مجله مطالب خواندنی

سبک زندگی، روانشناسی، سلامت،فناوری و ....

مجله مطالب خواندنی

سبک زندگی، روانشناسی، سلامت،فناوری و ....

سرپناهی شبانه برای زنان خیابانی بسازیم

جام جم سرا: این زنان در معرض ابتلا به انواع بیماری‌ها هستند که نیاز آنها را به حمایت‌های بهداشتی و درمانی ایجاد می‌کند با توجه به اینکه کشور ما در معرض موج سوم ابتلا به اچ‌آی‌وی از طریق رابطه جنسی محافظت‌نشده قرار دارد.
علاوه بر اینها احتمال بارداری این زنان در کنار ابتلا به بیماری‌های مقاربتی نیاز آنها را به خدمات بهداشتی و درمانی افزایش می‌دهد و در نتیجه یکی از بزرگ‌ترین مشکلات عدم‌دسترسی این زنان به خدمات بهداشتی و درمانی است. آنها شناسنامه و دفترچه درمانی ندارند و می‌توان با معرفی ان‌جی‌اوها، موسسات و درمانگاه‌های محلی کارت سلامت برای این زنان صادر کرد تا این زنان بتوانند بدون پرداخت هزینه‌های درمانی و با ارایه این کارت خدماتی همچون سونوگرافی، تست بارداری، خون و... را انجام دهند.
لازم است راهکارهایی فراهم شود تا با همکاری مددکار و روانشناس و پزشک از بچه‌دارشدن این زنان با موافقت خود شخص جلوگیری شده و لوله‌های تخم‌گذاری آنها بسته شود، چرا که در ایران این امر با اجازه همسر اتفاق می‌افتد و اغلب این زنان فاقد همسر رسمی و شرعی هستند و بچه‌دارشدن آنها مشکلاتی را ایجاد می‌کند، از این جمله می‌توان به تولد کودکان معلول و مبتلا به اچ‌آی‌وی اشاره کرد.
خوابگاه‌هایی برای این زنان پیش‌بینی‌شده است. اما این خوابگاه‌ها فرزندان این زنان را نمی‌پذیرند. لازم است موسسات و نهادهای مسوول، خوابگاه‌ها و سرپناه‌های شبانه‌ای را برای این زنان ایجاد کنند که این زنان را به همراه فرزندانشان پذیرش کنند تا مشکلات این زنان کمتر شود چرا که فرزندان این زنان همچون خود آنها و چه‌بسا بیشتر از خود آنها آسیب‌پذیرند و به این ترتیب این زنان و فرزندانشان می‌توانند زندگی‌کردن در جایی امن را تجربه کنند.

نیاز به همکاری نزدیک بهزیستی، اورژانس اجتماعی، بیمارستان‌ها و نیروی انتظامی در زمینه زنان خیابانی باردار در زمان وضع حمل وجود دارد، در این صورت می‌توان در هنگام تشخیص مددکار بیمارستان مبنی بر عدم صلاحیت این زنان به هر دلیل در صورت راضی‌شدن او فرزندش را به بیمارستان واگذار کرد اما در حال حاضر عنوان می‌شود نمی‌توان این واگذاری را در بیمارستان انجام داد و حتی اگر اورژانس و بهزیستی بپذیرند عنوان می‌شود که ابتدا باید زن از بیمارستان ترخیص شود و در ادامه فرزندش واگذار شود. به این ترتیب مادر با وجود تمام مشکلات از جمله بی‌سوادی، فقر، مهاجربودن، اعتیاد، نداشتن حامی و... با فرزندش راهی خیابان می‌شود. در آغوش‌گرفتن و شیردادن رابطه عاطفی فرزند و مادر را تقویت می‌کند و مادر دیگر راضی به واگذاری فرزندش نمی‌شود. اما در صورت حل این مشکل آسیب روحی و عاطفی وارد بر مادر هم کمتر می‌شود.
پس از اینکه مادر با فرزندش از بیمارستان بیرون می‌رود دیگر نمی‌توان پیش‌بینی کرد چه اتفاقی رخ می‌دهد، به‌خصوص در محلات آسیب‌خیز که زن سرپناهی ندارد. از سوی گروه‌های سودجو، سوءاستفاده‌گر و بزهکار مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد و به هر دلیلی فرزندش را از دست می‌دهد؛ دزدیده می‌شود، فروخته می‌شود و آن کودکان وارد چرخه جابه‌جایی موادمخدر، قاچاق و... می‌شود.
ضرورتی دیگر فراهم‌آوردن امکان بارداری‌های کنترل‌شده و با نظارت است تا میزان باروری در این زنان کاهش پیدا کند. اگر این افراد تحت مراقبت‌های سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت قرار گیرند، می‌توان بر بارداری‌هایشان نیز نظارت کرد. با آموزش و ارایه خدمات مددکاری و روانشناختی در مراکز و صرف نگهداری و پیگیری قضایی این زنان مشکلی را حل نمی‌کند چرا که آنها با اجبار زیربار استفاده از وسایل پیشگیری و... نمی‌روند.
چه خوب است که امکانات سرپناه برای این زنان بر اساس نیازشان و در مناطق مختلف ایجاد شود تا هم امنیت بیشتری داشته باشند و هم جوانان شهر در معرض مواجهه با آنها و بیماری‌هایی همچون اچ‌آی‌وی و هپاتیت نباشند.
جرم‌بودن پدیده روسپی‌گری در کشور، دسترسی به زنان خیابانی را کاهش می‌دهد، چرا که آنها به مراکز مداخله در بحران و بازپروری مراجعه نکرده و تنها با حکم قضایی روانه مراکز می‌شوند و انجام برنامه‌ریزی‌ها برای آنها و برقراری ارتباط مناسب و جذب آنها به چرخه توانمندسازی را دشوار می‌کند. لازم است نوع نگاه به این زنان تغییر یابد.
این زنان در معرض انواع خشونت‌ها و بیماری‌ها قرار دارند، چرا که زنی که به یکباره توسط چند نفر مورد تجاوز قرار می‌گیرد، نمی‌تواند در آن شرایط و ضرب‌وشتم، از سلامتی‌اش دفاع کند. نیاز است برای حمایت از زنان خیابانی، مراکز امدادرسانی خیابان و محلات ایجاد شود تا اعتماد آنها جلب شده و بتوانند طرح مساله کنند.
لازم است در این مراکز روی مسایل بهداشت، درمان، بیماری‌های روانی و مقاربتی این زنان کار شود؛ همچنین تلاش شود این زنان در معرض خشونت کمتری قرار گیرند. اینها فرزندان و دختران مملکت ما هستند و اگر برایشان کاری انجام نداده و حمایت نشوند، مشکلات جامعه افزایش می‌یابد و لازم است راهکارهایی در این زمینه تدوین شده و این زنان مورد پذیرش قرار گیرند.
(لیلا ارشد/شرق)


*انتشار مطالب خبری و تحلیلی رسانه‌های داخلی و خارجی در «جام جم سرا» لزوما به معنای تایید یا رد محتوای آن نیست و صرفاً به قصد اطلاع کاربران بازنشر می‌شود.


ادامه مطلب ...

عاقبت دوستی خیابانی

جام جم سرا: پسر جوان نمی‌دانست چه کند. مینا هم با ترس و وحشت از او خواست به داخل خانه بیاید و خودش را مخفی کند. با عجله وارد انباری شد‌. داخل کمد بزرگی خودش را مخفی کرد اما برادر مینا به سراغ کمد رفت. او در را باز کرد‌. با دیدن جوان غریبه‌، مجال نداد و شروع به کتک‌زدن او کرد. در این لحظه پسر دیگر خانواده هم سر رسید‌. پسر جوان کتکی مفصل از دو برادر خورد. آن‌ها دست و پایش را بستند و موضوع را به پلیس‌١١٠ اطلاع دادند.
تا زمان رسیدن ماموران کلانتری‌، او صحبت‌های دو برادر را می‌شنید. تازه فهمید مینا قبلا مشکلاتی داشته است. خودش را لعن و نفرین می‌کرد. یاد حرف‌های مادرش افتاده بود که می‌گفت: پسرجون‌، دختری که به‌راحتی توی کوچه و خیابون باهات دوست می‌شه شایسته یه عمر زندگی مشترک و تشکیل خانواده نیست و‌...

در همین افکار سیر می‌کرد که ماموران سررسیدند. ترسیده بود و نمی‌دانست چه دروغی جفت‌وجور کند‌. به چشمان برادران مینا که نگاه کرد، تصمیمش را گرفت. اعتراف کرد به منظور دزدی وارد این خانه شده است.
به گزارش جام جم سرا: بازجویی‌های اولیه از متهم آغاز شد‌. او یک شب تا صبح در بازداشتگاه بود. فرصت خوبی که سرش را حسابی به سنگ زمانه کوباند. لحظه‌های سرد و تاریکی که به قول پدرش به او فهماند یک من آرد چند تا فطیر می‌دهد. اما بالاخره پسر جوان راز این ماجرا را فاش کرد و در اعترافاتی صریح گفت عاشق دختری دروغ‌گو شده.

او می‌گفت: بزرگ‌ترین شجاعت‌، پذیرفتن اشتباه است‌. باید بروم و دست‌های مادر و پدرم را ببوسم. باید اعتراف کنم اشتباه کرده‌ام. تصورم این بود که چون آن‌ها سواد درست و حسابی ندارند امل و عقب‌مانده هستند‌ ولی حرف‌هایشان درست بود. باید این حرف‌ها را قاب طلا بگیرم. نزدیک بود برای خودم پرونده سرقت درست کنم.(شهرآرا)


ادامه مطلب ...

لایه‌های پنهان در روابط خیابانی دختران و پسران

جام جم سرا: روزنامه خراسان گزارشی در این زمینه تهیه کرده، که جام جم سرا برای اطلاع رسانی به کاربران آن را در ادامه بازنشر می‌کند:


***

سر تیتر خبرهای تکان دهنده با موضوع دوستی‌های خیابانی در ماه‌های گذشته را در یک صفحه، کنار هم گذاشتیم و راهی پارک شهر شدیم و از دختر و پسرهای جوانی که مشخص بود رابطه دوستی پنهانی با یکدیگر برقرار کرده‌اند و در گوشه‌ای از پارک روی نیمکت نشسته بودند خواستیم که نظرشان را درباره این خبر‌ها بگویند.

واکنش هر کدام بعد از دیدن این اخبار و دلایلشان برای ادامه این ارتباط جالب توجه بود. برای این افراد از اسامی مستعار استفاده شده است:

شاید به ازدواج هم فکر کنیم!

امیررضا که به تازگی دماغش را عمل کرده است، با دیدن صفحه اخبار حوادث می‌گوید: از این چیز‌ها که زیاد است. جوان‌ها نباید قبل از اینکه طرف مقابلشان را بشناسند، با او دوست شوند. بعضی از جوانان در خیابان راه می‌افتند و به دیگران شماره می‌دهند که نتیجه‌اش اتفاقات ناگوار این چنینی می‌شود.

مریم در حالی که روسری‌اش را کمی جلو‌تر می‌کشد، می‌گوید: من تا حالا به چشم خودم، دیده‌ام که یک دوستی نامناسب باعث دعواهای شدید بین خانواده‌ها و حتی دختر و پسر شده است. معمولاً خانواده‌ها از ۹۰ درصد دوستی‌ها باخبر نمی‌شوند که‌ ای کاش مطلع باشند. اگر فرزندی با والدینش صمیمی باشد، خیلی راحت با آن‌ها درباره چنین موضوع‌هایی صحبت می‌کند.

امیررضا هدف بیشتر پسر‌ها از برقراری ارتباط با دختر‌ها را رفع نیازهای جنسی می‌داند. به نظر او هدف چنین دوستی‌هایی اصلا ازدواج نیست چون در آن صورت، پسر‌ها با چندین دختر دیگر دوست نمی‌شدند.

مریم هم در این باره می‌گوید که بیشتر دختر‌ها از جمله خود او به دلیل تنهایی و نیاز به یک همدل و همزبان با پسر‌ها دوست می‌شوند البته شاید هم به ازدواج فکر کنند.

از خانواده‌ام پنهان می‌کنم!
وانمود می‌کنند که در حال درس خواندن هستند. به آن‌ها که نزدیک می‌شوم با کتاب‌های بسته و صدای خنده‌شان مواجه می‌شوم. حسام با دیدن صفحه حوادث می‌گوید: نظر خاصی ندارم. او که انگار ترسیده است، با کمی استرس ادامه می‌دهد: البته من باور نمی‌کنم که یک دوستی ساده، باعث دعوا و درگیری شود.

ملیحه که ۱۵ سال بیشتر ندارد، می‌گوید: البته بیشتر این ارتباط‌ها از روی بیکاری و برای تفریح است. این نکته را هم اضافه کنم که بچه‌ها در همه خانواده‌ها با هر نوع وضع مالی و اعتقادی ممکن است به سمت چنین ارتباط‌هایی کشیده شوند. البته قبول دارم که در خانواده‌های مذهبی کمتر است، ولی در همه خانواده‌ها وجود دارد.

حسام ۱۸ ساله ادامه می‌دهد با توجه به اینکه من در حال حاضر برای ازدواج آمادگی ندارم ولی تا ۵ یا ۶ سال دیگر می‌خواهم داماد شوم بنابراین، این موضوع را از والدینم پنهان خواهم کرد.

ملیحه درباره تاثیر عاشق شدن در تفکر منطقی و انتخاب همسر می‌گوید: به نظر من، دختر‌ها با قرار گرفتن در چنین دوستی‌هایی، نمی‌توانند منطقی فکر کنند چون علاقه شدید، کورشان می‌کند.

به من اعتماد کامل دارد ولی نگرانم!
سمانه در حالی که نگاهش به اطراف است، می‌گوید بعضی از دوستی‌های دختر و پسر‌ها خیلی خطرناک است. وحید که به صحبت کردن تمایلی ندارد، در پاسخ به اینکه چرا بعضی از دوستی‌ها خطرناک می‌شود، می‌گوید: مهمانی‌های خصوصی که دختر و پسر‌ها با هم می‌روند، ممکن است خطرناک باشد چون آدم‌های بسیار متفاوتی در آن مهمانی‌ها حضور دارند، ولی دوستی ما هیچ خطری نخواهد داشت، شما نگران ما نباشید!

سمانه ادامه می‌دهد اما اگر خانواده من بفهمند، کاملاً بیچاره خواهم بود!

وحید که ۲۱ سال دارد مدعی است: دوستی‌هایی به ازدواج منجر نمی‌شود که از روی هوس باشد اما دوستی ما این طور نیست. به نظر من، تنها راه انتخاب همسر همین دوستیهاست.

سمانه ۱۸ ساله، ادامه می‌دهد: مشکل اصلی در این نوع ازدواج این است که بیشتر پسر‌ها بعد از ازدواج شک می‌کنند که شاید همسرشان با پسرهای دیگر هم دوست بوده، یا همین الان هم با کسی دوست باشد و همین باعث طلاقشان می‌شود. البته وحید بار‌ها به من گفته است که به من اعتماد کامل دارد پس زندگی ما به مشکل نخواهد خورد.

برای من مشکلی پیش نمی‌آید!
پسر ۲۶ ساله در کنار دختر ۲۴ ساله در حال خوردن آبمیوه است. بهروز با دیدن صفحه حوادث می‌گوید: همین است دیگر! پدر و مادر‌ها این خبر‌ها را می‌خوانند و بعدش هم مدام فرزندانشان را نصیحت می‌کنند.

سعیده می‌گوید: البته خواندن این خبر‌ها آموزنده است و به نظرم چنین دوستی‌هایی برای بچه‌های دبیرستانی که از روی احساسات دست به چنین کارهایی می‌زنند، خطرناک است. چون ممکن است آن‌ها مرتکب اشتباهاتی شوند که قابل جبران نباشد.

سعیده که از شدت استرس بطری آب معدنی از دستش به زمین می‌افتد، ادامه می‌دهد: به نظر من، خانواده‌هایی که فرزندانشان را بیش از حد محدود می‌کنند، نتایج برعکسی می‌گیرند،‌‌ همان طور که خانواده من، خیلی من را زیر نظر گرفتند.

بهروز نیز مدعی است: می‌دانم که این شناخت به هیچ وجه کافی نیست و تا زیر یک سقف نرویم، یکدیگر را بهتر نخواهیم شناخت. البته این عشقی هم که بین من و سعیده است، باورنکردنی است که همین نشان می‌دهد زندگی ما، رویایی و عاشقانه خواهد بود.

مهم‌ترین نکات

۱ - هدف بسیاری از پسران از دوستی‌های خیابانی، ازدواج نیست
۲ - بی‌اعتمادی به همسر، یکی از مهم‌ترین آسیب‌های ازدواج‌هایی است که قبلاً دختر و پسر با هم دوست بوده‌اند
۳ - روابط اعضای خانواده به گونه‌ای باشد که فرزندان به خصوص دختران جوان محبت را بیرون از خانه جست‌و‌جو نکنند
۴ - کم یا زیاد بودن سن در میزان آسیب‌های دوستی خیابانی بی‌تأثیر است
۵ - شناخت واقعی در مراسم خواستگاری به دست می‌آید نه در دوستی‌های خیابانی (مجید حسین زاده)


ادامه مطلب ...

شهری پر از مزاحمت خیابانی برای زنان و دختران

جام جم سرا: در کنار تمام عواملی که زمینه بروز آن را فراهم می‌کند، نباید از نقش و اهمیت ظاهر و برخورد خانم‌ها هم چشمپوشی کرد. به هر حال هر اقدامی که در فضای عمومی از سوی فردی در برخورد با فرد دیگر انجام شود، به گونه‌ای که زمینه آزار و اذیت وی را فراهم آورد مزاحمت خیابانی محسوب می‌شود.
هیچ آمار رسمی دقیقی از حجم و تعداد مزاحمت‌هایی که زنان در خیابان‌ها با آن مواجه می‌شوند وجود ندارد، اما نبود این آمار دلیلی بر کتمان ماجرا نیست. در انواع مزاحمت‌ها، حقی از حقوق شهروندان ضایع می‌شود، اما در بسیاری از موارد، نه کار به دادگاه و تنبیه مزاحم می‌کشد و نه فرهنگسازی گسترده‌ای برای کاهش بار مزاحمت‌ها اندیشیده شده است.
براساس آخرین تحقیقاتی که چندسال پیش توسط یک مرکز تحقیقاتی خصوصی انجام شد، هر زن یا دختری در جوامع شهری در ایران به میزان مسافتی که طی می‌کند یا مدت زمان حضورش در سطح خیابان‌ها، در هر تردد شهری، بین یک تا ۲۰ بار به لحاظ مزاحمت‌های کلامی، فیزیکی و چشمی (نگاه نامناسب و آزاردهنده) از سوی برخی مردان مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد (به نقل از روزنامه ابتکار).
تقریباً می‌توان گفت بیشتر زنان در هر موقعیت سنی و با هر نوع پوششی و با هر ترکیب ظاهر و چهره، در تمام ساعات شبانه روز با انواع گسترده مزاحمت‌های خیابانی روبه رو می‌شوند. هر چند این اتفاق می‌تواند برای خانم‌هایی که پوشش مناسبی دارند، بمراتب کمتر پیش بیاید.


در این پرونده نگاهی مستند داریم به این معضل اجتماعی که بخش اعظم افراد جامعه هر روز بنحوی با آن سر و کار دارند و به سراغ این می‌رویم که ببینیم چه عواملی می‌تواند بازدارنده باشد و نقش مردمی که ناظر ماجرا هستند، چیست و...


برخی از زمینه‌ها و انگیزه‌های مزاحمت‌های خیابانی


لذت بردن یا تحقیرکردن؟
متلک پرانی را شاید بتوان یکی از رایج‌ترین و دم‌دستی‌ترین شکل‌های مزاحمت در ایران دانست. گرچه مردان هم در تیررس انواع متلک‌ها از سوی زنان قرار می‌گیرند اما بیشترین قربانیان متلک‌ها در کشور ما خانم‌ها هستند.
به نظر باید جالب باشد که بدانیم هدف برخی آقایان از حرکاتی که از آن به عنوان مزاحمت‌های خیابانی برای زنان یاد می‌شود، از چه انگیزه‌ای نشأت می‌گیرد. شاید در نگاه اول به نظر برسد، هدف سوء استفاده است، اما مطالعات گوناگونی که در کشورهای متفاوت روی این نوع مزاحمت‌ها انجام شده و نظر بسیاری از روان‌شناسان و جامعه‌شناسان، حاکی از آن است که حقیقت این است که هدف افراد از ایجاد مزاحمت، ارضای نیازهای جنسی نیست!


در واقع نتایج این تحقیقات نشان می‌دهد که بیشترین لذت مردانی که قصد ایجاد مزاحمت‌های خیابانی را دارند، احساسِ قدرت و برتری و تحقیر جنسی طرف مقابل است که در قالب کلام یا تماس کوتاهی بروز پیدا می‌کند. این تحقیر کردن از ویراژ دادن در مقابل دخترخانم‌ها برای به رخ کشیدن به اصطلاح توانایی‌هایشان، ترمز کردن و متلک پرانی و تمسخر و گاهی هم فحاشی شروع می‌شود تا تنه زدن و تعرض‌های جسمی در حد و حدود مختلف.
این مزاحمت‌ها، از تنها یک صدا و آوای آزار دهنده یا یک کلام تا آزار‌های جسمی و جنسی، احساس نامطلوبی را در زنان ایجاد می‌کند و احساس آرامش و امنیت روانی آنان را دستخوش تزلزل می‌کند. در حقیقت ایجاد مزاحمت امری غیرعادی محسوب می‌شود.


مشکلات شخصیتی یا ساختاری؟
نگاه تخصصی دو گروه جامعه‌شناس و روان‌شناس به این موضوع جالب و کمی با یکدیگر متفاوت است؛ برخی روان‌شناسان مشکلات شخصیتی و روانی را عامل مهمی در ایجاد مزاحمت خیابانی می‌دانند و در مقابل جامعه‌شناسان مشکلات ساختاری و مسائل بنیادین را که جامعه با آن‌ها درگیر است به عنوان مهم‌ترین عامل این موضوع مطرح می‌کنند.


فاصله زیاد بلوغ طبیعی و اجتماعی
تغییر سبک زندگی در جامعه ما و ورود فناوری جدید ارتباطی که از جلوه‌های زندگی مدرن است؛ نوعی دوگانگی فرهنگی ایجاد کرده است. در یک سو ارزش‌های سنتی جامعه خودمان قرار دارد و در سوی دیگر دریافت آخرین تصاویر و محصولات فرهنگی غرب. در واقع این نبود تعادل بین فرهنگ وارداتی و فرهنگ خودی، بین بلوغ طبیعی و بلوغ اجتماعی فاصله ایجاد کرده است.

فارغ از مشکلات جسمی و روحی افراد، اگر به گذشته مزاحمان خیابانی نگاهی بیندازیم قاعدتا درمی‌یابیم که این افراد از نوع پرورش، تربیت صحیح، سبک زندگی و الگوپذیری مناسبی در خانواده برخوردار نبوده‌اند

از آنجا که هیچ طرح فراگیری هم برای پر کردن این فاصله وجود نداشته است، اختلالاتی همچون مزاحمت‌های خیابانی به کرات اتفاق می‌افتد. البته نوع و شکل مزاحمت‌ها همیشه در حال تغییر است.
شاید در یک دهه گذشته، مزاحمت‌های تلفنی را می‌شد در صدر رایج‌ترین نوع مزاحمت در ایران به حساب آورد، اما حالا با گسترش ضریب نفوذ اینترنت در میان خانواده‌ها و همچنین برخورداری تعداد بیشتری از افراد جامعه به ویژه جوانان از خودرو، این مزاحمت‌ها به محیط‌های مجازی و تمام خیابان‌ها و کوچه‌های شهر‌ها کشیده شده است. در این شرایط خودرو می‌تواند به عنوان یک ابزار برای ایجاد مزاحمت به کار آید.


مردان متأهل غیر متعهد
جای بسی تاسف دارد که بخش قابل ملاحظه‌ای از مزاحمت‌های خیابانی توسط مردان متأهل انجام می‌شود. نداشتن تعهد و پایبندی اخلاقی، باعث می‌شود برخی از مردان متاهل به دنبال این باشند که کمبودهای روحی و روانی خود را این گونه رفع کنند. می‌توان این نوع رفتار ناهنجار و شاید تجربه نوعی ارتباط غیر صحیح و غیر طبیعی با جنس مخالف را نوعی از انواع انحرافات جنسی دانست.


نقش زنان در مزاحمت‌های خیابانی
تحصیل و اشتغال غیر مناسب دختران و به تبع آن بالا رفتن سن ازدواج، متلاشی شدن خانواده‌ها، احساس بی‌هویت بودن، تعهد پذیر نبودن زن و مرد در محیط خانواده، سرخوردگی در دوران کودکی و مشکلاتی از این قبیل به بروز عقده‌های جنسی در افراد و میل به ایجاد مزاحمت منجر می‌شود که بر همین اساس برخی از مردان از طریق آزاررسانی خیابانی سعی می‌کنند به نوعی نیاز خود را برطرف کنند.

در این راستا شاید زنان نیز بی‌تقصیر نباشند. مزاحمان خیابانی در بیشتر موارد مزاحم زنانی می‌شوند که پوشش و رفتاری مغایر با عرف جامعه دارند و حتی در موارد غیر ضروری، در زمان و مکان نامناسب تردد می‌کنند.
رفتار مردی که برای زن یا دختری مزاحمت ایجاد می‌کند، توجیه‌پذیر نیست، اما برخی از زنان نیز خودشان زمینه این مزاحمت‌ها را فراهم می‌کنند.


عفت و تقوای گمشده
خشکاندن ریشه این رفتار نابهنجار و آسیب رسان اجتماعی، شاید نیازمند طی مسیری بس طولانی و اندیشیدن راهکارهای متعدد باشد. بسیاری از کار‌شناسان، تربیت اسلامی را بهترین راهکار رفع این آسیب اجتماعی می‌دانند.


فارغ از مشکلات جسمی و روحی افراد، اگر به گذشته مزاحمان خیابانی نگاهی بیندازیم قاعدتا درمی‌یابیم که این افراد از نوع پرورش، تربیت صحیح، سبک زندگی و الگوپذیری مناسبی در خانواده برخوردار نبوده‌اند.


تربیت دینی در خانواده
با دقت به آموزه‌های قرآنی در داستان حضرت یوسف نیز می‌فهمیم که حتی اگر زنی خودش را عرضه کرد، تقوای مرد باید مانع او شود. در واقع اگر مردان جامعه تقوا و خویشتن داری را در خود تقویت کنند و زنان عفت را در خود پرورش دهند و ظاهر، پوشش و حتی رفتار خود را در خیابان از راه رفتن و شیوه برخورد تا صحبت کردن را از عرف جامعه دور نکنند و برمبنای عفت و اخلاق عمل کنند مزاحمت‌های خیابانی به حداقل می‌رسد.


گذر در شهری که پر از مزاحمت‌هاست

برای آنکه بدانیم مزاحمت‌های خیابانی چقدر زیر پوست شهر اتفاق می‌افتد باید حضوری میدانی در شهر داشته باشیم، در ادامه روایتی مستند از آنچه رخ داده تقدیم می‌کنیم:


داخل یک کوچه فرعی – ساعت ۳ ظهر
دختر خانم جوانی که البته پوششش کمی با عرف جامعه فاصله دارد، با گام‌های بلند می‌رود و به دنبالش خودرویی آرام آرام حرکت می‌کند و گاهی هم برای او بوق می‌زند، ولی او به حرکتش ادامه می‌دهد.
خودرو از حرکت می‌ایستد و سرنشین پیاده می‌شود و چند لحظه‌ای با دختر صحبت می‌کند. بعد از این مکالمه، دختر باز به مسیرش ادامه می‌دهد تا به خانه‌اش می‌رسد و داخل می‌شود. اما سرنشین خودرو که گویی موقعیت جدیدی را در‌‌ همان کوچه پیدا کرده، با سرعت زیاد حرکت می‌کند نرسیده به انتهای کوچه، دختر جوانی با دختر دیگری با فرم رسمی و اداری در حال عبور است. این بار‌‌ همان دفعه اول، دختر دوم سوار می‌شود و خودرو حرکت می‌کند.


دور میدان اصلی شهر – ساعت ۱۰ شب
در ترافیک سنگین میدان، دو دختر جوان با ظاهری خارج از عرف، در میان خودرو‌ها حرکت می‌کنند و پیاده از این سوی میدان به آن طرف می‌روند و در این میان کمتر راننده خودرو و راکب موتورسواری است که به این دو دختر کم سن و سال نگاه نکند یا کنایه‌ای نثارشان نکند. حتی یکی از موتورسواران که به نظر نمی‌رسد، بیشتر از ۱۸ سال داشته باشد، به یکی از دختران دستدرازی هم می‌کند و با چهره‌ای شاد و راضی، سریع از میدان عبور می‌کند.


البته دختران انگار از این موضوع خیلی هم ناراحت نمی‌شوند و این سوژه را به دستمایه‌ای برای جلب توجه بیشتر تبدیل می‌کنند و با سر و صدا و ایستادن وسط میدان، نگاه‌های بیشتری را به سمت خود دعوت می‌کنند. چند لحظه بعد آرام آرام به مسیر خود ادامه می‌دهند و در لابلای ترافیک و شلوغی، گم می‌شوند اما هنوز هم مسیر حرکتشان را می‌توان از راهبندان و صدای بوق خودروهایی با سرنشینانی از تمام گروه‌های سنی، تشخیص داد.


جلوی در ورودی یک مرکز خرید- ساعت ۶ بعدازظهر
از در ورودی یک مرکز بزرگ خرید در ساعات میانی عصر و اوایل شب، دختران جوانی تردد می‌کنند که یا به قصد خرید آمده‌اند یا به قصد دور زدن و تفریح کردن. سر و صدا و همهمه‌ای که در مقابل یکی از در‌های ورودی این مرکز به گوش می‌رسد حاکی از ایجاد مزاحمت پسر نوجوانی برای یک دختر دانشجوست.
دختر که مورد مزاحمت جنسی پسر ۱۶-۱۵ ساله‌ای قرار گرفته است و توانسته، به کمک دوستانش او را به انتظامات مرکز خرید تحویل دهد، با چهره‌ای برافروخته در حال گرفتن شماره تلفن نیروی انتظامی است. حتی در همین حین هم هستند کسانی که با دیدن این صحنه، از کنار دختران ایستاده در محل عبور می‌کنند و با خنده می‌گویند: در خدمت باشیم...


ساعت ۸ شب نزدیک یکی از مراکز آموزش عالی
هوا سرد و بارانی است و دختر دانشجویی لابلای خودروهایی که در مقابل پایش ترمز می‌زنند، به انتظار رسیدن تاکسی ایستاده است. از بعضی جمله‌هایی که می‌شنود برافروخته می‌شود اما سکوت را ترجیح می‌دهد. هم‌کلامم که می‌شود، می‌گوید: مزاحمت خیابانی نه ساعت دارد و نه جا و مکان خاص. همین که تنها باشی و بخصوص پیاده، این اجازه را به خودشان می‌دهند که هر حرفی را نثارت کنند. شاید هم خیلی‌ها به این رفتار‌ها چراغ سبز نشان می‌دهند و از شنیدن حرف‌هایشان می‌خندند که آن قدر بی‌پروا مزاحم می‌شوند.

دختر جوان دیگری که متوجه شغل من و علت این مکالمه می‌شود، جلو می‌آید و گویی که سر درددلش باز شده باشد، می‌گوید: نمی‌دانم هدف از این همه مزاحمت‌های رکیک و ایجاد مزاحمت چیست که تکرار هر روز آن، خسته‌شان نمی‌کند. در این یک سالی که دانشجوی این مرکز شده‌ام، احساس می‌کنم هر دانشگاه و مرکز و خیابانی، به یک شعبه ایجاد مزاحمت برای تعداد ثابتی از افراد تبدیل شده است که در ساعت‌های مختلف شبانه روز به محدوده خود سر می‌زنند و تا صدای اعتراض دختران را نشنوند، دور نمی‌شوند. یعنی ما این همه جوان بیکار داریم؟!


چه باید کرد؟

قبل از هر چیز فردی که به چنین رفتارهایی اقدام می‌کند باید با خودش فکر کند با به خطر انداختن امنیت روانی قشر وسیعی از جامعه و خانواده‌‌هایشان چه چیزی نصیبش می‌شود و اگر در موقعیت مشابه همین اتفاق برای خانواده‌اش می‌افتاد چه واکنشی داشت؟

در کنار آن خانم‌ها هم تا حد امکان با رفتار و پوشش مناسب باید پیشگیری‌های لازم را داشته باشند. خانواده‌ها هم تمهیدات لازم را برای حضور دور از آسیب همسر، فرزند و... در جامعه فراهم کنند. خیلی نگذشته از زمانی که اگر یک دختر بنا بود به مدرسه یا دانشگاه برود پدر یا برادرانش تا جایی که امکان داشت او را مشایعت می‌کردند یا اگر زمان بازگشت او بود حداقل سر کوچه یا دم در می‌ایستادند تا محیط کوچه را که نا‌امن‌تر از خیابان‌های اصلی است برای تردد دختر امن کنند.
البته در این کار هم نباید آن قدر زیاده‌روی و وسواس به خرج داد که زمینه رفتار پنهانی طرف مقابل فراهم شود.
از طرفی هر کدام از اعضای جامعه به عنوان کسانی که با دیگران سوار بر یک کِشتی هستند و سرنوشت مشترکی دارند ولو به اندازه تذکر زبانی، یا با نگاهی که حاکی از تاسف باشد باید به این رفتار‌ها واکنش نشان دهند تا هنجارهای جامعه در نظر مزاحمان خیابانی تغییر یافته به نظر نرسد و یک نوع نظارت همگانی و اجتماعی ایجاد شود.
نهادهای آموزشی مثل رسانه‌ها هم باید آموزش‌های لازم را به مخاطبان خود که هر کدام در جایگاهی با این موضوع در ارتباط هستند بدهند و از آن طرف قانونگذار هم باید با در نظر گرفتن یکسری محرومیت‌های اجتماعی و... زمینه ارتکاب مجدد چنین رفتارهای ناهنجار را از بین ببرد.
از میان بردن زمینه‌های اجتماعی این معضل همچون افزایش سن ازدواج، مفید به نظر می‌رسد.
البته مزاحمت خیابانی در قانون مجازات اسلامی جرم محسوب می‌شود و برای آن محکومیت حبس از ۲ تا ۶ ماه و تا ۷۴ ضربه شلاق در نظر گرفته شده است. (پروانه رضازاده/پارس)


*انتشار مطالب خبری و تحلیلی رسانه‌های داخلی و خارجی در «جام جم سرا» لزوماً به معنای تایید یا رد محتوای آن نیست و صرفاً به قصد اطلاع کاربران بازنشر می‌شود.


ادامه مطلب ...

نقاشی‌های زیبای خیابانی روی راه‌پله‌ها [مجموعه عکس]

سه شنبه 25 فروردین 1394 ساعت 11:30

جام جم سرا- نقاشان خیابانی نه تنها عاشق نقاشی روی دیوارها و ساختمان‌ها هستند، بل‌که گاهی آثارشان را کف زمین یا حتی در پله‌ها عرضه می‌کنند. تصاویری توجه‌برانگیز از برخی آثار رنگارنگ آنها را در برخی نقاط مختلف جهان پیش رویتان گذاشته‌ایم تا لحظاتی از روزتان را با تماشای زیبایی و تنوع موجود در آن‌ها بگذرانید.


ادامه مطلب ...

موتوری‌هایی که هیچ خیابانی برای آن‌ها یکطرفه نیست!

۱- آمارهای رسمی می‌گوید هر ۴۸ ساعت یک موتور سوار در تهران می‌میرد و اوج آمار این مرگ و میر‌ها هم می‌رسد به تابستان. کار‌شناسان ترافیک نام این فصل را فصل مرگ و میر موتورسواران گذاشته‌اند چون ۴۵ درصد مرگ و میر آن‌ها در این فصل اتفاق می‌افتد و البته حالا با گرم شدن زود هنگام هوا کمی زود‌تر به استقبال می‌رویم؛ تابستان یا مرگ و میر موتورسوار‌ها، فرقی نمی‌کند. اگر خدای ناکرده این روز‌ها راه‌تان به غسالخانه بهشت‌زهرا بیفتد، می‌بینید بین جمعیت چقدر حرف از موتور و موتور سوار هست. ناگفته هم پیداست که بی‌بروبرگرد جوان و زیر ۴۰ سالند. آمار هم همین را می‌گوید مگر استثنایی باشد.


۲- یک موتور ۴ برابر یک دستگاه پراید هوا را آلوده می‌کند. می‌گویند ۲۵ درصد آلودگی هوای تهران مال همین موتورهاست. البته آمار درست و درمانی هم نیست که بفهمیم چه تعداد موتور در شهر ویراژ می‌دهند. حرف از میلیون‌ها موتور است.
ستاد مرکزی معاینه فنی می‌گوید ۳ میلیون دستگاه نکته جالب‌تر اینکه طبق گفته رئیس همین ستاد، طی ۹ ماه منتهی به دی ۹۳، تنها ۴۰ دستگاه‌ از این حدوداً ۳ میلیون موتورسیکلت برای دریافت برگه معاینه فنی به مراکز مربوطه مراجعه کرده‌اند. ۴۰ هزار تا نه ۴۰ تا.
علی رضوی رئیس این ستاد بتازگی گفته: «براساس قانون موتورسیکلت‌ها هم باید مانند سایر وسایل نقلیه معاینه فنی شوند اما میزان مراجعه آن‌ها به مراکز معاینه فنی در حد صفر است.» و جالب‌تر اینکه: «۱۰ خط معاینه فنی موتور سیکلت در تهران داریم که عملاً هیچ فعالیتی ندارند.»
از این‌ها که بگذریم با یک حساب سرانگشتی ۳ میلیون موتوری که هر کدام چهار برابر یک پراید هوا را آلوده می‌کنند، می‌شود چند‌ تا پراید؟
۳- اگر آمار ۳ میلیون موتور سوار در تهران را مبنا قرار دهیم چشم بسته می‌شود گفت از این ۳ میلیون، ۱۰ هزار نفرش هم دنبال ویراژ دادن و پر کردن اوقات فراغت در خیابان نیستند. خیلی‌ها را اجبار به موتورسواری کشانده. فکر کنید حوالی بازار بزرگ مغازه داشته باشید با این فرض که مترو هم در همه شرایط کارساز نیست، تقریباً بعد از موتور یک گزینه دیگر برای شما باقی می‌ماند؛ پیاده روی. بگذریم از اینکه خیلی‌ها نانشان را با موتور درمی‌آورند. طرح فانتزی هم تا دلتان بخواهد کلید زده می‌شود و بعد از اینکه کار به روزنامه رسید صاف فرستاده می‌شود به بایگانی؛ مثل طرح جایگزینی موتورهای برقی که قرار بود در خیابان‌ها برایش جایگاه شارژ هم بزنیم و تنها می‌ماند قیمت که کمی بالا بود و یکی از سازمان‌ها هم تقبل کرده بود یارانه بدهد و برای مشتری ارزان تمام شود و همه آموزش ببینند و قانونمند هم بشوند و به به!


۴- از یاد نبریم سالانه ۵ هزار موتورسوار در کشور می‌میرند.
خیره به چراغ قرمز خبر صبحگاهی رادیو را گوش می‌کنم: «یک خودروی مدل بالا با سرعت غیرمجاز در ساعت ۲ بامداد با چهار سرنشین در بزرگراه صدر واژگون شد.»
چراغ سبز می‌شود ماشین‌ها مرتب بوق می‌زنند، یعنی زود‌تر برو تا چراغ قرمز نشده. بعضی‌ها انگار به نشانه اعتراض برای پلیس سر چهارراه بوق می‌زنند که مثلاً چرا تایم چراغ قرمز طولانی شده اما سبز خیلی کم؟ لابد نمی‌دانند چراغ هوشمند عمل می‌کند، تغییرات محیط را می‌سنجد، محاسبه می‌کند، تایمر را نگه می‌دارد و از این حرف‌ها. گاهی هم البته قاطی می‌کند. حالا هم به ازای هر ۱۵۰ ثانیه قرمز فقط ۸ ثانیه سبز می‌ماند و این حرص همه راننده‌ها را درآورده.
خودم را با مرور تحلیل‌هایی که از پیش خوانده‌ام آرام می‌کنم: «بعضی ساعات ترافیک شمالی جنوبی سنگین می‌شود و بعضی ساعت‌ها شرقی غربی. در این زمان‌ها باید ترافیک را مدیریت کرد.»
بعد از تحمل پنج بار چراغ قرمز یعنی ۷۵۰ ثانیه نوبت به من می‌رسد. در لاین سرعت قرار می‌گیرم سر چهارراه اما باز هم نمی‌توانم از چراغ عبور کنم چون موتورسوار‌ها از سمت چپ چهارراه را تقریباً تا وسط خیابان سد کرده‌اند و ماشین‌هایی که در لاین سرعت هستند، نمی‌توانند براحتی عبور کنند. خیلی حرصم می‌گیرد گوشه روسری‌ام را که به کمربند ایمنی گیر کرده بیرون می‌کشم و زل می‌زنم به پلیسی که کنار پیاده‌رو ایستاده و چراغ قرمز را تنظیم می‌کند، چرا این همه موتور سوار از او حساب نمی‌برند و هر طور دلشان می‌خواهد ویراژ می‌دهند و خیابان را به هم می‌ریزند و همین زمان کم را هم از اتومبیل‌ها می‌گیرند؟ خب آن‌ها هم حق دارند باید به کاری برسند. همه حق دارند!
این دفعه تصمیم می‌گیرم تا چراغ سبز شد پدال گاز را فشار دهم و از این چراغ قرمز عبور کنم اما یک موتورسوار که بجز خودش چهار نفر را هم روی باک بنزین و ترکش جا داده، طوری لا‌به‌لای ماشین‌ها پیش می‌آید و خودش را به سپر جلویی ماشین می‌چسباند و چشم غره‌ای هم به من می‌رود که عطایش را به لقایش می‌بخشم. چراغ سبز شده اما موتورسوار حرکت نمی‌کند. چند بار بوق می‌زنم، نمی‌شنود. خودش را به نشنیدن زده. چه معنی دارد مرد برای یک خانم راه باز کند. دلم می‌خواهد بکوبم به چرخ موتورش اما تقصیر بقیه چیست؟
با هزار زور و زحمت لاینم را عوض می‌کنم و از چهارراه رد می‌شوم. در آینه، پلیسی را می‌بینم که دارد دکمه‌های چراغ قرمز را دست کاری می‌کند تا شاید کمی از بار ترافیک کم شود.
کلافه شده‌ام، یو‌اس‌بی ‌را داخل ضبط ماشین می‌گذارم. کاش بزرگراه بود و فقط لایی می‌کشیدم و با سرعت می‌رفتم اما در همین خیابان عریض و طویل هم آنقدر جا هست که کمی سرعت بگیرم. به چراغ قرمز می‌رسم و دستی را می‌کشم؛ چرخ ماشین صدای قیژی می‌دهد و صدایش می‌پیچد، باز هم چراغ قرمز. بعضی از موتورسوار‌ها به زحمت از چراغ قرمز رد می‌شوند و راه ماشین‌هایی را که از آن سمت می‌روند سد می‌کنند.
وقتی چراغ سبز شد از کنار‌‌ همان موتورسوار‌ها گذشتم؛ به بزرگراه رسیدم و خوشحال بودم که حالا می‌توانم گاز بدهم و سریع به محل کارم برسم. سرعتم از ۸۰ بالا می‌زند صدای ضبط ماشین را زیاد می‌کنم و باز هم‌‌ همان آهنگ که ماشین را هم به وجد آورده اما وقتی به گاردریل وسط بزرگراه دقت می‌کنم چشمم می‌افتد به دوربین راهنمایی و رانندگی. سرعتم را سریع پایین می‌آورم و کلی هم به خاطر زرنگی‌ام کیف می‌کنم. بقیه ماشین‌ها هم همین کار را می‌کنند به دوربین که می‌رسند آدم‌هایی می‌شوند که قانون را با دل و جان رعایت می‌کنند اما باز هم موتوری‌ها استثنا هستند. آن‌ها به دوربین که می‌رسند، حرص راننده‌ها را درمی‌آورند و تا می‌توانند گاز می‌دهند و لایی می‌کشند.
آدم به موتوری‌ها حسودی‌اش می‌شود. خیابان و پیاده‌رو مال آنهاست. وقتی بزرگراه به حالت قیف درمی‌آید و من برای گذشتن از گلوی قیف مجبور می‌شوم کلی توی ترافیک بمانم موتوری‌ها براحتی از گلوی تنگ قیف رد می‌شوند و به مقصد می‌رسند، البته شاید برسند.


از خروجی بزرگراه وارد خیابان یکطرفه‌ می‌شوم. یکی از‌‌ همان موتوری‌ها که چند دقیقه قبل آرزو داشتم جای آن‌ها بودم جلویم سبز می‌شود. محکم پایم را روی پدال ترمز می‌گذارم. آگهی تبلیغاتی یکی از روغن ترمز‌ها از ذهنم عبور می‌کند. اگر ترمزم ای‌بی‌اس نبود حتماً موتوری درب و داغون شده بود. قلبم بشدت می‌زند، توی آینه نگاهی به خودم می‌اندازم رنگم پریده، گوش‌هایم داغ شده و شقیقه‌هایم می‌زند، بعد از چند لحظه از ماشین پیاده می‌شوم موتوری سالم است، چیزیش نشده. نفس عمیقی می‌کشم؛ خدا را شکر می‌کنم. می‌خواهم بگویم ببخشید اما یادم می‌آید خیابان یکطرفه است و موتورسوار ورود ممنوع آمده. خیلی زود قیافه حق به جانب می‌گیرم و با اخم نگاه می‌کنم. فایده‌ای ندارد. او دست پیش گرفته: «مگه کوری موتور به این بزرگی رو ندیدی؟ داشتی منو می‌کشتی. زن که بشینه پشت فرمون همینه دیگه. نمی‌دونم کی به زن‌‌ها گواهینامه می‌ده‌، گیری کردیم‌ها.»
دهانم از تعجب باز مانده؛ هاج و واج نگاهش می‌کنم و می‌گویم اینجا خیابان یکطرفه است اما انگار نه انگار که خلاف کرده موتورش را بلند می‌کند و با غرغری زیر لب دور می‌شود.
خدا را شکر به خیر گذشت. یاد موتورسواری افتادم که پارسال درست وسط همین خیابان یکطرفه ورود ممنوع آمد و چون سرعتش زیاد بود خورد به کاپوت یک پراید و بعد توی هوا چرخ زد و دوباره خورد به کاپوت پژو ۴۰۵ و بعد که باعث تصادف سه ماشین دیگر شد آنچنان به زمین خورد که در دم کشته شد.
هیچ وقت آن روز از ذهنم پاک نمی‌شود، آن مرد خیلی جوان بود؛ کیسه‌های میوه‌ای که پشت موتورش بود همه پخش زمین شد.
می‌رسم به پل روگذر. در سرازیری پل جرثقیل پلیس راهنمایی و رانندگی را کنار خیابان می‌بینم و یک عالم موتور که توقیف کرده‌اند. هر موتورسواری از روی پل پایین می‌آمد متوقف می‌شد. یاد آن موتورسوارهایی افتادم که تا وسط چهارراه آمده بودند و پلیس کاری به کارشان نداشت، خب بالاخره یک جا یقه آدم را می‌گیرند.
پل را رد کردم. باید وارد کوچه بعد از پل می‌شدم اما آن جرثقیل حواسم را پرت کرد برای همین از کوچه بعدی رفتم. به انتهای کوچه که رسیدم خیابان اصلی بود باید به سمت راست می‌پیچیدم. شانس آوردم. یک موتور در لاین ویژه اتوبوس خلاف مسیر به سمت من می‌آمد و من سریع خیابان را به سمت راست پیچیدم اما یکدفعه صدای پلیس را می‌شنوم: «بزن کنار!»
با کارت ماشین پیاده می‌شوم. می‌دانم نخستین چیزی که می‌خواهد مدارک ماشین است. علت توقف ماشین را می‌پرسم. می‌گوید: «تابلوی گردش به راست ممنوع را ندیدی؟»
هاج و واج نگاهش می‌کنم. برمی‌گردم تا تابلو را ببینم، قبل از آنکه حرفی بزنم قبض جریمه را به همراه کارت ماشین به سمتم می‌گیرد. با خودم می‌گویم: «نه واقعاً ندیدم. از خانه تا اینجا آنقدر شوکه شده‌ام که چشمانم جایی را نمی‌بیند؛ حتی تابلوهای راهنمایی را». (ایران)


*انتشار مطالب خبری و تحلیلی رسانه‌های داخلی و خارجی در «جام جم سرا» لزوماً به معنای تایید یا رد محتوای آن نیست و صرفاً به قصد اطلاع کاربران بازنشر می‌شود.


ادامه مطلب ...

اجازه اعلام تعداد زنان خیابانی مبتلا به ایدز را نداریمهشدار به مسافران تایلند

دکتر علی اکبر سیاری معاون بهداشت وزارت بهداشت طی سخنرانی روز جهانی ایدز در صحبت های خود به موضوع توزیع لوازم پیشگیری از بارداری در میان گروه های پر خطر اشاره کرد .در رابطه با نحوه توزیع این لوازم از دکتر پروین افسر کازرونی رییس اداره کنترل ایدز و بیماری‌های آمیزشی وزارت بهداشت درباره این طرح به جام جم آنلاین گفت: طی صحبت های دکتر سیاری هدف و اولویت اول این مرکز توزیع کاندوم و قرص های ضد بارداری در بین گروه های پرخطر جامعه است این توزیع به چندین روش در سراسر کشور صورت می گیرد .

وی در ادامه بیان کرد : یکی از مهم ترین مراکز برای توزیع این لوازم مراکز مشاور زنان آسیب پذیر است وهمچنین یکی از مهم ترین و پرنقش ترین مراکز برای این افراد تلقی می شود که با مراجعه به آن در سلامت خود را تضمین می کنند علاوه بر آن تیم هایی در سراسر کشور بطور سیار وظیفه دارند تا در مناطقی که این زنان بیشتر دیده می شوند لوازم پیشگیری از بارداری را توزیع کنند و همچنین مراکز جامع سلامتی که در مناطق حاشیه شهر متمرکز هستند نیز این وظیفه را بر عهده دارند .

وی درباره آمار زنان خیابانی مبتلا به ایدز گفت : مراکز ما یک گروه خاص از زنان را پوشش نمی دهد بلکه زنان آسیب پذیر شامل زنان تزریقی ، زنان تن فروش ، زنانی که بیماری را از همسرانشان گرفته اند می شود و متاسفانه در رابطه با آمار زنان تن فروش به تنهایی اجازه اعلائم آن را در رسانه ها نداریم .

وی در رابطه با تاثیر سفرهای خارجی جوانان به برخی نقاط نامناسب در کشورها در افزایش ایدز بیان کرد: افراد بخصوص قشر جوان کشور با سفر به کشورهای خارجی بخصوص تایلند که ممکن است درگیر رفتار های پرخطر جنسی شوند باید به انواع بیماری های آمیزشی بخصوص ایدز دقت داشته باشند چرا که افرادی هستند که بیماری را از خارج از کشور به داخل می آورند و با بی اطلاعی آن را به دیگران منتقل می کنند متاسفانه ما نمی توانیم یک گلوگاه برای این افراد درست کنیم تا به محض ورود به کشور تحت معاینه و آزمایش قرار بگیرند اما با اطلاع رسانی های فراوان در این زمینه افراد را ترغیب به انجام آزمایش ها در این زمینه می کنیم .

وی افزود : به طور کلی یکی از بخش ها و گروه های پرخطر جامعه افرادی هستند که دارای شغل هایی اند که مدت ها از خانه و خانواده دور هستند .درصدی که این افراد به خود اختصاص داده اند در ابتلا به این بیماری بیشتر از گروهی است که به کشورهای خارجی برای تفریح سفر می کنند ناگفته نماند تاکید وزارت بهداشت در رابطه با رفتار های پرخطر جنسی در داخل کشور است چرا که اگر افراد راه های انتقال و پیشگیری را بدانند در هر جای دنیا که سفر کنند می توانند خود را از بیماری های آمیزشی دور نگه دارند و بیشترین نگرانی ما در رابطه با افراد معتاد بخصوص شیشه است که این موضوع به خودی خود بسیار پرخطر بوده و افراد تحت تاثیر مواد محرک رفتارهای جنسی زیادی را مرتکب می شوند .


ادامه مطلب ...

داستانی ۱۸+ از زندگی خصوصی یک زن خیابانی

داستانی ۱۸+ از زندگی خصوصی یک زن خیابانی

آرایش غلیظی ندارد. کف کفشش تخت تخت است و مانتویی هم که به تن دارد به اندازه کافی بلند است. نمی‌توانم نامش را «زن خیابانی» بگذارم. در خانه پدرش زندگی می‌کند؛ پدری که تکنسین یک شرکت بوده و ۱۳ سال پیش از میان آنها رفته است. مادرش به تنهایی ۶ فرزند را به دندان کشیده و حالا تنها ۲ نفر از آنها در خانه مانده‌اند. باقی ازدواج کرده‌اند و به گفته «معصومه» داستان ما، زندگی خوبی هم دارند.

زن خیابانی دختر خیابانی
معصومه چهارمین فرزند خانواده است و ۲۸ سال دارد. از ۲۰ سالگی این کار را شروع کرده است. وقتی درباره دلیلش می‌پرسم در یک کلام توجیه می‌کند: «مشکل مالی پیدا کردم».

و مدعی می‌شود: حقوق بازنشستگی پدرم ۷۰۰ هزار تومنه که ۴۰۰ تومنش بابت اجاره خونه میره. از خواهر و برادرام هم کمک نمی‌گیریم.

«اولین باری که دست به این کار زدم، ۲۰ سالم بود. با دوستام رفته بودیم شیراز. توی یه قهوه‌خونه قلیون می‌کشیدیم و حرف می‌زدیم. خانمی حدودا ۴۵ ساله با چندتا دختر وارد شدن و روی تخت کنار ما نشستن. کم کم با هم گرم گرفتیم. خانمی که سنش از بقیه بالاتر بود پیشنهادش رو مطرح کرد. گفت اگه پول کم آوردید من می‌تونم براتون مشتری جور کنم».

از معصومه می‌خواهم احساسی را که اولین بار داشته برایم توصیف کند. این‌که آیا ترسیده بود یا پشیمان نبود؟

با لبخندی که در کل مدت گفت‌وگو از لبانش پاک نشد، جواب داد: نه، نترسیده بودم. اون زمان از لحاظ روحی اون‌قدر داغون بودم که دیگه چیزی برام مهم نبود.

حتی اولین مشتری‌اش را هم به خاطر دارد. یک پیرمرد بالای ۵۰ سال.

– از اون کار ۳۰ هزار تومن گیرمون اومد. فکر کن، سال ۸۵ بود، ۳۰ هزارتومن واسه ما خیلی پول بود.

منوی کافی‌شاپ را به دستش می‌دهم. می‌گوید رژیم است. از رژیمش هم برایم تعریف می‌کند که پیش دکتر فلانی رفته است و قول داده در فلان مدت، فلان کیلو وزن کم کند. چقدر شبیه سایر آدم‌های دور و برم هست.

می‌پرسم: می‌ارزد؟

فکر می‌کند جنبه مالی‌اش را می‌گویم. جواب می‌دهد: من همه کاری کردم. از منشی‌گری مطب بگیر تا فروشندگی. اول و آخرش برگشتم سر این کار. هرجا که کار کنی بعد از یه مدت پیشنهادهای صاحبکارا شروع میشه. ماهی ۳۰۰ تومن حقوق میدن، هر انتظاری هم دارن. توی بازار هم که نمیشه از این کارا کرد؛ تابلو میشی و دیگه نمی‌تونی جایی کار کنی.

و ادامه می‌دهد: الان ماهی ۳ تومن درمیارم.

دوباره می‌پرسم: نه، منظورم سختیاشه. به تحقیرش، خطرش، آبروریزیش می‌ارزه؟

جواب می‌دهد: بستگی به خانوم رئیست داره.

جمله‌اش را درست متوجه نمی‌شوم. با اصطلاحاتش آشنا نیستم. توضیح می‌دهد: خانوم رئیس، خاله، مامان … همه چی بهشون می‌گن. همون کسی که واسطه ما با مشتریاست. اگه پیش آدم مطمئنی کار کنی خیالت راحته.

بعد شروع می‌کند به یادآوری خاطراتش؛ از سفر شیراز که برگشتم، به «فریبا» معرفی شدم. اونم واسطه بود.

از فریبا که حرف می‌زند لبخندش کشدارتر می‌شود. فریبا کسی بوده که معصومه را مجاب کرده تحصیلاتش را که در پایه دوم دبیرستان رها کرده بود، ادامه دهد. معصومه حالا دیپلم حسابداری دارد. از فریبا به خوبی یاد می‌کند. کسی که اجازه نمی‌داد با امثال معصومه بدرفتای شود. به خاطر آنها با دیگران درگیر می‌شد. حتی دخترها را مجبور می‌کرد تحت نظر دکتر باشند.

می‌گوید: فریبا بود که چم و خم کارو بهمون یاد میداد…

دلم می‌خواهد فریبا را ببینم. این را به معصومه می‌گویم و قبول می‌کند. راهی خانه فریبا می‌شویم. نه این‌که به این راحتی دیدارمان را قبول کند، به خاطر اعتمادش به معصومه است که ما را می‌پذیرد. ظاهرا دوستی عمیقی دارند. احتمالا از باب درد مشترک!

از معصومه می‌پرسم «تا حالا کسی از مشتریا بوده که بهش علاقه‌مند بشی؟»

جواب می‌دهد: واسه من پیش نیومده اما یکی از دخترا بود که یکی از مشتریاش عاشقش شد. آب توبه ریخت رو سرش و ازدواج کردن. الان سه تا بچه دارن، یکی از یکی خوشگل‌تر …

لبخند می‌زنم. حداقل یک نفر نجات پیدا کرده است.

معصومه می‌گوید: فکر نکن همه برای مشکل مالی این کارو می‌کنن. یه دختره بود به اسم نگار. خونه داشت توی بالاشهر تهرون به چه بزرگی. وقتی بهش گفتیم چرا این کارو می‌کنی، یه کلمه می‌گفت و دهن همه رو می‌بست؛ کمبود محبت.

آهی می‌کشد و می‌گوید: بالاخره هر کسی توجیهات خودشو داره.

به خانه فریبا رسیده‌ایم؛ یک واحد سرایداری در یک آپارتمان‌. خانه ۹۰ متری فریبا زیباست و در کمال تعجب، تمیز و مرتب. دو اتاق خواب دارد؛ یکی نزدیک در ورودی و یکی هم آخر راهرو.

به اطراف خانه نگاهی می‌اندازم. باورم نمی‌شود در جایی ایستاده‌ام که تنها راجع به آن شنیده بودم.

فریبا از اتاقش بیرون می‌آید. معصومه گفته بود ۴۰ سال دارد اما حداقل ۵۰ ساله به نظر می‌رسد. قد بلند است و به طرز باورنکردنی لاغر … فقط ردیف جلوی دندان‌هایش باقی مانده است. معصومه گفته بود تریاک می‌کشد. رفتارش چندان دوستانه نیست. بی‌حوصله و خشک سلام می‌کند. تعارف می‌کند که چیزی می‌خوریم یا نه؟ نمی‌خوریم. معصومه سر حرف را باز می‌کند و از فریبا می‌خواهد داستان زندگی‌ش را تعریف کند. باز هم بی‌حوصله پاسخ می‌دهد: چی بگم آخه؟ معصومه کمکش می‌کند: تعریف کن چی شد اومدی اینجا.

زن خیابانی دختر خیابانی

به قول خودش از عشق پسرعموی خدا خیر نداده‌اش بوده که کارش به اینجا کشیده است. عاشق پسر عمویش بوده اما او زیر قول و قرارها زده و با کس دیگری ازدواج کرده است. بعد از ازدواج او، فریبا که حالا ۲۳ سال داشته دیگر دلیلی برای ماندن در شهر خودشان نداشته است. شبانه به سمت شهری دیگر راهی می‌شود. در این شهر با مرد متاهلی به نام «حمید» آشنا می‌شود و بعد از ادواج موقت با او باردار می‌شود. حمید به سقط جنین اصرار دارد اما فریبا زیر بار نمی‌رود و از دست حمید فرار می‌کند. خانه‌ای برای خودش اجاره می‌کند و تا به دنیا آمدن کودک همان‌جا می‌ماند. از قضا یکی از همسایه‌ها از همان واسطه‌ها بوده است. زیر پایش می‌نشیند که با یک بچه سر چه کاری می‌خواهی بروی؟ خرجت را از کجا در می‌آوری؟ و این آغاز ورود فریبا به این کار می‌شود. سه ماه بعد از تولد نوزاد است که حمید، فریبا را پیدا می‌کند. وقتی از کار جدیدش مطلع می‌شود بچه را با زور و دعوا می‌گیرد و به دست زنش می‌دهد اما فریبا را ترک نمی‌کند. عوض آن، بساط قمارش را این بار در خانه او علم می‌کند. پسر فریبا حالا ۱۷ ساله است و نزد نامادری و برادرهای ناتنی‌اش بزرگ می‌شود. هیچ اطلاعی هم از وجود فریبا ندارد. اینجای داستان، فریبا گریه‌اش می‌گیرد …

دیگر وقت رفتن است. این را از اشاره‌های معصومه می‌فهمم. دیدار کوتاهی بود اما برای من همین دیدار نیم ساعته کفایت می‌کرد. در راه برگشت، معصومه با نفرت از حمید حرف می‌زند. می‌گوید: فریبا کمبود محبت داره. روحیه‌ش خیلی حساس و زودرنجه. بارها وقتی توی زندان بوده حمید دار و ندارشو پای قمار فروخته اما هربار بعد از آزاد شدن بازم اونو به زندگیش راه داده.

سوال تکراری‌ام هنوز به قوت خود باقی است: ارزششو داره؟

– ببین، توی این کار پشیمون می‌شی، گریه می‌کنی، اذیت می‌شی اما نمیتونی رهاش کنی.

«زنان بسیاری هستند که برخلاف معصومه نه جایی برای خواب دارند و نه پولی برای گذران زندگی روزانه».

این توصیف مدیرعامل موسسه حمایت از زندگی سالم است از وضع معصومه در مقایسه با دیگر مواردی که در مراکز حمایت از زنان آسیب‌دیده پناه داده شده‌اند.

«چوب‌بند»، با اشاره به وضعیت زنان خیابانی اظهار می‌کند: بسیاری از این زنان ادعا می‌کنند که از بی‌خانمانی بوده است که دست به این کار زده‌اند و اگر تنها جای خوابی برای آنها وجود داشت هیچ‌گاه تهدید جانی این کار را به جان نمی‌خریدند.

او که داور دادگاه خانواده نیز هست، ادامه می‌دهد: در مورد افرادی مانند معصومه یا فریبا بیشتر از هر چیز احتمال می‌رود که این افراد در بازه‌ای از زندگی، ضربه روحی شدیدی را متحمل شده‌اند و از آن پس، رفتاری تلافی‌جویانه را پیشه کرده‌اند.

وی درباره راهکارهای نجات چنین افرادی توضیح می‌دهد: از جایی به بعد، هدف، وسیله را برای این افراد توجیه می‌کند و به جایی می‌رسند که حتی با وجود باورهای درونی هم، هنوز دست از این کار نمی‌کشند. بنابراین می‌توان گفت که بهترین راه نجات برای این افراد «پیشگیری» است چرا که بازگرداندن ارزش‌ها به چنین افرادی مستلزم درمان تخصصی و ایجاد شرایط اجتماعی مناسب برای آنهاست.

از بیرون که به داستان معصومه نگاه می‌کنم دختری را می‌بینم که ۸ سال پیش در سفری به شیراز، یک وجب آب از سرش گذشته است و حالا صد وجب دیگر هم ظاهرا برایش اهمیتی ندارد. دختری را می‌بینم که راحتی پول درآوردن را در ساعات کاری کمتر می‌بیند و نه در ارزش‌هایی که زیر پا نابود می‌شوند. دختری را می‌بینم که به حال زندگی فریبا تاسف می‌خورد اما حداقل در مقابل من شکایتی از راه زندگی خودش نداشته است.

نمی‌دانم، شاید باید دعا کنم روزی کسی پیدا شود و روی سر معصومه آب توبه بریزد و دوباره ارزش‌های زندگی را یادآور شود.

بی‌تردید بخش زیادی از اظهارات معصومه‌ها و فریباها، ادعاها و توجیهاتی است که خودشان هم می‌دانند مبنای محکمی ندارد؛ چنان‌که معصومه یک بار از مشکل مالی می‌گوید، یک بار از شدت داغان بودن روحیه‌اش و نهایتا هم از اعتیاد به این کار. اما به هر حال، فارغ از آنچه این قربانیان مدعی هستند، باید بپذیریم که این قشر در جامعه ما وجود دارند و متاسفانه واقعیاتی غیر قابل انکارند. مدتی قبل هم وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی بر این مهم تاکید کرد که نباید این طیف را انکار کنیم بلکه باید برای حل این معضل گام برداریم. باید باور کنیم که امروز لاپوشانی و انکار این بیماری، هیچ کمکی به درمانش نمی‌کند.

گزارش از: مهرنوش پورآقاجان
منبع: ایسنا

دختر خیابانی زن خیابانی


ادامه مطلب ...

از جواد خیابانی و فردوسی پور تا پیمان یوسفی و محمدرضا احمدی بیوگرافی و تکیه کلام گزارشگران ورزشی

از جواد خیابانی و فردوسی پور تا پیمان یوسفی و محمدرضا احمدی /بیوگرافی و تکیه کلام گزارشگران ورزشی

بدون شک برای بیشتر لذت بردن از تماشای فوتبال نیاز به گزارشگر هایی است که در حین تماشای بازی ما به صدای آن ها گوش دهیم و البته از اطلاعات آن ها استفاده کنیم، در کشور ما هم مانند سایر کشورها گزارشگرانی حضور دارند که عموما با آن ها آشنا هستید اما برای آشنایی بیشتر و همین طور تجدید خاطرات این مقاله را مرور کنید.

همسر مزدک میرزایی همسر جواد خیابانی همسر جهانگیر کوثری سوتی های جواد خیابانی سوتی گزارشگران ورزشی سوابق جواد خیابانی بیوگرافی محمدرضا احمدی بیوگرافی عطا الله بهمنش بیوگرافی عباس بهروان بیوگرافی جواد خیابانی بیوگرافی پیمان یوسفی بیوگرافی بهرام شفیع

در حالی که شمار گزارشگران و مجریان برنامه‌های صدا و سیما نسبت به گذشته افزایش یافته، بد نیست کمی درباره تاریخچه گزارشگری در تلویزیون و رادیو بدانید. فکر می‌کنید نخستین گزارشگران تاریخ صدا و سیمای تلویزیون ایران چه کسانی بودند؟

بازگشت به ۵۶ سال پیش

برای این که نخستین گزارشگران تاریخ تلویزیون ایران را بیشتر بشناسیم، باید به سال ۱۳۳۷ یعنی ۵۶ سال پیش برگردیم، زمانی که تلویزیون ملی ایران بتازگی افتتاح شده بود. نخستین فردی هم که در تلویزیون ایران کار گزارشگری را آغاز کرد، کسی نبود جز استاد عطاءالله بهمنش که هم‌‌اکنون در نود سالگی همچنان با حرارت درباره مسائل مربوط به ورزش صحبت می‌کند، هر چند دیگر چهره او را به عنوان گزارشگر در قاب تلویزیون نمی‌بینیم. استاد بهمنش نه‌تنها در فوتبال که در رشته‌های دیگری همچون کشتی گزارشگری کرده است. تسلط کامل او به زبان فارسی باعث شد تا هرگز به اصطلاح امروزی‌ها «گاف» ندهد.

همسر مزدک میرزایی همسر جواد خیابانی همسر جهانگیر کوثری سوتی های جواد خیابانی سوتی گزارشگران ورزشی سوابق جواد خیابانی بیوگرافی محمدرضا احمدی بیوگرافی عطا الله بهمنش بیوگرافی عباس بهروان بیوگرافی جواد خیابانی بیوگرافی پیمان یوسفی بیوگرافی بهرام شفیع

در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی ایران دو گزارشگر دیگر به نام‌های خدابخشیان و روشن‌زاده به استاد بهمنش اضافه شدند. دنیای گزارشگران ورزشی ایران در سال‌های قبل از انقلاب تنها به همین سه نام محدود می‌شد. البته قربان علی تاری هم نخستین گزارشگر رادیویی به شمار می‌رود. او قبلا دروازه‌بان بود و یک بار هم برای تیم ملی ایران به میدان رفت.

گام بعدی با کوثری

در سال‌های بعد از آن پای گزارشگران دیگری هم به برنامه‌های ورزشی باز شد. اواخر دهه ۵۰ که مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی بود، جهانگیر کوثری گام به دنیای گزارشگری گذاشت.

کوثری سال ۷۳ و پس از پایان جام جهانی ۱۹۹۴ آمریکا کم‌کم از تلویزیون به عنوان گزارشگر فاصله گرفت. علاوه بر کوثری، مجید وارث هم به عنوان یک گزارشگر تازه نفس و تازه معرفی شده به مردم ورزش دوست محبوبیت زیادی پیدا کرد. او از سال ۵۹ اجرای برنامه ورزش و مردم را به عهده گرفت و بعدها جای خود را به بهرام شفیع داد. آنچه باعث شد شفیع اجرای برنامه ورزش و مردم را به عهده بگیرد، ممنوع‌التصویر شدن مجید وارث بود. برنامه ورزش از شبکه دو با اجرای عباس جاراللهی دیگر برنامه‌ای بود که در سال‌های ابتدایی دهه ۶۰ از تلویزیون ایران پخش شد.

دهه میدان‌داری شفیع

دهه ۶۰، دهه میدان‌داری بهرام شفیع به عنوان گزارشگر و مجری در تلویزیون بود. در سال‌های جنگ و دفاع مقدس این بهرام شفیع بود که با برنامه «ورزش و مردم» جای خود را در میان مردم باز کرد. محبوب‌ترین برنامه ورزشی دهه ۶۰ اکنون با تغییر زمان پخش، جایگاه گذشته خود را ندارد. با وجود این شفیع تنها گزارشگر ورزشی آن سال‌ها نبود. کیومرث صالح نیا نیز از گزارشگرانی بود که برخی بازی‌های مهم را گزارش می‌کرد. اواخر دهه ۶۰ عباس بهروان نیز روی کار آمد، مجری ای که کار خود را با گزارشگری دیدار ایران و چین آغاز کرد. گزارش‌های پرانتقاد بهروان در سال‌های ابتدایی دهه ۷۰ باعث شد، برخی چهره‌های مطرح فوتبالی همچون علی پروین به او اعتراض کنند. این گزارشگر در دهه ۸۰ پس از یک تصادف هولناک کم‌کم از دور خارج شد. بهروان که اصفهانی است، هرگز حاضر نشد به دلیل کارش در تلویزیون به تهران نقل مکان کند تا به این ترتیب نزدیک به ۳۰ سال مدام در حال رفت و آمد بین تهران و اصفهان باشد.

پس از بهروان نوبت به گزارشگری افراد دیگری همچون مرحوم کیانوش یا خجسته هم رسید. اسکندر کوتی هم دهه ۷۰ توانایی‌های خود را به عنوان یک گزارشگر به همه نشان داد، اما اتفاقات بازی ایران و عربستان در مقدماتی جام جهانی ۹۸ فرانسه، پرونده او را برای همیشه به بایگانی سپرد.

و حالا جواد خیابانی

دوران بیشتر گزارشگرهای مورد اشاره پس از مدتی به پایان رسید تا این‌که جواد خیابانی گام به میدان گذاشت. گزارشگری که با گزارش بازی ایران و استرالیا نقطه عطفی در کارنامه خود به وجود آورد. خیابانی سال ۱۳۷۷ به عنوان بهترین گزارشگر تلویزیونی انتخاب و سال ۱۳۷۸ از سوی مجله سروش به عنوان دومین چهره محبوب تلویزیونی پس از الهی قمشه‌ای برگزیده شد.

او سال‌های ۸۴ و ۸۶ نیز به عنوان برترین مجری تلویزیونی انتخاب شد، هرچند در سال‌های بعد با فاصله گرفتن از دوران اوجش ، بتدریج جایگاه خود را در میان بیننده‌های تلویزیونی از دست داد. جملات و اصطلاحات خاص خیابانی همیشه بعد از بازی‌های مهم فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. خیابانی سال ۱۳۷۶ در حالی بازی تاریخی ایران و استرالیا را گزارش کرد که مجری جوان و جویای نام دیگری به نام عادل فردوسی پور گام به حیطه گزارشگری گذاشت. عصر عادل از سال ۱۳۷۶ آغاز شد.

عصر عادل

اگر قرار باشد در تاریخ گزارشگران ورزشی ایران فقط یک نفر پدیده باشد، کسی نیست جز عادل فردوسی‌پور؛ کسی که پیش از این در روزنامه ابرار ورزشی خبرنگار و نویسنده بود. عادل مدتی پس از شروع کار خود در تلویزیون به عنوان گزارشگر سنگ بنای برنامه نود را نهاد تا پربیننده‌ترین برنامه ورزشی تاریخ تلویزیون ایران را به نام خود کند. نخستین قسمت از برنامه تلویزیونی نود سال ۱۳۷۸ از شبکه سه پخش شد و پس از ۱۴ سال همچنان پخش آن از این شبکه در دوشنبه شب‌ها ادامه دارد. داستان‌های داغ و جذاب او در برنامه نود در یک کتاب هم نمی‌گنجد. او در برنامه دیدنی‌اش بارها شاهد دعوای چهره‌های معروف فوتبالی بوده و توانسته با جسارت لازم، روند برنامه را به گونه‌ای هدایت کند که روز به روز بر شمار بینندگانش اضافه شود.

چهره‌های جدید

در سال‌های بعد چهره‌های جدیدی وارد شدند، چهره‌هایی به نام‌های مزدک میرزایی، پیمان یوسفی (با ادبیات خاص و شاهنامه‌ای‌اش)، محمد سیانکی، مجتبی صادقیان، محمدرضا بالاپور، علیرضا علیفر، حسین اسماعیلی و محسن عزیزی. در میان همه این گزارشگران، ابتدا مزدک میرزایی بیش از همه توانایی خود را نشان داد و پس از او پیمان یوسفی جای پای خود را محکم کرد. علیفر نیز چهره مطرحی داشت، بعضی گزارش‌های او بخصوص در این اواخر، انتقاداتی را متوجه او کرده است. با وجود کارنامه موفقیت‌آمیز مزدک میرزایی یا پیمان یوسفی، هیچ کدام به پای عادل فردوسی‌پور نرسیدند.

یک پدیده دیگر

محمدرضا احمدی بهترین گزارشگری است که در چند سال اخیر به صدا و سیما معرفی شده است. این گزارشگر که متولد سال ۱۳۶۱ است، از سال ۱۳۸۳ یعنی زمانی که بیست و دو ساله بود، در رادیو کار اجرا و گزارشگری را آغاز کرد و تا امروز همچنان گزارشگری می‌کند. احمدی در کنار عادل فردوسی‌پور، از پرمطالعه‌ترین و آگاه‌ترین گزارشگران صدا و سیما به شمار می‌رود و تسلط او هنگام گزارشگری تحسین بسیاری را برانگیخته است.

او نخستین بار بازی‌های لیگ قهرمانان اروپا را با تاخیر گزارش کرد و پس از آن بسرعت جایگاه خوبی در میان گزارشگران باتجربه‌ای چون عادل فردوسی‌پور، میرزایی، خیابانی و دیگر گزارشگران مطرح به دست آورد. البته ایرادی که گاهی به احمدی و به طور کلی گزارشگران جدید فوتبال وارد می‌شود، تبعیت از یک موج تقلید از عادل فردوسی‌پور است، چنانکه بسیاری از شنوندگان غیرحرفه‌ای فوتبال هنگام گوش دادن به گزارش‌های این افراد – از جمله محمدرضا احمدی – ممکن است آنها را با عادل فردوسی‌پور اشتباه بگیرند.

افزایش تصاعدی گزارشگران

حالا شبکه ورزش هم روی کار آمده و تعداد مجریان و گزارشگران تلویزیونی مدام رو به افزایش است. این گزارشگران خود را به فوتبال محصور نکرده‌اند و اکنون در هر رشته‌ای مشغول گزارشگری هستند، اما واقعا چند نفر از آنها به کار خود تسلط دارند؟ همه آنها گزارشگران جوانی هستند که به دنبال نام و اعتبار و شهرت آمده‌اند و می‌خواهند با اتکا به توانایی خود به عادل فردوسی‌پور بعدی تبدیل شوند.


عادل فردوسیپور

عادل تلویزیون ایران متولد ۱۳۵۳ است، یعنی یک سال دیگر تا چهل و یک سالگی فاصله دارد. مرد همه فن حریف فوتبال ایران در کارنامه کاری‌اش تنوع‌طلبی را کاملا رعایت کرده است، در کارنامه او می‌توانید مشاغلی همچون روزنامه‌نگاری، مترجمی، تدریس در دانشگاه، تهیه‌کنندگی برنامه‌های تلویزیونی و صدالبته گزارشگری و مجریگری را هم ببینید. او که اصالتی کرمانی دارد زمانی در دانشگاه صنعتی شریف هم‌دانشکده‌ای علی دایی بود، با این تفاوت که او در رشته مهندسی صنایع درس می‌خواند. عادل هم‌اکنون مدرک کارشناسی ارشد را در این رشته دارد. او که در روزنامه ابرار ورزشی زمانی قلم می‌زد کماکان در کنار مجریگری و گزارشگری همچنان کار خبری انجام می‌دهد، البته این بار برای نشریه معتبر «ورلدساکر». فردوسی‌پور سال ۱۳۷۳ با آزمون در تست گویندگی سازمان صدا و سیما وارد کار گزارشگری شد، او ابتدا برنامه‌های آرشیوی صدا و سیما را گزارش می‌کرد، اما بتدریج گزارش بازی‌های مهم‌تر را به عهده گرفت و پس از گزارش‌های جذاب و عالی در جام جهانی ۱۹۹۸ به طور ثابت و دائم گزارشگری بازی‌های مهم و البته زنده را به عهده گرفت. فردوسی‌پور زمانی گام به دنیای گزارشگری گذاشت که از معدود کسانی در این حیطه بود که به زبان انگلیسی تسلط کامل داشت. همین تسلط باعث شد او کمترین ضریب اشتباه را هنگام گزارش‌های فوتبالی‌اش داشته باشد. فردوسی‌پور پیش از هر بازی مطالعه کاملی درباره بازیکنان هر دو تیم دارد و به همین دلیل هرگز نام بازیکنان را اشتباه نمی‌گوید و این مساله برایش پیش نمی‌آید که نام بازیکنی را نداند. فردوسی‌پور که به دلیل صراحت کلام در برنامه‌اش بارها از سوی چهره‌های مطرح فوتبالی همچون قلعه‌نویی با اتهاماتی مانند دلالی روبه‌رو شده است سابقه تالیف و ترجمه کتاب را هم دارد. اولین کتاب او به نام «فوتبال علیه دشمن» سال ۸۸ چاپ شد که البته سایمون کوپر، نویسنده اصلی این کتاب ترجمه بدون مجوز کتابش را سرقت بزرگ ادبی خواند. «کتاب جامع فوتبال» دومین کتاب عادل فردوسی‌پور است که اردیبهشت ۱۳۹۱ به مرحله چاپ و توزیع رسید. جنجال‌های عادل فردوسی‌پور در برنامه نود پس از ۱۴ سال از پخش این برنامه همچنان ادامه دارد، اما هر چه باشد او در میان گزارشگران بی‌رقیب است.

مزدک میرزایی

میرزایی متولد ۱۳۴۹ و هم‌اکنون چهل و چهار ساله است. او فارغ‌التحصیل رشته مهندسی صنایع چوب است و طرفدار پر و پاقرص تیم ملی فوتبال ایتالیا.

مزدک سال ۱۳۸۴ برنده جایزه بهترین گزارشگر صدا و سیمای ایران شد. مسابقه میان تیم‌های نانت و موناکو نخستین بازی فوتبال بود که او موفق شد به مدت ده دقیقه در کنار جواد خیابانی قسمت‌هایی از آن را گزارش کند و بعد از آن کم‌کم به گروه گزارشگران فوتبال شبکه سه تلویزیون پیوست.

میرزایی همانند عادل از سال ۷۶ کار خود را به طور رسمی آغاز کرد، اما به جایگاهی که عادل فردوسی‌پور داشت، نرسید. با این حال در میان گزارشگران صدا و سیما شاید تنها کسی است که عادل فردوسی‌پور او را قبول دارد؛ آنقدر زیاد که وقتی برای ماموریتی به خارج از کشور رفته بود میرزایی را به جای خود در برنامه نود نشاند تا به طور موقت مجری این برنامه باشد، ولی مزدک میرزایی در آن برنامه بارها از کلمه «اما» استفاده کرد و علاوه بر آن دستپاچه نشان داد تا ثابت کند هرگز نمی‌تواند اجراکننده برنامه‌ای همچون نود باشد.

میرزایی در سال‌های اخیر جزو گزارشگرانی بوده که در حین گزارش اشتباهاتی از او سر زده است. او در برخی از گزارش‌هایش جملاتی عجیب و غریب به زبان می‌آورد. او در لیگ همین فصل در بازی استقلال و سپاهان هم بسیار احساساتی شد و به نحوه قضاوت فغانی ایراداتی گرفت که در حیطه وظایف او نبود.

حتی در این دیدار عملکرد فنی بازیکنان را زیرسوال برد و همانند یک کارشناس از آنها اشکال گرفت. با وجود همه این اتفاقات میرزایی پس از فردوسی‌پور و خیابانی مشهورترین مجری چند سال اخیر فوتبال ایران بوده و گاهی اوقات تسلط خود را روی امور نشان داده است.

جواد خیابانی

خیابانی سال ۱۳۴۵ در شهر کرج به دنیا آمد. او که دانش‌آموخته رشته مهندسی متالورژی ـ ریخته‌گری ـ از دانشکده تربیت دبیر فنی تهران است سال ۱۳۷۲ در آزمون جذب گزارشگر ورزشی صدا و سیما شرکت کرد و قبول شد. او از سال ۱۳۷۲ تاکنون به کار گزارشگری، مجریگری و تهیه‌کنندگی برنامه‌های ورزشی مشغول است. البته او در واقع در برنامه‌ای به نام آنچه شما خواسته‌اید شرکت کرد که مسابقه‌‌ای برای کسانی بود که می‌خواستند گزارشگر برنامه‌های ورزشی شوند.

خیابانی سال ۱۳۷۶ محبوبیت و شهرت فزاینده‌ای پیدا کرد، یعنی زمانی که بازی تاریخی ایران و استرالیا را گزارش کرد. او در این بازی به خداداد عزیزی لقب غزال تیز‌پای فوتبال ایران را داد و آن بازی را که به صعود ایران به جام جهانی منتهی شد، حماسه نامید. البته خیابانی به همان سرعت که به قله اوج و موفقیت رسید به همان سرعت سقوط را تجربه کرد.

اشتباه‌های بعضاً زیاد، نداشتن تسلط روی گزارش در هنگام بازی، قضاوت‌های یکطرفه به کار بردن جملاتی غیرمرتبط با بازی از انتقاداتی است که به او وارد می‌کنند. خیابانی در یکی از بازی‌های دوستانه تیم ملی فوتبال مقابل بلاروس بشدت به علی دایی مهاجم سابق تیم ملی حمله کرد و اظهار داشت آقای دایی! رئیس‌جمهورها هم هر هشت سال یک بار عوض می‌شوند، اما شما پس از این همه سال در تیم ملی جای خود را به کسی نمی‌دهید!

گذشت زمان باعث شد تا حدود سه سال پیش علی دایی در مقام انتقام بربیاید و خطاب به خیابانی بگوید رئیس‌جمهورها هم هشت سال یک بار عوض می‌شوند حالا شما چرا پس از ۱۸ سال کنار نمی‌کشید؟!

پیمان یوسفی

او پس از عادل فردوسی‌پور، جواد خیابانی و مزدک میرزایی چهارمین گزارشگر مطرح سال‌های اخیر بوده است.

پیمان یوسفی که متهم به استقلالی و البته بارسلونایی بودن است در گزارش‌هایش ادبیاتی خاص دارد و خیلی سعی می‌کند لفظ قلم و با استفاده از واژه‌های ادبی بازی را گزارش کند.

البته یوسفی کمتر ادبیات شاهنامه‌‌ای‌اش را این روزها در گزارش‌هایش به کار می‌برد، اما گاهی اوقات بدون این ادبیات عجیب و غریبش هم خبرساز شده است.

نقطه اوج انتقادات به این گزارشگر زمانی بود که او در بازی ایران و قطر هنگام به ثمر رسیدن گل دوم قطر بسیار خوشحالی خود را از گل خوردن ایران نشان داد.

یوسفی گاهی اوقات نام بازیکنان را اشتباه می‌گوید و علاوه بر آن طرفداری خود از بارسلونا را بوضوح در گزارش‌هایش نشان می‌دهد.

مدتی او کمتر در تلویزیون دیده می‌شد که دلیلش چیزی نبود جز فعالیت‌های او در برنامه‌سازی ورزشی.

فارغ از همه مسائل این نکته را نمی‌توان انکار کرد که آنچه جای پای یوسفی را در میان گزارشگران محکم کرد تسلطی است که او در ابتدای کار در حین گزارشگری از خود نشان داد.

علیرضا علیفر

سرهنگ علیفر هرگز نتوانست با عادل فردوسی‌پور، مزدک میرزایی و پیمان یوسفی یا جواد خیابانی رقابتی داشته باشد. در واقع این گزارشگر تلویزیون بنا به دلایلی در سایه این گزارشگران باقی ماند. او سبک خاص خود را در گزارشگری دارد و همیشه هم از این سبک دفاع می‌کند. او می‌گوید دلیلی ندارد که در حین گزارش یک بازی بگوید مثلا حسن توپ را به حسین پاس داد، این یک چیز بدیهی است که خود بیننده می‌بیند. این گزارشگر بلند پرواز حتی زمانی فرگوسن و مورینیو را به یک مناظره دعوت کرد. او از شانزده سالگی وارد کار خبرنگاری شد، البته سرهنگ علیفر مدتی هم فوتبالیست و حتی همبازی فیروز کریمی بود، اما مجبور به کناره‌گیری از فوتبال شد تا این بار کار خود را در فوتبال به عنوان مربی آغاز کند، اما گزارشگر شدن علیفر نیز ماجرای جالبی دارد، آن طور که خودش می‌گوید فقط در سه دقیقه در آزمون گویندگی و گزارشگری صدا و سیما قبول شده است.

این اتفاق در بدو تاسیس شبکه سوم جمهوری اسلامی اتفاق افتاد. علیفر بارها هنگام گزارش‌هایش جملات عجیب و غریبی به زبان آورده است که آخرین آن به بازی ناپولی و آرسنال مربوط می‌شود؛ زمانی که او بازیکن تیم ناپولی را به دلیل مدل خاص موهایش عقده‌ای توصیف کرد!

بهرام شفیع

گزارشگر و مجری مطرح تلویزیون از ابتدای دهه ۶۰ تاکنون بدون وقفه اجرای برنامه ورزش و مردم را بر عهده دارد. این مجری پنجاه و هفت ساله دارای مدرک کارشناسی علوم سیاسی از دانشگاه تهران و مدرک دوره ارشد تهیه‌کنندگی و گزارشگری از اتحادیه رادیو تلویزیونی آسیا و اقیانوسیه (ABU) است. وی از زمان جوانی به گزارشگری علاقه داشت و در دبیرستان و دانشگاه علاوه بر بازی فوتبال به گزارشگری نیز می‌پرداخت و در دوران جوانی بازیکن تیم فوتبال قصر یخ تهران بود. پس از انقلاب همکاری خود را با سازمان صدا و سیما آغاز کرد و با شرکت در آزمون صدا و سیما در سال ۱۳۶۱ به استخدام رسمی این سازمان درآمد. جزو نخستین نسل برنامه‌سازان ورزشی بعد از انقلاب در تلویزیون است. وی پس از مدت اندکی از ورود به صدا و سیما همکاری خود را با برنامه ورزش و مردم آغاز کرد و از سال ۱۳۶۴ پس از ممنوع‌التصویر شدن مجید وارث بنیانگذار برنامه ورزش و مردم اجرای برنامه را به عهده گرفت که تاکنون نیز ادامه دارد. وی هم‌اکنون علاوه بر اجرای برنامه، تهیه‌کنندگی آن را نیز انجام می‌دهد. وی از همان ابتدا گزارشگری مسابقات فوتبال را نیز انجام می‌داد، اما با ورود گزارشگران جدید در دهه ۷۰ بتدریج از این فعالیت خود کاست و چند سال قبل با گزارش بازی ایران و کره شمالی برای همیشه آن را کنار گذاشت. شفیع با گذشت زمان بتدریج میزان محبوبیت و تاثیرگذاری برنامه خود را از دست رفته دید، اما حاضر نشد تغییری در نحوه اجرای خود به وجود بیاورد و اگر هم خواست چنین کاری انجام دهد موفقیتی به دست نیاورد. برنامه ورزش و مردم یکی از پرانتقادترین برنامه‌های ورزشی به شمار می‌رود چرا که شفیع در این برنامه یا خیلی با مهمان خود راه می‌آید یا این که با پیش کشیدن مسائلی نامربوط موضوع اصلی برنامه را از خط مستقیم خود خارج می‌کند. با همه این تفاسیر شفیع همچنان با برنامه ورزش و مردم حضور دارد و صبح‌های جمعه به طور زنده روی آنتن می‌آید.

هادی عامل

ورزش فقط فوتبال نیست و گزارشگران نیز تنها در فوتبال فعال نیستند. کشتی هم با کمک گزارشگرانش همواره جذابیت بیشتری پیدا کرده و تماشاگران بیشتری را به خود جذب کرده است. در میان همه کسانی که در ۳۰ سال اخیر رقابت‌های کشتی را گزارش کرده‌اند هادی عامل مطرح‌ترین نام است. این کارشناس و مفسر مشهدی سال ۱۳۳۴ در مشهد متولد شده است و بهترین گزارشگر تاریخ کشتی ایران به شمار می‌رود، هر چند به کار او هم انتقاداتی وارد است. او نیز گاهی اوقات در جریان یک مسابقه کشتی بیش از اندازه احساساتی می‌شود و بیشتر از حد معمول از کلمات و جملات غیرمتعارف استفاده می‌کند.

او در رقابت‌های بین‌المللی همه حریفان کشتی‌گیران ایرانی را چغر معرفی می‌کند و گاهی اوقات حریفان خارجی ملی‌پوشان ایرانی را «بدبدن» توصیف می‌کند. برخی هادی عامل را خیابانی کشتی معرفی می‌کنند چون مانند وی بیش از اندازه به یک مسابقه هیجان می‌دهد.


۱- عادل فردوسی پور: بدون شک یکی از توانا ترین و البته تاثیر گزار ترین افرادی که در صدا و سیمای کشورمان فعالیت می کند عادل خان فردوسی پور است.او که با اطلاعاتی کامل و کنایه هایی به موقع ذهن مخاطبان را به سمتی می برد که باید برود.

خیلی ها می گویند عادل متولد شهر لیورپول انگلیس است و زمانی به دنیا آمده که پدر و مادرش در آنجا بودند و البته پس از چند روز به ایران بازگشته اند، اصالتا اهل کرمان یا به قول خودش ” کرمون ” است.

قطعا بهتر و مسلط تر از او تا به حال نداشته ایم، تکه کلام هایش هم اینقدر زیاد هست که نمی توان به همه آن ها اشاره کرد، فقط به یکی، دو جمله که در خاطرم هست اشاره می کنم شاید برایتان جالب باشد:

بازی انگلیس و آلمان، همین جام جهانی ۲۰۱۰ که آلمان با اقتدار پیروز شد ، می شد حس کرد عادل انگلیسی ۶ آتیشه چقدر ناراحت است، او یک جمله گفت که هیچ گاه از یاد نمی رود: ” تیمی که دروازبانش ۴۰ سالش باشه و اسمش هم دیوید جیمز باشه باید هم اینطوری بشه.”

فردوسی پور طرفدار پرسپولیس و هوادار ۶ آتیشه لیورپول است و البته تیم ملی انگلستان و برزیل.

جمله ای دیگری که در یکی از دیدار های پرسپولیس گفت، زمانی که دوربین کریم باقری را روی سکوها نشان داد و می گفتند کریم قرار است به پرسپولیس کمک کند، عادل گفت: ” باید ببنیم آقا کریم می تواند در ” حریم سلطان ” دوام بیاورد یا نه؟! “
* منظور از سلطان هم خوب همه می دانید، همان علی آقای خودمان است و حریم سلطان هم که قاعدتا خیلی ها آشنایی کامل دارند.

همسر مزدک میرزایی همسر جواد خیابانی همسر جهانگیر کوثری سوتی های جواد خیابانی سوتی گزارشگران ورزشی سوابق جواد خیابانی بیوگرافی محمدرضا احمدی بیوگرافی عطا الله بهمنش بیوگرافی عباس بهروان بیوگرافی جواد خیابانی بیوگرافی پیمان یوسفی بیوگرافی بهرام شفیع

۲- مزدک میرزایی: مزدک خان طرفدار پر و پا قرص یوونتوس ایتالیا و همین طور تیم ملی ایتالیا است، حتی برای ایتالیا در استودیو گزارش گری هم اشک ریخته است، جام جهانی ۲۰۰۲ اگه به خاطر بیاورید در مراحل بالا ۲ دیدار هم زمان بود و یکی از آن ها با تاخیر پخش می شد، پخش زنده بازی ایتالیا و کره بود که عادل فردوسی پور گزارش گر بود و دیگر بازی را مزدک در حال گزارشش بود که با تاخیر پخش می شد، در انتهای بازی ها از فردوسی پور خواستن یه خاطره بگوید،
او گفت: ” زمانی که در حال گزارش بازی ایتالیا، کره بودم مزدک کمی آن طرف تر بازی دیگری داشت گزارش می کرد و هر چند ثانیه یک بار نتیجه را از من می پرسید، تا زمانی که ایتالیا گل خورد و حذف شد، مزدک بار دیگر گفت عادل بازی چند چنده؟! من یک لحظه سکوت کردم و آب دهانم را قورت دادم و گفتم، ایتالیا گل خورد…

مزدک برای ۱ دقیقه گزارش بازی را رها کرد و مات و مبهوت به من خیره شده بود، تا به حال او را این گونه ناراحت ندیده بودم.”

در هر صورت مزدک میرازیی هم یکی از گزارش گران پر توان و با اطلاع فوتبال است که کمتر ” سوتی ” دست مخاطبان می دهد، برخی ها می گویند قرمز است و خیلی ها هم با قاطعیت می گویند استقلالی ۶ آتشه.

همسر مزدک میرزایی همسر جواد خیابانی همسر جهانگیر کوثری سوتی های جواد خیابانی سوتی گزارشگران ورزشی سوابق جواد خیابانی بیوگرافی محمدرضا احمدی بیوگرافی عطا الله بهمنش بیوگرافی عباس بهروان بیوگرافی جواد خیابانی بیوگرافی پیمان یوسفی بیوگرافی بهرام شفیع

۳- علی رضا علیفر: جناب سرهنگ، مخالف سر سخت دفاع خطی(!)

او حتی از بازی بارسلونا هم ایراد می گیرد، استاد طرفدار سر سخت رئال مادرید و همین طور پرسپولیس است، در بازی های که پرسپولیس بد بازی می کند به گزارش او دقت کنید.

البته آقای علیفر طرفدار همیشگی لیگ آلمان و تیم ملی این کشور هم بوده و مانند آن ها به نظم اعتقاد خاصی دارد.
هرگاه دوستان می شنوند گزارش گر بازی ایشون هستند یا خیلی ناراحت می شوند یا خیلی خوشحال(!)
دوستانی که ناراحت می شوند طبیعتا از سوتی ها و گاهی اوقات کج خلقی های ایشون ناراحت می شوند، در طرف مقابل هم کسانی هستند که منتظر گزارش استاد می باشند تا دلی از عذا در بیاورند(!)
تکه کلام های او را تقریبا همه می دانند; دو، چهار، شش ، هشت نفر در محوطه جریمه حضور دارند، فقط خیلی دوست دارم بدانم چرا هر گاه آقای علیفر شروع به شمارش بازیکنان می کند تعداد آن ها از عدد ۸ کمتر یا بیشتر نمی شود؟! در هر حال ۸ نفر هستند، نه بیشتر نه کمتر(!)

فوتبال هم که همه می دانند ۹۰ دقیقه است و وقت های پس از آن جز وقت های بازی نیست، وقت اضافه است(!)

پدیده ای هست که از این موضوع تا به حال اطلاع نداشته باشد؟! اگر ندارید پس یک سر به گزارش های آقای علیفر بیندازید.
* بوی آفساید در فضای ورزشگاه پیچیده شده(!)

تصویر ” فیریز ” شده استاد را با هم در زیر مشاهده می نماییم:

همسر مزدک میرزایی همسر جواد خیابانی همسر جهانگیر کوثری سوتی های جواد خیابانی سوتی گزارشگران ورزشی سوابق جواد خیابانی بیوگرافی محمدرضا احمدی بیوگرافی عطا الله بهمنش بیوگرافی عباس بهروان بیوگرافی جواد خیابانی بیوگرافی پیمان یوسفی بیوگرافی بهرام شفیع

۴- پیمان یوسفی: خیلی ها می گویند پیمان یوسفی در صدا و سیما آشنا دارد و به همین دلیل است به او گزارش بازی می دهند(!) بماند بر گردن کسانی که می گویند، ما نمی دانیم.
اما می دانیم آقای یوسفی طرفدار استقلال و بارسلوناست.
ایشون هم کم ” سوتی ” دست مخاطبین نمی دهد(!) در هر گزارشش حداقل یکی، دو جمله جالب می گوید که فکر ما را برای مدت ها به خود مشغول می کند.
به مانند تیری که از چله کمان رها شود به ذهن ما می کوبد و آب از جوی رفته را دوباره به جوی باز می گرداند(!)
البته او مدتی است که بیشتر علاقه دارد مجری گری کند و کمتر به گزارش فوتبال بپردازد، دلیلش هم واقعا نمی دانم.در هر حال موردی که خیلی در گزارش ایشون می توان یافت این است که کمتر احساساتی می شود و خیلی از زمان ها خودش را کنترل می کند، ” سوتی هایش ” بماند.
* اوایل بود، هنوز کسی نمی دانست بازیکنی است به نام ” گرت بیل “، استاد ایشون را ” باله ” نام می بردند.

همسر مزدک میرزایی همسر جواد خیابانی همسر جهانگیر کوثری سوتی های جواد خیابانی سوتی گزارشگران ورزشی سوابق جواد خیابانی بیوگرافی محمدرضا احمدی بیوگرافی عطا الله بهمنش بیوگرافی عباس بهروان بیوگرافی جواد خیابانی بیوگرافی پیمان یوسفی بیوگرافی بهرام شفیع

۵- جواد خیابانی: هرگاه اسم آقای خیابانی را می شنویم نا خود آگاه به یاد ” خداداد عزیزی ” و ” غزال ” می افتیم، البته از نوع ” تیز پایش “.
در هر صورت بازی ملبورن، گزارشی بود که تا سال های سال از یادمان نخواهد رفت و البته این را هم بگویم هیچ کس به مانند استاد جواد خیابانی نمی توانست آن دیدار را گزارش کند.

خیلی ها فکر می کنند آقا جواد پرسپولیسی است، اما باید بگویم دوستان سخت در اشتباه هستید، ایشون آبی پوش هستند و چندین مرتبه هم در جشن ها و جلسات خصوصی هم به حضار گفته اند.
در بیرون از مرزهای کشور هم تا آن جا که من به خاطر میاورم آقای خیابانی طرفدار پر و پا قرص رم و دورتمند بودند، حالایش را نمی دانم، شاید مانند خیلی ها تیم خود را عوض کرده اند (!) اما مطمئن هستم که گذشته طرفدار آن دو تیم بوده اند و چندین بار هم اعلام کردند.

اما از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است، جمله ها و دیالوگ ها آقا جواد اینقدر زیاد و زیبا هستند که منتر در خاطر می مانند و به یک باره می آیند و می روند(!)
* نقطه پنالتی را می بینید که درون محوطه جریمه قرار گرفته است.* واقعا به موضوع جالبی اشاره کردند، تا به حال به این فرآیند فکر نکرده بودم.

قطعا کسی که لیزر انداخته درون استادیوم است(!)، ۱ بر ۰ به نفع سوئیس، تا اینجای کار سوئیس برنده است و اسپانیا بازنده، جلوی اسم سوئیس بنویسید برنده، البته با ” مداد ” چون امکان دارد نتیجه عوض شود.

چندین سال پیش بازی اینترمیلان و رم بود، بازی از شبکه ۳ پخش می شد و گزارش گر استاد بودند.دست بر قضا در تهران برف سنگینی می بارید و شب اعلام کردند مدارس فردا تعطیل می باشد، در اوج خوش ذوقی به یک باره استاد فرمودند: ” خوب بچه ها هم نگران نباشند چون مدارس فردا تعطیل شده و با خیال راحت بازی را تماشا کنند، فقط یک مروری بر روی درس ها داشته باشند که یادشان نرود.”

شاید باورتان نشود ولی آن شب خیلی از آقای خیابانی تشکر کردم.

به هر حال خوش ذوقی های استاد فراوان است و مقاله ما گنجایشش را ندارد، دوستان خیلی بهتر و بیشتر از من واقف می باشند.

همسر مزدک میرزایی همسر جواد خیابانی همسر جهانگیر کوثری سوتی های جواد خیابانی سوتی گزارشگران ورزشی سوابق جواد خیابانی بیوگرافی محمدرضا احمدی بیوگرافی عطا الله بهمنش بیوگرافی عباس بهروان بیوگرافی جواد خیابانی بیوگرافی پیمان یوسفی بیوگرافی بهرام شفیع

* در همه جا اشتباه یا به قول خودمان ” سوتی ” هست اما باید از زحمات این عزیزان تشکر کنیم که بازی ها را برایمان پوشش می دهند و گزارش می کنند.

بیوگرافی بهرام شفیع بیوگرافی پیمان یوسفی بیوگرافی جواد خیابانی بیوگرافی عباس بهروان بیوگرافی عطا الله بهمنش بیوگرافی محمدرضا احمدی سوابق جواد خیابانی سوتی گزارشگران ورزشی سوتی های جواد خیابانی همسر جهانگیر کوثری همسر جواد خیابانی همسر مزدک میرزایی


ادامه مطلب ...