الامام الفخر الرازی، مکتبه ناشرون، بیروت 2001، چاپ اول.
12. سجادی، سیدجعفر، فرهنگ معارف اسلامی، انتشارات داشگاه، تهران 1373ش، چاپ سوم.
13. الشمس، السید حسین، الأمر بین الأمرین، موسسه بوستان کتاب، قم 1385 ش.
14. صدرالمتألهین، محمدبن ابراهیم، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، داراحیاء التراث، بیروت 1981م، چاپ سوم .
15. ـــــــــــ ، مجموعه رسائل فلسفی صدرالمتألهین، تحقیق و تصحیح: حامد ناجی اصفهانی، انتشارات حکمت، تهران 1375 ش، چاپ اول.
16. صدوق، محمدبن علی بن حسین بن بابویه، التوحید، تحقیق و تصحیح: ‌هاشم حسینی، انتشارات جامعه مدرسین، قم 1398ق، چاپ اول.
17. ــــــــــــ ، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، نشر جهان، تهران، 1378 ق، ج1، ص 124، چاپ اول.
18. طوسی، خواجه نصیرالدین، تلخیص المحصل، دارالاضواء، بیروت 1405 ق، چاپ دوم.
19. العاملی النباطی البیاضی، علی بن محمد بن یونس، عصرة المنجود فی علم الکلام، تحقیق: حسین التنکابنی، موسسه امام صادق (علیه السلام)، قم 1428 ق.
20. فیاض لاهیجی، ملاعبدالرزاق، گوهر مراد، موسسه الهادی، قم 1383 ش، چاپ اول.
21. کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق، الکافی، انتشارات دارالحدیث، قم 1429 ق، چاپ اول.
22. مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، انتشارات صدرا، قم بی‌تا.
23. مفید، محمدبن نعمان، الاختصاص.
24. الموسوی البحرانی، السید عبدالله السید حسن، حدیث حول الجبر و التفویض، موسسه الاعلمی، بیروت 1406 ق، چاپ اول.
25.‌میرداماد، محمدباقر، القبسات، انتشارات دانشگاه تهران، تهران 1367 ش، چاپ دوم.
26. ـــــــــــــ ، منصفات‌میرداماد، انتشارات انجمن آثار ومفاخر فرهنگی، تهران 1385 ش، چاپ اول.

منبع مقاله :
جمعی از پژوهشگران؛ (1394)، مجموعه مقالات همایش ملّی «حدیث رضوی» (جلد دوم)، مشهد: انتشارات بنیاد بین‌المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع)، چاپ اول.

[ad_2]
لینک منبع
باز

عبارات مرتبط با این موضوع

نقش انسان در اعمال خود بخش اول اندیشه فخر رازی در …چکیده نقش انسان در افعال خود، از مباحث مهم کلامی و تفسیری است فخر رازی همه اعمال جستار آزاداندیشی خیلى از این حرفهایى که دوستان در اینجا گفتند، حرفهایى است که تکلیف آنها باید در خود مدیریت حوزه علمیه استان قم اخبار موضوعاتی را که …با توجه به اینکه تاکنون بیش از موضوع اخذ شده در اداره مدارک علمی حوزه علمیه استان دیدنی های ایتالیا، مناطق دیدنی ایتالیادیدنی های ایتالیاایتالیامناطق دیدنی ایتالیاجاذبه های گردشگری ایتالیامراکز نقش انسان در اعمال خود بخش اول اندیشه فخر رازی در مصاف با چکیده نقش انسان در افعال خود، از مباحث مهم کلامی و تفسیری است فخر رازی همه اعمال انسان را جستار آزاداندیشی خیلى از این حرفهایى که دوستان در اینجا گفتند، حرفهایى است که تکلیف آنها باید در خود جلسات مدیریت حوزه علمیه استان قم اخبار موضوعاتی را که شما نمی با توجه به اینکه تاکنون بیش از موضوع اخذ شده در اداره مدارک علمی حوزه علمیه استان قم به دیدنی های ایتالیا، مناطق دیدنی ایتالیا دیدنی های ایتالیاایتالیامناطق دیدنی ایتالیاجاذبه های گردشگری ایتالیامراکز گردشگری


ادامه مطلب ...

علم النفس فلسفی؟ مدیریت و برنامه‌ریزی آموشی حضرت رضا (ع) در تبیین مسائل توحیدی

[ad_1]

چکیده

یکی از شاخص‌های قرآنی در روایات تفسیری حضرت رضا (علیه السلام)، مسئله توحید است. پرداختن به چنین موضوعی با توجه به مسائل اعتقادی دوران حضرت رضا (علیه السلام) و انحراف بعضی فرق و مکاتب، بیان گر موقعیت‌شناسی آن حضرت است؛ چرا که چنین انحرافات عقیدتی فراوانی، جامعه اسلامی آن روز را تهدید می‌کرده است. ایشان تفسیر آیاتی را که مستمسک گم‌راهان قرار گرفته بود، سرلوحه کار خود قرار داد و فعالانه در جلسات شرکت جست و به تبیین و آموزش مسائل توحیدی پرداخت.
با بررسی روایات تفسیری حضرت رضا (علیه السلام)، با شیوه آموزشی حضرت در تبیین مسائل توحیدی آشنا می‌شویم و در می‌یابیم که ایشان در آموزش، از شیوه‌ای که امروزه «شیوه آموزشی سنتی و کلاسیک» نامیده می‌شود، بهره برده و به روان‌شناسی آموزش و مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی، احاطه کامل داشته است. تصریح می‌شود که این شیوه را قرن‌ها پیش، حضرت رضا (علیه السلام)، در تعامل با مردم زمانه خویش به کار برده است.
این نوشتار در سه فصل تنظیم می‌گردد: «توجه حضرت رضا (علیه السلام) به نکات قبل از آموزش»، «توجه حضرت رضا (علیه السلام) به نکات حین آموزش» و «توجه حضرت رضا (علیه السلام) به نکات بعد از آموزش».

1. مقدمه

تدریس، ارائه طرح درس و مطالعه و بررسی روش‌های تدریس در سال‌های متمادی، باعث شد که در مواجهه با روایات تفسیری حضرت رضا (علیه السلام)، شیوه آموزشی بسیار کاربردی ایشان، توجهم را به خود جلب کند. حضرت در آن بازه زمانی، در آموزش و تبیین مسائل توحیدی، بسیار دقیق عمل کرده و به مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی، احاطه کامل داشته است.
شایان ذکر است که این مقاله، برگرفته از پایان نامه سطح 3 این جانب، با عنوان «توحید ذاتی و توحید صفاتی در روایات تفسیری حضرت رضا (علیه السلام)» است.

2. توجه امام رضا (علیه السلام) به نکات قبل از آموزش

الف - مخاطب‌شناسی

حضرت امام رضا (علیه السلام) در بحث توحید، یادآور می‌شود که باید با مردم به اندازه عقل و معرفت و درک آنها سخن گفت. (1) این همان مخاطب‌شناسی است که از ارکان تبلیغ و تدریس بوده، در همه گفتگوها و بحث‌ها حائز اهمیت است. حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در تبیین شیوه پاسخ‌گویی به پرسش‌های توحیدی، خطاب به محمد بن عبید می‌فرماید:
به عباسی بگو که از سخن گفتن درباره توحید و غیر آن خودداری کند و با مردم در مورد آنچه می‌شناسند، سخن گوید و از آنچه انکار می‌نمایند و نمی‌دانند، باز ایستد. هنگامی که از تو درباره توحید سؤال می‌کنند، چنان که خدای فرموده، بگو: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» (2) و چون از تو در مورد کیفیت و چگونگی (ذات خداوند) سؤال می‌کنند، بگو چنان که خدای فرموده: « لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ءٌ » یعنی، چیزی در ذات و صفات، مانند او نیست و وقتی از او درباره شنیدن خدا سؤال کردند، چنان که خدای فرموده، بگو: « وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‌ » (4) یعنی او شنوای داناست و با مردمان به آنچه می‌شناسند، سخن بگو. (5)
بنابراین از دیدگاه حضرت، در نظر گرفتن سطح فهم و درک افراد برای پاسخ‌گویی به سؤالات توحید، اهمیت فراوانی دارد. ایشان با ایراد بیانات کوتاه یا طولانی، (6) و دادن پاسخ انتزاعی به بعضی افراد (7) و پاسخ متقن و دقیق و برهانی به برخی دیگر، در آموزش و تبیین مسائل توحیدی، توجه شایانی به سطح درک و فهم مخاطب داشت.

ب- موقعیت‌شناسی و توجه به مقتضیات زمانه

با توجه به مشکلات اعتقادی در عصر حضرت رضا (علیه السلام) و انحراف بعضی فرق و مکاتب، تبیین و آموزش مسائل توحیدی توسط آن حضرت، بیانگر نیازسنجی و موقعیت‌شناسی ایشان است. حضرت امام رضا (علیه السلام) از هر فرصتی استفاده می‌نمود و به تبیین دقیق توحید می‌پرداخت. ایشان تفسیر آیاتی را که مستمسک گم‌راهان قرار گرفته بود، سرلوحه کار خود قرار داده و با استفاده از فرصت‌های طلایی و شرکت در جلسات مناظره، مسائل توحیدی را تبیین و شبهات موجود در این حوزه را رفع نمود؛ مثلاً حضرت در بیان پیوند توحید با ولایت، از موقعیت مناسبی که به درخواست اهالی علم در جمع مردم نیشابور ایجاد شده بود، استفاده کرد و حدیث سلسلة الذهب را ایراد فرمود.
نکته قابل توجه این است که حضرت در لحظه حساس وداع، ولایت را به عنوان شرط توحید بیان نمود، (8) چرا که معمولاً افراد به سخنان لحظه خداحافظی، توجه بیشتری دارند و همین مطلب موقعیت‌شناسی ایشان را برای ما کاملاً روشن می‌کند. هم چنین حضرت از موقعیت طلایی ایجاد شده در مجلس مأمون و حضور علما و بزرگان گروه‌های مختلف، مثل جاثلیق (عالم بزرگ نصارا)، رأس الجالوت (عالم بزرگ یهود)، رؤسای صابئین، هربذ بزرگ (عالم بزرگ زردشتیان)، عالم رومیان و سایر متکلمان، نهایت استفاده را کرد و با مدیریت و برنامه‌ریزی دقیق، به آموزش و تبیین مسائل توحیدی پرداخت. (9)

ج - انتخاب شیوه آموزشی مناسب

چهره به چهره و گروهی:

حضرت رضا (علیه السلام) از شیوه آموزشی چهره به چهره، بیش از دیگر شیوه‌ها بهره برد. این شیوه، بهترین، ماندگارترین، کاراترین و اثرگذارترین شیوه آموزشی به شمار می‌رود.

حضوری و غیر حضوری (مکاتبه‌ای):

حضرت به صورت حضوری به آموزش افراد همت می‌گماشت، ولی آن جا که مانعی چون بُعد مسافت، ترس از دشمنان و ... وجود داشت، مشتاقان را از درک علوم رضوی بی‌بهره نمی‌گذاشت و با مکاتبه، جان تشنه آنان را از علم سرشار خود سیراب می‌نمود. (10) از این امر نتیجه می‌گیریم که تعلیم و تعلم به ویژه در مسائل اعتقادی، به هیچ وجه تعطیل بردار نیست.

خصوصی و عمومی:

امام رضا (علیه السلام) در هر فرصت مناسبی به آموزش و تبیین مسائل توحیدی می‌پرداختند. گاهی به افراد، اجازه ملاقات (11) خصوصی می‌داد و گاه با شرکت در جلسات و مناظرات، به آموزش عمومی افراد می‌پرداخت.

استاد محور و پرسش و پاسخ:

حضرت در بعضی جلسات آموزشی، به صورت استاد محور عمل می‌فرمود؛ مانند خطبه توحیدیه. ایشان در بعضی جلسات نیز در قالب پرسش و پاسخ، به آموزش و تبیین مسائل توحیدی می‌پرداخت. (12)

3. توجه امام رضا (علیه السلام) به نکات حین آموزش

الف - شروع مناسب

امام رضا (علیه السلام) در تبیین و آموزش مسائل توحیدی، خطبه توحیدیه را با حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیه السلام) آغاز فرمود. (13) یاد و نام باری تعالی (14) و حمد و ثنای الهی (15) در آغاز دیگر روایات حضرت نیز دیده می‌شود.

ب- آماده کردن اذهان

حضرت رضا (علیه السلام) با طرح پرسش‌های توحیدی هدف‌مند و برنامه‌ریزی شده، ذهن افراد را فعال وآماده می‌نمود؛ به عنوان نمونه می‌فرماید: «اگر کسی بگوید: چرا بر مردم واجب است که اقرار کنند چیزی مثل خداوند نیست، باید گفته شود که ...» (16) و «چنانچه فردی بگوید: چرا اقرار به یکتایی خداوند و شناختن وحدانیت او بر خلق واجب است، گفته می‌شود...» (17) هم چنین آن حضرت در تبیین شیئیت خداوند، به محمد بن عیسی بن عبید فرمود: «اگر به تو گفته شود: خداوند چیزی است یا هیچ چیز نیست، چه می‌گویی؟» (18)
حضرت گاهی نیز با توجه به موقعیت مجلس و مخاطب، با سکوت و مکث به آمادگی اذهان کمک می‌کرد، چنان که قاسم بن أیوب می‌گوید:
وقتی مأمون خواست حضرت رضا (علیه السلام) را به ولایت عهدی منصوب کند، بنی هاشم (بنی‌عباس) را جمع کرد و به آنان گفت: «من تصمیم دارم پس از خود، رضا را به خلافت برگزینم.» بنی‌عباس از روی حسادت گفتند: «آیا می‌خواهی مردی نادان را که هیچ آشنایی با خلافت و سیاست ندارد، ولی عهد خود کنی؟! کسی را نزد او بفرست تا به این جا بیاید و نمونه‌هایی از جهالت او را که دلیل خوبی علیه او خواهد بود، ببینی.» مأمون نیز حضرت را فراخواند. بنی‌عباس گفتند: «یا اباالحسن! به منبر برو و ما را راهنمایی کن تا خداوند را به طور صحیح شناخته و بر آن اساس، عباد نماییم.» حضرت بر منبر رفته، سر به زیر انداخت و بدون این که صحبتی کند، مدتی به همان حالت نشست. سپس حرکتی کرد و از جای برخاست و حمد و ثنای الهی را به جای آورد و بر پیامبر اکرم و اهل بیتش درود فرستاد... (19)
سر به زیر انداختن و سکوت قبل از تبیین مسائل توحیدی، باعث کنجکاوی و اشتیاق افراد شده، آنها را آماده استماع مطالب بسیار مهم توحیدی می‌نماید. شاید حضرت با سر به زیر افکندن می‌خواست تأسف خود را از سطح تفکر مخاطبان نشان دهد و با زبان بی‌زبانی اعلام فرماید که آزموده را آزمودن خطاست. جالب این جاست که حضرت با وجود این که از پذیرش ولایت عهدی مأمون، اکراه داشت و خود را در بین حسودان و معاندان می‌دید، از تبیین و آموزش توحید سرباز نزد و حتی به خطبه‌ای کوتاه بسنده نکرد، بلکه خطبه‌ای طولانی و رسا و مناسب با زمان و موقعیت فراهم شده، ایراد فرمود؛ خطبه‌ای اعتقادی که پس از گذشت قرن ها، بسیار راه‌گشا و کاربردی است.

ج- دسته‌بندی مطالب

دسته‌بندی مطالب، سرعت و دقت آموزش به دنبال دارد. حضرت امام رضا (علیه السلام) بسیار ماهرانه، به دسته‌بندی مطالب می‌پرداخت و زمینه یادگیری بهتر و بیشتر را برای افراد فراهم می‌فرمود. نمونه‌های دسته‌بندی در کلام ایشان را می‌توان در بیان نظم موجود در هستی و قدرت لایزال الهی، در تبیین آیه (وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً) (20) و توضیح انواع باران، (21) در تشریح جهات مختلف ضرورت اقرار به یکتایی خداوند (22) و در تبیین گرایش‌های سه گانه در باب توحید (23) مشاهده کرد.

د - تفهیم مطلب

حضرت با بیان شیوا و بهره‌گیری از آیات و روایات نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) (24) و ائمه اطهار (علیه السلام)، (25) معنای لغوی، (26) عقل، (27) حقایق علمی، (28) مصادیق اتم واکمل، (29) و مثال، (30) به تفهیم مطلب خود می‌پرداخت.

5. مجاب کردن افراد

ابوصلت هروی در بیان علم والای حضرت امام رضا (علیه السلام) و قدرت ایشان در مجاب کردن افراد می‌گوید:
من داناتر از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را ندیدم و هر دانشمندی هم که با وی مجالست می‌کرد، این مطلب را تصدیق می‌نمود. مأمون علمای ادیان و فقهای شرایع را در مجلسی گرد می‌آورد و حضرت رضا را دعوت می‌کرد تا با آنان گفتگو کند. حضرت همه آنها را مجاب می‌کرد، و همگان فضل و دانش وی را می‌ستودند و به عجز و ناتوانی خود اعتراف می‌کردند. (31)
در پایان اغلب پرسش‌های مأمون از حضرت رضا (علیه السلام)، عبارات (فَرَّجتَ عَنِّی یا أباالحسنِ فَرَّج اللهُ عَنک)(32) و (دَرُّک یا أَبَاالحَسَنِ یا الله درک یا ابالحسن) (33) مشاهده می‌شود. این دلیلی بر علم گسترده آن حضرت و موفقیت ایشان در تفهیم علم خود به افراد است، به طوری که طرف مقابل، جواب سؤال خود را دریافت می‌کرد.
فتح بن یزید جرجانی نیز در گفتگوی توحیدی با حضرت، بیان داشت: (جُعِلتُ فِدَاک فَرَّجتَ عَنِّی، فَرَّجَ اللهُ عَنک.) (34) گاهی نیز افراد از پاسخ‌های آن حضرت متحیر و مبهوت شده، (35) به علم بسیار بالای ایشان اعتراف می‌کردند. (36) هم‌چنین در جلسه مناظره امام رضا (علیه السلام) با سلیمان مروزی در موضوع بداء، سلیمان به مأمون گفت: «از امروز به بعد به خواست خدا، بداء را انکار نخواهم کرد و آن را دروغ نخواهم پنداشت.» (37)
امام رضا (علیه السلام) درباره مجاب کردن مأمون و در پاسخ به این سؤال خود، که «آیا می‌خواهی بدانی مأمون چه زمان پشیمان می‌شود؟»، خطاب به نوفلی می‌فرماید:
زمانی که ببیند با اهل تورات با تورات‌شان و با اهل انجیل با انجیل‌شان و با اهل زبور با زبورشان و با صابئین به عبری و با زردشتیان به فارسی و با رومیان به رومی و با هر فرقه‌ای از علما به زبان خودشان بحث و همه را مجاب می‌کنم و در بحث بر همگی پیروز می‌شوم و همه آنان سخنان مرا می‌پذیرند، مأمون خواهد دانست آنچه که در صددش است، شایسته او نیست؛ در این موقع است که مأمون پشیمان خواهد شد. (38)
از این روایت دانسته می‌شود که حضرت رضا (علیه السلام) به تمام زبان‌ها تسلط داشته، چنان که در دیگر روایت‌ها نیز به این مطلب اشاره شده است. (39)

و- تکرار مطلب با توجه به اهمیت آن

حضرت رضا (علیه السلام) در پاسخ به پرسش‌های توحیدی ابوقره، با استفاده از دلایل عقلی و نقلی، هرگونه مشابهتی را از ذات باری تعالی، نفی می‌نماید. تکرار عبارت قرآنی (لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ) توسط حضرت، حاکی از اهمیت تفهیم عدم مشابهت غیر خداوند با اوست. (40)

ز- طولانی و کوتاه نمودن پاسخ‌ها با توجه به زمان

امام رضا (علیه السلام) در جلسات آموزش توحید، آن جا که صلاح می‌دانست، با تفصیل به تبیین مطالب می‌پرداخت و آنجا که مصلحت می‌دید، به پاسخ اجمالی بسنده می‌فرمود، اما در هر صورت، به مدیریت زمان توجه داشت؛ مثلاً در مناظره با سلیمان مروزی (متکلم خراسان) آن جا که تشخیص داد او زمان را با تکرار بی‌جای مطلب، تلف می‌کند، چند بار به صورت جدی تذکر داد: «وَیلَکَ! کَم تَرَدَّدُ فِی هَذِهِ المَسئَلَة؟» (41) و «کَم تُرَدِّد؟» (42)
حضرت با مدیریت زمان و برنامه‌ریزی صحیح، نماز اول وقت را حتی در جلسات آموزش توحید، به تعویق نمی‌انداخت، چنان که مناظره مهم ایشان با بزرگان دیگر ادیان، به محض فرارسیدن زمان نماز، قطع شد، طوری که عمران گفت: «مولای من! سؤال مرا قطع نکن. دلم نرم شده است!» حضرت فرمود: «نماز می‌خوانیم و بر می‌گردیم.» (43)

ح- صبر و حوصله در آموزش مطالب

صبر و حوصله فراوان حضرت در تبیین و آموزش مسائل توحیدی، در پاسخ طولانی به پرسش‌های توحیدی ابوقره، (44) پاسخ‌ تفصیلی به پرسش‌های فراوان مأمون و پاسخ به حسین بن بشار (45) کاملاً هویداست. گاهی افراد حاضر در جلسه از صبر و حوصله ایشان، کاسه صبرشان لبریز شده، زبان به اعتراض می‌گشودند؛ مثلاً در جلسه مناظره حضرت با سلیمان مروزی، مأمون خطاب به سلیمان فریاد زد و گفت: آیا با چنین کسی مکابره می‌کنی و جواب سربالا می‌دهی؟ انصاف را از دست نده. آیا نمی‌بینی که در اطرافت از اهل نظر و بحث نشسته‌اند؟ (46)
در ادامه جلسه نیز مأمون گفت: وای بر تو‌ای سلیمان! چقدر این حرف غلط را تکرار می‌کنی؟!
این سخن را قطع کن و به سراغ مطلب دیگری برو، چون نمی‌توانی جواب دیگری بدهی.
حضرت فرمود: «رهایش کن ‌ای امیرمؤمنین! صحبتش را قطع نکن.» (47)
در همین جلسه، بعد از یکی از پاسخ‌های سلیمان، مأمون و اطرافیان خندیدند و حضرت رضا (علیه السلام) نیز خندید و فرمود: «بر متکلّم خراسان سخت نگیرید و او را اذیت نکنید» (48) و با وجود طولانی شدن جلسه، با صبوری فراوان به سلیمان فرمود: «لَا بَأسَ، أَتمِم مَسألتک.» (49)

ط- استفاده از ابزار تشویق و تنبیه

حضرت در حین آموزش و تبیین مسائل توحیدی، در صورت مصلحت، به تشویق یا تنبیه مخاطب می‌پرداخت؛ به عنوان نمونه برای تشویق حسین بن خالد، فرمود: «خداوند به تو خیر عطا کند.» (50) نیز برای تنبیه ابوقره، به او فرمود:
وای بر تو! چطور جرأت می‌کنی پروردگار خود را به تغیر از حالی به حالی دیگر وصف کنی و همان را که بر مخلوقین جاری می‌شود، بر حضرت حقّ جاری سازی؟ (51)
در جایی دیگر هم به ابوقره فرمود:
سبحان الله از این طرز تفکّر! پناه بر خدا از شباهت او به خلق، یا تکلّم او هم چون سخنرانان. هیچ چیزی مانند او نیست، نه گوینده‌ای و نه عمل کننده‌ای. (52)
هم چنین در تبیین مسائل توحیدی به او فرمود: «آیا حیا نمی‌کنید؟!»
امام رضا (علیه السلام) در تبیین تفویض علم الهی به انبیا و ائمه (علیه السلام) خطاب به علی بن جهم می‌فرماید:
وای بر تو‌ای علی! از خدا بترس. این عمل‌های شنیع را به پیغمبران خدا نسبت مده وکتاب خدا را برای خود تفسیر مکن.» (53)
هم چنین آن حضرت در آموزش مسائل توحیدی به سلیمان می‌فرماید: «یا خُراسَانِی! مَا أَکثَرَ غَلَطَک» (54) و در ادامه همین جلسه، او را با لفظ «جاهل» مورد خطاب قرار می‌دهد. (55)

ی- استفاده از وسایل کمک آموزشی

امام رضا (علیه السلام) در آموزش، از ساده‌ترین و در دست‌رس‌ترین چیزها به عنوان وسایل کمک آموزشی استفاده می‌فرمود. استفاده از بدن، دستان و انگشتان، حین آموزش و تبیین مسائل توحیدی، در روایات زیر مشاهده می‌شود.
از محمدبن عبدالله خراسانی خادم حضرت رضا (علیه السلام) روایت شده است:
مردی از زنادقه بر حضرت رضا (علیه السلام) وارد شد، در حالتی که جماعتی نزد آن بزرگوار حضور داشتند... شخص دهری عرض کرد: مرا اخبار کن که خدای شما چه زمان بوده است. حضرت فرمود: «تو مرا اخبار کن که چه زمان نبوده تا من اخبار کنم که چه زمان بوده است.» دهری عرض کرد: دلیل آن را بفرما؟ آن بزرگوار فرمود: «چون که من نظر می‌کنم به بدن خود که ممکن نیست خود را در عرض یا در طول، کم و زیاد کنم و برای من ممکن نیست خود را در عرض یا در طول، کم و زیاد کنم و برای من ممکن نیست که ناخوشی‌ها را از بدن خود دفع کنم و هر چه برای آن منفعت دارد، یعنی خوبی را جلب کنم. پس می‌دانم که برای این بنیان، بنا کننده‌ای هست و کسی وجود دارد که این بنیان را درست کرده است...» (56)
حسین بن خالد می‌گوید:
از امام رضا (علیه السلام) پرسیدم: مقصود از «وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُکِ‌ » (57) چیست؟ آن حضرت فرمود: «آسمان‌ها وابسته به زمین‌اند» و انگشتان خود را درهم کرد. گفتم: چگونه وابسته به زمین‌اند، با این که خدا می‌فرماید: (ا رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا)؟ (58) فرمود: «سبحان الله! آیا نمی‌فرماید بی‌ستون دیدنی؟» گفتم: چرا. فرمود: «پس ستونی هست، ولی دیده نمی‌شود». گفتم: قربانت! این چگونه است؟ آن حضرت دست چپ خود را گشود و دست راستش را بر آن نهاد و فرمود: «این زمین دنیاست که آسمان دنیا بالایش گنبد است و زمین دوم، بالای آسمان دنیاست و آسمان دوم بالایش گنبد است و زمین سوم بالای آسمان دوم است...» (59)
حضرت در این دو روایت، به زیبایی از ساده‌ترین وسایل کمک آموزشی، یعنی بدن و دست، انگشتان بهره می‌برد و مطلب مورد نظر خود را تبیین می‌فرماید.

ک – رعایت‌شأن ظاهری افراد

امام رضا (علیه السلام) در جلسات تبیین مسائل توحیدی، شأن ظاهری افراد را رعایت می‌نمودند؛ مثلاً در مجلس مناظره‌ای که مأمون با بزرگان دیگر ادیان ترتیب داده بود، زمان نماز که رسید، حضرت رو به مأمون کرد و فرمود: «وقت نماز شده است». ایشان این گونه احترام او را مقابل دیگران رعایت کرد و سپس مجلس را برای ادای نماز ترک نمود. حضرت احترام عمران را هم رعایت کرد و وقتی گفت: «مولای من! سؤال مرا قطع نکن. دلم نرم شده است!» حضرت فرمود: «نماز می‌خوانیم و بر می‌گردیم.» (60)
حضرت با قبول دعوت مأمون جهت شرکت در جلسات مناظره نیز شأن ظاهری او را مقابل بزرگان دیگر ادیان رعایت فرمود و حتی در جلسه مناظره با سلیمان مروزی، مأمون را با لقب «امیرالمؤمنین» مورد خطاب قرار داد. (61)

ل – صراحت و قاطعیت و عدم تسامح و تساهل

امام رضا (علیه السلام) در آموزش و تبیین مسائل توحیدی قاطعانه و با صراحت فرمود:
لا إِلَه إِلَّا اللُ العَلی العَظیمُ، کَذَبَ العَادِلُونَ و ضَلُّوا ضَلالاً بعیداً و خَسِرُوا خُسراناً مُبِیناً؛ (62)
معبودی جز الله نیست که بزرگ و بلند مرتبه است. کسانی که خدا را با دیگر موجودات یکسان می‌دانند، دروغ گفته‌اند و به ضلالت بزرگی دچار گشته اند و آشکارا زیان دیده‌اند.
در جایی دیگر می‌فرماید:
هر که خدا را به آفریده‌اش تشبیه کند، مشرک است و هر که او را به جا و مکان وصف کند، کافر است و هر که به او نسبت دهد آنچه را که از آن نهی فرموده، دروغ‌گوست.
سپس این آیه را تلاوت می‌کند: (إِنَّمَا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَ أُول?ئِکَ هُمُ الْکَاذِبُونَ ) (63) (64)
هم چنین خطاب به احمد بزنطی که قائل به صورت برای خداوند بود، فرمود: «این کار را رها کن...» (65) زمانی هم که یکی از زنادقه از امام رضا (علیه السلام) پرسید: «مرا آگاه فرما که او چگونه است و کجاست؟» فرمود:
وای بر تو! به راه اشتباه و غلط رفته‌ای. او مکان را آفریده و او بوده است و مکانی نبوده. او کیفیت را ایجاد کرده و بوده، زمانی که کیفیت نبوده. پس با کیفیت و مکان و حواس شناخته نمی‌شود و به هیچ چیزی مقایسه نمی‌گردد. (66)
ابوهاشم جعفری می‌گوید:
از آن حضرت سؤال کردم: آیا خدای وصف می‌شود: یعنی روا باشد که او را وصف کنند و نشان دهند؟ حضرت فرمود: «آیا نمی‌توانی قرآن را بخوانی یا آن را نمی‌خوانی؟» (67)
حضرت بسیار مدبرانه، راه را بر غالیان سد کرد و در عین حال به دشمنان اهل بیت (علیه السلام) اجازه سوء استفاده نداد و مکرر در دعای خود می‌فرمود:
پروردگارا! من از آن کسانی که درباره ما سخنی را می‌گویند که ما در خود ندانسته‌ایم، به سوی تو تبری می‌جویم. پروردگارا! من بیزارم از آن کسانی که برای ما چیزی را ادعا می‌کنند که حق ما نیست. (68)

4. توجه امام رضا (علیه السلام) به نکات بعد از آموزش

الف – ارائه تکلیف

از امام رضا (علیه السلام) در مورد توحید سؤال شد؛ آن بزرگوار فرمود:
کلّ من قرأ (قُل هُوَ اللهُ أَحَدٌ) و آمن بها، فقد عرف التوحید» (69)
هر کس سوره توحید را بخواند در حالی که به آن ایمان داشته باشد، توحید را شناخته است.
بر اساس این روایت، خواندن توحید و ایمان به آن، یکی از تکالیف توحیدی به شمار می‌رود.

ب- برپایی جلسات نقد و بررسی محتوای آموزشی

اباصلت هروی می‌گوید:
به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) عرض کردم: یا ابن رسول الله! در مورد روایتی که اهل حدیث آن را نقل کرده‌اند، مبنی بر این که «مؤمنان در بهشت از منزل‌های خود خداوند را زیارت می‌کنند، چه می‌فرمایید؟ حضرت فرمود:
ای اباصلت! خدای تبارک و تعالی پیغمبر گرامی خود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر جمیع خلق، اعم از پیغمبران و ملائکه، فضیلت داد و طاعت از او را اطاعت از خود و پیروی از او را پیروی از خود و زیارت او را در دنیا و آخرت، زیارت خود قرار داد و فرمود: (مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ) (70) و فرمود: (إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ) (71) و پیغمبر مکرم فرمود: «هر کس در زمان حیات من یا بعد از مرگم، مرا زیارت کند، خداوند را زیارت کرده است.» درجه پیغمبر در بهشت، بلندترین درجات است و کسی که از منزل خود در بهشت، آن جناب را در درجه او زیارت کند، خداوند تبارک و تعالی را زیارت کرده است. (72)
از حسین بن خالد نقل شده است: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: مردم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایتی نقل می‌کنند که حضرت فرموده: «خداوند، آدم را به شکلش (شکل خدا) آفرید.» امام (علیه السلام) در جواب فرمود:
خدا آنها را بکشد! اول حدیث را حذف کرده‌اند. روزی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از مقابل دو تن که به یکدیگر دشنام می‌دادند، می‌گذشت. یکی از آن دو به دیگری می‌گفت:
خدا چهره تو و چهره هر کس را که به تو شبیه است، زشت گرداند! رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: «ای بنده خدا! این سخن را به برادرت نسبت مده، زیار خداوند آدم (علیه السلام) را به شکل او آفرید.» (73)
ابراهیم بن ابی محمود نیز می‌گوید:
به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کردم: نظر شما درباره حدیثی که مردم از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کنند، چیست که حضرت فرمود: «خداوند تبارک و تعالی هر شب جمعه به آسمان دنیا فرود می‌آید؟» امام (علیه السلام) فرمود:
خداوند لعنت کند کسانی را که کلمات را از محلّ خود جابه جا و تحریف می‌کنند. به خدا قسم، رسول خدا چنین سخنی نگفته است، بلکه فرمود: «خداوند تعالی در ثلث آخر هر شب و در هر شب جمعه از اوّل شب، فرشته‌ای را به آسمان دنیا می‌فرستد و آن فرشته به فرمان خداوند ندا می‌کند: آیا درخواست کننده‌ای هست تا خواسته‌اش را برآورده کنم؟ آیا توبه کننده‌ای هست تا توبه اش را بپذیرم؟ آیا استغفار کننده‌ای هست تا او را بیامرزم؟ ‌ای که طالب خیر هستی! به این سو بیا.‌ ای که به دنبال شرّ هستی! دست نگه‌دار. این فرشته تا طلوع فجر این ندا را ادامه می‌دهد و چون فجر طلوع کرد، به محل خود در ملکوت آسمان باز می‌گردد.» این حدیث را پدرم از جدّم و او از پدرانش از قول رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم) برایم نقل کرد. (74)
پس شاگردان با عرضه حدیث بر معلم بزرگ زمانه خویش، حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، در کلاس درس ایشان به نقد و بررسی احادیث و روایات، یا همان «محتوای آموزشی» می‌پرداختند.

ج – ارائه راهکار اساسی

امام رضا (علیه السلام) در کنار نقد و بررسی محتوای آموزشی، راهکار اساسی را هم به شاگردان مکتب خود می‌آموخت. ایشان بسیار آگاهانه، چراغی فرا روی افراد زمانه خود و دیگر نسل‌های بشری قرار می‌دهد تا در وادی روایات جعلی، سرگردان نمانند و به بیراهه نروند.
آن بزرگوار می‌فرماید:
هرگاه روایات با قرآن مخالفت داشت، من آن اخبار را تکذیب می‌کنم، زیرا مسلمین اجماع کرده‌اند که با علم ودانش نمی‌توان خداوند را دریافت، و با دیدگان ظاهر نمی‌توان او را دید و خداوند را به هیچ چیزی نمی‌توان تشبیه کرد.» (75)
آری، حضرت با ارائه راهکار عرضه روایات بر قرآن، اطمینان از سلامتی و صحت محتوای آموزشی را برای شاگردان خود به ارمغان آورد.

نتیجه‌گیری

حضرت رضا (علیه السلام) در تبیین مسائل توحیدی، آن هم در آن بازه زمانی، با مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی دقیق، موقعیت و نیاز وسطح فکر مخاطب را در نظر می‌گرفت و بسیار دقیق و کارشناسانه عمل می‌کرد. ایشان در حین آموزش، با صبر و حوصله و مدیریت زمان، با توجه به محیط اموزشی، از تمام امکانات موجود (تکنولوژی آموزشی) استفاده می‌فرمود و مطالب توحیدی را به مخاطب، تفهیم و او را مجاب می‌نمود. حضرت حتی پس از آموزش نیز شاگردان مکتب خود را رها نمی کرد و با نقد و بررسی محتوای آموزشی و با ارائه بهترین راهکار عملی، مانع از انحراف وکج فهمی آنها می‌شدند.
شایان توجه است که حضرت رضا (علیه السلام) قرن‌ها پیش در تعامل با مردم زمانه خویش، با امکانات محدود و تحت نظارت دشمنان، چنین مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی را ارائه می‌نماید. حال باید پرسید امروزه با توجه به امکانات و تکنولوژی پیشرفته، چه مقدار در امر آموزش موفق بوده‌ایم؟ آیا قبل از هر برنامه‌ریزی آموزشی، نیازسنجی صورت می‌گیرد؟ آیا موقعیت‌شناسی و مخاطب‌شناسی را مبنای برنامه‌ریزی‌های آموزشی قرار می‌دهیم؟ آیا به محتوای آموزشی که با روح مخاطب سروکار دارد، اهمیت می‌دهیم؟ آیا پس از دوره‌های آموزشی، شاگردان زیر بال و پر اساتید خبره، رشد می‌کنند؟ یا آن که اخذ مدرک به معنای خداحافظی استاد با شاگرد است؟

پی‌نوشت‌ها:

1. عزیزالله عطاردی، اخبار و آثار حضرت امام رضا (علیه السلام)، ص 331.
2. توحید، آیه‌ی 1-4.
3. شورا، آیه‌ی 11.
4. بقره، آیه‌ی 137.
5. صدوق، التوحید، ص 95.
6. مثل ایراد خطبه طولانی توحیدیه و مناظره با بزرگان ادیان، مانند عمران صابی. (ر.ک: ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ص 423)
7. مردی به خدمت امام رضا (ع) آمد و عرض کرد: «آیا پروردگارت می‌تواند آسمان‌ها و زمین و آنچه در میانه این‌هاست را در تخم مرغی قرار دهد؟» حضرت فرمود: «آری ودر کوچک تر از تخم مرغ نیز. او آنها را در چشم تو قرار داده و آن کمتر از تخم مرغی است، زیرا هرگاه آن را بگشایی، آسمان و زمین و آنچه در میانه آنهاست را می‌بینی و اگر می‌خواست، تو را از آنها کور می‌گردانید تا آنها را نبینی.» (عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین ، ج1، ص 39)
8. اسحاق بن راهویه می‌گوید: حضرت رضا (علیه السلام) در جمع مردم نیشابور، به نقل از پدر و اجداد پاکش، به نقل از رسول خدا (ص) فرمود: «من از جبرئیل شنیدم که می‌فرمود: از خدای جل جلاله شنیدم که می‌فرمود: کلمه لا اله الا الله (توحید) حصار من است. پس هر که در حصار من داخل شود، از عذاب من ایمن باشد.» اسحق بن راهویه می‌گوید: چون حیوان سواری آن حضرت گذشت، ما را ندا داد: «با شروط آن و من از جمله شروط آن هستم.» (صدوق، الأمالی، ص 235؛ همو، توحید، ص 25؛ همو، معانی الاخبار، ص 371؛ علی رضا صابری یزدی و محمدرضا انصاری محلاتی، الحکم الزاهره، ترجمه انصاری، ص 89).
9. ر.ک: صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ترجمه: علی اکبر غفاری و حمیدرضا مستفید، ج1، ص 313.
10. از حمدان بن سلیمان روایت شده است: «به حضرت رضا (ع) نوشتم و از آن جناب سؤال کردم که آیا افعال و کردار بندگان آفریده شده یا آفریده نشده است؟ در جواب من نوشت: «افعال و کردار بندگان، دوهزار سال پیش از آفریدن آنان در علم خدا مقدر بود.» (تفسیر نورالثقلین، عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، ج1، ص 752 و ج4، ص 3)
محمدبن عبید می‌گوید: «به حضرت رضا (ع) نامه نوشتم و درباره دیدن خدا و آنچه عامه و خاصه روایت کرده‌اند، سؤال کردم و خواستم که این مطلب را برایم شرح دهد...» (الکافی، ترجمه: مصطفوی، ج1، ص 129؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ص 755)
شخصی به نام جعفر می‌گوید: خدمت ابوالحسن حضرت امام رضا (ع) نامه نوشتم و از او در مورد توحید خداوند سؤال کردم. پس آن حضرت پاسخی را به خط خود به من نوشت و فردی به نام فتح، آن نامه را برای من آورد و من آن را خواندم... (صدوق، التوحید، ص 56)
11. طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص 405-407؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ص 753 و 575 و ج3، ص 413.
12. حضرت در تبیین علم خداوند به تمام آنچه که در بهشت و دوزخ است، به سلیمان فرمود: «ای سلیمان! آیا خداوند به تمام آنچه که در بهشت و دوزخ است، علم دارد؟» سلیمان گفت: بله. حضرت فرمود: «آیا آنچه را که خداوند می‌داند که در آینده ایجاد خواهد شد، ایجاد خواهد شد؟» گفت: بله. حضرت فرمود: «حال اگر موجود شد به گونه‌ای که دیگر چیزی باقی نماند، آیا باز هم خداوند می‌تواند چیزهای دیگری به آنها بیفزاید یا صرف نظر می‌کند؟» (عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ج1، ص 494 و 495)
13. صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج1، ص 150.
14. جعفر بن محمد اشعری از فتح بن یزید جرجانی، نقل کرده که گفت: «به خدمت ابوالحسن حضرت امام رضا (ع) نامه نوشتم و از او درباره توحید خدا سؤال کردم. پس به خط خود به من نامه نوشت.» جعفر می‌گوید: «فتح آن نامه را به من نشان داد و من آن را خواندم. خط امام رضا (ع) بود که: بسم الله الرحمن الرحیم، سپاس و ستایش برای خداست که ستایش را به بندگانش الهام فرموده...» (همو، التوحید، ص 56)
15. همو، علل الشرائع، ج1، ص 9 و 10؛ عزیزالله، عطاردی، مسند الإمام الرضا (ع)، ج1، ص 21.
16. صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص 103؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج4، ص 560 و ج5، ص 391.
17. عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ج5، ص 707 و 708.
18. همان، ج1، ص 706.
19. صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج1، ص 150.
20. بقره، آیه 22.
21. عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 41.
22. همان، ج5، ص 707 و 708.
23. همان، ج4، ص 562 و صدوق، التوحید، ص 107.
24. صدوق، همان، ص 25.
25. همو، عیون اخبار الرضا (ع)، ج2، ص 12؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 45 و 46.
26. صدوق، همان، ج1، ص 201؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ص 261 و ج3، ص 449 و 450.
27. عبدالله بن قیس می‌گوید: از امام رضا (علیه السلام) شنیدم می‌فرمود: (بَل یداهُ مَبسوطتان). عرض کردم: خداوند مانند ما دو دست دارد؟ فرمود: «خیر، اگر چنین بود که از به شمار می‌رفت.» (عطاردی، عزیزالله، اخبار و آثار حضرت امام رضا (ع) ).
28. عبد علی بن جعبد علی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ج4، ص 195 و ج5، ص 121 و 366؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، حضرت در توجه دادن به آفاق، به آفرینش هفت آسمان و هفت زمین و وابستگی زمین و آسمان به یک دیگر و آسمان بدون ستون دیدنی اشاره می‌فرماید که حاکی از احاطه علمی ایشان است. ایشان با تفسیر آیه و تبیین آسمان بدون ستون دیدنی، پرده از حقیقتی علمی بر می‌دارد که در زمان نزول آیات، بر کسی آشکار نبود. (علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج2، ص 328)
29. ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج5، ص 370؛ سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 747؛ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ج1، ص 118، ج4، ص 495 و ج5، ص 664.
30. حضرت فرمود: «او قائم است، اما نه به معنای ایستادن روی پا با زحمت و سختی و خستگی، مثل ایستادن سایر اشیاء. وقتی می‌فرماید: خدا قائم است، معنایش این است که حافظ و قیم اشیاست؛ مثل این که گفته می‌شود:
فلانی قائم به امر فلانی است، یعنی کارهای او به دست فلانی است...». (الکافی، ج1، ص 121؛ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ترجمه: علی اکبر غفاری و حمیدرضا مستفید، ج1، ص 298؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ج2، ص 508 و ج5، ص 580.)
31. طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ص 328.
32. خاطرم را آسوده کردی ‌ای اباالحسن! خداوند خاطرت را آسوده نماید. (عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج2، ص 336)
33. آفرین بر شما‌ای ابالحسن! (همان، ج3، ص 449 و 450، ج4، ص 443 و ج5، ص 57؛ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج1، ص 201 و 202)
34. (همان، ص 128) صدوق.
35. قَالَ صَفوَانُ: «فَتَحَیر َاَبوقُرَّة وَ لَم یحِر جَوَاباً حَتَّی قَامَ وَ خَرَج.» (طبرسی، الإحتجاج، ج2، ص 408)
36. سلیمان در مجلس مأمون به امام رضا (علیه السلام) گفت: «اراده همان قدرت است». حضرت رضا (ع) فرمود: «خداوند (عجل الله) بر آنچه اراده نکند هم قادر است و این مطلب قطعی است، چون خداوند فرموده: «وَ لئن شِئنا لَنذهَبَنَّ بِالَّذِی أوحَینا إلَیکَ» اگر اراده همان قدرت می‌بود، خداوند اراده کرده بود که آن را ببرد، چرا که قدرت بر این کار را داشت.» سلیمان در جواب درماند. مأمون گفت: «ای سلیمان! او عالم‌ترین هاشمی است.» سپس حاضران مجلس را ترک کردند، (صدوق، همان، ج1، ص 191؛ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، همان ج3، ص 220)
37. صدوق، همان، ج1، ص 183.
38. همان، ترجمه: علی‌اکبر غفاری وحمیدرضا مستفید، ج1، ص 316.
39. عَن أَبِی الصَّلتِ الهَرَوِی قَالَ: کَانَ الرَّضَا (ع) یکَلِّمُ النَّاسَ بِلغَاتِهِم وَ کَانَ و اللهِ اَفصَحَ النَّاسِ و أعلَمَهُم بِکُلِّ لِسَانٍ وَ لُغَةٍ: فَقُلتُ لَهُ یوماً: یا ابنَ رَسُولِ الله! إنِّی لَاَعجَبُ مِن مَعرِفَتِک بِهَذِهِ اللَّغَاتِ عَلَی اختِلَافِهَا. فَقَالَ: یااَبَا الصَّلتِ! أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَی خَلقِهِ وَ مَا کَانَ اللهَ لِیتَّخذَ حُجَّةً عَلَی قَومٍ وَ هُوَ لَا یعرِفُ لُغَاتِهِم. أوَ مَا بَلَغَک قَولُ أَمِیرِالمُؤمِنِینَ: اُوتِینَا فَصلَ الخِطابِ؟ فَهَل فَصلُ الخِطَابِ إلَّا مَعرِفَةُ اللُّغَات؟ (صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص 228).
40. طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج2، ص 405-407.
41. وای بر تو! چقدر این مطلب را تکرار می‌کنی؟ (صدوق، همان ج1، ص 187؛ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج3، ص 145)
42. صدوق، همان.
43. همان، ص 172.
44. طبرسی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج2، ص 405 – 407؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ج1، ص 575 و 753 و ج3، ص 413.
45. عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ج1، ص 53 و 54 و ج5، ص 6.
46. صدوق، همان، علی‌اکبر غفاری و حمیدرضا مستفید، ج1، ص 370.
47. همان، ص 380.
48. همان، ص 372.
49. صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج1، ص 187.
50. همان، ص 146؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 751.
51. طبرسی، الإحتجاج، ج2، ص 408.
52. همان، ج2، ص 405؛ همان، ترجمه بهراد جعفری، ج2، ص 393 و 394.
53. عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ص 318.
54. صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج1، ص 187.
55. همان، ص 189.
56. عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ج1، ص 15 و 424 و ج5، ص 124.
57. «به آسمان آراسته سوگند.» (ذاریات، آیه‌ی 7) سوگند به آسمان که دارای راه‌هاست. (ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج10، ص 110).
58. «خدا همان کسی است که آسمان‌ها را بدون ستونی که ببینید، برافراشته». (رعد، آیه‌ی 2)
59. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج2، ص 328؛ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی. همان، ج4، ص 195 و ج5، ص 121 و 366؛ ناصر مکارم شیرازی، همان.
60. صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج1، ص 172.
61. همان، ص 188.
62. همان، ص 154.
63. «فقط کسانی دروغ را می‌سازند که آیه‌های خدا را باور ندارند و آنها خودشان دروغ‌گویانند». (نحل، آیه 105)
64. فضل بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص 9؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج3، ص 87؛ شهید اول، الدرة الباهرة من الأصداف الطاهرة، ترجمه عبدالهادی مسعودی، ص 36؛ بحارالانوار، ج75، ص 353.
65. عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ج3، ص 130 و ج5، ص 155.
66. صدوق، التوحید، ص 251.
67. همان، ترجمه: محمدعلی اردکانی، ص 103؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، همان، ج1، ص 753.
68. مفید، تصحیح الاعتقاد، ج1، ص 99.
69. صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج1، ص 133؛ عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا(ع)، ج1، ص 42.
70. «هرکس رسول را اطاعت کند، خداوند را اطاعت کرده است». (نساء، آیه 80)
71. «[ای رسول!] کسانی که با تو بیعت کرده‌اند و دست خدا بالای دست خلق است [و چون دست خلق نیست]» (فتح، آیه‌ی 10)
72. صدوق، همان، ج1، ص 116؛ عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 521 و ج5، ص 60.
73. صدوق، همان، ترجمه: علی‌اکبر غفاری و حمیدرضا مستفید، ج1، ص 240 و 241.
74. همان، ص 254 و 255.
75. عزیزالله عطاردی، اخبار و آثار حضرت امام رضا (ع)، ص 265.

منابع تحقیق :
1. بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة مؤسسة البعثة، بنیاد بعثت، تهران 1416 ق، چاپ اول.
2. حرانی، حسن بن علی ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، جامعه مدرسین 1404 ق، چاپ دوم.
3. شهید اول، شمس‌الدین محمدبن مکی، الدرة الباهرة من الأصداف الطاهرة، ترجمه: عبدالهادی مسعودی، انتشارات زائر، 1379ش، چاپ اول.
4. صابری یزدی، علی رضا و انصاری، محمدرضا، الحکم الزاهرة، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، قم 1375 ش، چاپ دوم.
5. صدوق، محمدبن علی بن بابویه قمی، الأمالی، اعلمی، بیروت، 1400 ق، چاپ پنجم.
6. ــــــــــــ ، التوحید، جامعه مدرسین، قم 1398 ق، چاپ اول.
7. ــــــــــــ ، ترجمه: محمدعلی اردکانی، علمیه اسلامیه، تهران، بی‌تا، چاپ اول.
8. ـــــــــــــ ، علل الشرائع، داوری، بی‌تا، چاپ اول.
9. ـــــــــــــ ، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، نشر جهان، تهران، 1378 ق، چاپ اول.
10. ـــــــــــــ ، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ترجمه: علی‌اکبر غفاری و حمیدرضا مستفید، نشر صدوق، تهران 1372ش، چاپ اول.
11. ـــــــــــــ ، کمال‌الدین و تمام النعمة، اسلامیه، تهران 1395ق، چاپ دوم.
12. ـــــــــــــ ، معانی الأخبار، جامعه مدرسین، قم 1403 ق، چاپ اول.
13. طبرسی، احمدبن علی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، مرتضی، مشهد 1413 ق، چاپ اول.
14. ــــــــــــــ ، الإحتجاج علی أهل اللحاج، ترجمه: بهراد جعفری، اسلامیه، تهران 1381 ش، چاپ اول.
15. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، اسلامیه، 1390 ق، چاپ سوم.
16. طبرسی، فضل بن حسن، مشکاة الأنوار فی غررالأخبار، حیدریه، نجف 1385ق، چاپ دوم.
17. عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، اسماعیلیان، قم 1415 ق، چاپ چهارم.
18. عطاردی، عزیزالله، اخبار و آثار حضرت امام رضا (علیه السلام)، انتشارات کتابخانه صدر، تهران 1397 ق، چاپ اول.
19. ـــــــــــــــ، مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، آستان قدس رضوی، مشهد 1406 ق، چاپ اول.
20. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: حسین اعلمی، صدر، تهران 1415 ق، چاپ دوم.
21. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق: سیدطیب موسوی جزایری، دارالکتاب، قم 1367 ش.
22. ـــــــــــــ ، الکافی، اسلامیه، تهران 1362 ش، چاپ دوم.
23. محمدبن یعقوب، کلینی، الکافی، ترجمه: سید جواد مصطفوی، کتاب‌فروشی علمیه اسلامیه، تهران بی‌تا، چاپ اول.
24. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، اسلامیه، تهران.
25. معارف، زهره، توحید ذاتی و توحید صفاتی در روایات تفسیری حضرت رضا (علیه السلام) (پایان نامه سطح 3)، جامعة الزهرا (علیهما السلام)، قم 1392 ش.
26. مفید، محمدبن نعمان، تصحیح الاعتقاد، کنگره شیخ مفید، قم 1414 ق، چاپ دوم.
27. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، تهران 1374 ش، چاپ اول.

منبع مقاله :
جمعی از پژوهشگران؛ (1394)، مجموعه مقالات همایش ملّی «حدیث رضوی» (جلد دوم)، مشهد: انتشارات بنیاد بین‌المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع)، چاپ اول.

[ad_2]
لینک منبع
بازنشر: مفیدستان

عبارات مرتبط با این موضوع

علم النفس فلسفی؟ مدیریت و برنامه‌ریزی آموشی حضرت رضا ع در تبیین مسائل توحیدی علم النفس فلسفی؟ مدیریت و برنامه‌ریزی آموشی حضرت رضا ع در تبیین مسائل توحیدی


ادامه مطلب ...

بررسی و تبیین نقش و جایگاه معنویت دینی در سبک زندگی اسلامی

[ad_1]

چکیده

معنویت دینی به زندگی انسان معنا می‌بخشد و انسان را به هدفی عالی رسانده و حلال مشکلات و برطرف کننده نارسایی‌ها در نظام خانواده و اجتماع اسـت. معنویت دینی نقش به‌سزایی در کامیابی و سعادت یک زندگی خانوادگی دارد و هیچ خانواده‌ای نمی‌تواند برای مدتی طولانی، بدون معنویت زنده بماند. در اسلام بنیادی‌ترین واحد جامعه خانواده اسـت و اهمیت ویژه‌ای به آن داده شده و مایه آرامش انسان‌ها دانسته شده اسـت و مناسب‌ترین محل برای اندیشه، ذکر، یادآوری احکام خدا و ذکر حکمت‌های الهی اسـت بگونه‌ای که گام برداشتن در مسیر اصول معنویت و تلاش جهت حصول آن، موجبات تأمین مصالح همگانی و تضمین خانواده‌ای سالم خواهد بود.
این مقاله تلاشی برای فهم جایگاه معنویت دینی و کارکردهای آن در شکل‌گیری سبک زندگی اسلامی اسـت و با تأکید بر شاخص‌های معنویت به موضوع پرداخته اسـت.
تحقیق حاضر با هدف مفهوم‌سازی و تبیین جایگاه معنویت دینی در سبک زندگی اسلامی انجام شده اسـت و قصد دارد نشان دهد گفتمان معنوی هویت‌بخش اسـت و می‌تواند مبنای گفتگو و در نتیجه بهبود سبک زندگی اسلامی شود. این تحقیق درصدد پاسخگویی به این سؤال اسـت که معنویت دینی چه جایگاهی در سبک زندگی اسلامی دارد؟
تحقیق حاضر از نوع تحقیقات توصیفی، کاربردی و تبیینی اسـت و برای توصیف، تبیین و ارزشیابی معنویت دینی و سبک زندگی اسلامی از روش‌های تحقیق کیفی استفاده کرده اسـت. شیوه گردآوری اطلاعات، توصیفی و با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای و اسنادی بوده و از روش تجزیه و تحلیل کیفی و اسنادی استفاده شده اسـت.
یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد، سبک زندگی معنویت بنیان، حداقل در دو جوزه می‌تواند دخیل باشد: الف: حوزه باور و بینش معنوی که به ایجاد یک گفتمان دینی به عنوان زبان مشترک اعضای خانواده می‌انجامد ب: سلوک معنوی؛ که موجب تثبیت و بالندگی خلقیات و ملکات روحی در زندگی می‌شود.

تبیین مسأله، اهمیت و ضرورت

بدون شک قرن 21 قرن معنویت‌گرایی اسـت و بشر برای حل مشکلات فراروی خود ناگزیر از رجوع به معنی و معنویت‌گرایی و بنیان‌گذاری یک نظام گفتمانی بر مبنای معنویت و شاخص‌های آن اسـت. معنویت زبانی جهانی و تنها زبان مشترک بین تمام انسان‌ها اسـت و نیاز به آموزش ندارد. استعداد آن در تمامی آدمیان با همه اختلاف نژاد‌ها و مکان‌ها و زمان‌ها به طور مساوی نهفته اسـت.
امروزه ساختار خانواده در جهان با مشکلات متعددی دست به گریبان اسـت، آمار بالای طلاق، زندگی زوجین در چارچوب‌های خارج از دایره‌ی ازدواج، عدم وفاداری زوجین به یکدیگر، بی‌بندوباری فرزندان، سطح بالای حاملگی دختران جوان، و بالا رفتن تعداد کودکان و نوجوانانی که در خانواده‌های بدون پدر و یا مادر، بزرگ می‌شوند و... پایداری خانواده‌ها را در جوامع بسیاری با خطر مواجه ساخته اسـت. (بختیاری، 1)
شاید وضعیت امروزی غرب با وجود برخورداری آن‌ها از تمامی امکانات مادی و رفاهی نمونه‌ای کامل از مشکلات فوق اسـت که آن‌ها را دچار نوعی اضطراب و تحیر نموده و احساس آرامش ندارند و در یک کلام به دنبال معنویت هستند.
امروزه سوای اهمیت پرداختن به نقش دین و معنویت در زندگی، توجه به «معنویت و ارزش‌های معنوی» به ویژه برای آموزش مهارت‌های زندگی معنوی و شیوه زندگی سالم امری اسـت که باید زیاد به آن پرداخت.
لذا، معنویت گرچه نقش کلیدی در تحول تمدن و جامعه بشری داشته اسـت اما هنوز جایگاه آن در سبک زندگی اسلامی به درستی تبیین نشده اسـت. همچنین، علیرغم تمامی مشکلات پیش آمده و کم‌رنگ شدن نقش خانواده در عرصه‌های مختلف، خانواده هنوز سرچشمه عواطف بشری، راهنمایی‌ها و آرامش بشر تلقی می‌شود.

هدف تحقیق

هدف از تحقیق حاضر عبارتست از تلاش در جهت مفهوم‌سازی و تبیین جایگاه معنویت در سبک زندگی اسلامی که بتواند پایه تحقیقات بنیادی و نظریه‌پردازی بعدی در عرصه سبک زندگی اسلامی قرار گیرد هم‌چنین این تحقیق درصدد اسـت، نشان دهد چگونه گفتمان معنوی می‌تواند مبنای گفتگو و در نتیجه سبک زندگی اسلامی شود.

روش تحقیق

با توجه به منطق تقسیم‌بندی روش‌های تحقیق کمی و کیفی، تحقیق حاضر از منظر هدف و ماهیت با توجه به خلاء مفهومی و دانشی که در خصوص معنویت دینی و سبک زندگی اسلامی وجود دارد و اینکه چگونگی و چراییِ معنویت دینی و سبک زندگی اسلامی را مورد بررسی قرار می‌دهد از نوع تحقیقات توصیفی، کاربردی و تبیینی محسوب می‌گردد. تحقیق حاضر برای توصیف، تبیین و ارزشیابی معنویت دینی و سبک زندگی اسلامی از روش‌های تحقیق کیفی استفاده کرده اسـت. شیوه گردآوری اطلاعات، توصیفی و با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای و اسنادی بوده و برای تهیه مبانی نظری از آن‌ها استفاده شده اسـت. از آنجایی که تجزیه و تحلیل داده‌ها در یک پژوهش کیفی، اساساً شامل ترکیب کردن اطلاعات حاصل از منابع مختلف به صورت یک توصیف پیوسته از آنچه مشاهده یا کشف کرده اسـت، می‌باشد از روش تجزیه و تحلیل اسنادی بهره‌گیری شده اسـت.

سؤالات تحقیق

معنویت و سبک زندگی چیست؟ و معنویت دینی چه جایگاهی در سبک زندگی اسلامی دارد؟
چه ارتباطی بین دین و سبک زندگی وجود دارد؟
خانواده معنوی دارای چه شاخصه‌ها و ویژگی‌هایی می‌باشد؟ چگونه معنویت به تأمین سبک زندگی اسلامی کمک می‌کند؟
کارکردهای معنویت دینی در سبک زندگی اسلامی کدامند؟

مفهوم‌شناسی معنویت

از آن‌جا که واژه معنویت در زمینه‌های گوناگونی به کار می‌رود، توصیف آن چندان آسان نیست. آندر هیل در کتاب زندگی معنوی، به این نکته اشاره می‌کند:
«در حالی که از یک سو ناگزیریم از ابهام و انتزاع بسیار جلوگیری کنیم، از سوی دیگر باید مانعِ تعاریف سخت و شتابزده شویم، چرا که هیچ واژه‌ای در زبان انسانی ما در مورد واقعیت‌های معنوی مناسب و صحیح نیستند» در نظر باومن تعاریف معنویت بیش از آن‌که این مفهوم را شفاف سازد آنرا بیشتر پیچیده می‌کند. باومن در ادامه می‌گوید که اگر ما در ارائه تعریفی عقلانی با شکست مواجه شویم، وارد دنیای پسامدرن خواهیم شد که در این صورت برای پژوهش‌های علمی آمادگی نخواهیم داشت» (عابدی جعفری، 104)
با این همه، برخی از نویسندگان کوشیده‌اند برای معنویت تعاریفی ارائه دهند که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

معنی لغوی معنویت

معنویت از ماده «عنی یعنی، معنی» اسـت یعنی آنچه که از لفظ اراده شده اسـت. معنویت یعنی شناخت و باور داشتن حقیقت بی‌انتهای هستی و هماهنگی و تنظیم همه حرکات و رفتار‌ها براساس آن واقعیت اصیل
لغتنامه دهخدا ابتدا کلمه «معنوی» را مبسوطاً توضیح می‌دهد و سپس معنای کلمه «معنویت» را به آن ارجاع می‌دهد. وی در ذیل کلمه معنوی چنین آورده: «منسوب به معنا مقابل مادی، صوری، ظاهری و لفظی» و از ناظم الاطباء نقل می‌کند که معنوی یعنی «حقیقی، اصلی، مطلق و روحانی» و همچنین از جرجانی که می‌گوید: «معنایی که فقط به وسیله قلب شناخته می‌شود و زبان را بهره‌ای در آن نیست.» (لغتنامه دهخدا، 18711/13)
معنویت «Spirituality» از واژه لاتین اسپیریتوس به معنای نقش زندگی یا «روشی برای بودن» و «تجربه کردن اسـت» که با آگاهی یافتن از یک بُعد غیرمادی به وجود می‌آید و ارزش‌های قابل تشخیص، آن را معین می‌سازد. این ارزش‌ها به دیگران، خود، طبیعت و زندگی مربوط‌اند، و به هر چیزی که فرد به عنوان غایی قلمداد می‌کند، اطلاق می‌شوند. (1388-12-01-08-25-26/www.namaava.com/spirituality

معنی اصطلاحی معنویت

معنویت شیوه‌ای اسـت که در آن، شخص بافت تاریخی خویش را در می‌یابد و در آن زندگی می‌کند. جست‌وجویی برای انسان شدن و آگاهی در زندگی می‌باشد.
معنویت تلاش در جهت ایجاد حساسیت نسبت به خویشتن، دیگران، نیروی برتر (خدا)، کندوکاو در جهت آن چه برای انسان شدن مورد نیاز اسـت، و جست‌وجو برای رسیدن به انسانیت کامل اسـت. (عابدی جعفری، 104)
معنویت به عنوان یکی از ابعاد انسانیت شامل آگاهی و خودشناسی می‌شود بیلوتا معتقد اسـت معنویت، نیاز فراتر رفتن از خود در زندگی روزمره و یکپارچه شدن با کسی غیر از خودمان اسـت، این آگاهی ممکن اسـت منجر به تجربه‌ای شود که فراتر از خودمان اسـت. (غباری بناب و همکاران، 128)
معنویت نحوه‌ای از مواجهه با جهان هستی اسـت که نتیجه‌اش این اسـت که حالت‌های نفسانی نامطلوبی مانند غم و اندوه، ناامیدی، دلهره و اضطراب، احساس سرگشتگی و سردرگمی، احساس بی‌معنایی و بی‌هدفی و... تا آنجا که امکان‌پذیر اسـت در انسان پدید نمی‌آید این نحوه مواجهه موجب رضایت باطن می‌شود. (ملکیان، 7)
لذا معنویت، عبور از ظواهر هستی به باطن دنیاست. معنویت، نگاهی ژرف به جهان پر رمز و راز اسـت. معنویت، توحید محض اسـت. عالم را محضر خدا دیدن، و در محضر او از معصیت پروا کردن اسـت. معنویت، تسلیم محض در برابر خدا بودن اسـت. و در این صورت، معنویت صحیح، فقط در صورت اطاعت از دستورهای الهی و در سایه دین داری به دست می‌آید. یاد خدا، برترین حالت معنویت اسـت که برای رشد همه جانبه آن در اسلام برنامه‌ریزی شده اسـت.

نگاهی به پیشینه معنویت

از لحاظ تاریخی، معنویت ریشه در دین دارد. اما کاربردهای رایج آن ممکن اسـت با یک سنت دینی خاص همراه نباشد. تقریباً از نیمه دوم قرن نوزدهم در اروپا و در غرب به طور کلی اعم از اروپای، باختر و آمریکا و کانادا بحثی تحت عنوان معنویت مطرح و گفته شد که همه نظام‌های اجتماعی در چیزی تحت عنوان معنویت مشترک هستند و با این که به ادیان و مذاهب مختلف تعلق خاطر دارند در معنویت اشتراک دارند (فری، 727-693).

مفهوم‌شناسی سبک زندگی

معادل واژه «سبک» در زبان عربی تعبیر «اسلوب» و در زبان انگلیسی «style» اسـت. عبارت «سبک زندگی» در شکل نوین آن (life style) اولین بار توسط «آلفرد آدلر» در روان‌شناسی در سال 1929 میلادی ابداع شد. این عبارت به منظور توصیف ویژگی‌های زندگی آدمیان مورد بهره‌برداری قرار گرفت. در کتاب‌های لغت انگلیسی، این واژه در معانی کم و بیش مشابهی به کار برده شده اسـت: «سبک‌های زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در بر می‌گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی‌ها، همه و همه، تصور‌ها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می‌کنند.» (www.wikipedia.90/5/15) «روش نوعی زندگی فرد، گروه یا فرهنگ را سبک زندگی گویند.» (وبستر، 672) «روشی که یک فرد یا گروهی از مردم براساس آن کار و زندگی می‌کنند: یک زندگی سالم و راحت.» (آکسفورد، 743)
برداشت «گیدنز» از مقوله سبک زندگی عبارت اسـت از: تلاش برای شناخت مجموعه منظمی از رفتار‌ها یا الگویی از کنش‌ها که افراد آن‌ها را انتخاب کرده و کنش‌های آن‌ها در زندگی روزمره به واسطه آن‌ها هدایت می‌شود. (خوشنویس، 11)
سبک زندگی را می‌توان به مجموعه‌ای از رفتار‌ها تعبیر کرد که فرد آن‌ها را به کار می‌گیرد زیرا نه تنها نیازهای جاری او را برآورده می‌کنند، بلکه روایت خاصی را هم که وی برای هویت فردی خود برگزیده اسـت در برابر دیگران مجسم می‌سازند (گیدنز، 143). سبک زندگی مجموعه‌ای نسبتاً منسجم از همه رفتارها و فعالیت‌های یک فرد معین در جریان زندگی روزمره اسـت که مستلزم مجموعه‌ای از عادت‌ها و جهت‌گیری‌هاست، بنابراین از نوعی وحدت برخوردار اسـت (گیدنز، 121) سبک زندگی بیان مادی هویت اسـت (گیبینز و بوریمر، 104)

رابطه دین و سبک زندگی

سبک زندگی هر فرد و جامعه‌ای متأثر از نوع باور‌ها و ارزش‌های حاکم بر آن فرد و جامعه اسـت. جهان‌بینی مادی و ارزش‌های لذت‌گرایانه و سودمحورانه طبیعتاً سبک زندگی خاصی را پدید می‌آورند. همان طور که جهان‌بینی الهی و ارزش‌های کمال‌گرایانه و سعادت‌محورانه سبک خاصی از زندگی را شکل می‌دهند. بنابراین دین در گام نخست با ارائه‌ی جهان‌بینی و ایدئولوژی ویژه‌ای زیربنای شکل‌دهی به زیست دین‌دارانه را می‌سازد. در مرحله‌ی بعد دین با ارائه‌ی آداب و دستورالعمل‌های خاصی برای همه‌ی ابعاد زندگی انسان در حقیقت به دنبال شکل‌دهی به نوع خاصی از زیست انسانی اسـت. دستورالعمل‌های اخلاقی و حقوقی و فقهی دین، در واقع به منظور ارائه‌ی الگویی از زیست دینی و خداپسندانه اسـت. دستورالعمل‌هایی که در حوزه‌ی پوشش، خوراک، آرایش، رفتار با خانواده، رفتار با همسایگان، رفتار با هم‌کیشان و غیر همکیشان و تعاملات و ارتباطات بین الادیانی و بین‌المذاهبی در دین مطرح شده اسـت همگی برای ساختن سبک زندگی دینی اسـت. (شریفی، 33-32)
کسی که تقرب به خدا و لقاءالله را هدف نهایی خود می‌بیند، همه‌ی شؤون زندگی خود، از نماز و عبادت تا کسب و کار، تحصیل، تفریح، معاشرت، بهداشت، خوراک، معماری، هنر، سخن گفتن، تولید، مصرف، آراستگی ظاهری و امثال آن را در مسیر این هدف قرار می‌دهد. یعنی به همه‌ی جزئیات زندگی خود صبغة الهی می‌بخشد. مسلمان نه فقط در مسجد که در خانه، بازار، کلاس درس، مدرسه، محل کار و خیابان نخست به رضای خدا می‌اندیشد. (شریفی، 34)

شاخصه‌ها و ویژگی‌های خانواده معنوی

هنگامی که از معنویت در خانواده و سبک زندگی سخن به میان می‌آید بدون شک باید از خانواده معنوی سخن به میان آورد. لذا باید به چیستی خانواده معنوی پرداخت. خانواده معنوی همیشه درصدد شناخت خود اسـت و به وجود انضمامی خود بیشتر توجه می‌کند تا وجود انتزاعی لذا بیش از آن که به دنبال این باشد که دیگران چگونه او را می‌شناسند یا تصور می‌کنند که دیگران چگونه او را می‌شناسد، جامع‌نگر بوده و دنیا را به همراه آخرت می‌نگرد و منافع اخروی را بر منافع دنیوی ترجیح می‌دهند. خانواده معنوی، آن‌گونه که واقعیت دارد، خود را می‌نمایاند و از ظاهر و باطن یکسانی برخوردار اسـت و از نفاق دوری می‌گزینند. خانواده معنوی، با شناخت حضوری و واقعی که از خود دارند همواره در حال سیر صعودی و تکاملی خویش اسـت. خانواده معنوی میان خود واقعی و حقیقی خویش و دارایی‌ها و ثروت و سرمایه‌های مادی و مالی خویش تمایز قایل اسـت. خانواده معنوی دائماً در حال مراقبه و محاسبه خود اسـت. خانواده معنوی آخرت‌گراست نه دنیاگرا لذا خانواده معنویت‌گرای دین‌دارانه به همه جهات حیات و هستی توجه دارد. لذا شاخص‌های زندگی معنوی از شاخص‌های زندگی‌ای که بر مبنای معنویت شکل نگرفته‌اند متمایز و متفاوت اسـت.

معنویت و تأمین سبک زندگی اسلامی

معنویت به زندگی انسان معنا می‌بخشد، معنویت انسان را به هدفی عالی می‌رساند و حلال مشکلات و برطرف کننده نارسایی‌ها در نظام خانواده و اجتماع اسـت. معنویت نقش به‌سزایی در کامیابی و سعادت یک زندگی خانوادگی دارد. ازدواج‌هایی که معنویت در آن اصل قرار می‌گیرد، از شیرینی و حلاوت بیشتری برخوردار خواهد بود. ایمان و معنویت، جاذبه و کشش نیرومند و قوی میان طرفین را به عزت و انسانیت سوق می‌دهد. (مبینی، 1)
در فضای معنوی طرفین خداوند را حاضر و ناظر بر اعمال، رفتار و گفتارشان می‌دانند، در صحبت‌هایشان صداقت دارند و رؤیاهایشان از زندگی آینده صادقانه بیان می‌شود، در صورت برخورد با مشکلات عمیق‌تر و منطقی‌تر برخورد می‌کنند، ارتباطات آن‌ها عمیق و صمیمی‌تر اسـت، در چنین فضایی همدلی بیشتری وجود دارد و سنت‌های غلط و تجملات از بین می‌رود و سیر پرورش شخصیت افراد به سمت تکامل اسـت و فضایل اخلاقی و انسانی در رأس قرار می‌گیرد. (مبینی، 1)
معنویت، محصول مواجهه جان آدمی با نشئه قدسی جهان و جهان قدسی اسـت. این مواجهه موجب پرورش جان آدمی، و برترین نیاز درونی او اسـت. به سخن دیگر، جهان سرشار از پدیده‌ها و حوادثی اسـت که خاصیت معنویت‌زایی دارند؛ همچنان که مملو از امور معنویت‌زدا و ایمان‌کُش اسـت. معنویت، اعتراض انسان معنوی به جهانِ غایب از خدا اسـت. روحِ معنویت‌گرا غیبت خدا را باور ندارد و همه جا را خانه او می‌بیند:
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق اسـت، چه مسجد چه کنشت
همه آنچه انسان را نیازمند دین و ایمان می‌کند، در معنویت نیز وجود دارد. در متون دینی و نصوص نخستین، کلمه یا اصطلاح ویژه‌ای که بتوان آن را به «معنویت» ترجمه کرد، وجود ندارد؛ اما مجموعه‌ای از کلیدواژه‌ها و کلمات مهم در متون مقدس دینی به چشم می‌خورد که مراد و مفاد آن‌ها دور از معنای معنویت نیست. «ایمان»، «پرهیزگاری»، «باوربندی»، «فضیلت‌گرایی» و «پای‌بندی به احکام و مناسک دینی»، روح و کالبد معنویت‌اند و تفکیک آن‌ها از هم ممکن نیست. یعنی نمی‌توان پرهیزگار یا باورمند نبود، اما دعوی معناگرایی داشت. (بابایی، 114)
اینکه معنویت چگونه در تأمین سبک زندگی اسلامی کمک می‌کند نظریات زیادی می‌تواند مطرح شود. اما شایع‌ترین تبیین‌ها به این شرح اسـت: معنویت موجب دادن هادی در تصمیم‌گیری‌ها و فشار‌ها می‌گردد، به داشتن پاسخ برای پرسش‌های بزرگ و فلسفه غایت جهان کمک می‌کند، برای معتقدان خود حمایت اجتماعی در جنبه‌های انسانی و الهی تأمین می‌کند، مثبت‌نگری و خوش‌بینی ایجاد کرده، معنا و هدفداری در زندگی ایجاد می‌کند، امیدواری و انگیزش در افراد و پیروان خود ایجاد می‌کند، توان‌مندی فردی را افزایش داده، احساس تسلط داشتن، الگوی پذیرش و تحمل رنج و نیز سازگاری با استرس‌ها و مشکلات را می‌افزاید. همه این‌ها که از پیامد دینداری و گرایش به زندگی معنوی اسـت.
لذا می‌توان گفت سبک زندگی معنویت بنیان حداقل در دو حوزه می‌تواند دخیل باشد؛
الف: حوزه باور و بینش معنوی و در نتیجه ایجاد یک گفتمان دینی به عنوان زبان مشترک؛ بینش معنوی بر سه پایه توحید، خردورزی و مسئولیت‌محوری استوار اسـت. این سه محور، مهم‌ترین ارکانِ بینش معنوی را تشکیل می‌دهند (www.rasanews.ir). لذا در خانواده‌ای که برمبنای معنویت شکل گرفته یا می‌گیرد، توحید، خردورزی و مسئولیت‌محوری نگرش و رفتار خانواده را از خود متأثر می‌سازد.
ب: سلوک معنوی؛ مجموع کنش‌هایی اسـت که انسان معنوی (خانوادهِ معنوی)، برای کسبِ تعالی به کار گرفته و در دو حوزه‌ی خلقیات و رفتار (عملی) تعقیب می‌کند. رفتار معنوی اگرچه با وجهه فردی، توصیه شده‌اند؛ اما خاصیت اصلی آن در تثبیت و بالندگی خلقیات و ملکات روحی اسـت. هم‌چنان که مقام معظم رهبری در این خصوص می‌فرمایند؛ «در بخش عملیِ، معنوی و فردی پرهیز از معاصی، خشت اول اسـت. بخش مهمی از معنویت در اسلام عبارت اسـت از اخلاق، دوری از گناه، دوری از تهمت، دوری از سوءظن، دوری از غیبت، دوری از بد دلی، دوری از جداسازی دل‌ها از یکدیگر. (1390/3/14)». و در جایی دیگر می‌فرمایند: هدفِ سلوک عملی دوری از منیت و خودبینی و غرور شیطانی اسـت. همه مفاسد عالم، ظلم‌ها، تبعیض‌ها ناشی از منیت انسان‌هاست. از این روست که غایت سیر معنوی و روحی انسان‌ها کنار گذاشتن این خصیصه منفی اسـت. (69/1/30) (www.rasanews.ir). ایشان در جایی دیگر به برخی از خلقیات معنوی اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: خلقیات مثل انضباط اجتماعی، وجدان کاری، نظم و برنامه‌ریزی، ادب اجتماعی، توجه به خانواده، رعایت حق دیگران، کرامت انسان، احساس مسئولیت، اعتماد به نفس ملی، شجاعت شخصی و شجاعت ملی و قناعت، امانت، درستکاری، حق‌طلبی، زیبایی‌طلبی؛ یعنی به دنبال زیبایی بودن، زندگی را زیبا کردن؛ هم ظاهر زندگی را و هم باطن زندگی را؛ محیط خانواده، محیط بیرون، محیط خیابان، محیط پارک و محیط شهر، نفی مصرف‌زدگی، عفت، احترام و ادب به والدین و به معلم. (83/9/11)
لذا سلوک معنوی در خانواده مبتنی بر معنویت به خلقیات و رفتار خانواده جهت می‌دهد. در سبک زندگی مبتنی بر ایمان به خداوند شریعت که مجموعه احکام و دستورات دین اسـت که شرط لازم دینداری اسـت، طریقت که راه رسیدن به خداست یعنی پس از ایمان زبانی از راه دل به خدا برسیم، طریقت شرط لازم و کافی ایمان به خداست و سوم هم عقل و نه عقل منفعت‌طلب بلکه عقل پایان بین، عقلی که ما را به قرب الهی نزدیک کند این سه در سبک زندگی انسان مؤمن تأثیر می‌گذارند و او را آماده رسیدن به حق و حقیقت می‌کنند. (www.jahadgar.com)

کارکردهای معنویت در سبک زندگی

معنویت دارای کارکردهای مهمی در سبک زندگی بویژه زندگی دین‌گرا و دین‌محور برعهده دارد. شاید ساده‌ترین مسیر نیز در تحلیل جایگاه معنویت و سبک زندگی، مشخص کردن این کارکرد‌ها اسـت. اگر کارکرد‌ها را اقدامات اساسی در نظر بگیریم. معنویت می‌تواند در سبک زندگی نقش‌های زیر را ایفا نماید.

1. کارکردهای اجتماعی معنویت

- برخورداری از احترام

منشأ احترام به هر چیزی را باید در نحوه ارتباط آن با خدا دانست. هر چیزی که انتساب آن به خدا قوی‌تر و نزدیک‌تر باشد از احترام بیش‌تری برخوردار اسـت. به عنوان نمونه انسان از آن جا ارزش و اعتبار و احترام فزون‌تری دارد که انتساب آن به خدا از دیگر آفریده‌ها بیشتر اسـت؛ زیرا انسان تنها موجودی اسـت که روح خدایی خاصی دارد و این امکان را به وی بخشیده اسـت تا از همه اسمای خدا برخوردار گردد و به همین سبب خلافت الهی را به عهده گیرد. در حقیقت احترام انسان‌ها، برخورداری ایشان از کرامت الهی اسـت که در آیه 70 سوره اسراء به آن اشاره کرده و فرموده اسـت: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ (آقاخانی، 1392/11/29). لذا خانواده مبتنی بر معنویت دارای کرامت اسـت و دیگران به ایشان احترام گذارده و ایشان را تکریم می‌نمایند.

- قابل اعتماد بودن

بزرگترین توانایی، قابل اعتماد بودن اسـت که می‌تواند از طریق معنویت دینی حاصل شود. معنویت دینی به طور طبیعی جلب اعتماد دیگران (اعم از اعضای خانواده، بستگان و...) را به دنبال دارد. قابل اعتماد بودن عبارت اسـت از: عدم تضعیف پذیرش، جبرا متقابل، پشتیبانی و تقویت رابطه. بنابراین تعریف، ما در عین حال که به دیگران اعتماد می‌کنیم خود نیز باید فردی قابل اعتماد باشیم. چرا که اعتماد، از مورد اعتماد بودن بر می‌خیزد، اگر شما فردی قابل اعتماد باشید اما طرف مقابل‌تان فاقد این ویژگی باشد، به راحتی آن رابطه اعتمادآمیز از بین می‌رود. در نتیجه به طور کلی می‌توان گفت که اعتماد یعنی اطمینان از اینکه طرف مقابل در روابطش با شما، قصد ضربه زدن ندارد. اطمینان از این که او نیز شما را دوست دارد. اعتماد شامل دستیابی به شناختی معمول و معقول درباره افراد، و هم چنین تعیین حد و مرزهای مشخص برای برقراری و حفظ روابط موفقیت‌آمیز اسـت که پیامد طبیعی معنویت دینی اسـت.

- مصونیت از آسیب‌های اجتماعی

تقویت ایمان و معنویت مهم‌ترین راهبرد در پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی خانواده اسـت. توجه به آسیب‌های اجتماعی امری اجتناب‌ناپذیر اسـت. اگرچه آسیب‌های اجتماعی می‌تواند بسیار گسترده باشد لیکن می‌توان با توسل به معنویت دینی دامنه آن را تا حد بسیار زیادی کاهش داد.

2. کارکردهای فردی معنویت

- ایجاد الگوی گفتمان (گفتمان‌سازی)

داستان معروف «نزاع چهار نفر بر سر خرید انگور» را هم شنیده‌اند، غرض از این داستان این اسـت که معنویت چنین نقشی دارد. زبان معنویت، زبان مشترکی اسـت که همه انسان‌ها با وجود آراء و عقاید مختلف بر سر آن اتفاق نظر دارند.
بزرگترین مشکل زوج‌های جوانی که در آستانه ازدواج قرار دارند، یا خانواده‌هایی که در معرض فروپاشی قرار دارند، از «نداشتن زبان مشترک» سرچشمه می‌گیرد. چیزی که گاهی در یکی دو سال اول زندگی، ازدواج را به کام زوج‌های جوان تلخ می‌کند یا موجب جدایی والدین از یکدیگر می‌شود. چرا خانواده‌ها زبان مشترک ندارند؟ چطور به زبان مشترک برسیم؟ چه چیزی می‌تواند به عنوان زبان مشترک خانواده نقش ایفا کند؟ و ده‌ها سؤال دیگر که ما در این مقاله قصد پرداختن به تک تک آن‌ها را نداریم فقط به این اندازه به آن اشاره می‌کنیم که معنویت می‌تواند مبنایی برای ایجاد یک زبان مشترک در زندگی قرار گیرد.

- تفاهم

تفاهم عبارت اسـت از: همدیگر را فهمیدن و علت رفتارهای همدیگر را درک کردن و به دیگری در سلیقه‌ها و باور‌ها و رفتارهای شخصی‌اش حق دادن. در زندگی برای رسیدن به تفاهم باید عوامل و شرایطی مهیا باشد که قبل از ازدواج، زن و مرد با توجه و عنایت کافی به آن‌ها تفاهم هرچه بیشتر را در زندگی فراهم آورند. زن و مرد باید به غم تفاوت‌های فردی خود (که حاصل عوامل ارثی، محیطی و رشد در طول زمان اسـت) یکدیگر را درک کنند، زبان یکدیگر را بفهمند، تفاوت در سلیقه‌ها را بشناسند و در عین تلاش برای خودسازی و تکامل، یکدیگر را همان‌گونه که هستند بپذیرند. (علوی، 9)
زن و مرد، یک عمر شریک هم در زندگی هستند و اکثر اوقات را با هم می‌گذرانند. پس تحت تأثیر عقاید و افکار و اخلاق یکدیگر قرار خواهند گرفت. بدون تردید، مرد یا زن معتقد و دیندار و پایبند به اخلاق (و معنویت)، نه تنها همسر خود را به دینداری، تقوا و پیشرفت تشویق می‌کند، بلکه می‌تواند فضای خانواده را به محیطی امن، با نشاط و دور از گناه یا درگیری و تنش، تبدیل کند. (علوی، 9) لذا معنویت مبنایی منطقی و زمینه‌ساز در ایجاد تفاهم در زندگی محسوب می‌شود.

- قرنطینه‌سازی محیط خانه و خانواده از گناه

بالاترین هنر اعضای یک خانه، حفظ محیط خانه و اعضای خانواده از حرام الهی اسـت تا همیشه و در همه حال ارتباط خانواده و اعضای آن با عالم ملکوت برقرار باشد. و این هنری اسـت که در سایه معنویت می‌تواند ایجاد شود.

- متصف شدن به صفات اخلاقی به جای رذایل

معنویت نفس خانواده را از قید و بند و سلطه‌ی دیگران آزاد می‌کند چرا که آنچه که مانع حرکت و پیشرفت بشریت شده و او را از ترقی و تکامل باز داشته اسـت تسلیم در برابر استبداد می‌باشد اسلام این نوع اسارت و بندگی را الغا نمود و انسان را از سیطره زور نجات داده اسـت.
خداوند متعال می‌فرمایند؛ «قُل لاَأَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَلاَ ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللّهُ وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»، «بگو من مالک سود و زیانی برای خود نیستم مگر آن مقداری که خدا بخواهد و اگر غیب می‌دانستم منافع فراوانی نصیب خود می‌کردم و اصلاً شر و بلا به من می‌رسید من کسی جز بیم دهنده و مژده دهنده‌ی مؤمنان نمی‌باشم». (اعراف: 188)
معنویت موجب می‌شود افراد خانواده به جای عیب‌جویی، دنبال حُسن‌های دیگران می‌روند و دیگران را تخریب نمی‌کنند. درباره‌ی دیگران نه گمان بد می‌زنند و نه تجسس می‌کنند. خداوند در قرآن می‌فرمایند؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلاَ تَجَسَّسُوا وَلاَ یَغْتَب بَعْضُکُم بَعْضاً أَیُحِبُ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ؛‌ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمان‌ها گناه اسـت؛ و هرگز (در کار دیگران) تجسس نکنید؛ و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید؛ تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه‌پذیر و مهربان اسـت!» (حجرات: 12)
از سایر این کارکرد‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.
- بهبود روابط زوجین و اعضای خانواده
- اصل خدامحوری و عبادت خانوادگی
- اصل ایثار و انفاق خانوادگی
- و...

3. کارکردهای روانی معنویت

- معنایابی زندگی

هر فرد می‌بایست معنی و هدف زندگی خود را در لحظات مختلف دریابد. هیچ معنای انتزاعی که انسان عمری را صرف یافتنش نماید وجود ندارد، بلکه هر یک از ما دارای وظیفه و رسالتی ویژه در زندگی اسـت که می‌بایست بدان تحقق بخشد. (رجب‌نژاد، 2) زمانی که جهان‌بینی افراد مشخص شود برای رسیدن به هدف ابزاری لازم اسـت و ابزار آن معنویت دینی اسـت. معنویت به زندگی معنا می‌دهد و موجب آرامش روانی خانواده و در نتیجه سبک زندگی اسلامی می‌شود.
والتر تی استیس می‌گوید: «آشفتگی و سرگردانی انسان در جهان مدرن، ناشی از فقدان ایمان او و دست برداشتن از خدا و دین اسـت. بنجامین فرانکل در این زمینه می‌نویسد: اقوام و ملل وحشی و نیمه وحشی، خیلی بیشتر از مردم متمدن، شادکام و با نشاط بودند و افراد آن‌ها، خیلی بیشتر از افراد ملل از این مائده آسمانی بهره می‌بردند. (رجب‌نژاد، 2)

- امنیت روانی و کاهش فشار روانی

معنویت می‌تواند موجب تحلیل و تقلیل فشار روانی در خانواده شود و سبک زندگی آرامش‌بخشی را ترسیم نماید. مبانی و مصادیق مختلفی در آیات و روایات وجود دارد که فرد و خانواده معنویت‌گرا با استناد به آن می‌توانند زندگی آرام‌بخشی را برای خود ترسیم نمایند که برای نمونه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
خداوند کریم می‌فرماید: «مَا أَصَابَ مِن مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَی‌ءٍ عَلِیمٌ؛ هیچ مصیبتی رخ نمی‌دهد مگر به اذن خدا! و هر کس به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت می‌کند؛ و خدا به هر چیز داناست!» (تغابن: 11).
با این زمینه‌هاست که مؤمن (خانواده معنوی) در برابر مصیبت اظهار می‌دارد: «إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ» (بقره: 156) و می‌داند هر کجا که باشد خداوند با اوست (حدید: 4) و از رگ گردن آدمی به او نزدیک‌تر اسـت (ق: 16).
همچنین درست اسـت که آدمی اختیار دارد، ولی مشیت الهی بر جهان حاکم اسـت «قُل لَن یُصِیبَنَا إِلَّا مَاکَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (توبه، 51). پس مؤمنان باید به جای اضطراب و فشار روانی، به خداوند توکل کنند و بدانند تصمیم‌های بشری تا به تقدیر الهی نرسد عملی نخواهد شد «وَلاَ تَقُولَنَّ لِشَیْ‌ءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذلِکَ غَداً * إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ...» (کهف، 24-23)
لذا در خانواده‌ای که معنویت بر آن حاکم اسـت اعضای خانواده در می‌یابند که:
1- گرچه زندگی نوعی میدان مسابقه اسـت، ولی به جز علل عادی، راه‌های دیگری نیز ممکن اسـت برای انسان گشوده شود.
2- هر انسان خود را در محضر خدا می‌بیند و می‌داند که «عالم محضر خداست و نباید در محضر خدا معصیت نماید»، پس خود را کنترل می‌کند.
3- در مقابل بلا‌ها صبور بوده، احساس شکست نخواهد کرد.
4- انسان می‌فهمد که نقشه‌های وی صددرصد پیاده نخواهد شد و در موقع شکست احساس اضطراب و ناآرامی نمی‌کند، لذا خود را مکلف به وظیفه می‌بیند نه رسیدن به نتیجه، (حسینی کوهساری، 208-207)
5- از طریق ایجاد توکل نوعی سرپرستی خداوند را در زندگی خویش حاکم نموده، شکست را احساس نخواهد نمود «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ» (توبه: 52).

- آرامش خاطر در زندگی

اطمینان قلبی و آرامش روحی محصول معنویت دینی و الهی اسـت. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آن کسانی که ایمان می‌آورند و دل‌هایشان با یاد خدا سکون و آرامش پیدا می‌کند. بدرستی که دل‌ها با یاد خدا آرام می‌گیرند» (رعد: 28).
«هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمَانِهِمْ؛ خداست که به دل‌های مؤمنان آرامش و اطمینان خاطر داده اسـت تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند.» (فتح: 4).
اگر دل و روح، سکون و آرامش پیدا کند انسان خنکی آسایش را در خود احساس و لذت و شیرینی ایمان و یقین را با جان خود می‌چشد با شجاعت و شهامت تمام در مقابل سختی‌ها و مشکلات طاقت‌فرسا، مقاومت و ایستادگی می‌نماید. و می‌داند که خدا قادر اسـت هر نوع مشکل و گره سخت و پیچیده‌ای را بگشاید بنابراین بی‌تابی نکرده و به هیچ‌وجه یأس و ناامیدی به خود را نمی‌دهد. (بختیاری، 4)
و در جایی دیگر می‌فرماید: «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ خداوند متولی وعده‌دار امور کسانی اسـت که ایمان آورده‌اند ایشان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد و کسانی که کفر ورزیده‌اند طاغوت سرپرست ایشان اسـت آنان را از نور بیرون آورده و به سوی تاریکی‌ها می‌کشانند اینان اهل آتش‌اند و در آنجا جاودانه می‌مانند». (بقره: 257)

- خوش‌بینی نسبت به زندگی

خوش‌بینی نسبت به اعضای خانواده، فرزندان و مردم یکی از ارزش‌های بزرگ انسانی اسـت که حس انسان‌دوستی را در نهاد آدمی شکوفا می‌کند و انسان را همواره نسبت به یکدیگر مهربان می‌سازد. پژوهش‌ها نشان داده منشاء تمام بیماری‌های روحی و ناراحتی‌های فکری بدبینی اسـت. اگر همه اشیا را خوب بنگرد و با دیده توحیدی نگاه کند به دشمنانش نیز در موقع غلبه گذشت خواهد کرد. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: هر وقت بر دشمن غلبه کردی به شکرانه این پیروزی او را عفو کن.
در نتیجه انسان خوش‌بین و خوشبخت در شادی و خوشحالی نزدیکان خویش را شریک می‌کند و هیچ‌گاه غم و اندوه و غصه را به خود راه نمی‌دهد نعمت حیات و زندگانی که خالق هستی‌بخش آن را به ما بخشوده اسـت با نیکی و زیبایی توأم اسـت. معنویت مانعی اسـت جدی در مقابل وارد شدن هرگونه فشار و انقباض در روان آدمی. (آرمان امروز، شماره 238، 11)

- روشن‌دلی نسبت به زندگی

معنویت در زندگی موجب می‌شود بدبینی در آن رسوخ نکند و اعضای خانواده همیشه نسبت وضعیت حال و آینده روشن‌دل باشد و این تصور را داشته باشند که آینده بسیار خوب خواهد بود. یکی از آثار مهم معنویت و ایمان، تولید بهجت، سرور و انبساط در روان آدمی اسـت. معنویت و ایمان در انسان حالتی را به وجود می‌آورد که از جهان احساس لذت و سرور می‌کند. بهجت و انبساط، آثار و نشانه‌هایی دارد که از جمله حالت روشن‌دلی اسـت. انسان همین که به حکم معنویت و ایمان دینی جهان را به نور حق و حقیقت روشن دید، همین روشن‌بینی، فضای روح او را روشن می‌کند و در حکم چراغی می‌شود که در درونش روشن شده باشد. برخلاف یک فرد بی‌ایمان که جهان در نظرش پوچ و تاریک اسـت، به همین سبب خانه دل خودش هم در این تاریک‌خانه که خود فرض کرده اسـت. (آرمان امروز، شماره 238، 11)

- امیدواری نسبت به زندگی

امید و رجا، حالت انتظار رسیدن به خیر و خوبی و رسیدن به نتیجه خوب تلاش‌های روزمره و نتیجه معنویت اسـت. قرآن در وصف مؤمنان می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَةَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، آن‌ها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان اسـت» (بقرة: 218)

- احساس لذت معنوی نسبت به زندگی

خانواده مبتنی بر معنویت دینی، لذتی پایدار دارد، از یک شور و شعف باطنی برخوردار اسـت. خانواده مبتنی بر معنویت دینی با عبادتش و در هنگام ارتباط با خدا غرق در لذت می‌شود، گویی با حقیقت مرتبط شده که او را از همه امور دیگر منصرف نموده اسـت، حاضر نیست لحظه‌های از آن حالت را با ساعت‌ها و روز‌ها معامله کند. امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: خدایا چه کسی اسـت که شیرینی محبت تو را چشیده باشد اما چیز دیگری را جانشین آن کند؟ و چه کسی اسـت که با تو مأنوس شده اما رو به سوی دیگری کند؟ (آرمان امروز، شماره 238، 11)

نتیجه‌گیری

بسیاری از اندیشمندان و صاحب‌نظران معتقدند جهان امروز در بحران معنویت به سر می‌برد این بحران خلاقی و معنوی سبب شده که بشر معیارهایی برای خوبی و بدی نداشته باشد. این مشکل امروزه گریبان تمامی ملل را گرفته اسـت و سبک زندگی خانواده‌ها را در معرض تهدید قرار داده اسـت. به نحوی که روابط اعضای خانواده سست و متزلزل اسـت و از صفا و صمیمیت و در همه آرامش و سکون واقعی خبری نیست، اعضای خانواده در کنار یکدیگرند ولی همچون بیگانگانند، اعضای خانواده مهر و عطوفت لازم را از خانواده‌ها بدست نمی‌آورند و در نتیجه اغلب زودرنج و زودشکن و بی‌عاطفه‌اند. بزهکاری رو به افزایش و تزاید اسـت. میزان ازدواج کاهش پیدا کرده اسـت و... لذا در هیچ عصر و دوره‌ای سبک زندگی تا این اندازه در رابطه با خانواده دچار سقوط و انحطاط نشده و در هیچ عصری خلاء معنویت در زندگی احساس نمی‌شود. معنویت ضمن آنکه به سبک زندگی معنا، روح و هدف می‌بخشد سبک زندگی را در مسیری از کمال قرار می‌دهد زندگی که منطبق با معنویت اسـت، مسیر زندگی و هدف آن مشخص بوده و در این مسیر، بن بست و آخر خطی وجود ندارد این امر یک حرکت خود آگاه و اختیاری را در رودخانه‌ی پرتلاطم زندگی مادی بوجود می‌آورد به گونه‌ای که هدایت الهی را شامل حال انسان امروزی می‌کند. معنویت، سبک زندگی را در پندار، گفتار و رفتار متعادل می‌کند و مبنایی برای گفتمان‌سازی خانواده، آرامش خاطر خانواده، خوش‌بینی خانواده نسبت به زندگی، روشن‌دلی نسبت به زندگی، امیدواری نسبت به زندگی، بهبود روابط زوجین و اعضای خانواده، کاهش ناراحتی‌ها، خدامحوری، ایثار و انفاق خانوادگی، پاک نگه‌داری محیط خانه و خانواده از گناه، متصف شدن به صفات اخلاقی به جای رذایل، تحلیل فشار روانی در خانواده و تفاهم در خانواده و... می‌شود.
این‌که معنویت چگونه در تأمین سبک زندگی اسلامی کمک می‌کند نظریات زیادی می‌تواند مطرح شود. اما شایع‌ترین تبیین‌ها به این شرح اسـت: معنویت موجب دادن هادی در تصمیم‌گیری‌ها و فشار‌ها می‌گردد، به داشتن پاسخ برای پرسش‌های بزرگ و فلسفه غایت جهان کمک می‌کند، برای معتقدان خود حمایت اجتماعی در جنبه‌های انسانی و الهی تأمین می‌کند، مثبت‌نگری و خوش‌بینی ایجاد کرده، معنا و هدفداری در زندگی ایجاد می‌کند، امیدواری و انگیزش در افراد و پیروان خود ایجاد می‌کند، توانمندی فردی را افزایش داده، احساس تسلط داشتن، الگوی پذیرش و تحمل رنج و نیز سازگاری با استرس‌ها و مشکلات را می‌افزاید. همه این‌ها که از پیامد دینداری و گرایش به زندگی معنوی اسـت.
لذا می‌توان گفت سبک زندگی معنویت بنیان حداقل در دو حوزه می‌توان دخیل باشد؛ الف: حوزه باور و بینش معنوی و در نتیجه ایجاد یک گفتمان دینی به عنوان زبان مشترک؛ ب: سلوک معنوی، که دو حوزه‌ی خلقیات و رفتار (عملی) تعقیب می‌کند و خاصیت اصلی آن در تثبیت و بالندگی خلقیات و ملکات روحی اسـت.

پی‌نوشت‌ها:

1. عضو هیأت علمی آموزش دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی.

منابع تحقیق :
قرآن کریم
آرمان امروز، رمزی رای خوشبین بودن در زندگی، دوشنبه 1392/10/30، ش 238
آقاخانی، خلیل، «هنجارشناسی احترام در آموزه‌های قرآن»، کیهان، (1392/11/29)
بابایی، رضا، آسیب‌شناسی معنویت، ش 16، تابستان 1387.
بختیاری، آمنه، «گذری به منابع اسلامی»، معنویت در خانواده، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1385.
خامنه‌ای (مقام معظم رهبری)، سیدعلی (آذر 1383)؛ 1383/09/11؛ (گفتارهای مقام معظم رهبری از نرم افزار حدیث ولایت که توسط مؤسسه انقلاب اسلامی تولید شده، با ذکر تاریخ سخنرانی‌ها اخذ شده اسـت)
خامنه‌ای (مقام معظم رهبری)، سیدعلی (خرداد 1390)؛ 14 /3 /1390؛ (گفتارهای مقام معظم رهبری از نرم‌افزار حدیث ولایت که توسط مؤسسه انقلاب اسلامی تولید شده، با ذکر تاریخ سخنرانی‌ها اخذ شده اسـت)
خامنه‌ای (مقام معظم رهبری)، سیدعلی (خرداد 1369)؛ 30 /1 /1369؛ (گفتارهای مقام معظم رهبری از نرم‌افزار حدیث ولایت که توسط مؤسسه انقلاب اسلامی تولید شده، با ذکر تاریخ سخنرانی‌ها اخذ شده اسـت)
خوشنویس، ناهید، «رسانه و سبک زندگی»، ماهنامه روابط عمومی، ش 73، مهر 1389، تهران، انجمن روابط عمومی ایران، 1389.
دانش، حسین، روان‌شناسی معنوی، ترجمه: نورالدین رحمانیان، تهران، نسل نواندیش، 1380.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، مؤسسه لغت‌نامه دهخدا، 1388
رجب‌نژاد، محمدرضا، «سبک زندگی و ضرورت آموزش شیوه زندگی»، مجله سبک زندگی اسلامی با محوریت سلامت، سال اول، ش 2، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخی پزشکی، طب اسلامی و مکمل، دانشگاه علوم پزشکی تهران، 1391.
شریفی، احمدحسین، اخلاق و سبک زندگی اسلامی، قم، دفتر نشر معارف، 1391.
عابدی جعفری، حسن و رستگار، عباسعلی، «ظهور معنویت در سازمان‌ها؛ مفاهیم، تعاریف، پیش‌فرض‌ها، مدل مفهومی»، فصلنامه علوم مدیریت ایران، سال دوم، ش 5، 1386.
عزیزی، فریدون، «جایگاه، تعریف و دشواری‌های پایه‌ریزی مفهوم سلامت معنوی در جامعه ایرانی اسلامی»، فصلنامه اخلاق پزشکی، سال چهارم، ش 14، زمستان 1389.
علوی، ریحانه، «زمینه‌ها و روش‌های تفاهم در زندگی مشترک»، مجله حدیث زندگی، ش 33، 1385.
غباری بناب و دیگران، «هوش معنوی»، فصلنامه علمی - پژوهشی اندیشه‌ی نوین دینی، سال سوم، ش 10، پاییز 1386.
فونتانا، دیوید، روان‌شناسی،ت دین و معنویت، ترجمه الف ساوار، قم، نشر ادیان، 1385.
گیبینز، جان آربوریمر، سیاست پست مدرنیته، ترجمه منصور انصاری، تهران، نشر گام نو، 1381.
گیدنز، آنتونی، تجدد و تشخص (جامعه و هویت شخصی در عصر جدید)، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، 1382.
مبینی، مهدی، «ماه رمضان و کاهش آسیب‌های اجتماعی»، مجله طوبی، ویژه ماه مبارک رمضان، شهریور 1388.
ملکیان، مصطفی، «معنویت و محبت چکیده همه ادیان اسـت»، روزنامه آفتاب یزد، 1379.
موسوی، سید اسماعیل، «اعجاز معنویات»، پگاه حوزه، هفدهم خرداد 1382، ش 95.
مهدوی کنی، سعید، دین و سبک زندگی، تهران، دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)، 1387.
نارویی نصرت، رحیم، «دین و معنویت، نگاهی دینی و روان‌شناختی»، مبانی نظری مقیاس‌های دینی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384.
نوایی، علی اکبر، «بازگشت به معنویت و اخلاق»، فصلنامه پژوهش‌های اجتماعی اسلامی، ش 55، آذر و دی 1384.
وست، ویلیام، روان درمانی و معنویت، ترجمه: شهریار شهیدی و سلطان علی شیرافکن، تهران، انتشارات رشد، 1383.

منبع مقاله :
گروه نویسندگان؛ (1393)، مجموعه مقالات دومین همایش ملی سیره و معارف رضوی «معنویت» (جلد اول)، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ اول.
 


[ad_2]
لینک منبع
بازنشر: مفیدستان

عبارات مرتبط




کلماتی برای این موضوع

محمد رضا انواری بخش اول نقش رسانه در تبیین هویت دینیمحمد رضا انواری بخش اول نقش رسانه در تبیین هویت دینیپژوهش های معنوی معنویت گرایی جدیدسبک زندگی و …حیات طیبه، سبک زندگی قرآنی سبک زندگی صحیح در قرآن بر‌اساس توحید‌مداری است یک زندگی همایش های دینی و مذهبی همایش ها ، کنفرانس ها و …کنفرانس های دینی و مذهبی سال کنفرانس های دینی و مذهبی سال های گذشته اطلاع رسانی رزومه علمی دکتر حسین علی احمدی جشفقانی دانشگاه علم و دانشگاه علم و صنعت ایران دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزیردیف عنوان دانشجو دانشکده گروه تاریخ دفاع ردیف عنوان دانشجو دانشکده گروه تاریخ دفاعنقش دین در زندگی انسان سایت پژوهه پژوهشکده …نقشدیندرزندگیانسانپیامبرى و پیشوایى انسان به طور فطرى عاشق کمال مطلق است و خداوند از نوع انسان پیمانى همایش های حقوق و امنیت همایش ها ، کنفرانس ها و …دومین همایش ملی جامعه بینا، شهروند نابینا، با محوریت تشکل های مدنی و کیفیت زندگی جشنواره علامه حلیره اسامی برگزیدگان دوره‌های …نام نام خانوادگی جنسیت نام اثر گروه علمی استان شهر مدرسه نوع انتخاب زهرا کلهر آرشیو مستند و سخنرانی مذهبی، سیاسی و اجتماعی با …آرشیو مستند و سخنرانی مذهبی، سیاسی و اجتماعی با لینک مستقیم دانلودشاخصه های سبک زندگی اسلامی و غربی کدام است؟شاید مهمترین و راهبردی ترین فراز و بخش سفر رهبر انقلاب اسلامی به استان خراسان شمالی


ادامه مطلب ...